
جشن فارغ التحصيلي طلاب در مدارس علوم ديني كردستان حال و هواي خاصي دارد. در اين گونه مراسم ها فرصتي دست مي دهد تا شاگرد و استاد و عامه مردمِ علم دوست، گرد هم آمده، شاگرد در محضر استاد تلمذ، استاد شاگرد نوازي نموده، مردم به وعظ و ارشاد علما گوش فرا داده و بالأخره طلاب مجاز، پاي به عرصه ي مسئووليت جديد گذارند.
اسلامکرد:در سالي كه با نام وحدت ملي و انسجام اسلامي نامگذاري شده برخورد با حقوق اهل سنّت شدّت بيشتري گرفته است!
امسال در بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب يارانه خريد كتابهاي اسلامي(اهل سنّت) حذف شد!
در نمايشگاه كتاب امسال بعضي از كتابهاي مربوط به اهل سنت جمع آوري و كتابهاي اهانت آميز اهل تشيع با قيمت نازل و در سطح انبوه توزيع مي گشت!
با برخوردهاي سليقه اي و قانون شكني گويا از اين به بعد حق نداريم در شهر خود ودر خانه خود هم داراي انديشه و عقيده ي خويش باشيم!
فريبا صراف جريان حذف استادان منتقد دولت، با محروميت از تدريس جواد كاووسيان، استاد دانشگاه تربيت معلم تهران و دانشجوي دوره دكتراي اين دانشگاه، همچنان ادامه دارد. جواد كاووسيان، که بر اساس نامه وزارت اطلاعات از تدريس در دانشگاه محروم شده، به خبرنگار "ايلنا" در اين مورد گفته است: "از سال 81 تا مهر ماه 85 به صورت پيماني عضو هيات علمي دانشگاه تربيت معلم تهران بودم، پس از شركت در آزمون ورودي طي مراحل قانوني در مهر ماه 85 به عنوان دانشجوي دكتراي رشته رواشناسي تربيت معلم شناخته شدم
شادي عليزاده
روز: سي سال پس از درگذشت علي شريعتي در انگليس، جمعي با حضور مسعود بهنود- روزنامه نگار و پژوهشگر- عنايت اتحاد- کارشناس مسائل سياسي ايران- و مجيد تفرشي- محقق تاريخ معاصر ايران- در ميزگردي در کانون توحيد، جايي که تشییع جنازه شريعتي از همان جا برگزار شد، گرد هم آمدند تا در برنامه اي تحت عنوان "شريعتي، سي سال بعد"، کارنامه اين جنجالي ترين تئوريسين انقلاب اسلامي را بررسي کنند. در ابتداي برنامه، خانم فاطمه شمس گزيده اي از زندگي شريعتي را قرائت کرد و پس از آن، عنايت اتحاد با بغضي در گلو سخنراني اش را آغاز کرد. اتحاد از ديدارهاي خود و شريعتي گفت و وقايع مرگ او در را ساوتمپتون به تفصیل تشريح کرد.
عبدالعزیز مولودی
نامعقولی جریان سیاست و قدرت در منطقه، مرا به یاد جمله پایانی یادداشتی كه احمد زیدآبادی درمورد درگیریهای فلسطین در چند روز گذشته نوشته بود انداخت كه:"دریغ و آه كه افراطگرایی و خشونت در دنیای اسلام به فضیلت تبدیل شده و اندكی بلوغ فكری و سیاسی حكم كیمیا پیدا كرده است!" این سخن را بسیار بحق دیدم. چرا كه نه تنها فلسطین، كه بیشتر كشورهای منطقه درگیر آشوبهای فرقهای و مذهبی هستند. البته باید تأكید كرد كه این امر فقط دامن جریانهای دینی – اسلامی را نگرفته است. میتوان گفت كه علاوه بر آن احزاب چپ و حتی ناسیونالیست نیز ظاهرا از آن بهرهای برده و به شیوه خود در حال تجربه خشونت درون گروهی هستند. اینجا این سئوال مطرح میشود كه بالاخره نهایت درجه اعمال خشونت برای چیست؟ اگر برای دستیابی به صلح است! كه نبودن خشونت عین صلح است. اگر برای رسیدن به وضعیت مطلوب است! به قاعده با پذیرش اصل پویایی زمان و تنوع خواست انسان، هیچوقت مطلوب حاصل نمیشود.
ايلنا؛ هادي خانيکي عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت گفت؛ نوانديشي ديني در ايران را بايد با نام دکتر شريعتي شناخت اما شناخت گفتمان شريعتي مستلزم شناخت دوران شريعتي چه در ايران و چه در عرصه بين المللي است. وي با تاکيد بر اينکه براي شناخت شريعتي بايد هم گفتمان وي و هم گفتماني را که بر اساس شريعتي شکل گرفت، بشناسيم، تاکيد کرد؛ اين گفتمان نه تنها در ايران بلکه در جهان اسلام و حتي در جهان غرب مطرح است. در بسياري از کشورها هنوز شريعتي مطرح ترين روشنفکر است. مثلاً در مصر هنوز کتاب هاي شريعتي به عنوان مطرح ترين روشنفکر همواره تجديد چاپ مي شوند. وي افزود؛ در آماري که چند سال پيش در ترکيه گرفته شد، شريعتي يکي از سه متفکر غيرترک بود که کتاب هايش پرفروش شده بودند و تعداد پايان نامه هايي که در مورد شريعتي در جهان نوشته شده، خود مويد اين مساله است.

حمید مافی
يکم - علي شريعتي را بايد در شمار روشنفکران تاثيرگذار ايراني قرار داد. گروهي که بعد از مرگ خود نيز تاثيرشان بر آرا و انديشه ديگران ساري و جاري بوده است. شريعتي 30 سال بعد از هجرت ابديش همچنان به عنوان يک مساله روشنفکري در ايران حضور دارد و کنکاش در آراي او و تلاش براي ساخت مدل حکومتي شريعتي به يکي از دغدغه هاي پيروان فکري او تبديل شده است. به گونه اي که در چند سال اخير برخي از روشنفکران نزديک به اصلاح طلبان و همچنين جريان ملي مذهبي که خود را ميراث دار شريعتي مي داند کوشش بسيار به کار گرفته اند تا مدل حکومتي او را باب ميل خود و آن چه که خويش درست مي پندارند سامان دهند.اما شايد واقعيت ماجرا سخنان سوسن شريعتي باشد در سالروز سفر ابدي او که پدر را روشنفکري دولبه خواند. اين يک واقعيت است که شريعتي دو لبه دارد و سراسر تناقض است.
احمد راسخي لنگرودي
آيا مي توان شريعتي را در زمره شخصيت هاي ممتاز، برخوردار از انديشه اي ماندگار و پيوندخورده با چرخه زمان قلمداد کرد و براي آن در تاريخ اين قوم فصلي مستقل گشود؟ هر پاسخ ممکني که در برابر اين پرسش يا پرسش هايي از اين دست قرار گيرد؛ نبايد ما را از اعتراف به اين واقعيت بازدارد که شريعتي در طول حيات فکري خود در جست وجوي حقيقت بود. اما او در اين جست وجوي مهم و بس دشوار ممکن است بيش و کم ره به خطا يا اشتباه برده باشد. اين نکته اي نيست که از ديده او پنهان بوده باشد. چنان که در جاي جاي مجموعه آثار خود آنجا که نقدي عالمانه برگفته و نوشته يا فکر او رفته است، بر اشتباه خود اعتراف داشته، يا پيوسته خطا بودن آراي خود را ممکن و محتمل دانسته است. همين ويژگي است که از او شخصيتي جست وجوگر، محققي پويا و دوستدار حقيقت ساخته است. مهم اين است که او عمري را انديشيد، تحقيق کرد و به تاملات نظري در حوزه اجتماع، دين و تاريخ پرداخت و بي دريغ تمامي آن را به رشته تحرير يا به زبان گفتار کشاند و بي کم و کاست و با اشتياق تمام به مردم زمانه خود عرضه کرد. همين مهم او را بس که با توجه به دغدغه زمانه در بين نسل حاضر طرحي نو از انديشه ديني درافکند و آن را در اينجا و آنجا بدون ترس و بيم به ارباب فکر و نظر عرضه کرد. شريعتي نوآوري راستين بود، چنان که تربيت راستين نيز ديده بود و اين حقيقتي است که بيان زيباي «هگل» را به ياد مي آورد که گفت؛ «نوآوري راستين تربيت راستين مي خواهد.» اما کار او فقط در اين محدوده خلاصه نمي شد، او با عرضه انديشه هاي خود جرياني را نيز تازه کرد، جرياني که با همه زمان ها؛ گذشته، اکنون و فردا پيوند خورد و درست از اين زاويه است که مي توان چنين جرياني را در امروز و هر زمان ديگر دنبال کرد. انگيزه اصلي در اين جريان خواست حقيقت است، حقيقت خواهي و حقيقت جويي که شرط نخست آن طرح پرسش است. در اين صورت لحظه به لحظه زندگي سرشار از شناخت تحقيق انتخاب و پذيرش مسووليت است. آري نمي توان در زمره اين جريان فکري قلمداد شد و از فکر و انديشه شريعتي سخن گفت مگر اينکه نسبت به اين مقولات اساسي اعتناي جدي روا داشت و نمي توان در ذيل اين جريان فکري قرار گرفت و آن را در باور خود گنجاند. مگر اينکه به شرط تحقق آن توجه و اعتناي عملي داشت و بر سر آن هزينه کرد. او به عنوان نمادي از اين جريان فکري در سراسر عمر کوتاه خود همچون کاوشگران حوزه معرفت کوشيد تا در مسير حقيقت جويي و در حوزه شناسايي به بنياد کاملاً يقيني دست يابد که به موجب آن ريشه خطا و ناراستي و هرگونه تعصب و تحجر و خام انديشي را در پهن دشت معرفت، بينش ها و باورها بخشکاند. از اين رو شک عالمانه را برگزيد و آن را موتور محرکه بازجست هاي نظري خود قرار داد. طرح اين پرسش که آيا انديشه او به کار اکنون و امروز ما مي آيد، پرسشي است مهم که اگر معطوف به جريان فکري و خطوط کلي سير انديشه باشد، پاسخ آري را به دنبال خود دارد. پاسخي که بر پايه اين بازخواني آثار و افکار او ممکن مي شود، کاري که در آستانه 29 خرداد به مناسبت سالروز رحلتش در گفتار و نوشتار کم و بيش شکل مي گيرد.
شرق
|
|
| نيما ملک محمدي؛ |
|
|
جايگاه ابن عربي در عرفان
محققان عرفان شناس ايراني معمولاً معتقدند عرفان ايراني که خصلت هاي انضمامي بسياري دارد از جمله در شاخه خراسانش با مولانا به اوج رسيد و به نوعي در شعر حافظ به تکامل هنري خود دست يافت و آن را از عرفان ايده آليستي ابن عربي جدا مي کنند و معتقدند ابن عربي گرايي باعث شد تفکر عرفاني ايران به بيراهه برود. مصطفي ملکيان در مطلبي که به تازگي روي سايت........ آمده، در پاسخ به اين سوال که آيا با اين محققان هم عقيده است چنين پاسخ داده؛
باب شدن روزافزون جهاني شدن
فريبرز رئيس دانا درباره کتاب جديد «ايستوان مزاروش» زير عنوان «سوسياليسم يا بربريت» در 14 اکتبر 2001 در «مجمع برشت» در نيويورک سخنراني کرده است. اين مقاله بر مبناي سخنراني ذکر شده، تنظيم شده و در شماره دسامبر 2001 مجله «مانتلي ريويو» چاپ شده است.
