
دین در دوران مدرن به كجا می رود
بس ستاره آتش از آهن جهید / وین دل سوزیده پذرفت و چشید/ لیك در ظلمت یك دزدی نهان / می نهد انگشت بر استارگان / می كشد استارگان را یك به یك/ تا كه نفروزد چراغی بر فلك
...
حالی درون پرده بسی فتنه می رود
تا آن زمان كه پرده برافتد چه ها كنند
سنت و مدرنیته دو مغالطه بزرگ دوران اند نه سنت هویتی است واحد و نه مدرنیته. نه دین گوهر ثابتی دارد نه تاریخ و هر كدام از اینها را كه واجد ذات و ماهیتی بدانیم دچار مغالطه ای شده ایم كه جز خاك افشاندن در چشم داوری، ثمری و اثری ندارد. سئوال از اینكه مدرنیته با دین چه می كند سئوالی است به غایت ابهام آلود و اغتشاش آفرین و عین افتادن در مغالطه یاد شده. ابتدا باید به شیوه فیلسوفان تحلیلی سئوال را بكاویم تا راه برای یافتن پاسخ هموار شود. مدرنیته نه روح دارد و نه ذات. مدرنیته چیزی نیست جز علم مدرن، فلسفه های مدرن، هنر مدرن، سیاست مدرن، اقتصاد مدرن، معماری مدرن و امثال آنها و وقتی می پرسیم مدرنیته با دین چه می كند، در حقیقت ده ها سئوال را بر هم ریخته ایم و طالب پاسخ واحد شده ایم كه امری است دست نیافتنی. باید بپرسیم علم جدید با دین چه می كند، فلسفه های جدید با دین چه می كنند، سیاست جدید با دین چه می كند و قس علی هذا. و حكم هر كدام را جداگانه به دست آوریم. در میان آوردن قصه «عقلانیت جدید» هم دردی را دوا نمی كند چون بالاخره عقلانیت جدید همان است كه در علم و فلسفه و اخلاق و هنر جدید پدیدار شده است و لذا دوباره به همان جای اول برمی گردیم. تازه دین هم مصداق واحدی ندارد، غرض مان اسلام است یا مسیحیت یا بودیسم یا ادیان دیگر پس سئوال مشخص فی المثل این است كه علم مدرن با دین اسلام یا مسیحیت چه می كند وقتی به اینجا می رسیم، افق سئوال و البته افق پاسخ روشن می شود. به تجربه تاریخی بنگریم تا ببینیم علم جدید، فی المثل با مسیحیت چه كرده است. پاسخ پیدا است، علم جدید به بی اعتباری یا كم اعتباری مسیحیت انجامید، نزاع كلیسا و علم جدید در قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی، نزاعی بس سرنوشت ساز بود و سبب شد تا مسیحیت فروتن شود و پای در گلیم خود كشد و حد خود را بشناسد و مدعیات انسان شناسی و جهان شناسی و خداشناسی خود را سازمان موجه تری بدهد و همزیستی با علم را آغاز كند و در یك كلام «دین تر» شود یعنی به كاركرد اصلی دین كه همانا تنظیم رابطه درونی مخلوق و خالق است نزدیك تر شود. اینكه علم جدید با اسلام چه خواهد كرد، سئوالی است تاریخی و پاسخی حدسی و فرضی دارد. مسلمانان هنوز این مواجهه را نیازموده اند ...
نويسنده : محمد رضا نیکفر
--------------------------------------------------------------------------------
شرق:مضمون اصلی نوشته زیر تٲكید بر این است كه معمای رابطه دین و مدرنیت مدرنیته آن هنگام حل شدنی است كه این دو را همچون دو واحد همگن و تام و دربسته در برابر هم قرار ندهیم. كدام دین در رابطه با كدام سویه ای از جهان مدرن مسئله اصلی در این بحث این است. نكته های عمده مطرح در این نوشته را من پیشتر در مقاله ای با عنوان «ایمان و تكنیك» با تفصیل بیشتری بررسیده ام.
نه دین مقوله ای است با انسجام درونی و نه مدرنیت كلیتی است كه همه سویه ها و سازه های آن در یگانگی كامل با یكدیگر باشند. بنابراین به درك درستی از رابطه این دو با هم نمی رسیم، اگر آنان را همچون دو یگانه تام و بسته در برابر هم بگذاریم. هرجا كه این دو را بی توجه به جدایی های درونی شان، در برابر هم نهیم، برداشتی خاص از این یك را در مقابل برداشتی خاص از آن دیگری گذاشته ایم. در بحث رابطه دین و مدرنیت، آنچه زیر عنوان دین مطرح است، یك پدیده اجتماعی تاریخمند است، و نه آنچنان چیزی كه از یك زاویه الاهیاتی ناب به عنوان مفهومی آرمانی و هنجارین و به هر حال انتزاعی پیش نهاده می شود، از جمله زیر عنوانی چون ذات یا ماهیت دین. در بحث دین و مدرنیت، چیستی دین همان هستی تاریخی آن است. دین همچون پدیداری تاریخی در رابطه با پدیدار تاریخی دیگری قرار می گیرد كه مثلا زمانی برده داری بود، استبداد باستانی بود، نظام خا نخانی و ملوك الطوایفی بود، آستانه انقلاب علیه نظم های كهنه در سیاست و اندیشه بود و ایدون سامان مدرن جهان است.
بانیان اجلاس «دین و مدرنیته» بنای آن داشتند كه دو متفكر ایرانی سیدحسین نصر و عبدالكریم سروش را روز بیست و ششم مردادماه ۱۳۸۵ در حسینیه ارشاد تهران گردهم آورند و به هم سخنی وادارند. نه نصر توانست به ایران بیاید و نه سروش توانست در حسینیه ارشاد حضور یابد اما آن هم سخنی رخ داد تند و عتاب آلود.
در آغاز سیدحسین نصر بدون آنكه نامی از سروش برد پروژه نوگرایی دینی را كم اهمیت خواند: «بنده به بیشتر روشنفكران نیمه متجدد و مسلمان توجه زیادی ندارم و اصالتی در فكر آنان نمی بینم. آنان بیشتر تسلیم تفكر دین زدایی غرب جدید هستند و دانشی عمیق نسبت به خود فرهنگ غربی هم ندارند و از تفكر آنان كه كوشیده اند به چالش های تجدد از دیدگاه دینی پاسخ گویند بی خبرند. بنده بیشتر این نوع متفكران را یك نوع متفكر غربی درجه دوم می دانم كه مانند اسلاف متجدد خود از محمد عبده گرفته به بعد تاثیری در آینده اسلام نخواهند داشت.» شرق: ۲۵۵۸۵ و در ادامه عبدالكریم سروش كه گویی در پس تعریضات نصر در باب نوگرایی نام مستعار خویش را می دید پاسخی سخت به نصر داد: «برخلاف پندار و كوشش سنت گرایان كه رجعتی خام و ناممكن به گذشته را خواستارند و البته آن را در جامه ای از الفاظ پرطمطراق می پوشانند و سرحلقه آنان كه روزگاری از دفتر فرح پهلوی با تلسكوپ اشراق به دنبال امر قدسی در آسمان حكمت خالده می گشت، اینك پرمدعاتر از همیشه به مدد مداحان و شاگردان دیرین خود به میدان آوازه جویی پا نهاده است. اگر اسلام سنتی توازن میان معرفت و هویت را سامانی خردپسند ندهد گرفتار سنت پرستان و هویت گرایان بی معرفت و بی حقیقتی خواهد شد كه با بنیادگرایی كور دمار از روزگار حقیقت برخواهند آورد.»

