منتقد سروش در ترازو
سخن عبدالکريم سروش در باب انتخابات رياستجمهوري و داوري او درخصوص کانديداتوري موسوي و کروبي، آشفتگان بسيار داشت و البته انتظار نيز همين بود که روشنفکر «پيشرو»، آنگاهي که نخواهد همرنگ جماعت باشد، در ميان ياران نيز غريب خواهد افتاد و هدف تير کين و غيظ شاگردان ديروزين نيز قرار خواهد گرفت. آنچنانکه حميدرضا جلاييپور، شاگرد ديروزين سروش در واکنش، به اعتراض درآمد و - در نوشتاري که به صورت مصاحبه تنظيم شده بود - پاسخي به اظهارات سروش داد و فرياد بر آورد که «شاگردان مدرسه روشنفکري ديني ميدانند که فيلسوفان هم در تعيين مصداق شايد اشتباه کنند» و «ما ميتوانيم مستقيما بدون مراجعه به ستارگان روشنفکري ديني، نظري متفاوت با ستارگان روشنفکري ديني داشته باشيم.»
از چنين نکاتي که بگذريم منتقدان سروش به لحاظ معرفتي هيچ پاسخي به مدعيات او در باب عملکرد موسوي و کروبي نداده و به جاي پاسخگويي به نکات مطرح شده، فرافکني پيشه کردهاند. مگر سروش چه گفته بود؟ بياييد مدعيات سروش را يک به يک مرور کنيم تا عيار پاسخها روشن شود. سروش گفته بود که:
1 - موسوي «با افکار پيشيناش وداع نکرده است» و در سخنان اش «ريشهها، همان ريشههاي پيشين است و رگههاي نگران کنندهاي وجود دارد». آيا موسوي امروز، موسوي ديروز نيست؟
2 - موسوي 20 سال سکوت کرده و در برابر بسياري از اتفاقات و مظالم، اعتراضي نکرده است. آيا موسوي 20 سال در سکوت نبوده است؟
3 - نبايد شعار بسيار داد و در عمل کم فروشي کرد و «اينکه کسي دوباره بيايد و در کسوت سياسي ادعاي رسالت روشنفکري داشته باشد» قابل قبول نيست. چگونه و با چه معياري ميتوان موسوي را مرد عمل دانست؟
اکنون به دنبال شرح و بسط پاسخ اين پرسشها نيستيم اما حميدرضا جلاييپور که در مقام پاسخ به سروش برآمده و در برابر او ايستاده نيز به لحاظ معرفتي هيچ پاسخي به اين سه نکته نداده است وصرفا به گفتن اين مدعا کفايت کرده که حمايت از موسوي نتيجه «صدها» ساعت بحث و بررسي ما بوده است؛ حال آنكه از انصراف خاتمي از كانديداتوري و حمايت از ميرحسين موسوي، «صدساعت» نيز فاصله نيفتاد. جناب آقاي جلاييپور بدين ترتيب و با اين توضيح در پاسخ به سروش گفته است كه «دلايل پرشمار»ي براي حمايت اصلاحطلبان از ميرحسين موسوي وجود دارد. بگذريم از اين نکته که در شرح اين «دلايل پرشمار» نيز صرفا به ميزان راي آوري او اشاره شده است.