رئيس دانا؛ اندکي بيش از يک ماه پيش از نگارش اين مقاله قبل از 11 سپتامبر، اعتراض و عصيان توده اي عليه جهاني شدن سرمايه داري، که در نوامبر 1999 در «سياتل» (امريکا) آغاز شده و همانطور که رويدادهاي «جنوا»ي (ايتاليا) در ژوئيه 2001 نشان داد باز هم در حال گسترش بوده است، تضادهاي سيستم سرمايه داري را، به شکلي که طي سال هاي طولاني بي سابقه بوده است، به نمايش مي گذاشت.
|
|
|
خاورميانه چندسالي است که بستر تحولات مهمي قرار گرفته است. تحولاتي که کمتر محل توجه فضاهاي روشنفکري در ايران است. ماجراي پيروزي تام و تمام حماس در نوار غزه و منحصر شدن دولت خودگردان محمود عباس در کرانه باختري يکي ديگر از اين دست تحولات مستمر در چند سال اخير است.«محمدجواد غلامرضا کاشي» در اين باره تحليلي دارد که بخشي از آن در ادامه آمده است. تنازعات سياسي هنگامي که موضوع تامل و بررسي جدي قرار نمي گيرند، کليشه هاي هر سوي نزاع است که خيالات و تصورات عمومي را در اشغال خود در مي آورد. خبرهاي منطقه بدون توجه و تامل دقيق شنيده مي شوند و خود به خود در دو چشم انداز تحليلي خانه مي کنند. هيچ رخدادي قدرت ندارد خانه هاي پيش ساخته تحليلي را خراب کند. در کليشه هاي پيش ساخته تحليلي، خبرهاي مويد جذب مي شوند و خبرهاي ناقض موضوع کم توجهي قرار مي گيرند. به اين ترتيب همه با يک فيلتر تصفيه خبري شواهد صدق خود را در صحنه جست وجو مي کند. عامل مهم شکل گيري اين کليشه هاي تحليلي، پيامد فوري آن بر روند رخدادهاي داخلي است. |
س
ازگاري دين و حقوق بشر
متني که در پي مي آيد گزيده اي از سخنراني ايراد نشده محسن کديور در قم است که متن کامل آن در سايت ايشان موجود است.
مدافعان اسلام سنتي از موضعي پيشيني براي برون رفت از مخمصه ناسازگاري با حقوق بشر، باب «حقوق واقعي انسان ها» را مي گشايند. حقوق واقعي انسان ها بخشي از مصالح نفس الامري است که در وضع احکام شرعي از سوي خداي حکيم به طور کامل لحاظ شده است. يگانه راه معتبر شناخت اين حقوق، مراجعه به وحي الهي است. درک همه جانبه مصالح و مفاسد خفيه امور جزئي و ريز از سوي عقل انساني در حکم محال است. در اسلام سنتي، انسان هرچند بالقوه از گوهري شريف است اما بالفعل به ميزاني که به محور کرامت و شرافت تقرب مي جويد صاحب منزلت مي شود. منزلت انسان متوقف بر ميزان تقرب او به فضايل و کمالات الهي است. بر همين منوال حقوق واقعي انسان ها نيز به جايگاه ديني او بازمي گردد. در مقابل رکن نظام حقوق بشر باور به توانمندي نسبي عقل انساني در درک نيازها، مصالح و مفاسد است.
|
|
|
خالد مشعل: حماس در اندیشه سیطره بر تشکیلات خودگردان نیست و کودتا در قاموس این جنبش جایگاهی ندارد |
| [ 15/06/2007 - 10:20 ب.ظ ] |
|
|
دمشق ـ مرکز اطلاع رسانی فلسطین
خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی جنبش مقاومت اسلامی حماس اظهار داشت: حماس درصدد سیطره بر تشکیلات خودگردان فلسطین نیست. |
ایرنا:خالد مشعل" رييس دفتر سياسي جنبش مقاومت اسلامي فلسطين( حماس )جمعه شب گفت: آنچه در نوار غزه صورت گرفت، يك اقدام اضطراري براي تصحيح اوضاع در اين منطقه بود.
به گزارش خبرنگار ايرنا، مشعل در يك كنفرانس خبري در دمشق، افزود: اين اقدام هرگز بر ضد جنبش فتح و شخص "محمود عباس" رييس حكومت خودگردان نيست.
ما براي جايگاه "ابو مازن" به عنوان رييس منتخب تشكيلات خودگردان احترام قائليم.
رييس دفتر سياسي حماس تصريح كرد: گروهي در نوار غزه وجود داشت كه با حمايت طرفهاي خارجي پيوسته ميكوشيد، دولت وحدت ملي و توافق مكه را به شكست كشاند و حركت حماس متوجه همين گروه بود.
هنیه دیشب به دنبال تصمیمات اخیر عباس مبنی بر برکناری دولت وی در کنفرانسی خبری اظهار داشت:«حضور ما در حکومت بنا به اراده و خواست مردم است و از طریق صندوق های رای به قدرت رسیده ایم.»
ایرنا:وزیر امور خارجه مالزی در آیین گشایش كنفرانس "اسلام و غرب، پل زدن بر روی شكاف"، غربیها را به برخوردهای منصفانه با جهان اسلام دعوت كرد
.
به گزارش ایرنا، این كنفرانس دو روزه با هدف بررسی دلایل افزایش شكاف میان اسلام و غرب، روز جمعه در محل "هتل مندرین اورینتال" كوالالامپور گشایش یافت.
"سیدحمید البار" وزیر امور خارجه مالزی افزود: كشورهای غربی با پیش داوری منفی و تبعیض به مسلمانان و كشورهای اسلامی مینگرند و همین امر موجب عمیقتر شدن فاصله میان اسلام و غرب خواهد شد.
خانم "كارن آرمسترانگ" دین شناس نیز طی سخنانی دلایل ایجاد شكاف میان اسلام و غرب در عصر معاصر را بررسی كرد.
وی از جنگ عراق و مساله فلسطین به عنوان دلایل مهم غرب ستیزی در جهان اسلام نام برد.
به اعتقاد این دین شناس ، جنگ در عراق و كشتار مردم فلسطین، از عوامل عمده ظهور رادیكالیسم در جهان است.

"محمود عباس" رييس حكومت خودگردان فلسطين، شامگاه پنجشنبهشب در ارتباط با انحلال دولت وحدت ملي فلسطين سه فرمان صادر كرد.
به گزارش ايرنا از بيروت، "طيب عبدالرحيم" رييس حوزه رياست حكومت خودگردان فلسطين، شب پنجشنبه سه فرمان محمود عباس در مورد بركناري "اسماعيل هنيه" نخست وزير دولت وحدت ملي و اعلام حالت فوقالعاده و تشكيل دولت نجات ملي براي اداره اوضاع كنوني مناطق فلسطيني را قرائت كرد.
رييس حكومت خودگردان در فرمان خود تاكيد كرد كه به مردم مراجعه و در وقت مناسب انتخابات برگزار خواهد شد.
محمود عباس دليل انحلال دولت وحدت ملي را كودتاي نظامي بر عليه حكومت خودگردان دانست.
گردانهاي قسام شاخه نظامي جنبش حماس، روزپنجشنبه مقر تشكيلات ضد اطلاعات حكومت خودگردان در غزه را تحت اختيار خود درآوردند و اكنون حماس بيشتر مقرهاي تشكيلات امنيتي در غزه را تحت اختيار خود درآورده است.
در درگيريهاي روزپنجشنبه بين حماس و فتح در غزه، ۱۶نفر كشته و ۷۰نفر زخمي شدهاند.
كميته اجرايي سازمان آزاديبخش فلسطين "ساف" در نشست روزپنجشنبه خود از "محمود عباس" رييس حكومت خودگردان، خواهان انحلال كابينه وحدت ملي و برگزاري انتخابات زود هنگام و اعلام حالت فوقالعاده در غزه شد.
ساف همچنين خواهان استفاده از نيروهاي بينالمللي براي جداسازي بين افراد درگير در غزه شده است.
پنج روز است كه غزه شاهد درگيري خونين بين جنبشهاي فتح و حماس است.
محمود عباس نخست وزير دولت فلسطيني را بركنار كرد
محمود عباس" دولت وحدت ملي فلسطين را منحل كرد
گەرمیان، ئاسۆ:
ئاسۆلەرێگەى چەند سەرچاوەیەکى تایبەتەوە کەنەیانویست ناویان ئاشکرابکرێت ، ناوى ژمارەیەک لەسەرکردە کوردەکانى رێکخراوى قاعیدەى دەست کەوتووە ،کەسەرکردایەتى چەکدارەکانى قاعیدە دەکەن لەناوچەکانى کەرکوک و دوز و جەلەولاو حەمرین .
بەپێى وتەى ئەوسەرچاوانە، ژمارەیەکى زۆرلەوبەرپرسانەى کەئێستا لەناوچە جیاجیاکانى عێراق سەرکردایەتى رێکخراوى قاعیدە دەکەن کوردن وپێشتر لەناوچەکانى هەورامان بوون . سەرچاوە تایبەتەکان ئاماژە بەوە دەکەن کەچەکدارەکانى رێکخراوى قاعیدە لەناوچە سنورییەکانى هەرێم لەلایەن چەند کوردێکەوە سەرپەرشتى دەکرێن، کەبریتین لە( ئاسۆ کەرکوکى، هێواکوێر، ڕەزوان سابیر،موحەممەد غەزال، ئەحمەدکەلارى). ئاسۆکەرکوکى کێ یە ؟
دکتر محمود ویسی
حيات طيَبه يا به تعبير خودمانی تر زندگی خوشايند , حاصل و دستاورد يک شخصيت توسعه يافته اعم از زن يا مرد می باشد؛ به استناد آيه ی97 سوره نَحل:(من عمل صالحاً من ذکرٍ او انثی وهومؤمن فلنحيينه حياهّ طيبه ...)
گزارشی از دیدار اعضای دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
پایگاه اطلاعرسانی اصلاح: با هدف برقراری ارتباط کنشگر و ایجاد بستر تفاهم متقابل، تعدادی از اعضای دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح در تهران با تنی چند از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به گفتگو نشستند.