شرق،رضا خجسته رحیمی: بهانه گفت وگو با عبدالكریم سروش،ماجرای سخنرانی نكردن او در حسینیه ارشاد بود، اما بهانه های ما، گفت وگو را به تفصیل برد: از اصلاح طلبان و ناكامی آنها تا نقش سروش در به بار نشستن اصلاحات، از انتقادهای او نسبت به فردید و هایدگر تا پاسخش به انتقادهای آنها از كارل پوپر و از داستان روشنفكری دینی تا حكومت دموكراتیك دینی. گفت وگو با سروش عصر یك روز تعطیل جمعه در زیرزمین خانه او سروسامان گرفت. در اتاقی كه بوی كاغذ و كتاب های قدیمی و انبار شده، عطر فضا بود و انتقادهای گهگاه پركنایه او، شیرینی بخش گفت وگو. می گویم كه برخی از پدرخواندگی شما برای اصلاح طلبان سخن می گویند و او به خنده می گوید: «نه من پدرخوانده آنها هستم و نه آنها خود را فرزندخوانده من می دانند.» می پرسم «پس مثل شما و مثل آنها چیست» و او باز هم با خنده می گوید: «بنده یكی از سرنشینان كشتی اصلاح بودم، نه ناخدای كشتی و نه راننده و نه شاگرد راننده.» از هم سخنی اش با سعید حجاریان در اعتقاد به فرصت سوزی اصلاح طلبان می گوید و سپس تاكید می كند كه «شجاعت در عمل، فرزند بصیرت در نظر است.» می گوید كه برنامه ای برای ماندن در كشور ندارد و پس از گفت وگو وقتی از او در این باره بیشتر می پرسم، می گوید: «ما، همگی برای رفتن آمده ایم.»
| تلاش برای هم اندیشی |
| تجدد، دین را تضعیف كرده است |
|
همایش دین و مدرنیته فردا در تهران |
گفتگو با مصطفی ملکیان
سازگاری معنویت ومدرنیته
گفتگو با دکتر عبدالکریم سروش
از اسلام هویت تا سیاست عرفی
آینده دین در جهان مدرن

| دین ابزاری و مدرنیت ابزاری |
| آینده دین در جهان مدرن |
| از اسلام هویتی تا سیاست عرفی |

از مدرنیته اسلامی تا اسلام مدرن

| از «مدرنیته اسلامی» تا «اسلام مدرن» |
| مدرنیته و حقوق دینی |

|
موسسه ای برای مطلع كردن |
|
برنامه كنفرانس دین و مدرنیته |
|
جامعه شناسی مدرنیته دینی |
|
دین و مدرنیته |
|
سازگاری اسلام و مدرنیته |
|
دین و مدرنیته: سطوح مختلف یك نسبت |
|
دین و مدرنیته و روسیه |
|
دین و مدرنیته |
|
مدرنیته و عرفی شدن |
|
نظریه مدرنیت و پدیده دین جمعی از دیدگاهی پارسنزی |
|
عقلانی شدن و تعالی خداوند |
|
داد و ستد اسلام و مدرنیته |
| مطالب مرتبط |
باستان شناسان نهمين فصل كاوشهاي خود را در تپه قلايچي( مركز حكومت ماناها) آغاز كردند تا معماري آشور جديد را در اين تپه باستاني شناسايي كنند.
نمايي از قلعه قلايچي بوكان(خبرگزاري ميراث فرهنگي)ميراث استانها_ باستانشناسان كاوشهاي خود را براي شناسايي معماري آشور جديد در تپه باستاني قلايچي آغاز كردند. باستانشناسان ميخواهند بدانند كه معماري آشور جديد چه تاثيري روي معماري ماناها در سه هزار سال پيش داشته است.
منبع:وبلاگ آقای عبدالعزیز مولودی
اشاره:
از آنجا كه جنگ اخير لبنان در چهارچوب موضوعی اين وبلاگ نيست، از ابتداي جنگ تا پايان آن در مورد اين جنگ بحثی به ميان نياوردم. اينك كه جنگ به پايان رسيده است يا به عبارت ديگر با آتش بس ناشی از صدور قطع نامه 1701 ملل متحد، طرفين ناچار از ترك مخاصمه گرديدند به نظر می رسد كه برخي از آثار مورد انتظار از اين جنگ بر معادلات منطقه تاثير خود را خواهد گذاشت .از اين منظر سعی مي كنم به بيان برخی از آثار جنگ بپردازم.
مقدمه:
جنگ اخير لبنان كه به جنگ ششم معروف شد،جنگ متعارف دو دولت ملی و برای نيل به اهداف ملی نبود.بنابر اين می توان نتيجه جنگ را برای طرفين مخاصمه صرفنظر از ادعاي آنها يكسان تلقی كرد.چرا كه عملا هيچيك از طرفين به پيروزی مورد نظر خود دست نيافتند،ضمن اينكه خسارت های جاني، مالی و تاسیسات زير بنايی بسياری را نيز متحمل شدند.
منطق بحران نظامی:
بحران های نظامی در شرايطی رخ می دهند كه یکی از طرفین دعوا احساس کند می تواند تفوق نسبی بر طرف دیگر داشته باشد یا چنین تصوری را القاء نماید.در این جنگ علیرغم تفاوت توان نظامی اسرائیل با حزب الله، با توجه به اینکه منطقه تاب یک جنگ تمام عیار را ندارد انتظار می رفت که دایره جنگ محدود بماند. در عین حال، سبک درگیری آنها که ترکیبی از جنگ کلاسیک و چریکی بود، بیشتر به جنگهای داخلی شباهت داشت تا جنگ دو دولت ملی.
شعر معروف بهار در نكوهش ستمگرى و ستايش زندانيان راه آزادى
مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
ز آه شرربار اين قفس را
برشكن و زير و زبر كن
بلبل پر بسته ز كنج قفس درآ
نغمه آزادى نوع بشر سرا
در نفسى عرصه اين خاك تيره را
پرشرر كن!
ظلم ظالم، جور صياد
آشيانم داده بر باد
اى خدا، اى فلك، اى طبيعت
شام تاريك ما را سحر كن
نو بهار است، گل به بار است
ابر چشمم، ژاله بار است
اين قفس، چون دلم تنگ و تار است
شعله فكن در قفس اى آه آتشين
دست طبيعت گل عمر مرا مچين
جانب عاشق نگه اى تازه گل از اين
بيشتر كن بيشتر كن
مرغ بى دل، شرح هجران، مختصر مختصر كن!
سهدام لهسهر تاوانهكانی جینۆساید و كوشتنی ههزارهها كورد دادگایی دهكرێت
21/08/2006
گهڕی دووهمی دادگایی كردنی سهدام حوسهین لهسهر تاوانهكانی جینۆساید و سهدام حوسهین ههڵمهتهكانی دژ به كوردهكان له نزیكهی 20 ساڵ لهمهوبهردا, دهستی پێكرد.
ڕێبهری پێشووی عێراقیش ڕۆژی دووشهممه ئامادهی دادگا بوو، بهڵام ڕازی نهبوو بهوهی ناوی خۆی بڵێت یاخود خۆی به گوناهبار یان به بێ تاوان له قهڵهم بدات. سهرۆكی دادوهران عهبدوڵا عهلی العهلوش له جێگای سهدام وهڵامی دایهوه و به بێ گوناهی دانا.
سهدام و شهش له دهستوپێوهندهكهی تاوانبار كراون بهوهی پهیوهندییان به ههڵمهتهكانی ئهنفالهوه ههبووه، ئهو ههڵمهتهی لهشكری ئهمریكی له دژی 100 ههزار كورد له نێوان ساڵهكانی 1987 و 1988 دا ئهنجامی دا.
سهرۆكی لێكۆڵهڕهوانی داد، جهعفهر ئهلموسهوی به دادگاكهی گوت كهوا خهڵكانی پیر و پهككهوته و ژنان و منداڵان به كۆمهڵ بۆ بهندیخانهكان دهنێران " نهك بههۆی ئهوهی تاوانیان ئهنجامدابوو، بهڵكو تهنها بههۆی ئهوهی كورد بوون."
ڕزگاربوانی ههڵمهتهكانی ئهنفال دهڵێن ههندێ له ناوچه كوردییهكانی باكوری عێراقی له میانهی ههڵمهتهكانی تۆڵه سهندنهوهدا وێرانكران و دهشڵێن چهكی كیمیاوی لهو ناوچانهدا بهكارهێنراوه و به ههزارهها كوردی لاویش دیارنهماون و چارهنوسیان نهزانراوه.
ئامۆزای سهدامیش، عهلی حهسهن ئهلمهجید بههۆی بهشداری لهو ههڵمهتهدا، دادگایی كرا. ئهم ئامۆزایهی سهدام كه به " عهلی كیمیاوی" ناسراوه تاوانبار كراوه بهوهی فهرمانیداوه به هێرش كردنه سهر كوردهكان به چهكی گازی كیمیاوی.
هاوكاتیش، سهدام چاوهڕێی حوكمی دادگا دهكات بۆ گهڕی یهكهمی دادگایی كردنهكهی كه له ساڵی ڕابردوودا دهستی پێكرد. لهوانهشه، سهدام ڕووبهڕووی حوكمی مردن ببێتهوه ئهگهر هاتوو به تاوانباری كوشتنی نزیكهی 150 كهس له دانیشتوانی گوندی دوجهیل دابنرێت بههۆی ئهوهی گوایا له ههوڵێكدا بۆ كوشتنی سهدام حوسهین بهشدارییان كردووه. پێشبینی دهكرێت، ئهم بڕیارهی دادگا له ناوهڕاستی مانگی ئۆكتۆبهر واتا 16 ی مانگی 10 دهربچێت.