در این دیدار که در محل ساختمان مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برگزار شد، ابتدا یکی اعضای دفتر مرکزی جماعت دعوت و اصلاح،در بیان تاریخچهی کوتاهی از روند شکلگیری جماعت، اظهار داشت: با توجه به مشکلاتی که اهل سنت ایران و کردها در دوران رژیم گذشته با آن دست به گریبان بودند، همگام با خیزش عمومی ملت، در صحنهی مبارزه با استبداد حضور یافتند و در پیروزی انقلاب مردم ایران سهیم بودند.در همان روزها تعدادی از اعضا و کادر اصلی جماعت با رهبران انقلاب و در صدر آنان رهبر فقید انقلاب دیدارهایی داشتند و دغدغههای ویژهی هموطنان اهل سنت را بازگو نمودند. متأسفانه روند قضایا آنگونه که انتظار میرفت، پیش نرفت و مشکلاتی بین حکومتی که داعیهی مذهبی داشت، با هموطنان اهل سنت در مسایل قومی بدو انقلاب (که نوعا در مناطق سنینشین کشور موضوعیت داشت) پیش آمد و در جریان تدوین پیشنویس قانون اساسی و اصرار غیر منتظرهی برخی آقایان مبنی بر ضرورت تأکید بر مذهب شیعه بهعنوان مذهب رسمی کشور و نیز مسألهی ریاست جمهوری به اوج خود رسید و دغدغهی حفظ هویت مذهبی جدیتر و عمیقتر شد. فاصله گرفتن مرحوم علامه مفتیزاده از حکومت وبعدها حبس طولانیمدت ایشان و نیز قتلهای زنجیرهای رهبران اهل سنت وضعیت را بغرنجتر نمود.

امیرهوشنگ افتخاری راد
چرا باید فلسفه سیاسی و اندیشه اجتماعی گاندی را مورد بازخوانی یا بازبینی قرار داد؟ آیا اساساً می توان آرای او را تبیین فلسفی كرد؟ این كار چه سودی در بر دارد؟ آیا اندیشه او قابلیت تداوم دارد؟ و آیا در این مقطع زمانی تفكر گاندی قابل بازتولید است؟هرچند كه باید تأكید كرد جذابیت اندیشه او نه صرفاً به خاطر سخنان و گفتار زیبای او یا ساده نویسی او بلكه بیشتر در عمل او نهفته است. او حقیقت را در عمل و تجربه خود جست وجو می كند و از همین روست كه كتاب زندگینامه خود را «آزمون های من با حقیقت» نامگذاری می كند. حقیقت در رأس زندگی او قرار می گیرد و در زندگی فردی و اجتماعی اش بروز می كند. گاندی در كتاب «هند سواراج» می نویسد: «تنها انگیزه ای كه باید در خدمت كشور من قرار گیرد، جست وجوی حقیقت و پی گرفتن آن است» اما این جست وجو ممكن است راه به صواب یا ناصواب برد و به همین دلیل در ادامه می نویسد: « بنابراین اگر دیدگاه من اشتباه از آب درآید، بدون هیچ تأملی، آن را كنار می گذارم و اگر درست باشد، كه طبعاً امیدوارم وطنم و دیگران آن را بپذیرند.»
مازیار رادمنش
به دنبال برکناری عماد افروغ از ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم و اعلام این خبر توسط وی که تهدید به ترور شده است، عماد افروغ در مصاحبه با خبرنگاران گفت: « این دولت گرایی پارلمانی كه مدتی است در مجلس مستقر شده پیامدهایی دارد ، عده ای می خواهند نامشان در فهرست انتخاباتی بیاید ، در جهت تعامل گرایی یك سویه كه همان دولت گرایی است گام برمی دارند.» عماد افروغ با تاكید بر اینكه قصد كاندیدا شدن در انتخابات مجلس هشتم را ندارد گفت:«جریان اصولگرایی مستقل در انتخابات شركت می كند و قرار نیست از سیاست كناره گیری كنیم وحتی ممكن است درباره مجلس هشتم فعالیت های شفاف تر و روشن تری اتخاذ كنیم.»
داوود علیخانی
حكم محكومیت آقای كاظمینی بروجردی، روحانی سنت گرایی كه خواستار جدایی دین از سیاست است، صادر شد. بر اساس گفته منابع نزدیك به این روحانی، دادگاه ویژه روحانیت تهران برای ایشان حكم اشد مجازات صادر كرده است، اما به خاطر مسائل امنیتی از علنی كردن این خبر خودداری می كنند. همزمان با انتشار این خبر یك مقام بلند پایه دادگاه ویژه روحانیت تهران طی تماسی با خبرگزاری دانشجویان ایران اعلام كرد: "رسیدگی به پرونده كاظمینی بروجردی هنوز در دادگاه به اتمام نرسیده و حكم وی صادر نشده است". وی می افزاید: "دادگاه در حال رسیدگی به پرونده كاظمینی بروجردی است و احتمالا حكم وی تا دو ماه آینده صادر خواهد شد". اما طرفداران وی این خبر را تكذیب می کنند و می گویند:" پیشوا و مقتدای ما را می كشند و حكم آن را هم صادر كرده اند اما فعلا به خاطر مسائل امنیتی از انتشار آن خودداری می كنند". یكی از طرفداران این روحانی سنت گرا به روز می گوید: "آنها نمی توانند نقد را برتابند، بخصوص اگر نقد از جانب هم لباسی های خودشان باشد". وی در این مورد كه تفكر و اندیشه آقای كاظمینی بروجردی از دیدگاه مذهبی چه تفاوتی با روحانیون رسمی دارد، می گوید:" آیت الله ما معتقد به جدایی دین از سیاست بود. او می گفت در اسلام ولی فقیه نداریم". وی همچنین در این مورد اینكه نظر آقای بروجردی در مورد قربانی كردن انسانها در راه خدا چه بود، می گوید:" ما طرفدارانش حاضر بودیم و هستیم همه چیزمان را به خاطر او و در راه او فدا كنیم و حتی فرزندانمان را به خاطر او قربانی كنیم اما او هیچوقت حاضر نشد ما چنین كارهایی انجام دهیم". آقای كاظمینی بروجردی در زمستان سال گذشته در تهران و مقابل منزلش بازداشت شد. علت بازداشت ایشان، تجمع طرفدارانش در مقابل منزل وی و برهم زدن نظم عمومی عنوان شد. آقای بروجردی به نوع اداره دینی حاكمیت سیاسی در ایران انتقاد داشت. او از زمان بازداشت در بند 209 زندان اوین بسر می برد.
منبع: روز آنلاین
هاله عزیزی
در درگیری نیروهای سپاه پاسداران با ماموران نیروی انتظامی 5 مامور نیروی انتظامی کشته شدند. به دنبال این درگیری که بر اثر یک اشتباه روی داد، کشته شدگان به عنوان کسانی که در درگیری با افراد ناشناس جان خود را از دست دادند، معرفی شدند. این درگیری زمانی رخ داد كه بر اساس گزارش مقامات محلی شهرستان مهاباد به سپاه پاسداران مبنی براینكه از چند هفته قبل تعدادی راهزن در منطقه كوهستانی "آفان" كمین كرده و به راهزنی و زور گیری می پردازند، سپاه پاسداران با حضور در این منطقه، طی عملیاتی موفق شد 5 تن را كشته و چند نفر دیگر را كه زخمی شده بودند بازداشت کند. چند تن از نیروهای سپاه نیز در این عملیات زخمی شدند كه به بیمارستان امام خمینی مهاباد منتقل شدند. اما نیروهای سپاه پاسداران كه گمان می كردند کشته شدگان از نیروهای حزب دموكرات هستند، پس از تحقیقات متوجه شدند 5 تن از كشته شدگان این حادثه همگی از ماموران نیروی انتظامی بوده اند. هیچكدام از مقامات محلی تاكنون در این مورد این اتفاق اظهار نظر نكرده اند اما در مراسم تشییع آنها به عنوان شهید، اعلام شد این شهدا در درگیری با افراد ناشناس به شهادت رسیده اند. این درگیری در 20 خرداد ماه اتفاق افتاد. پیش از این نیز در درگیری های دیگری در این منطقه، چند تن از مامورین نیروی انتظامی و اعضای سپاه كشته شده بودند. در آخرین مورد ازاین دست، هلیكوپترمعاون فرمانده لشكر"علی ابن ابیطالب" كه همراه چند تن دیگر در حال گشت زنی بود در منطقه كوهستانی ارومیه مورد اصابت قرار گرفته و منهدم شد.
منبع: روزآنلاین
متن كامل سخنرانی آقای دكتر جلال جلالیزاده در مراسم پنجمین سالگرد مرحوم دكتر سحابی،
حسینیه ارشاد 23/1/1386
بسمالله الرحمن الرحیم ـ خدا را سپاسگزارم و بر پیامبر و آل و یارانش درود میفرستم.
قبل از اینكه سخنم را دربارهی موضوع موردنظر آغاز كنم لازم است از بانیان جلسه و خانوادهی مرحوم دكتر سحابی و آقایان میرزاده و میناچی تشكر داشته باشم.
علت انتخاب موضوع در شرایط حساس كنونی برای آن است كه همهی شما بهتر از من وضع موجود را درك میكنید، وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را دوستان اشاره به برخی از موضوعات كردند و سخنرانهای بعدی نیز مطالب دیگری را بیان خواهند كرد.
گرداب جنگ در عراق ایران را به کام می کشد!
تهران آشکارا با گماردن شخصیت های امنیتی و سرداران سپاه پاسداران بر راس استانداری ها، خود را برای مواجهه با مشکلات بزرگتر آماده می کند.
سیاست تهران تا کنون مدیریت آشوب در عراق برای گرفتار کردن هر چه بیشتر ایالات متحده در باتلاق عراق و کمرنگ کردن تمایل این کشور برای تغییر رژیم تهران بوده است. اما، اگر سقوط عراق ادامه یابد، سرنوشتش را جنگی منطقه یی رقم خواهد زد. ایران، ترکیه و همسایگان عرب عراق، از بیم منافعشان به نزاع با یکدیگر کشیده می شوند و برای بدست آوردن تکه هایی از عراق به تکاپو می افتند. جاه طلبی های ایران، رویارویی پر افت و خیزی را میان واشنگتن و تهران سبب شده است. بمب گذاری های بزرگ در نجف و کربلا به قیمت جان زوار ایرانی هم تمام شده است. افکار عمومی ایران خواهان برقراری امنیت در شهرهای مقدس از سوی تهران است و چنین خواسته یی دستاویزی مناسب به خامنه ای برای اعلام رسمی مذاکره ی مستقیم با واشنگتن پیرامون مسائل عراق داده است.
( بخش اول این مقاله را می توانید از اینجا نیز بخوانید!)
پنج شنبه 17 خرداد 1386
تقی رحمانی، روزنامه نگار مستقل و از فعالان ملی مذهبی است. وی نویسنده 26 کتاب، جزوه و مقالات متعددی در روزنامه ها و مجلات است. سازمان دیده بان حقوق بشر، در هفتم مارس 2005، جایزه ی هلمن – همت را به تقی رحمانی که در آن زمان در زندان به سر می برد اهدا کرد. او در گفت و گویی به بررسی مطالبات کمپین پرداخته است.
با توجه به اینکه شما یکی از حامیان کمپین هستید، ابتدا دلیل امضای بیانیه را بفرمائید و اینکه به نظر شما نقاط قوت و ضعف این حرکت مدنی در چیست؟
سمینار «شریعتی؛ دیروز، امروز و فردا» در روزهای 27 و 28 خردادماه برگزار میشود.
به گزارش "ایلنا"، خسرو آذربایجانی، دبیر سمینار «شریعتی؛ دیروز، امروز و فردا» اعلام كرد كه در سیامین سالگرد شهادت دكتر علی شریعتی این سمینار با هدف نقد و بررسی اندیشههای این اندیشمند دورانساز در میان سه نسل دوستدار و منتقدش برگزار میشود.
آذربایجانی در ادامه گفت: پس از فراخوانی كه برای برگزاری این سمینار داده شد، حدود 70 مقاله به دبیرخانه سمینار ارسال شد كه از میان این تعداد 25 مقاله برای ارائه در سمینار پذیرفته شد.
وی گفت كه روز یكشنبه 27 خردادماه سه میزگرد و روز دوشنبه 28 خردادماه 4 میزگرد برگزار میشود كه در هر میزگرد سه تا چهار نفر شركت خواهند كرد.
آذربایجانی همچنین گفت كه روز 29 خرداد ماه نیز در ادامه سمینار چهار نفر از صاحبنظران سخن خواهند گفت.
دبیر سمینار «شریعتی؛ دیروز، امروز، فردا» در ادامه در خصوص مقالاتی كه از نظر بار علمی پذیرفته هستند اما امكان طرح آن در سمینار وجود ندارد، گفت كه قرار است این مقالات همراه مقالات ارائهشده در سمینار در كتابی پس از برگزاری سمینار منتشر شود.
دبیر سمینار «شریعتی؛ دیروز، امروز، فردا» در ادامه از حضور مهمانانی از خارج از كشور یاد كرد و گفت: ما گرایش بیشتری داشتیم تا از كسانی كه در كشورهای مختلف با آرا و نظرات شریعتی آشنایی دارند، دعوت داشته باشیم اما شرایط برای این دعوت گسترده فراهم نبود لذا در سطح محدودی این كار انجام شد تا از نقطه نظرات این افراد نیز آگاه شویم.
آذربایجانی در پاسخ به این سوال كه چرا این سمینار در سیامین سالگرد شهادت دكتر شریعتی برگزار میشود، گفت: از آنجا كه شریعتی راوی یك «سنت فكری» است، لذا این جایگاه را دارد كه پس از گذشت سی سال از شهادت او آرا و نظراتش بررسی شود.
او گفت: در واقع پس از سیسال این امكان فراهم میشود كه به نقد و بررسی آرا و نظرات او بپردازیم و با نقد و بررسی این نظرات به راهكارهای جدید برسیم. پس این گردهمایی ارائه طریق و گفتوگویی است كه این سنت فكری جهت ارتقای گفتمان خود به آن نیاز دارد.
دبیر سمینار «شریعتی؛ دیروز، امروز، فردا» در پایان گفت كه این سمینار در روزهای 27 و 28 خرداد از ساعت 9 صبح تا 30/18 و در روز سوم یعنی 29 خردادماه از ساعت 16تا 30/19 این مراسم برگزار میشود.
گفتگو با نادیا آیت زای، استاد حقوق خانواده دانشگاه الجزیره
مترجم سمیه فرید
پنج شنبه 10 خرداد 1386
از سال 1984 الجزیره دارای قانون حمایت از خانواده ای اسلامی است که برای زنان بسیار نامناسب است. نادیا آیت زای استاد حقوق خانواده دانشگاه الجزیره، عضو کمپینی برای حقوق زنان در مغرب و موسس مرکز اطلاعات و اسناد زنان و کودکان در الجزیره است. در این مصاحبه ایشان به شرح فعالیت های خود و همچنین طرحها و ابتکاراتشان در زمینه تغییر قوانین تبعیض آمیز در الجزیره پرداخته اند.
در الجزیره تعداد زنانی که به عنوان شهردار یا وزیر انتخاب می شوند رو به رشد است. آیا از نظر شما وضعیت زنان به طور کلی دستخوش تغییراتی شده است؟
زهرا میرمحمدی
آخرین اخبار از وضعیت نامساعد محمود صالحی، نماینده كارگران خباز شهرستان سقز و سخنگوی كمیته هماهنگی برای ایجاد تشكلهای كارگری و احتمال انتقال او به بیمارستان توصیه سنندج حكایت دارد. به گفته یكی از نزدیكان محمود صالحی این فعال كارگری روز گذشته در تماس تلفنی با خارج از زندان با اعلام این مطلب كه بر اساس نظر بهداری زندان قرار بوده تا در روز دوشنبه به بیمارستان منتقل شود گفته است احتمالا صبح امروز به یک مركز درمانی اعزام می شود. محمود صالحی از محكومین پرونده مراسم مربوط به اول ماه می سال 1383 و نماینده كارگران خباز سنندج كه بر اساس گزارشها اكنون در زندان سنندج سومین ماه از دوران حبس یكساله خود را میگذراند از بیماری كلیوی رنج میبرد.
عباس میلانی
دموکراسی هدیهای است که فقط یک ملت می تواند به خود اعطا کند. حتی آن زمان هم فقط پس از آنکه ملت به بلوغ مشخصی رسیده باشد و نهادهای ضروری و واسط سیاسی ـ از جامعه مدنی و قشر متوسط گرفته تا فرهنگ تساهل و مدارای مذهبی و تکثر گرایی معرفتی و سیاسی ـ را بسط و گسترش داده باشد، می تواند دموکراسی رابرای خود به ارمغان بیاورد. به دیگر سخن در تاریخ می توان نوعی قانون جبر دمکراتیک سراغ کرد. تاریخ ایران معاصر تاکنون سرگذشت تراژیک حکمرانان و روشنفکرانی بوده است که این قوانین را نادیده انگاشته و تلاش کرده اند یا زودهنگام دموکراسی را محقق سازند و یا ورود معوق آن را متوقف کنند. انقلاب اسلامی خود منتج از یک پادشاه تجدد خواه اما اقتدار گرا بود که بسیار دیر هنگام به نیروی این جبر دموکراتیک پی برد. شگفت انگیز است که همان روحانیونی که آن جنبش دموکراتیک را به نفع خود به یغما بردند و تا ایجاد یک حکومت استبدادی دینی پیش رفتند، هنوز در این توهم هستند که می توانند همان قواعدی که آنها را به قدرت رساند، نادیده بیانگارند.
ناناز اويسي
دكتر پرويز ورجاوند استاد دانشگاه و عضو شوراي رهبري جبهه ملي ايران صبح روز گذشته در سن 73 سالگي درگذشت. يکي از نزديکان دکتر پرويز ورجاوند با تاييد خبر درگذشت وي، به روز گفت: "راس ساعت 6 صبح شنبه 19 خرداد 86 ، دکتر ورجاوند دردي در قفسه سينه احساس کردند. به همين خاطر با اورژانس تهران تماس گرفتيم و موضوع را اطلاع داديم اما متاسفانه در حال انتقال به بيمارستان باهنر، ايشان به علت ايست قلبي فوت کردند." همچنين دفتر مردمداري جبهه ملي ايران، عصر روز گذشته با صدور اطلاعيه اي، اعلام کرد: "بااندوه بي پايان به آگاهي همه دوستان و ملت ايران مي رسانيم که دکتر پرويز ورجاوند، عضو هيئت رهبري و سخنگوي جبهه ملي ايران، امروز بامداد بطور ناگهاني دچار سکته شده زندگي را بدرود گفتند."
بیبیسی:دادگاهی در مصر رای داده که دانشگاه آمریکایی قاهره، یکی از معتبرترین دانشگاه های این کشور نمیتواند ورود زنانی را که روبنده می پوشند منع کند.با رای دادگاه ، به دعوی پنج ساله دانشگاه آمریکایی قاهره و ایمان الزینی، دانشجوی روبنده پوش مصری پایان داده میشود.مسئولان دانشگاه آمریکایی قاهره به این دانشجو گفته بودند که به دلایل امنیتی نمیتواند در داخل دانشگاه، با روبنده ظاهر شود.طرفداران روبنده در مصر، حکم دادگاه را یک پیروزی برای آزادی بیان دانستهاند اما دانشگاه آمریکایی قاهره میگوید این حکم نشاندهنده چرخش به سمت اسلامگرایی افراطی! است.
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است!
دولت ایران با اختصاص 44 میلیارد و 500 میلیون تومان به افغانستان موافقت کرده و این اعتبار در بازسازی آن کشور هزینه خواهد شد.به گزارش وزارت اقتصاد و دارایی ایران، این اعتبار در قالب ستاد مشارکت در بازسازی افغانستان در اختیار آن کشور قرار می گیرد تا موارد پیش بینی شده هزینه شود.بر اساس مصوبه دولت، وزارت اقتصاد و دارایی ایران موظف است طبق تصمیم ستاد بازسازی افغانستان، این اعتبار را با درخواست مسئول امور مالی در اختیار دستگاه اجرایی قرار دهد.دولت ایران حدود پنج سال پیش در اجلاس توکیو که برای بازسازی افغانستان برگزار شده تعهد کرده بود که ۵۶۰ میلیون دلار در قالب یک برنامه پنج ساله در اختیار آن کشور قرارد هد.
پرويز ورجاوند، سياستمدار ملی گرا و مورخ و باستانشناس ايرانی در سن 73 سالگی در تهران درگذشت.آقای ورجاوند سخنگو و عضو شورای رهبری جبهه ملی ايران بود که از سازمانهای سياسی قديمی و فعال در تاريخ معاصر ايران به شمار می رود، وی در نخستين دولتی که پس از انقلاب ايران تشکيل شد، سرپرستی وزارت فرهنگ را به عهده داشت که پس از وی به وزارت ارشاد اسلامی تغيير نام داد.علی هنری، از اعضای جبهه ملی به بخش فارسی بی بی سی گفت که پرويز ورجاوند بامداد شنبه نوزدهم خرداد (نهم ژوئن) دچار تنگی نفس شده و در حال انتقال با آمبولانس به بيمارستان شهيد باهنر نياوران درگذشته است.به گفته وی، آقای ورجاوند اخيراً دچار بيماری مرگباری نبوده اما فشارهای عصبی بر سلامت او تأثير گذاشته بوده است.
"علي هنري"از شاگردان مرحوم ورجاوند روز شنبه بهخبرنگار فرهنگي ايرنا گفت: مرحوم ورجاوند صبح امروز از ناحيه سينه احساس درد كرد كه بلافاصله به بيمارستان باهنر تهران منتقل شد كه متاسفانه در بين راه درگذشت.
ورجاوند قبل از دهه ۶۰در دانشگاه تهران تدريس ميكرد. از وي دو فرزند دختر به يادگار مانده است.
ورجاوند در طول عمر خود تاليفات مختلفي درباره ايران، افغانستان و قفقاز داشته و تاليف مجموعه ۵جلدي درباره مردم قزوين از جمله كارهاي وي بوده است.
پرويز ورجاوند درسال ۱۳۱۳متولد شد. وي فارغالتحصيل رشته باستانشناسي و هنر از دانشگاه سوربن فرانسه بود و در كابينه مهندس بازرگان مسئوليت وزارت فرهنگ و هنر را برعهده داشت.

پژوهش های علم شناسی، یا به تعبیر بهتر فلسفه علم، دست کم صد سال است که یکی از مباحث مورد علاقه متفکران و فیلسوفان است. اما در نیمه دوم قرن بیستم با تلاش های کوهن و لاکاتوش و فایرابند بود که به علم در زمینه اجتماعی آن، توجه شد. از آن زمان به بعد دیگر به علم به چشم یک محصول ناب انسانی که جدای از مناسبات اجتماعی و تاریخی بازگو کننده حقایق عالم است، نگریسته نشد.