همه منتظر بودند تا دكتر عبدالكريم سروش پس از چند سال دوري از ايران، بالاخره در سمينار "دين و مدرنيته" در حسينيه ارشاد سخنراني کند. اتفاقي که به دليل دخالت مامورين امنيتي، روي نداد. دکتر سروش در يادداشتي در اين مورد نوشت: "تحريم و تهديدها، مانع از حضور من در آن محضر مبارك گرديد. مسوولان حفظ امنيت، خود پيامآور ناامني بودند، و من به شكستن اين سبو رضايت دادم تا سر خمخانه به سلامت باشد".
در ادامه اين يادداشت، که توسط فرزند وي در جلسه قرائت شد، آمده بود: "از دادرسي و عدالت پروري دستگاه قضايي پاك نوميدم و با اين اشارت كوتاه، به دادگاه خلق و درگاه خالق شكايت مي برم تا در سينه تاريخ بماند كه ناظمان امور اين مرزو بوم حاملان اميني براي امانت امنيت نبودند و علم و آزادي و حقوق شهروندي را آسان و ارزان به شرارت جويي آشوبگران فروختند و شداد وار ابراهيم فضيلت را در آتش رذيلت سوختند و فغان الم از نهاد قلم براوردند و چهره سپيد عدالت را به مركب جهل و ظلالت سياه كردند".
اما سمينار به هر حال برگزار شد. سميناري که هدف آن پاسه دادن به سئوالاتي از اين قبيل بود: چه بايد كرد؟ بايد مدرن باشيم و يا سنتي؟ از كداميك بيشتر داشته باشيم؟ آيا مي توان در دنياي مدرن ، سنتي ماند و يا برعكس؟
منبع: پایگاه اطلاع رسانی اصلاح
برگردان ازعربی به فارسی: استاد محمود ویسی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
گردهمایی حدود سی تن از محققان و پژوهشگران عرصه فقه و اصول در مسقط پایتخت فرهنگی عرب در سال 2006 م.به دعوت وزارت اوقاف و امور دینی عمان به منظور بررسی مسائل و مشکلات اجتهاد و تجدید در حوزه مسائل فقهی و دینی در عصر حاضر و جایگاه مقاصد شریعت از نگاه تاریخی و انتقادی، برگزار گردید.
تاریخچه پیدایش اندیشه مقاصدی:
در آغاز پیدایش، تفکر و اندیشه مقاصدی، تحت عنوان یا اصطلاح «المصالح» خود را مطرح کرد؛زیرا مالکیها «مصالح مرسله» را دلیل فرعی در غیر موارد منصوص علیه، بالاخص در نیمه دوم قرن سوم هجری میدانستند.
تحولات سياسي و اجتماعي ايران، روز به روز نمودهاي مختلفي مي يابد. و در جريان گسست هاي تاريخي، حرکت جامعه هنوز"کژ و مژ" است. در اين باره با تقي رحماني گفت و گو کرده ايم. او معتقد است: "امروز قدرت طلبان در ايران در صدد انقطاع حافظه تاريخي مردم هستند."
چرا اصلاح طلبي در ايران همواره با ناكامي موجه شده؟ چرا نهضت هاي قانون خواه مضمحل شد و روشنفكران، رهبري جامعه را در دست نگرفته اند؟
بايد به نقد گذشته بپردازيم تا متوجه شويم چرا سرنوشت ما چنين شده است. ما در ايران با دو انقلاب و دو اصلاحات بسيار چشمگير مواجه بوديم. تحولاتي که بر كل منطقه تاثير گذاشته و حتي سبب شده برخي از كشور ها به لحاظ سياسي و تحولات دموكراتيك از ما جلوتر بروند. لذا به نظر من لازم است در خصوص ناكامي هاي ايران و يافتن پاسخ براي اين وضعيت، ابتدا به سه سئوال بنياني پاسخ دهيم. امروز زماني است كه بايد در باره اين سئوالات گفت و گو و صبورانه يكديگر را نقد كنيم. بعد از هر تحولي در ايران، ما به نقد شتابزده يكديگر پرداختيم كه اغلب متاثر از ترجمه الگو ها و مبارزات وارداتي بوده است. اما اگر به نقد صبورانه يكديگر بپردازيم و در عين حال توجه داشته باشيم كه جامعه ديگر نبايد دچار انقطاع حافظه تاريخي شود، وضع تفاوت مي کند. چرا كه اكنون قدرت طلبان در ايران به دنبال اين هستند که اين انقطاع، جنبه عملي به خود بگيرد.
چرا قدرتمندان دنبال انقطاع تاريخي هستند؟
ناكام ماندن انقلاب مشروطه در ايران داراي علل گوناگوني است كه اگر چه بعضي علل چون "علل فرهنگي - كتاب مشروطه ايراني آجوداني" برهمه روشن است، ولي عوامل سياسي و اجتماعي آن مي تواند از ديدگاه هاي مختلف مورد برسي قرار گيرد. بعلاوه ريشه هاي علل فرهنگي هم نيازمند تعمق بيشتر در پژوهش و تحقيق است در كشوري كه "فرهنگ ناپذيري" هم از سوي قدرت سياسي، و هم از سوي مردم، بعلاوه بخشي از نخبگان فرهنگي مايه مباهات و مقاومت بود، از اين فرهنگ ناپذيري "قدرت" هميشه بيشترين بهره برداري را كرده است. از طرفي مشروطه قبل از همه نياز به رهايي از دگم هاي فرهنگي و تمدني گذشته داشت که در طي يک قرن ميسر نشد. از اين رو در هر دوره اي که فضا باز مي شد مشروطه در کشورما چالش برانگيز بود البته مشروطه در هر كشوري و تمدني وارد گرديد چالش بر انگيز بود. در زماني كه با كوچك شدن جهان، هيچ تمدني بي نياز از فرهنگ ها و تمدن هاي ديگر نبود.
دموكراسي ومشروطه از منظر جامعه شناختي متعلق به تمدن مدرن و عصر شهر نشيني است كه سر و كار ما با انسان كنشگر است. چه تمدن هاي كهن بيشتر بسته و فاقد فرصت كنش براي انسان و شكوفايي او بودند كه اين كنش ابتدا در ادبيات و زبان بصورت نقد و نفي خود را نشان مي داد كه به افشاء اغوا و القائات قدرت نظر داشت. امري كه در تاريخ و تمدن مدرن به دوران روشنگري مشهور شد. سلاح نقد، نوعي ايدئولوژي و يا اوتوپي بود كه به نفي "حال" كه بر گذشته متكي بود، مي پرداخت. در ايران گروهي از روشنفكران به ايران قبل از اسلام و "انديشه ايرانشهري" نظرداشتند كه از ابتدا نقض غرض بود كه به ديكتاتوري مي انجاميد و انجاميد. چه"رضاخان" و چه روشنفکران تحت تاثير غرب بيشتر تحت الشعاع قدرت و حکومتهاي مقتدر و ميليتاريستي غرب و تحت تاثير "هگل " فيلسوف آلماني از ابتداي قرن بودند. "تقي زاده به مشت آهنين نظر داشته و در انتها با بستن قرار داد نفت با انگليس مامور شدو معذور و در پايان قرن روشنفکراني نوستالوژي شان "دولت مطلقه" ايران باستان وانديشه هاي هگل بود که اولي به "فره ايزدي" و دومي به روح مطلق و فاشيسم مي انجاميد و... در حاليکه هدف مشروطه از ابتدا "ملت مطلقه" و دولت هميشه موقت بخاطر جابجايي قدرت با نظامات نمايندگي توسط احزاب سياسي ونهاد هاي مدني بود که مرتبا توسط همين روشنفکران و تحصيلکردگان بتاخير افتاد. تا فروپاشي نظام سلطنتي را تجربه کرديم. گروهي كه بيشتر از مترجمان بودند كوشيدند كه به اصطلاح بكمك روحانيت آزاد انديش دموكراسي و مشروطه را بومي و ديني نمايند. که البته روحانيت از ابتدا نظرش به "عدالت" بود. عدالتي که از منظر تئوريک و جامعه شهري بروز و برنامه منسجمي نداشت. به همين دليل غالبا به مستحدثات متوسل مي شد که کار کارشناسي مي طلبيد يعني ما سر کارمان با تکنوکراتها بود که چه بسيار ظاهرسازي مي کردند. يعني از يک طرف ايدئولوگها از يک طرف تکنوکرانها و... که تضادها و تناقضاتي در پي داشت.