با تلاش های این متفکران جدید است که علم بومی زاده شد، یا بهتر آنکه از سوی عالمان به رسمیت شناخته شد. جامعه شناسی علم در همین جا متوقف نشد. بلکه پس از مطالعات گسترده درباره زمینه های تاریخی، اجتماعی و اقتصادی علوم جهت مطالعات را به سوی مردم بازگرداندند. این مطالعات نشان داد که مردم کمتر از هر صنفی به دانشمندان اعتماد دارند. این عدم اعتماد سبب نگرانی دانشمندان و جامعه شناسان انگلیس شد؛ «آکادمی مستقل علوم انگلیس در سال 2002این بحث را به راه انداخت که آیا عامه مردم به دانشمندان اعتماد دارند یا نه؟ استدلال سر پاول نرس رئیس انجمن علم آکادمی این بود که اعتماد عمومی به علم به دلیل تناقض آرای دانشمندان درباره موضوعاتی مانند گرم شدن زمین، اسلحه های زیستی، آزمایش بر روی حیوانات و انرژی هسته ای رو به افول است.
این نظر پس از نظرسنجی از مردم به وجود آمد. برای مثال 48 درصد از مردم برآن بودند که دانشمندان وقتی درباره محیط زیست صحبت می کنند نمی دانند درباره چه حرف می زنند، این را با 36 درصد سال 1989 مقایسه کنید. و یک نظرسنجی دیگر نشان داد نمره ای که مردم به دانشمندان در مورد گفتن حقیقت می دهند کمتر از نمره ای است که به دکترها، روحانیان، قضات و معلمان می دهند.
به همراه این عدم اعتماد عمومی به علم، جامعه به شکل خطرناکی دچار کمبود دانش درباره واقعیت های علمی است. برای مثال، نمونه گیری در انگلیس و امریکا نشان داده است که دوسوم مردم نمی دانند co2 اصلی ترین گاز گلخانه ای است، یک سوم مردم می پندارند که خورشید دور زمین می گردد، بیش از نیمی از مردم می پندارند آنتی بیوتیک ها هم باکتری ها را از بین می برند و هم ویروس ها را، بیش از یک پنجم مردم نمی توانند چیزی درباره عبارت «اطلاعات ژنتیکی انسان» بگویند.
همانگونه که دیوید کینگ در آن کنفرانس گفت این دو موضوع باید ما را وادار کند که به آموزش علوم به عامه مردم بپردازیم تا هم سطح اطلاعات آنها را ارتقا دهیم و هم به این طریق اعتماد مردم به دانشمندان را افزایش دهیم. البته نباید پنداشت که افزایش دانش مردم در هر زمینه ای مفید است، مردم اغلب به چیزهایی علاقه مندند که نتایج واضح و در دسترسی داشته باشد و اگر مردم به بعضی از مسائل علمی گرایش ندارند به سبب این است که مردم از نتایج آن اطلاع ندارند.
بند طولانی نقل قول شده در بالا را جرمی استانگروم در کتاب «دانشمندان به چه فکر می کنند» نوشته است. او در آن کتاب کوشیده سرفصل های مهم علوم جدید را در گفت وگو با یکی از سرآمدان آن زمینه برای مخاطبان روشن کند تا قدمی در راه آشنا کردن مردم با بحث های علمی بردارد.
حال بازگردیم به کشور خودمان و اعتماد مردم و مسوولان به دانشمندان را به خاطر بیاوریم. آیا این اعتماد ناشی از اطلاع و آگاهی از روند مطالعات علمی است یا این اطمینان ناشی از بی اطلاعی مطلق است که فضایی راز آلود حول علم برساخته است؟ این پرسش ها را ما نمی توانیم پاسخ دهیم، ما نمی توانیم ریشه های علم بومی، ایرانی/اسلامی مان را توضیح دهیم، ما نمی دانیم مردم ما درباره دانشمندان چگونه فکر می کنند، به این دلیل که نمی خواهیم بپذیریم که علوم انسانی و فلسفه هم در چرخه تولید علم کارکرد مهمی دارند.
مانند یک چرخه طبیعی که با کم شدن یکی از اجزایش در مدت طولانی از بین می رود، چرخه تولید علم نیز با از دست دادن یکی از اجزایش، علوم انسانی و فلسفه، از کار می افتد. به همین منظور اگر در فکر برساختن علمی اینجایی هستیم، باید بدانیم که این در فقط بر پاشنه دانشمندان نمی گردد که اگر می گشت هر کشوری با تربیت ده، صد، هزار یا صد هزار دانشمند صاحب علم می شد. تولید کننده علم یا به علم مانند یک نهاد می نگرد یا عطای آن را به لقایش می بخشد.
شرق
تامس کوهن با انتشار «ساختار انقلاب های علمی» تغییری بزرگ در علم شناسی قرن بیستم به وجود آورد. او برای اولین بار به دانشمندان نشان داد که بسیاری از آنچه به عنوان علم از آن دفاع می کنند، چیزی جز برساخته های ایدئولوژیک عالمان نیست. کوهن، فایرابند و لاکاتوش سه راس مثلثی بودند که علیه «برنامه پژوهشی» کارل پوپر توطئه کردند. کوهن با «پارادایم »هایش و لاکاتوش با «برنامه پژوهشی »اش و فایرابند با «ناهمسنگی»اش نشان داد که علم باید در جایگاهی بسیار کمتر و مختصرتر از آنچه دانشمندان مدعی اش هستند، بسنده کنند. این گرایشات دانشمندان و پوپری ها را چندان خوش نیامد اما در جامعه شناسان و فیلسوفان عمیقاً تاثیر کرد.
پروفسور بری بارنز استاد دانشگاه اکستر و از پیشقراولان جامعه شناسی معرفت در قرن بیستم است. نوشتار حاضر خلاصه مقاله ای است که وی درباره آرای توماس کوهن و تلقی اش از علم نوشته و در آن کوشیده است پس از توضیح دیدگاه های کوهن در باب معرفت علمی، تفسیری متفاوت از آنچه عموماً درباره کوهن مقبول است ارائه کند. براساس تفسیر بارنز، کوهن ناقد معیارهای عقلانیت در علم است و نه خود علم چرا که مبنای علم حاصل توافق و تصمیم جامعه عالمان است.
تامس کوهن از معدود تاریخ نگاران علم است که نزد همگان شناخته شده و کتابش با نام «ساختار انقلاب های علمی» به سال 1962 اثری کلاسیک و متداول در مباحث علم شناسی است. البته کتاب «ساختار» صرفاً روایتی تاریخی از علم ارائه نمی کند بلکه به دنبال آن است تا در میان پژوهش های تاریخی، مبنا و منشأیی برای معرفت علمی به دست دهد.
موضوع کتاب کوهن جذابیت فلسفی بسیاری دارد ولی آنچه این اثر را بااهمیت کرد تلقی نوین وی از موضوع بود. البته هرچند تلقی غیرمتعارف او در ابتدا اقبال چندانی نیافت ولی تحسین همگان را به خاطر توانایی بالایش در بررسی وقایع تاریخی مرتبط با موضوع برانگیخت. کوهن خیلی زود به عنوان منتقدی بزرگ برای دانش فلسفی رسمی شناخته شد.برای درک کامل اهمیت کار کوهن ابتدا می بایست این دانش رسمی را بررسی کرد. آنچه کوهن به چالش می کشد فلسفه ای انتزاعی و محض نیست بلکه مجموعه ای از ایده ها و ارزش داوری هاست که جهان بینی مدرن ما را تشکیل می دهد، الگویی پیچیده که عناصری از عقلانیت، فردگرایی و عقیده آزاد را درهم آمیخته است اما من آن را صرفاً اسطوره عقلانیت نام می دهم.
روایت عقل گرایانه از علم، علم را به واسطه فعالیت های عقلانی افراد رو به رشد می داند. دانشمندان براساس تجربه دست به استنتاج های منطقی می زنند و بدین سان پیشرفت و تکامل انباشتی (Comulative) برای علم حاصل می شود. پیشرفت تنها هنگامی به خطر می افتد که افراد دست از فعالیت های عقلانی بردارند و بر اساس فشارهای اجتماعی امیال سیاسی و علایق اقتصادی عقیده ای نامطلوب را قبول یا نظری خوشایند را رد کنند.
یکی از مهم ترین استدلال ها علیه تلقی عقل گرایانه از علم این است که می توان براساس یک مجموعه خاص از داده ها تعداد بی شماری نظریه بنا کرد که در عین حال با مجموعه اولیه داده ها سازگار باشد، همان گونه که می توان میان تعداد محدودی از نقاط بی شمار خطوط منحنی رسم کرد.البته فیلسوفان عقل گرا مخالف ناپایداری تئوری های علمی نیستند ولی فرض می گیرند که عقل گرایی «می بایست» صحیح باشد و بنابراین هر مساله ای که در برابر آن قرار بگیرد حل شدنی است حتی اگر در حال حاضر به راه حل آن وقوف نداشته باشیم.
کوهن نمی توانست بفهمد که عالمان چگونه براساس داده ها به یک تئوری صحیح دست می یابند ولی این بحث را مطرح کرد که یک تئوری براساس مبانی دیگر غیرقابل پذیرش خواهد بود و برای بسط این موضوع به تاریخ علم و عمل عالمان پرداخت.
یک برنامه پژوهشی در علم همیشه با شرح و تفصیل تعدادی یافته علمی که مقبولیت عام دارند شروع می شود. یافته ها و نظریات زمینه را برای پژوهش های آینده فراهم می کنند. به گفته کوهن این یافته ها و نظریات یک «پارادایم» علمی را می سازند که مبنای پژوهش عالمان است. کوهن پژوهش های درون یک پارادایم را «علم عادی» می نامد.
کوهن تاکید می کند که یک پارادایم هیچ گاه صرفاً به واسطه ملاحظات منطقی پذیرفته نمی شود و همواره شواهدی له و علیه آن وجود دارد. اما در جریان علم عادی هیچ گاه پارادایم مورد سنجش و داوری قرار نمی گیرد بلکه خود پارادایم مبنای قضاوت است. موفقیت پارادایم به علم ما می افزاید و عدم توفیق اش به نقص عالمان، کمبود ابزارها یا وجود عواملی ناشناخته که مخل مشاهده یا آزمایش اند بازمی گردد،
البته با اینکه یک پارادایم مبنای ارزش داوری ها درباره پژوهش های علم عادی است ولی هیچ راه و طریق معینی برای انجام این کار ارائه نمی کند. این خود عالمان هستند که بایست نحوه استفاده از آن را مشخص کنند. پارادایم مجموعه ای است از مشاهدات، نظریه ها و ابزار آزمایش و چگونگی به کارگیری آنها (مثل علم هیئت بطلمیوسی یا فیزیک نیوتنی) ولی عالمان چگونه بر سر یک پارادایم به توافق می رسند؟ کوهن توافق علمی را به نحو جامعه شناختی تبیین می کند. قبول پارادایم در فرآیند آموزش و اجتماعی شدن رخ می دهد. سلطه استادان، کتاب ها و مشاهدات آزمایشگاهی طراحی شده در جهت اهداف پارادایم سبب پذیرش و ادامه حیات آن پارادایم است.
پرسش اساسی بعد بحث چگونگی جایگزینی پارادایم ها است. کوهن با این ادعا آغاز می کند که عالمان مشغول به علم عادی بهترین یابندگان مثال های نقض آن پارادایم هستند. اغلب این مثال های نقض در جریان علم حل و فصل می شوند ولی تعداد اندکی از آنها به رغم تلاش عالمان پابرجا مانده و مقدمات افول یک پارادایم ظاهر می شود. البته در چنین مواقعی پارادایم حاضر هرگز به سادگی کنار گذاشته نمی شود و تحقیقات متوقف نمی شود بلکه برعکس، جماعت عالمان برای یافتن جایگزینی مناسب حدس هایی را مطرح می کنند که مثال های نقض را برطرف کنند و به علاوه راهی را برای پژوهش های آتی بگشایند. بدین سان همان گونه که منطق در فرآیند قبول پارادایم ها الزام آور نیست، در جریان یک انقلاب علمی و جایگزینی پارادایم ها نیز نقشی ندارد. کوهن درصدد است نشان دهد ملاحظات منطقی نه تنها در انتخاب میان پارادایم های رقیب نقشی ندارند بلکه اصلاً «نمی توانند» نقشی داشته باشند.
نتیجه حاصل از این سخن کوهن این نیست که نظریات علمی قابل مقایسه و رده بندی نیستند بلکه مساله عبارت است از عدم وجود معیاری طبیعی برای رده بندی نظریات. این همان تز معروف کوهن درباره ناهمسنگی (Incommensurability) میان نظریات علمی است.من گمان می کنم کوهن به درستی فهمیده نشده است. همگان می پندارند کوهن ناقد علم و معرفت علمی است. ولی به نظر من کوهن به جای آنکه علم را به علت نداشتن معیارهای عقلانی مورد انتقاد قرار دهد، اعتبار خود عقلانیت را با نشان دادن عدم تناسبش با علم از میان می برد و بدین سان خود علم دست نخورده باقی می ماند.
کوهن علم را به مثابه یک سنت و فعالیت های آن را اموری عادی و مرسوم می داند. او تاکید می کند که معرفت علمی باید برپایه توافق جمعی بنا شود ولی این تلقی به دنبال نشان دادن عدم توانایی علم برای بدل شدن به معرفتی ناب نیست بلکه برعکس درصدد است نشان دهد که علم چگونه مقام و منزلت واقعی اش را می یابد. ساختار انقلاب های علمی بی پرده یک آپولوژی است، دفاعی رسمی از معرفت علمی.
کوهن ناقد علم نیست بلکه منتقد معیارهای عقل گرایی است و معتقد است که ارزش داوری های معرفت شناختی در باب علم باید بر پایه ملاحظاتی غیر از ملاحظات عقل گرایانه بنا شوند. بر این اساس او می گوید داوری های مورد توافق جماعتی که به نحوی شایسته آموزش دیده اند (عالمان) خود می تواند معیاری باشد جهت تشخیص آنچه به راستی معرفت علمی نامیده می شود.کوهن می گوید جامعه در فرآیند تولید معرفت دچار پیچیدگی های فراوانی است ولی با این حال معرفت حاصله، معرفت طبیعی است. معرفت علمی، مانند زبان به خودی خود چیزی نیست جز ویژگی های عمومی یک گروه از انسان ها. کوهن در ارتباط با انتخاب های اساسی و حساس که لازمه شکوفایی علوم است، می گوید؛ «چه معیاری بهتر از تصمیم گروهی عالم می تواند وجود داشته باشد؟» و این سخن معرفت شناسی کوهن را در خود خلاصه می کند. البته ظاهر این حرف دلالت دارد بر اینکه هر آنچه جامعه علمی خیال اثباتش را داشته باشد، به صرف اینکه تصمیم عالمان است بایست پذیرفته شود. واضح است که کوهن چنین دیدگاهی ندارد. او می گوید احکام جامعه علمی بهترین معیارها برای ترمیم معرفت است چراکه جامعه علمی به گونه ای خاص آموزش دیده و مجهز شده است. البته او در نهایت می گوید برای بررسی خصوصیات جامعه علمی و اهمیت معرفت شناختی آن باید معیارهای بسیاری را علاوه بر تصمیمات عالمان در نظر داشت چرا که در غیر این صورت ملاکی برای ارزش داوری های خود عالمان وجود نخواهد داشت.در آخر باید افزود که معرفت شناسی اجتماعی کوهن به دنبال ارائه راه حل نهایی برای مساله مبنای معرفت نیست بلکه تنها نقطه آغازی را برای یک تلقی و تفکر نوین ارائه می کند.
ثمينا رستگاری
چرا بعضي از کشورها توسعه يافته اند و برخي عقب مانده؟ سوال خيلي کلي است اما مبهم نيست، اين سوال سال ها است که ذهن انديشمندان و نخبگان سياسي کشورهاي شمال و جنوب را به خود اختصاص داده است و هنوز هم مي تواند بي آنکه براي مخاطب ملال آور باشد موضوع بحث قرار گيرد. با نگاهي به گذشته نيز مي توان تمام لحظات قرن پيش را چونان دفتري براي نوشتن و پاک کردن پاسخ هاي اين پرسش تصور کرد. در اولين مواجهه کشورهاي شمال و جنوب انبوهي از نظريات نوسازي آفريده شد؛ نظرياتي که محور تاکيد آن بر نوسازي و تعيين کنندگي ساختارها استوار بود. طبق اين نظريات بالا رفتن سطح آموزش و ثروت در هر جامعه اي به معناي توسعه اقتصادي است و توسعه اقتصادي هم از آنجا که به رشد طبقه متوسط مي انجامد زمينه ساز دموکراسي خواهد بود. اين فرمول ساده بود و جهانشمول و انتظار مي رفت در همه جاي دنيا نيز به يکسان عمل مي کرد. در چين، خاورميانه، آسياي نزديک و دور و آفريقا همانند کشورهاي اروپايي و امريکايي اما پيشگويي ها درست از آب درنيامد و اکنون برخي از نظريه پردازان محور ادبيات نظريه هاي گذار را تغيير داده اند و ديگر نه بر نظريات ساخت گرايانه که بر نظريات کنش گرانه تاکيد مي ورزند به اين معني که نقش کنشي کارگزاران اجتماعي و سياسي را بسي نيرومندتر و مقدم تر از ساختارهاي کلان و تغيير آنها مي دانند. اما پيش از چنين گسستي بايد به پرسشي بي پاسخ مانده از دوره اول پاسخ داد مي شد و آن سوال نقش فرهنگ کشورهاي مختلف در فرآيند توسعه بود. ساموئل هانتينگتون براي پاسخگويي به اين سوال که چرا برخي کشورها توسعه يافته اند و برخي نه به سراغ فرهنگ آن کشورها رفته و به تاثير فرهنگ کشورهاي مختلف بر روند توسعه آنها پرداخته است. او با مقايسه دو کشور غنا و کره جنوبي که در 1960 از نظر سرانه ناخالص ملي، اهميت نسبي توليدات اوليه و بخش هاي صنعت، خدمات، ماهيت صادرات و مقدار کمک هاي دريافتي خارجي در مقام يکساني قرار داشتند بحث خود را آغاز مي کند. 30 سال بعد مقام کره جنوبي و غنا با هم قابل مقايسه نبود. آيا در پي چرايي اين گسل عميق بايد به سراغ فرهنگ اين دو کشور برويم؟ در اوايل دهه 1980 دانشمندان و نويسندگان پيش از پاسخ مثبت دادن به اين سوال بايد شهامت ايستادن در مقابل سيلي از هجمه ها و انتقادها را در خود سراغ مي گرفتند. در اوايل دهه 80 لري مريسن کتابي به نام «توسعه نيافتگي مساله اي رواني است» منتشر ساخت و استدلال کرد که مانع اصلي رشد و توسعه امريکاي لاتين، فرهنگ اين کشور است. بعد از انتشار اين کتاب او در معرض انتقادات بسياري قرار گرفت اما يک پرسش جدي هم در ذهن انديشمندان ايجاد کرد. هانتينگتون همانند مريسن، فرهنگ را عامل مهمي در رشد و توسعه کشورهاي مختلف مي داند و با نسبت برقرار کردن ميان فرهنگ و شکل تشکيلات اقتصادي، سطح فشار و پيدايش و رشد دموکراسي نظريه خود را غنا مي بخشد و براي هر کدام مثال هاي متعددي از اقصي نقاط جهان در مقابل ديد خواننده قرار مي دهد. وي در اين مسير در اين دام نيفتاده است که برخي فرهنگ ها را در تضاد با دموکراسي بنامد بلکه هوشمندانه مي گويد برخي فرهنگ ها براي دموکراسي پذيراتر و مساعدترند. او پيشتر در کتاب نبرد تمدن هاي خود نيز مهمترين فرق اقوام و ملل را ناشي از فرهنگ آنها دانسته بود نه ايدئولوژي، سياست يا اقتصاد. هانتينگتون با برهم زدن تقسيم بندي کشورها در سه بلوک دموکراسي هاي غربي، کشورهاي کمونيستي و جهان سوم از رويارويي اسلام و غرب در سال هاي پيش رو سخن گفت و با پيش بيني رکود جمعيت و افت اقتصادي غرب از يک سو و رشد اقتصاد جوامع آسياي شرقي و افزايش جمعيت جوامع اسلامي از مخدوش شدن تمدن چيره گر غرب سخن گفت. بسياري بر نظريه او نقدها نوشتند و برخورد تمدن ها را از جمله پيشگويي هايي دانستند که خود اسباب تحقق خويش را فراهم مي سازند. او با تبيين نظريه خودش در قالب تاثير فرهنگ ها بر توسعه بر نظريه پيشين خود پاي فشرد و گذشت زمان نيز نظريه او را تقويت کرد. با اينکه در حال حاضر در بسياري از کشورهاي دنيا فيلم هاي هاليوودي دست به دست مي شود، مدهاي غربي رواج يافته و الگوهاي مصرف و فرهنگ عاميانه غرب به بسياري نقاط تسري پيدا کرده اما هيچ کدام از اينها خللي در نظريه هانتينگتون وارد نساخته و او را براي پذيرش فرهنگ جهاني اقناع نکرده است. او اين نوآوري ها را فاقد پيامدهاي فرهنگي مي داند، مدهاي هوسبارانه اي که مي آيند و مي روند بي آنکه در زيربناي فرهنگ تمدن دريافت کننده تغييري ايجاد کنند. البته او سيطره و کنترل امريکا بر سينما و تلويزيون را بلامنازع مي داند اما نسبتي ميان آن و پيدايش ارتباطات جهاني فراگير و همگرايي هاي مهم در نگرش و اعتقادات پيدا نمي کند. در يک گام جلوتر او اين يکسان سازي ها را نه به معناي مدرن شدن بلکه به معناي غربي شدن مي داند، دو مفهومي که با هم مترادف نيستند و يکي دانستن اين دو براي غربي ها نتايج مثبتي هم در پي نداشته است چرا که عامل مهم بازگشت مردم به فرهنگ هاي بومي خود يا بازخيزي اسلام در کشورهاي اسلامي بوده اند.به نظر هانتينگتون تغيير فرهنگ ها ممکن است اما خصايص فرهنگي به هر حال پايدار مي ماند و در توسعه اقتصادي و رشد سياسي، سياست جهاني و هويت ملي تاثير مي گذارند. تامل در نظريه هانتينگتون در مقابل تئوري هاي تحميل تجدد از بالا علامت سوال قرار مي دهد و مي تواند توجه نخبگان فکري و سياسي را از حوزه سياسي به عرصه فرهنگي معطوف کند.