منبع: روزنامه شرق، سال سوم، شماره 835، چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸5
اشاره: مصطفی ملكیان همچون همیشه در این مصاحبه با سیاقی تحلیلی و در نهایت ایجاز به پرسش ها پاسخ گفته است. استاد اگر چه در سمینار سخنرانی ندارند، لطف كردند و دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتند.
صدرا ساده و فاطمه شمس
آقای ملكیان به نظر می رسد اگر در ابتدای بحث چكیده آرای خودتان را درباره نسبت كلی میان دین و مدرنیته بیان كنید برای شروع و طرح نكات جدید خالی از فایده نباشد.
من در ابتدا سه نكته ایضاحی را عرض می كنم:
نكته اول اینكه همیشه وقتی بحث در باب ارتباط دین و مدرنیته یا دین و تجدد درمیگیرد كسانی كه در این بحث وارد میشوند چه آگاه باشند و چه نباشند در واقع راجع به ارتباط دینداری و تجدد گفت وگو میكنند. اصلا در باب ارتباط دین و تجدد با یكدیگر، امكان گفت وگو وجود ندارد. به زبانی سادهتر، بحث بر سر این است كه آیا میتوان هم دیندار بود و دین ورزید و هم متجدد بود و مدرن، یا نه بنابراین در تمام این گفتوگو هرجا نام دین آورده شود منظور، دینداری است و سخن از ارتباط دینداری و تجدد خواهد رفت.
نكته دوم اینكه آیا دینداری و تجدد با هم رابطه مساعدتآمیز دارند یا تعارضآمیز، با هم سازگارند یا ناسازگار همگی بستگی به معنای مدنظر ما از مدرنیته دارد. اگر منظور شما از دینداری یك چیز و از مدرنیته چیز دیگری باشد ممكن است میان آنها سازگاری مشاهده كنید اما از سوی دیگر اگر كسی از دینداری یك معنا و از مدرنیته معنای دیگری را مراد كند مشاهده ارتباطی ناسازگارانه میان آنها محتمل است. بنابراین كاملا بستگی دارد كه ما هویت و جوهره دین و هویت و جوهره مدرنیته را در چه چیزی معنا میكنیم یا به تعبیری مولفه یا مولفه های دین و مدرنیته را چه میدانیم و بعد از این معلوم میشود كه ارتباط دین و مدرنیته مساعدت آمیز است یا تعارض آمیز. لذا چون در این بحث، با مفاهیم انتزاعی مثل مدرنیته و دینداری سروكار داریم باید آنها را از نظرگاه خود روشن كنیم چراكه با مفاهیمی عینی مثل آب یا لیوان سر و كار نداریم كه ابتدا قابل دیدن باشد و سپس قابل بحث كردن.
|
| |
|
PNA - فرانكۆ فراتینی دانووستانكاری ئهوروپی بۆ كاروباری ناوخۆ له كۆنگرهیهكی رۆژنامه وانیدا كه دوێنێ له لهندهن ئهنجامیدا، رایگهیاند كه ئهو ئیسلامهی له ئهوروپا پهیڕهو دهكرێت پێویسته ئیسلامێكی ئهوروپی بێت. ههروهها رایگهیاند كه جێبهجێكردنی ئهو داواكارییه له رێگهی كردنهوهی خولی تایبهت بۆ پێپشنوێژ و وتارخوێنانی مزگهوتهكان ئهنجامدهدرێت بهشێوهیهك كه شێوهی ژیانی ئهوروپیهكان له وتارهكانیان رهنگبداتهوه. له درێژهی لێدوانهكهیدا فراتینی گوتی: ئهوروپا دهیهوێ بۆ جیهانی بسهلمێنێت كه رێز له ئایینهكان دهگرێت و له بهرامبهریشدا چاوهڕوانی ئهوهیه كه پهیڕهوانی ئایینهكان رێز له یاسا و مافه سهرهكییهكانی خهڵكی ئهو وڵاتانه بگرن، سهرهتاترینی ئهو مافانهش مافی ژیانه كه دهبێ ههموو لایهك رێزی لێبگرێ. شایانی باسه دوێنێ چهند كهسایهتییهكی سیاسی له ئهوروپا رایانگهیاند كه بهنیازن هاوكاری و ههماههنگی زیاتر له نێوان دهزگا ئهمنیهكان و دهزگا پۆلیسیهكان بهدی بێنن بۆ ئهوهی رێگه لهبهردهم توندڕهوی بگرن . |
منبع: وبلاگ مدرسه صلاح الدین ارومیه
تحقیق و جمع آوری: فرزادحاجی نژاد
سنت رسول الله در ساختار فرد بی نظیر و بی همتا است : زیرا با قوانین اسلامی و فطرتی که انسان برآن آفریده شده است همخوانی دارد برنامه و روش رسو ل الله در زمینه ی تربیت فرد مسلمان ، دارای ابعاد روحی است وهمچنین مانند فلسفه های مادیگرایی و قوانین بشری که دارای طبیعت مادی محظ هستند ، نمی باشد بلکه راه و روش رسول خدا این است که به انسان بعنوان انسان می نگرد و با او برخورد می کند و امیال و آرزوهای او را مد نظر دارد و او را به عنوان ملائکه یا حیوانی از حیوانات تلقی نمی کند .
دستور العمل بنیادی ارزش رسول خدا در زمینه تربیت فرد مسلمان
آنچه می آید چشم اندازی بر دستور العمل های ارزش رسول الله درزمینه تربیت است که از نمودارشان و منزلت آن ، ساخت فرد سالمی است که از افراط و تفریط دور است .
1- غلبه و بر تری مثبت بر منفی :
برنامه و روش رسو ل الله ( ص ) از همان روز اول مبارزه با منفی گرائی و تحجر و رهبانیّت بود . بنابر این دعوت اسلامی ، دعوتی زنده و مرتبط به زندگی به تمام معنی است .
اینگونه موضوع گیریها و بردشتها صرف نظر از اینکه با طبیعت حیات بخش اسلام سازگار نیست زمینه را برای دشمنان فراهم کرده تا مراکز قدرت ار در سرزمین های اسلامی به چنگ آورند و آن چنان خود را مستحکم کنند که دیگر نگذارند اسلام وقوانین آن بر آنجا ها حاکم باشد آنچه که می آید بعضی از سخنان گوهر بار پیامبر است در زمینه ردّ این گونه موضوع گیری و برداشتها :
پنجشنبه ی این هفته از سوی مؤسسه ی گفت و گوی ادیان ما، سمینار دین و مدرنیته برگزار می شود. این موضوع، از مسائل جدی و ضروری دنیای امروز و کشور ماست. محمد رضا جلائی پور، دوست جوان و اهل فکر و فرهنگم دبیر این جلسه است و با کمک سایر همکارانمان تلاش فراوانی کردند تا این سمینار یک روزه، کاملاً تخصصی و علمی برگزار شود.
این سمینار در سه پانل انجام می شود. ساعت ۹:۳۰ تا ۱۲:۳۰ آقایان دکتر سعید حجاریان، دکتر ژند شکیبی، دکتر علیرضا علوی تبار و دکتر محسن کدیور سخنرانی می کنند. بعد از استراحت کوتاه و اقامه ی نماز و نهار مختصر در پانل دوم که از ساعت ۱۳:۳۰ آغاز می گردد آقایان دکتر سروش، حجت الاسلام سید علی طالقانی، دکتر سعید بینایی مطلق و دکتر محمد راسخ سخن خواهند گفت و در آخرین پانل این سمینار که از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۹ برگزار می شود آقایان دکتر محمود صدری، دکتر مراد فرهاد پور، دکتر علیرضا شجاعی زند و دکتر سارا شریعتی دیدگاه های خود را ارائه می نمایند.
علاوه بر این سخنرانان از دکتر علی پایا، پروفسور براین ترنر، پروفسور گریس دیوی، دکتر داریوش شایگان، دکتر ابوالقاسم فنایی، پروفسور جوز کازانوا، دکتر فاطمه کشاورز، دکتر مصطفی ملکیان، دکتر آرش نراقی، دکتر سید حسین نصر و دکتر محمدرضا نیکفر آثاری ارائه می کنند که در سمینار توزیع می شود.
جهت یادآوری این سمینار از ساعت ۹:۳۰ تا ۱۹ روز پنجشنبه ۲۶ مرداد در حسینیه ی ارشاد واقع در خیابان دکتر شریعتی برگزار می شود.
با توجه به این که این سمینار بدون تزئینات و حداقل مخارج برگزار شده و حتماً حرف های جدی و قابل استفاده ای ارائه خواهد شد، از همه ی صاحبان رسانه و به خصوص سایت ها و وبلاگ ها تقاضا دارم که به این خبر لینک بدهند تا امکان حضور افراد بیشتری به خصوص دوستان شهرستانی فراهم آید. شرکت در این سمینار برای همه آزاد است و هر کسی هم می تواند از طرف ما دوستانش را دعوت کند.