موسي غني نژاد؛تاثير فرهنگ هر کشوري بر روند توسعه يافتن آن امري بديهي است و ديدگاه هايي که بهبود شاخص اقتصاد و آموزش را فارغ از فرهنگ عامل توسعه مي دانند ديدگاه هاي مکانيکي و ناکارآمدي به شمار مي روند که امروزه ديگر قابل دفاع نيستند. از سوي ديگر آموزش و اقتصاد را هم نمي توان از فرهنگ جدا کرد و اين گونه مثله کردن به کل بحث ضربه وارد مي کند. در روند توسعه يافتن، فرهنگ هر کشوري واجد پتانسيل پيشرفت است و آن چيزي که در اين مسير مهم است سير تحول کشورها است. دنياي مدرن غربي و اقتصاد پيشرفته آن در عصر حاضر محصول تحول فرهنگ مسيحي - يهودي اروپاي غربي است که در دوران جديد به وجود آمد و به جوامع غربي و پيشرفته امروزي منتهي شد. اما اينک کشورهاي ديگري هم به پيشرفت دست يافته اند که فرهنگي متفاوت از فرهنگ مسيحي - يهودي اروپا داشته اند. کشورهايي مانند ژاپن، کره جنوبي و... در نتيجه سير تحولي که اين کشورها طي کرده اند حائز اهميت است نه نوع فرهنگي که داشته اند. در اين مسير برخي ساختارهاي فرهنگي در مقابل پيشرفت پايداري نشان مي دهند که آن را هم مي توان در ذيل بحث روش ها و ارزش ها توضيح داد. به طور مثال در ژاپن دوران ميجي، ژاپني ها به خوبي دريافتند که پيشرفت دنياي غرب ناشي از تحول آنها در بحث ارزش ها است و با اخذ محصولات تکنولوژي غربي نمي توان به آن تحول ارزشي دست پيدا کرد و صرف وارد کردن تکنيک ها و علوم جديد براي دستيابي به يک جامعه پيشرفته کافي نيست و آن ارزش هايي که منجر به چنين روش هايي شده است اهميت دارد. اما در ايران ما به اين نکته مهم پي نبرديم يا دير بر آن واقف شديم، اگر هم برخي نخبگان به اين نتيجه رسيدند هيچ گاه تبديل به جريان غالب نشدند. اما بايد به اين نکته توجه کرد ارزش هايي که منجر به پيشرفت جوامع مي شود در همه فرهنگ ها وجود دارد. اما در برخي سنت ها به صورت خفيه هستند. هرچند ارزش هاي فردي، حقوق انساني، آزادي و مالکيت فردي ارزش هاي بنيادي دنياي مدرن هستند اما هيچ سنتي را هم نمي توان يافت که عاري از آنها باشد و مثلاً ارزش هاي فردي در آن اهميت نداشته باشد. مساله مهم اين است که در برخي فرهنگ ها اين ارزش ها به صورت خفيه است و براي پيشرفت به صورت علني و غالب در مي آيد. در جوامع سنتي ارزش هاي جمع گرايانه برتري دارند اما ارزش هاي فردي هم وجود دارد. لذا همه فرهنگ ها پتانسيل پيشرفت را دارند اما بايد راهش را پيدا کرد و صرف واردات محصولات غربي موثر نيست. بحث آقاي آجوداني و نقدي که ايشان بر آقاي طباطبايي وارد مي کنند ناشي از غفلت ايشان از معناي اين سخن سيدجواد طباطبايي است که مي گويد در هر فرهنگي آن تحولي موثر است که از داخل همان سنت و همان فرهنگ صورت گيرد، نه اينکه از بيرون بيايد. مثلاً ژاپن براساس فرهنگ ژاپني رو به سوي پيشرفت نهاد. اما در ايران ما نتوانستيم آن توان و پتانسيلي را که در سنت ما براي مدرن شدن وجود داشت آزاد کنيم پتانسيلي که در سنت موثر در پيشرفت ما باشد و ما بايد آن را شناسايي کنيم و بتوانيم آن را به ابزارهاي حرکت تبديل کنيم.البته اين به آن معنا نيست که کارنامه تحول جامعه ايراني يکسره سياه باشد. ما در اين راه موفقيت هاي بسياري هم داشته ايم اما اشکال اصلي ما آن بوده که يک نوع ارزش هاي جمع گرايانه که پذيرش آن براي ما راحت تر بوده در قالب فرهنگ مدرن غالب شده است و بر فرهنگ سنتي ما غلبه پيدا کرده است. مثلاً ايده هاي ناسيوناليستي، سوسياليستي و... در واقع ما در مواجهه با دنياي غرب ناچار به گزينش بوديم اما اين گزينش بايد آگاهانه و درست صورت مي گرفت و اگر اشتباهي هم صورت گرفته است در نوع گزينش ما بوده است. و مهمترين نقش را هم در اين ميان روشنفکران ما برعهده داشته و خواهند داشت.
در ويترين امروز 4 کتاب از تازه ترين کتاب هاي علوم اجتماعي در حوزه هاي جامعه شناسي سياسي، جامعه شناسي آموزش و جامعه شناسي سازمان ها را معرفي مي کنيم. اين کتاب ها هر يک نگرشي خاص به موضوع هاي مذکور دارند.
***
جامعه شناسي کاربردي
نويسندگان کتاب «جامعه شناسي کاربردي» استيو استيل استاد جامعه شناسي کاربردي در کالج آن آروندل در مريلند و جمي پرايس استاديار دپارتمان جامعه شناسي در دانشگاه کاروليناي شمالي هستند.اين کتاب کوچک تلاش کرده به نخستين و اصلي ترين سوال دانشجويان جامعه شناسي يعني «من با جامعه شناسي چه کاري مي توانم انجام دهم؟» پاسخ دهد. اين کتاب ، جامعه شناسي را به عنوان شيوه فعال و مرتبط براي درک کنش متقابل اجتماعي انسان ها از طريق بررسي ارتباط آشکار و مستقيم بين جامعه شناسي و کاربرد عملي آن به دانشجويان معرفي مي کند. اين کتاب مفاهيم مرکزي جامعه شناسي (اصطلاحات)، مهارت هاي معاصر و عملي که توسط جامعه شناسان براي پژوهش در رابطه با اين مفاهيم و ابزارها به کار مي روند و سپس تمرين هاي عيني براي يادگيري و کاربرد اين مهارت ها را ارائه کرده است. جامعه شناسي کاربردي مکمل ايده آلي است براي متون جامعه شناسي سنتي که عنصر کاربرد را مورد توجه قرار مي دهد.اين کتاب در مارس 2007 و در 144 صفحه، توسط انتشارات وادز ورث منتشر شده است.
شرق
رابرت
آئودی، استاد فلسفه دانشگاه نوتردام هلند، کتابی برای معرفی معرفت شناسی به خوانندگان غیرمتخصص نوشته است. این کتاب را علی اکبر احمدی به فارسی ترجمه کرده و پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی آن را منتشر کرده است. پرداختن به معرفت شناسی از این منظر موضوعی است که می تواند راهگشای شناخت بهتر مسائل معرفت شناسی تحلیلی باشد. فیلسوفان از ابتدای تاریخ فلسفه در پی یافتن توصیفات و ویژگی های جهان بوده اند. اینکه ما در چگونه جهانی زندگی می کنیم، اینکه نسبت ما با «هستی» چگونه است و اینکه هستی دارای چه ویژگی هایی است از پرسش های همیشگی و هنوز مطرح در عالم فلسفه است. از زمان طالس ملطی تا روزگار ما، نسبت هستی های مختلف دغدغه اصلی فیلسوفان به شمار می آمده است. روزگاری هستی متافیزیکی مورد پرسش قرارگرفته است. زمانی پرسش از هستی خداوند در دیدگاه فیلسوفان اهمیت اساسی یافته است، گاهی فیلسوفی نحوه وجود اقتصادی انسان را بررسی کرده و گاهی نیز انسان و وجود در سیر تاریخی شان لحاظ شده اند، اما این همه و حتی پرسش هایی کمتر بنیادین را ما با استفاده از آنچه می توان به آن قوه شناخت گفت، درک می کنیم و هر پرسشی، اگر اصولاً پاسخی برایش وجود داشته باشد، به چیزی منجر می شود که به آن «معرفت»می گویند. اگر انسانی در اندیشه یافتن جایگاه وجودی خود در جهان باشد باید پیش از هر چیز بداند که آنچه چنین جایگاهی را برای او قابل فهم می کند، دارای چه خصوصیاتی است، یا به تعبیری بهتر باید درباره فعل های «دانستن»، «اندیشیدن»، «آگاه بودن» کمی بیندیشد یا به تعبیری وسیع تر «شناخت» خود را بشناسد. فلسفه آن دانشی که واجد این مهارت است را «معرفت شناسی»می نامد. این واژه قدمتی به اندازه تاریخ فلسفه دارد و مانند بسیاری از پرسش های فلسفی هنوز حل نشده و به قوت سابق در جای خود باقی است. از همین روی معرفت شناسی و کتاب های مربوط به آن اهمیت مرکزی در فلسفه دارد.در ایران هم به سبب سنت فلسفه اسلامی که کمتر مباحث معرفت شناسی در آن اهمیت دارد و هم به این دلیل که سنت معرفت شناسی مشخصی در اندیشه ما وارد نشده است کمتر به معرفت شناسی پرداخته شده است، جز چند سال گذشته که نگاهی جدید درباره معرفت شناسی در حال شکل گیری است. بنابراین کتابی مانند «معرفت شناسی» رابرت آئودی، که معرفی گرایش های امروزین این شاخه است، اهمیتی بسیار می یابد. اهمیتی که از ارزش واقعی کتاب می گذرد و کارکردی خاص می یابد، چرا که با مراجعه به آن و تامل در آن می توان به گرایش های اساسی معرفت شناسی معاصر احاطه ای درخور یافت. منظور از احاطه، البته نه متخصص شدن در این رشته بلکه بیشتر آماده شدن برای مطالعات تخصصی تر است.
1- معرفت با ادراک حسی آغاز می شود. ادراک حسی چنان اهمیتی دارد که بنابر مشهور، ارسطو معتقد بود اگر کسی قوه ای از قوای ششگانه حواس را از دست بدهد، گوشه ای از علمش را از دست داده است (من فقد حساً، فقد فقد علماً)؛ اما تحلیل حواس درگیری هایی هم برای فیلسوفان ایجاد می کند. واقع نمایی حواس، حدود شناسایی آنها و توهم های ناشی از کج نمایی های حواس از جمله مواردی است که فیلسوفان در طول تاریخ از افلاطون تا متخصصین علوم شناختی معاصر با آن درگیر هستند. کتاب معرفت شناسی آئودی با تحلیل ادراک حسی آغاز می شود و در خلال این بخش رابطه ادراک حسی با واقع گرایی بررسی می شود.