منبع: وب نوشت
گزارشها حاکی از اين است که يکی از فعالان سياسی و روزنامه نگار زن کرد که اهل ترکيه بوده طی عمليات نيروهای نظامی ايرانی عليه گروههای مسلح کرد در مرز ترکيه کشته شده است.
مقامهای ايرانی هنوز اين خبر را تأييد نکرده اند اما سازمان گزارشگران بدون مرز که در زمينه دفاع از حقوق خبرنگاران در سطح بين المللی فعاليت می کند قتل اين روزنامه نگار و فعال سياسی را محکوم کرده و درباره آن از دولت ايران توضيح خواسته است.
آن گونه که سازمان گزارشگران بدون مرز آمده، آيفر سرچه، روزنامه نگار و فعال سياسی کرد تبعه ترکيه اوائل ژوئيه (اواسط تير) گذشته جهت تهيه گزارشی برای خبرگزاری کردی فرات به مناطق کردنشين استان آذربايجان غربی در نواحی مرزی ايران و ترکيه رفته بوده و موضوع گزارش او خودکشی زنان کرد در اين ناحيه بوده است.
آن گونه که خبرگزاری فرات اعلام کرده، طی عمليات نظامی ايران عليه افراد مسلح حزب کارگران کرد ترکيه (پ. ک. ک) و شاخه ايرانی آن، موسوم به پژاک در ارتفاعات قنديل، آيفر سرچه جان خود را از دست داده و جنازه او به بيمارستانی در شهر سلماس در استان آذربايجان غربی انتقال يافته اما هنگامی که خانواده اش در روز 24 ژوئيه (دوم مرداد) برای دريافت جنازه به بيمارستان مراجعه کردند، به آنان گفته شده که جنازه به مکان نامعلومی انتقال يافته است.
اين در حالي است كه در پی انتشار خبر مرگ يکی از فعالان سياسی و خبرنگاران زن کرد اهل ترکيه در ايران، مديرکل مطبوعات خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرده که اين خبرنگار نه رواديد سفر به ايران دريافت کرده بوده و نه مجوز فعاليت خبری در ايران داشته و بنابراين سندی حاکی از حضور او در ايران وجود ندارد.سردبير خبرگزاری کردی فرات که اين خبرنگار برای آن کار می کرده نيز به بخش فارسی بیبیسی گفته که مراجع ايرانی به خبرنگاران اين خبرگزاری مجوز فعاليت نمیدهند.خبرگزاری فرات پيشتر اعلام کرده بود که آيفر سرچه، خبرنگار اين خبرگزاری در حالی که در ارتفاعات قنديل در مناطق مرزی استان آذربايجان غربی مشغول تهيه گزارش درباره خودکشی زنان کرد بوده طی عمليات نيروهای نظامی ايرانی عليه گروههای مسلح کرد کشته شده است.مقامهای ايرانی اين خبر را تأييد نکردهاند اما سازمان گزارشگران بدون مرز که در زمينه دفاع از حقوق خبرنگاران در سطح بينالمللی فعاليت میکند قتل اين روزنامهنگار و فعال سياسی را محکوم کرده و درباره آن از دولتهای ايران و ترکيه توضيح خواسته است.
اشاره: خوانندگان عزيز كيلهشين مفاد مقالهي زير مورد تأئيد مديريت اين وبلاگ نيست ؛صرفاً جهت تنوير اذهان و نقدهايي كه از فقهاسلامي نسبت به حقوق زنان ميشود و ارائهي پاسخ از طرف دوستان عرضه ميشود.
کالیفرنیا، دانشگاه برکلی: اکبر گنجی روز پنج شنبه گذشته با حضور در دانشگاه برکلی، به شرح وضعیت زنان در ایران پرداخت واز آپارتاید جنسی در ساختارهای فرهنگی، سیاسی و حقوقی کشور سخن گفت.
اکبرگنجی که درحال حاضر برای گفت وگو با اندیشمندان آمریکایی و به دعوت دانشگاه های مختلف این کشور، درایالات متحده به سر می برد در انتقاد از وضعیت حقوقی زنان و لزوم اصلاحات جدی دراین حوزه، مثال های متعددی که در سه حوزه یاد شده زندگی زنان را ازخودمتاثرمی کند برشمرد و رفع نابرابری های یاد شده را یکی ازچالش های اصلی نظام سیاسی موجود درایران خواند.
وی درجلسه پرسش وپاسخی که بعد ازاین جلسه برگزار شد در پاسخ به این سوال که پیش زمینه های دموکراسی در ایران چیست و آیا امکان این وجود دارد که یک دموکراسی پایدار درایران به وجود بیاید، گفت: "دموکراسی را ازمنظرهای گوناگونی تعریف کرده اند. هم به عنوان یک مقوله ارزشی وهم به عنوان یک متد وروش. دموکراسی از این منظر روشی است که ما به وسیله آن می توانیم حکومت وزمامداران را به صورت مسالمت آمیز تغییر دهیم. جنبه ایجابی دموکراسی انتخاب زمامداران است وجنبه سلبی آن تغییر آنان. " گنجی افزود که اهمیت این موضوع از آنجا نشات می گیرد که یک دیکتاتور هم می تواند در یک انتخابات عادلانه به قدرت برسد. اتفاقی که پیش از این درآلمان رخ داد. اما همان طور که افراد می توانند به صورت مسالمت آمیز به قدرت برسند باید بتوانند به صورت مسالمت آمیز نیز ازقدرت کنار بروند. به گفته این روزنامه نگار ایرانی اگر همین الان دربسیاری از کشورهای خاورمیانه انتخابات آزاد برگزار شود، بنیادگرایان برنده آن خواهند بود. اما اگر این افراد به قدرت برسند به جای دموکراسی پایدار، شاهد این خواهیم بود که همه راه های تغییرات دموکراتیک را مسدود می کنند که کس ديگري به قدرت نرسد. به همین جهت است که جنبه سلبی دموکراسی مهم می شود."
نظام سياسي- حقوقي ايران بر اساس آپارتايد است. نظام آپارتايد مبتني بر تبعيضهاي ناموجه و ناروا ميان افراد يک جامعه است. در نظام آپارتايد فرصتها و مطلوبات اجتماعي بر مبناي رقابت سالم و شايستگيهاي بازيگران اجتماعي ، توزيع نمي شود. مردم جامعه بر مبناي معيارهاي دلبخواهي و دفاع ناپذيري مانند نژاد، مذهب، وفاداري به نظام و زمامداران سياسي به شهروندان درجه اوّل و درجه دوّم تقسيم مي شوند. شهروندان درجه دوّم از بسياري از حقوق انساني اوليه شان محروم مي شوند، و نمي توانند بر مبناي شايستگيها و استحقاقهايشان از فرصتها و مطلوبات اجتماعي بهره مند شوند. در مقابل شهروندان درجه اوّل از "حقوق ويژه" برخوردارند و به صرف امتيازات ناموجهي که براي آنها در نظام سياسي و حقوقي قائل شده اند، سخاوتمندانه از فرصتها و مطلوبات کمياب اجتماعي بهره مند مي شوند. يکي از مهمترين جلوه هاي آپارتايد در نظام سياسي- حقوقي ايران "آپارتايد جنسي" است. يعني نظام سياسي و حقوقي جامعه بر مبناي تبعيض ناروا نسبت به زنان جامعه شکل گرفته است. زنان جامعه ايراني از محروميت و بي عدالتي مضاعف رنج مي برند. يعني علاوه بر تمام بي عدالتيهايي که دوشادوش مردان تحمل مي کنند، قرباني بي عدالتيهاي جنسي نيز واقع مي شوند.