2- فصل دوم این کتاب درباره حافظه است. حافظه دارای جایگاهی است که به آن مرکزیت معناشناختی می بخشد. حافظه منبعی برای باور، شناخت و توجیه است (به یاد داریم که «باور صادق موجه» تعریفی قدیمی از معرفت است که مورد قبول بسیاری از فیلسوفان و معرفت شناسان است) و البته نباید پنداشت که حافظه تنها منبعی منفعل است که مانند یک انبار باورهای ما در آن ذخیره می شود تا هرگاه که به آنها نیاز داشتیم بتوانیم در این انبار به جست وجو بپردازیم. حافظه قوه ای است فعال که باورها و تصاویر ذهنی را در هم می آمیزد.
3- بخش سوم کتاب «خودآگاهی» نام دارد. دسترسی انسان به باورها و عواطف و آگاهی ثانویه یافتن از این امور موضوع مبحث خودآگاهی است. دانستن اینکه گزاره ای را دانسته ایم یا فلان حالت ذهنی، بدنی یا احساسی را داریم، آن چیزی است که از آن به خودآگاهی تعبیر می کنیم. خودآگاهی معضله هایی نیز با خود به همراه دارد. اینکه آیا امکان دارد ما به اموری ذهنی در درون خودمان آگاهی ثانویه نداشته باشیم؟ پاسخ مثبت یا منفی به این پرسش با خود مسائل دیگری به همراه می آورد. اگر جواب ما «آری» باشد، آنگاه باید بتوانیم توضیح دهیم دانستن در معنای جدید به چه معناست یا فلان حالت ذهنی دسترسی ناپذیر چگونه حالتی است و اگر پاسخ ما «نه» باشد، آنگاه باید شواهدی که در روانشناسی جدید علیه نظر ما ارائه می شود را دوباره توضیح و تشریح کنیم. این پرسش تنها پرسش مربوط به خودآگاهی نیست. اما شاید پس از معنای خودآگاهی این پرسش اصلی ترین و راهبردی ترین پرسش باشد.
4- فصل چهارم که عنوان آن «عقل» است در این کتاب جا افتاده و ناشر در حال اصلاح نسخه های کتاب است. اما فصل پنجم آن درباره مساله گواهی است. گواهی از مواردی است که در توجیه یک باور می تواند به کمک یک شخص بیاید. هرچند باید بدانیم گواهی به هیچ عنوان ضامن صدق یک گزاره نیست، بلکه تنها می تواند علتی باشد که یک شخص با کمک آن به گزاره ای خاص باور پیدا کند. گواهی از مقولات روانی است و این موضوع از آن مواردی است که معرفت شناسی با روانشناسی ارتباط نزدیکی پیدا می کند، چرا که بیشتر ناظر به اقناع ذهنی است تا صدق.
5- عنوان فصل ششم و هفتم این کتاب به ترتیب «استنتاج و توسعه شناخت»و «معماری شناخت» است. این فصول درباره روش های پدیدآمدن یک گزاره و چگونگی پیوند خوردن گزاره های شناختی به یکدیگر است. استنتاج و استقرا دو روشی است که انسان ها با آن گزاره هایی که باورشان دارند را بازسازی می کنند و با استفاده از زنجیره های استنتاجی و معرفتی دستگاه مفهومی شان را شکل می دهند(آیا این اتفاقات برای همه و نه فقط برای آئودی خودآگاهانه رخ می دهد). کل گرایی، انسجام گرایی و شالوده گرایی سه عنوانی است که معرفت شناسان با آنها کوشیده اند نحوه ترکیب اجزای شناخت را توضیح دهند. در این دو بخش بحث نسبتاً مفصلی در این باره ارائه شده است.
6- در فصل هشتم نویسنده پس از طرح و بررسی شناخت و معرفت به تعاریف و چیستی شناخت پرداخته است. این بررسی شاید بهتر بود که در اولین فصل های این کتاب جای می گرفت اما نویسنده کوشیده در ابتدا با مفهوم عرفی معرفت کار کند و وقتی ناآشنایان با فلسفه با مسائل کلی معرفت شناسی آشنا شدند آنگاه با معضله معرفت دست و پنجه نرم کنند.
7- فصل نهم این کتاب درباره انواع شناخت است. شناخت دینی، علمی و اخلاقی از جمله شناخت هایی هستند که در این فصل مورد مداقه قرار گرفته است. اما فصل آخرین این کتاب به شک گرایی پرداخته است. شک گرایان در ابتدا دوشادوش فلاسفه با معرفت درافتاده اند و فلاسفه نیز به آنها حمله کرده اند.
در رادیو تهران برنامه ای برای بزرگداشت پروفسور سید حسین نصر با عنوان آئین گرامی داشت وی از ۱۸ فروردین تا ۳۱ خرداد هر شب از ساعت ۲۲:۴۰ تا ۲۳ پخش می شود. این که به خاطر یک اندیشمند زنده ایرانی چنین اقدامی را رادیو انجام داده است، جای تقدیر دارد. دکتر نصر را من چند بار در سمینار پارلمان ادیان در مونترال کانادا دیدم. در محافل آکادمیک غربی، او را جدی ترین استاد دینی می شناسند. مبانی وی برعکس دکتر سروش خیلی مبتنی بر سنت گرایی است و به همین دلیل می تواند پشتوانه علمی قدرتمندی برای حکومت دینی و دیدگاه های رسمی ایران باشد. اما به دلیل سوابق قبل از انقلاب وی و استقلال رأی و دیدگاهی که دارد، همواره مورد بی مهری قرار داشته است. به همین دلیل برگزاری آئین گرامیداشت وی در رادیو کمی تعجب برانگیز به نظر می رسد. وقتی آقای دکتر نصر را در کانادا دیدم، زمان زیادی از بگومگوهای روزنامه ای دکتر سروش و پروفسور نصر نگذشته بود. از آین که آقای دکتر سروش مباحث علمی را پاسخی شخصی داده بود، دلخور بود. می گفت آیت الله مصباح حتی به منزل وی در آمریکا رفته و خواسته که آقای نصر علیه دکتر سروش چیزی بگوید یا چیزی بنویسد و آنها آن را در روزنامه کیهان و حتی صدا و سیما منتشر نمایند ولی ایشان نپذیرفته است. در کانادا اساتید دین شناسی دنیا که در سطح وسیعی در آن جا گرد هم آمده بودند با احترام ویژه ای به نظرات دکتر نصر گوش می دادند. موقع خداحافظی از آقای حداد عادل یاد کرد که گویا شاگرد دکتر نصر بوده است و به ایشان سلام رساند. من هم البته در این ایام برخوردی با آقای حداد نداشته ام که سلام آقای نصر را منتقل کنم. در هر حال این برنامه که در رادیو تهران، صدای پایتخت از ۱۸ فروردین تا ۳۱ خرداد هر شب به استثنای پنج شنبه و جمعه روی موج FM ردیف ۹۵ با مدیریت آقای محمد حسینی پخش می شود، برای تهران نشینان فرصت خوبی است. کاش رادیو این نوع برنامه ها را با نظرات متفاوت و مختلف و با حضور مخالفان فکری آقای دکتر نصر ادامه دهد. عکس های خوبی با دکتر نصر گرفته بودم که متأسفانه دوربینم را گم کردم و آن عکس ها هم مفقود شد.
شهید فاروق فرساد
از آنجا که موضوع بحث مربوط به « انسان » است ، و آنهم موضوعی از « درونیاتش » وی ؛ ونیز از آنجا که در بینش اسلامی ، انسان موجودی است دو بعدی ، مرکب از جسم و روح ؛ هر بحثی بدون توجه کامل به «انسان» و« دو بعدی بودن وی » ، و جهاتی دیگر که مورد نیاز باشد ؛ بحثی سطحی ، و بدور از عمق ، و بی صیغه علمی خواهد بود .این بحث در سه فصل ، عرضه میشود : فصل اول : بیان مسائلی مربوط به « انسان شانسی » که با توجه عمیق به آنها ، مطالب فصل دوم ، کاملا" واضح خواهد بود . در فصل دوم : بیان مسائلی مبتنی بر شناخت درست انسان ، برای برانگیختن وجدان کار در او . فصل سوم ک بیان : بعضی از ادله مربوط به بندهای یازده گانه فصل اول .
نگارنده:جلیل بهرامینیا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اعلامیهی جهانی حقوق بشر، مصوّب1948م مجمع عمومی ملل متّحد، به واسطهی مبانی جهانشمول و تأیید قریب به اتّفاق کشورهای دنیا اعتبار جهانی دارد؛ در جلسهی رأی گیری دربارهی این اعلامیه، هیچ یک از 56 نمایندهی حاضر،رأی منفی نداد و هشت کشور ممتنع از جمله عربستان نیز، تأکید کردند که رأیشان به معنای مخالفت با مجموعهی اعلامیه نیست؛ بلکه فقط برخی مواد آن را نمیپذیرند.حقوق بشر به رغم ریشه و پیشینهی انکارناپذیری که در تاریخ فرهنگ بشر دارد، بیگمان در پیدایش منسجم و معتبرش در قالب یک اعلامیهی جهانی، محصول عصر مدرن اروپاست؛ اعلامیهی جهانی حقوق بشر، تبلور آشکار مدرنیسم در بُعد حقوقی است و خاستگاه اروپایی دارد و اگر گهگاه از پارهای افراد متعلّق به دیگر فرهنگها ادّعاهایی خلاف این واقعیت تاریخی شنیده میشود، یا ناشی از فقدان خودباوری لازم برای اعتراف به فضائل دیگران است و یا ناشی از درآمیختن مصالح خوبْ داشتن با ساختمان عالی داشتن است.باری موضع ما هر چه باشد امروزه حقوق بشر برای بهسازی وضع زندگی جوامع گوناگون، بهیک ضرورت تام تبدیل گشته و حتّی بنا به تعامل ساختارهای اجتماع و فرهنگ، به شرط الزامی توسعهی اخلاقی افراد و ارتقای سطح فرهنگ جوامع تبدیل شده است.دموکراسی،چونان کم زیانترین شیوهی حکمرانی و گفتمان مسلّط زمانه نیز، آبروی جهانی خود را مدیون بهرهمندی از فرزندی نازنین و دلربا همچون حقوق بشر است؛ فرزندی که حتّی بقا و استقرار مادرش نیز در گرو حیات و نشاط اوست ؛ چنان که امکان پیشرفت مؤثّر فرایند دموکراتیزاسیون، نه از طریق مبارزه برای خود دموکراسی بلکه از راه مبارزه برای حقوق بشر فراهم میآید و بر همین مبنا، تلاش تئوریک و عملی برای برقراری و ماندگاری آن خواه ناخواه در سرلوحهی کار مصلحان اجتماعی و دغدغهداران ارتقای سطح زندگی مردم قرارگرفته است و ناقدان بصیر، آن را شرط گذشتناپذیر مشروعیت و مقبولیت مکاتب و سازمانهای سیاسی میدانند.افزون بر این، حقوق بشر حتّی اگر نقص ارزشی هم داشته باشد که در دو بند 16 و 18 دارد، ضرورت دفاع از آن را می توان به لحاظ روشی و نقش پیش شرط و مقدّمه گونهای که در حفظ کرامت بشر و ارتقای اخلاق افراد در برابر سرکوبگری و سلطهجویی حکومتها دارد، به آسانی توجیه و تأکید کرد.از این رو ، ترویج ارزشهای مقوّم و ضامن مصون ماندن شرافت و حقوق انسانها در اجتماع، فوریترین و ضروریترین خدمتی است که خیرخواهان هر ملّتی باید با جدّ و جهد تمام به آن بپردازند.