|
1 |
|
|
2 |
|
|
3 |
|
|
4 |
|
|
5 |
|
|
6 |
|
|
7 |
|
|
8 |
|
|
9 |
|
|
10 |
|
|
11 |
|
|
12 |
|
|
13 |
|
|
14 |
|
|
15 |
|
|
16 |
|
|
17 |
|
|
18 |
|
|
19 |
|
|
20 |
|
|
21 |
|
|
22 |
|
|
23 |
|
|
24 |
|
|
25 |
|
|
26 |
|
|
27 |
نگاهي به فعاليتهاي نوين دانشگاه بينالمللي كيش دانشگاهي بدون مرزهاي جغرافيايي |
|
28 |
اجتماع يك هزار نفري صاحبان صنعت براي طرح مشكلات توليد از توسعه تكنولوژي غافل ماندهييم |
|
29 |
|
|
30 |
|
|
31 |
|
|
32 |
|
|
33 |
|
|
34 |
|
|
35 |
|
|
36 |
|
|
37 |
|
|
38 |
|
|
39 |
فرهنگ ، جهاني شدن و هويت ملي در گفت وگو با دكتر داور شيخاوندي |
|
40 |
|
|
41 |
|
|
42 |
|
|
43 |
|
|
44 |
|
|
45 |
|
|
46 |
|
|
48 |
|
|
49 |
|
|
50 |
|
|
51 |
|
|
52 |
|
|
53 |
|
|
54 |
|
|
55 |
|
|
56 |
|
|
57 |
|
|
58 |
|
|
59 |
|
|
60 |
|
|
61 |
|
|
62 |
|
|
63 |
|
|
64 |
|
|
65 |
|
|
66 |
|
|
67 |
|
|
68 |
|
|
69 |
|
|
70 |
|
|
71 |
|
|
72 |
|
|
73 |
|
|
74 |
|
|
75 |
|
|
76 |
|
|
77 |
|
|
78 |
|
|
79 |
|
|
80 |
|
|
81 |
|
|
82 |
|
|
83 |
|
|
84 |
|
|
85 |
|
|
86 |
|
|
87 |
|
|
88 |
|
|
89 |
|
|
90 |
|
|
91 |
|
|
92 |
|
|
93 |
|
|
94 |
|
|
95 |
|
|
96 |
|
|
97 |
|
|
98 |
|
|
99 |
|
|
100 |
مختصات دنياي آينده در نگاه مانوئل كاستلز و آلوين تافلر هزاره هراس |
|
101 |
|
|
102 |
|
|
103 |
|
|
104 |
|
|
105 |
|
|
106 |
|
|
107 |
|
|
108 |
|
|
109 |
|
|
110 |
|
|
111 |
ممکن است یحث فدراليسم برای اِيران بنظر يک مبحث انتزاعی جلوه کند وبسياری تصور کنند مریوط به آينده ای بسيار دور است و بيهوده موضوع کنکاش در جنبش روز شده است. در پاسخ بايستی بگويم که پس از تجربه يوگسلاوی بر هيچ ناظر اوضاع ايران پوشيده نميتواند باشد که مساله مليتهای ايران در فردای روز آزادی ايران مطرح خواهد شد، همانطور که در فردای انقلاب 57 شاهد آن بوديم ودر روز آزادی ايران داشتن راه حل صحيح برای اين معضل تاريخ ايران نه فقط به اين خاطر است که ديگر رژيم آينده ايران به مليتهای ايران ظلم نکند، بلکه به اين سبب هم خواهد بود که همه اقوام ساکن ايران قانع شوند که زندگی مشترک در ايران به نفع آنهاست، ونه جدايی و ايجاد کشوری مستقل.
تجربه اخير يوگسلاوی نشان داد که تهديد مليتها و خواندن خواستهای به حق آنها بمثابه تجزيه طلبی نه تنها جلوی جدايی را نميگيرد یلکه آنرا تسريع ميکند. و سازمانهايی که هنوز اينگونه به موضوع برخورد ميکنند چه بازماندگان سلطنت طلب سازمان پارس، چه مليون حزب ملت ايران، وچه چپگرايان مخالف قدراليسم، همگی با موضع غلط خود به آنچه نميخواهند، يعنی تجزيه ايران کمک ميکنند. در زمان آزادی ارعاب و تهديد مليتها باعث ميشود که زودتر آنها تصميم به جدايی بگيرند، حتی وقتی که جدايی بنفع آنها نيست. تجربه آزادی کشورهای بلوک شوروی يکی بعد از ديگری ثابت کرد که خائن خواندن آنان که فدراليسم را طرح ميکنند، در واقع بستن بهترين راه جلوگيری از تجزيه کشور است.
Future Shock
الوین تافلر
By Alvin Toffler
برگردان : حشمت الله کامرانی
سازمان ها : مورد سالار آینده
یکی از رایج ترین و پایدارترین اسطوره ها در باره ی آینده این است که انسان را در چنین دستگاهی با سازمان و تشکیلات بسیار وسیع چون مهره ی مفلوکی تصویر می کند. در این طرح کابوس مانند هر آدم در لانه ی تنگ و یکنواخت مغاک دیوانسالاری منجمد شده است . دیوار های این لانه فردیت انسان را از بین می برد ، شخصیت اور ا نابود می کند و او را وا می دارد که یا تسلیم شود و یا ازجان خویش دست بشوید. چون گمان بر اینست که سازمان ها پیوسته وسیع تر و نیرومندتر شوند، مطابق این فرض خطری که در آینده ما را تهدید می کند این است که به صورت حقیرترین و بی اراده ترین و بی هویت ترین موجودات ، یعنی به صورت انسان سازمانی در آییم.
دشوار می توان فشار و سنگینی این پیش بینی بدبینانه که اذهان همگان و به ویژه ذهن نسل جوان را در سیطره ی خود گرفته است برآورد کرد. بیم و هراس از دیوانسالاری که جریان مداوم فیلم های سینمایی و نمایشنامه ها وکتاب ها ونویسندگان پرآوازه ی ازکافکا1 و اورول2 گرفته تا وایت 3 و ماکوزه 4 و الول 5 در کله مردم فرو می کنند، افکارشان را در برمی گیرد. در ایالات متحد آمریکا هر کس « می داند» که دقیقا همین دیوانسالاران بی هویت هستند که تلفن های خودکار تمام دیجتال را اختراع می کنند، که کارت هایی می فرستند که رویشان نوشته شده :« تا نزنید، لوله و پاره نکنید.» که بی رحمانه دانشجویان را از آدمیت خارج می کنند، و در شهرداری نمی توانید با آنان مقابله کنید ، ترس از بلعیده شدن توسط این جانور مکانیکی است که مدیران اجرایی را به مجالس عیش خود آزمایی (Orgics self examination) و دانشجویان را به طغیان و شورش می کشاند.
در تاریخ ، اندک دوره هایی را می شناسیم که انسان جهان خود را ماندگار ، و به روایت مسیحیت ، آونگی امن و امان بین آشوب و آسمان بداند. در قطعه ای پاپیروس مصری ، متعلق به بیش از چهار هزار سال پیش، می خوانیم : « بی شرمی بی داد می کند... مملکت مثل چرخ کوزه گری به دور خود می چرخد... و عوام الناس حکم گوسفندانی رام و بی شبان را دارند ... فقیر دیروز ، امروز به مال و منال رسیده و ثروتمند دیروز مجیز او را می گوید.» دوران هلنی 1 ، به توصیف گیلبرت مورای 2، دوران « شکست شهامت» بود؛ این عصر، « دوران ظهور بدبینی ، از دست دادن اعتماد به نفس، وامید به این جهان و ایمان به تلاش متعارف بشر بود.» و تالیران 3 این پیر نابکار، مدعی بود فقط کسانی طعم شیرین زندگر را توانسته اند بچشند که پیش از 1789 زندگی کرده اند.
عصر کنونی نیز می تواند نمونه های بارزی بر نمونه های پیشین بیفزاید؛ این نمونه های جدید به این دلیل که دوره ای طولانی از امیدهای روشن را پشت سر گذاشته ایم، تلخ تر وگزنده تر نیز می نماید، زیرا تحولات دهه های بین 1930 و 1950 ، حدت و شدت بی سابقه ای در تاریخ غرب دارد؛ رکود اقتصادی در سراسر جهان و مبارزات شدید طبقاتی؛ ظهور فاشیسم و امپریالیسم نژادی در کشوری که در مرحله ی پیشرفته ای از فرهنگ بشری قرار داشت ؛ خود ویرانگری 4 مصیبت بار نسلی انقلابی که مدعی آرمان های عالی بشری بود؛ جنگ ویرانگری که ازحیث وسعت و شدت در تاریخ نظیر نداشت ؛ کشتارسازمان یافته ی میلیون ها انسان در ارودگاه های کار اجباری و در بازداشتگاه های مرگ .
سید هاشم هدایتیHedayati38@yahoo.com
بسم الله الرحمن الرحیم
تعریف فدرالیسم:
صاحب نظران فدرالیسم را مدلی می دانند برای طراحی نوعی از ساختار سیاسی یک جامعه. این مدل ماهیتا یک مقوله سیاسی – مدیریتی است و از این سخن می گوید که یک جامعه بزرگ ، وسیع ، متکثر و دارای تنوع فرهنگی را چگونه باید اداره کرد؟ فدرالیسم وسیع ترین شکل عدم تمرکز در عرصه سیاسی – سیستم انتخابی ( به معنای Election)-- نامیده شد. وقتی بحث های مدیریت را باسیاست در هم آمیزیم می توانیم بگوئیم فدرالیسم در یک جامعه سیاسی( دارای سرزمین ، حاکمیت واحد، دارای جمعیت ونیز پیشینه تارخی طولانی) ساختاری را طراحی می کند که در چارچوب نظام واحد سراسری ، نظام های کوچکتر ( به تعبیریSubsystemها) وجود داشته و علاوه بر تفویض اختیار اداری در عرصه سیاسی نیز نهادهای محلی در سرزمین های جغرافیایی مشخص و متمایز استقرار یابند و البته این تفویض اختیار با تفویض اختیار رایج در عرصه مدیریت متفاوت است زیرا در مدیریت ، اختیار را از آن بالا دست می دانند که وی می تواند بخشی از اختیار خود را به زیر دستان یا واحد های پایینی و بخشی تفویض کند واین تفویض اختیار نافی مسئولیت وی نمی شود در حالیکه حقوقدانان فدرالیسم را نوعی تقسیم حاکمیت نیز تلقی کرده اند بدین نحو که اختیارات دولت های محلی ذاتی است و نه اینکه از آن دولت مرکزی بوده و وی به اختیار بخشی از آن رابه دولت محلی تفویض کرده باشد. البته بیان این سخن بدین معنا نیست که اختیارات دولت های محلی کاملا مستقل از کلیت سیستم فدرال است چراکه دولت های محلی عضو فدرال ، جمعا سیستم سراسری کشور را تشکیل می دهند و بر اساس اصل سینرژیک در سیستم ها کل به دست آمده دقیقا برابر حاصل جمع اجزاء نیست بلکه غالبا بیشتر از آن است و آن بخش اضافی ماحصل پیوند و انسجام و وحدت اجزاء است. " نظریه اقتضا" به ما یاد داده است که یک بهترین راه حل برای مسائل اجتماعی و مدیریتی وجود ندارد، بلکه هر مدل می تواند در یک زمان ، در یک مکان و در شرایط خاص برای یک موقعیت مناسب ، اما برای مواردی غیر از آن نامناسب و حتی مضر باشد. اکنون در مورد مدل فدرالیسم ، که مدلی است در میان دهها مدل سیاسی ، باید دید آن جامعه و کشوری که می خواهد از مدل فدرالیسم استفاده کند چه شرایطی را دار است! آیا پیش نیازهای استقرار سیستم فدرالی مهیا است یا نه! با این دید باید به موضوع نگاه کرد. ناگفته نماند چالش های مورد اشاره در این مقاله درعرصه اجرا است و گرنه در سطح تئوری فدرالیسم از منطق و جاذبه های زیادی برخوردار است که نویسندگان هم وطن به وفور از آن یاد کرده اند و نیاز به تکرار نیست.
Hedayati38@yahoo.com
1 . عده ای از صاحب نظران را باور بر این است که در وضعیت موجود جامعه ایران که تقریبا عموم گروه ها و شخصیت های سیاسی اصلاح طلب پیگیر مطالبات دموکراتیک هستند و جریان دموکراسی خواهی در حال تبدیل شدن به یک جبهه فراگیر است ، طرح مطالبات قومی یک خطای سیاسی و مغایر با دموکراسی خواهی است. اگر قومیت را یک خود آگاهی تلقی بکنیم که فعالان آن عرصه در صدد دستیابی به اهداف قومی باشند فارغ از روش انتخاب شده ، و دموکراسی به یک رویکرد سیاسی تلقی شود که به اکثریت مردم جامعه ، اختیار هر نوع تصمیم گیری در مورد سرنوشت آن جامعه را بدهد به نظر می رسد تعارض بین این دو اجتناب ناپذیر می شود . اما چنانچه به ماهیت واقعی این دو توجه بشود نه تنها تعارضی به چشم نمی خورد بلکه می توان مدعی شد که در یک جامعه پلورال و دارای تنوع قومی نظیر ایران، پیگیری مطالبات قومی مکمل دموکراسی خواهی خواهد بود.
به نظر شما کدام پیرایشگر کدام ریش را پیرایش کرده است ؟؟؟


برای من که از سیاست چیزی نمی فهمم خیلی سخته که به این سوال جواب بدم .
اما شما میتونید به من کمک کنید تا این مسئله رو حل کنم . اگر هم با من هم عقیده نیستید نظرتون رو بگید . برای من تمام نظرها محترم است .
واقعا .... این ریش ها توسط چه کسانی برای اغفال مردم تزئین میشوند ؟
نویسنده: وفــا مشهور
ترجمه: پایگاه اطلاعرسانی اصلاح
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به سبب امور تازهی تربیتی موجود در روش¬های مدرن، بسیاری از مادران در تربیت کودکان با دشواری روبهرو میشوند. مادر خود را در میان انبوهی از روشها و هنجارهایی میبیند که برخاسته از نظامهای آموزشی و ساختار این دوران هستند. این است که اولویتهای تربیت اسلامی، در برابرشان درهم میآمیزند. هنگامی که طرحهای بدخواهان اسلام برای تهاجم به خرد و اندیشهی زن و کودک را میخوانیم و میشنویم، به درک اهمیت آگاهی از مبانی و پایههای ثابت در تربیت کودکان، پی میبریم. ما در این کار باید هر زمان از اصالت و نوگرایی بهرهمند باشیم، اصالت در اهداف و شالودههایی که خواهان تحقق و نوگرایی آنها به هنگام تربیت کودکان هستیم و نوگرایی در ابزارهای کاربردی متناسب با روزگار مدرن. بدینگونه است که میتوانیم با امور تازهای که در پرورش کودکان اثر گذارند روبرو شویم و جنبههای سودمند آن را که با نگرش اسلامی در مورد پرورش تناقض ندارند برگیریم.
نویسنده: دکتر رشاد لاشین/دعوتگر و پزشک مصری
مترجم: دکتر حسن سرباز/ تهران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روزنامهنگار موفقی که با تقدیم یک پیام مترقی موجب تنویر عقلها و تعالی اندیشهها میگردد، نیازمند بسیاری از صفاتی است که لیاقت ادای نقش ارزنده و رسالت بزرگی را که صلاح و شرافت و پیشرفت جامعه بر آن استوار است، به وی میدهد. در این مقاله میکوشیم، از زبان قرآن کریم، که منشأ تمام نیکیها و تمام دانشهای سودمند است و هر متخصصی به سهم خویش در آن به خواسته خود دست مییابد، ویژگیهای فرد رسانهای موفق را از طریق شخصیت حضرت موسی(علیهالسلام) بازگو کنیم:
مبلغ موفق در راستای خدمت به رسالت ارجمند رسانهای خویش و به منظور کسب رضای خدا و اصلاح زمین و مبارزه با ستم و تحقق عدالت و نیکی برای انسانیت گام برمیدارد. و این تکلیفی است از جانب خداوند که در سوره شعراء حضرت موسی را بدان مامور کرده است:
سخنرانی اکبر گنجی در جمع هنرمندان هالیوود
شب گذشته اکبر گنجی روشنفکر ناراضی ايرانی در جمع هنرمندان پيشرو هالیوود از جبهه سومی گفت که صلح دوستان عالم می توانند در برابر صلح طلبان و بنيادگرايان تشکيل دهند. وی در اين سخنرانی که بسياری از چهره های مشهور جهانی در آن شرکت داشتند از خدائی گفت که صدايش در ميان انفجار بمب و فرياد انسان های بی گناه خاورميانه گم شده است. وی شعار نابودی اسرائيل را شعاری بی ربط دانست و تاکيد کرد که فلسطينی ها و یهودی ها حق حیات و بهره مندی از کشور و دولتی مستقل دارند.
گنجی در اين سخنرانی که آن را "جبهه سوم" عنوان نهاده است تاکيد کرد که جنگ و بحران خاورميانه دو علت دارد يکی مساله فلسطين و اسرائيل و ديگر نبود دموکراسی در منطقه، وی با یادآوری اين که نکته که صلح در گرو دموکراسی است گفت اما دموکراسی با جنگ به دست نمی آید.
متن سخنرانی
متن سخنرانی اکبر گنجی در جمع هنرمندان پیشرو هالیوود چنين است:
خاورمیانه زادگاه بزرگترین ادیان غربی، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام بوده
اين روزها بيشتر نزديک به سه ميليون ساکنان کشور "خارج از کشور"، از آن جا که در جريان مدام اطلاعات و اخبار فيلتر نشده قرار دارند، فارغ از تقسيم بندي هاي مرامي [چپ و راست]، تاريخي [مصدقي، حزب اللهي، جمهوري خواه و سلطنت طلب] و يا طبعي [ميانه رو يا راديکال] دغدغه مشترکي دارند و آن احتمال حمله نظامي به ايران است. دلنگران تکرار سرنوشت عراق و افغانستان در مورد وطن خويشند. هر مصاحبه اي با صاحب مقامي، هر گزارشي از لبنان، هر خبري که از ترور و وحشت در عراق، به ويژه اين روزها که لقلقه لسان همه ايران شده است، نگراني مي آورد. به ويژه اگر به عنوان فلفل و نمک و خردل اين غذاي دير هضم، مقداري هم تهديد و گمانه زني درباره پرونده هسته اي چاشني شده باشد.
اين پريشان خوابي که در ميان اکثريت اتباع کشور "خارج از کشور" معمول است، از بخت خوش [ يا بد؟] براي ايرانياني که در گلدان خود قرار دارند، رايج نيست. ساکنان سرزمين پدري از خبرهاي بد بي خبرند و اخبار گزينش شده هر زمان لازم باشد آنان را نسبت به خطر جنگ نيمه بيدار مي کند و در بقيه موارد براي حفظ انسجام دروني، اهميت و درجه نزديکي خطر از چشم و گوش مردم پنهان نگاه داشته مي شود.
بعد از ظهر روز چهارشنبه، نهم اوت عبدالله نوری، رهبر حزب نهضت اسلامی تاجيکستان در سن 59 سالگی در اثر بيماری در شهر دوشنبه درگذشت.گفته می شود آقای نوری دو سال پيش مبتلا به نوعی سرطان که از آن دقيق نام برده نمی شد، شده بود و برای معالجه اين بيماری در يکی از بيمارستانهای آلمان چند بار مورد مداوا و عمل جراحی قرار گرفته بود.به گفته اعضای خانواده عبدالله نوری، مراسم دفن او روز پنج شنبه در قبرستانی در نزديکی مولانا يعقوب ڡرخی در ناحيه رودکی، در حومه شرقی شهر دوشنبه برگزار می شود.عبدالله نوری از زمان تأسيس حزب نهضت اسلامی تاجيکستان در اواسط دهه 1970 رهبری آن را بر عهده داشت.
دوست داريد در زمينهي مظلوميت مسلمان به طور عام و لبنان به طور خاص يك اسلايد ببينيد؟
اگر مايليد ؛پس اينجا را كليك فرمائيد.

مهندس مجید تولّایی
منبع:نشريه نامه
اشاره: نوشتار حاضر، ادامهي بحث ناتمام سرآغاز شمارهي 51 است. در بخش نخست اين مطلب در شمارهي قبل، به بررسي و نقد برخي دلايل و آراي طرحشده راجع به بيهودگي و بيتوفيقي فعاليت حزبي در جامعهي ايران پرداختيم. در آنجا با تأكيد بر انفكاكناپذيربودن موضوع شكلگيري احزاب مدرن از موضوع روند گذار به دموكراسي در ايران، اشاراتي داشتيم به ضرورت تمايزگذاري حرفهاي بين نقشها و كارويژههاي نهادهاي سياسي و غيرسياسي در طي روند مذكور. در مطلب حاضر سعي شده است به تبيين نسبت احزاب سياسي و نهادهاي مدنيِ غيرسياسي با موضوع جنبش اجتماعي پرداخته شود. باز هم بهدليل طولانيبودن مطلب، ناگزير شديم از درج بخش مربوط به بررسي وضعيت كنوني جبههها و ائتلافهاي سياسي در پايان مقالهي پيش رو، صرفنظركرده و انتشار آنرا به فرصتي ديگر وانهيم.
سياسي بودن يا نبودن، يك ابهام غليظ
مدتهاست كه بحث و مناقشه بر سر سياسي بودن يا نبودن بهعنوان معيار و شاخصي براي تعيين تفاوت در ماهيت و نوع اهداف و اَعمال كنشگران عرصههاي فعاليت اجتماعي از يكسو و فعاليت سياسي از سويي ديگر و نيز تفكيك و تمايز بين حريم و حوزههاي عملورزي هريك براساس معيار مذكور، بالا گرفته است. مجادله حول اين بحث كه تا پيش از خرداد 76، عموماً خود را بهصورت مناقشات درگرفته بين صفوف باورمندان به كار و فعاليت فكري و فرهنگي و صفوف فعالان سياسي باز ميتاباند، پس از خرداد 76، علاوه بر صفوف مزبور با طرح عموميتر مباحث و ترمهايي مانند جنبشهاي اجتماعي نوين، عرصهي عمومي، جامعهي مدني، سازمانهاي مدني و غيردولتي، در بين كنشگران يا علاقهمندان به فعاليت-نظري يا عملي- در قالب احزاب و سازمانهاي سياسي از يكطرف و كنشگران يا علاقهمندان به فعاليت-نظري يا عملي-در قالب NGOها و حوزههاي مختلف مرتبط با جنبشهاي اجتماعي از طرف ديگر، نيز شدت بيشتري يافته است. شدتگيري اين بحث و مناقشه، تا حدي نسبتي مستقيم دارد با شكستها و پسرويهاي مرحلهبهمرحله و پيدرپي اصلاحطلبان دوم خرداديِ مجري پروژهي اصلاح نظام سياسي و ساختار قدرت و سرگردانيها و انفعالهاي سياسي آنها و بياعتمادي و رويگرداني بخش عمدهاي از مردم از ايشان. البته اين بدان معنا نيست كه اگر آنان قادر به ابقا در قدرت بودند، اين بحث در نميگرفت؛ بلكه به اين معناست كه شكست آنان در پيشبُرد طرح اصلاح نظام سياسي موجود به واسطهي حضور در دورن ساختار قدرت و متعاقب آن دلزدگي و مأيوسشدن مردم از ايشان، باعث طرح بحث مذكور بهصورتهايي كاملاً انحرافي شده است. عدم وقوع چنين شكستي ميتوانست به جاريشدن بحث موردنظر در سطوح و صورتهاي صحيح و اصولي و نه واكنشي و انفعالي ناشي از تأثيرات ذهني-رواني اين شكست بينجامد.
منبع:نشريه نامه
حنيف يزداني
عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت
روشنفكر كسي است كه بر عليه قدرت قواميافته در همهي ابعاد سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ... يك جامعه اقدام ميكند تا با جداكردن تار و پود اساس قدرت از يكديگر، بتواند طرحي نو درافكند.
قدرت براي بروزيافتن و ظاهرشدن به فضاي گفتماني نياز دارد تا به اينصورت بتواند با مهياكردن شرايط لازم، خود را بر جامعه تحميلكند. اين گفتمان كه داراي اصول و خصايص منحصر بهفرد است، "گفتمان سلطه" نام دارد.
راز تمايل قدرت به فراگيري در تمام وجوه سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در جوامعي كه استبداد مجال بروز مييابد، همين نكته است. بههميندليل، هنگامي قدرت در جامعهاي نضج ميگيرد و شرايط براي استبداد فراهم ميشود كه استبداد ميل به فراگيري در تمام وجوه را دارد و سعي ميكند خود را در تمامي اركان سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگيجامعه گسترش دهد.
روز آنلاين:صد سال از انقلاب مشروطه گذشته است و هنوز بسياري در ايران از جمله اصلاح طلبان معتقد به مشروطه خواهي هستند. اما در مقابل اينان گروهي هم هستند که اعتقاد به جمهوري خواهي دارند و مشروطه خواهي را ناکافي مي دانند. در تحليل اين دو مفهوم و راهکار با حبيب الله پيمان، دبيرکل جنبش مسلمانان مبارز گفت و گو کرده ايم.
فعالان سياسي اصلاح طلب در ايران تقريبا به دو دسته تقسيم شده اند. يکي مشروطه خواهان و ديگري جمهوري خواهان. سعيد حجاريان صحبت از مشروطه خواهي مي کند و اکبر گنجي از جمهوري خواهي. مي شود تحليلي از اين دو مفهوم ارائه دهيد؟
مشروطه خواهي، باتوجه به آنچه که در انقلاب مشروطه گذشت و نياز دوران بود، تبديل حاکميت خودکامه فراقانوني و يا همان استبدادي به حاکميت ملي تابع قانون بود. در آن زمان تضاد اصلي ميان خودکامگي و حاکميت قانون بود.مشروطيت نيز يعني مشروط شدن حکومت به قانون و به اراده ملي. اين تضادي بود که در يک طرف آن طرفداران استبداد و خودکامگي بودند و دريک طرفش مشروطه خواهان. حال اين هدف در شرايط جامعه ايران تحقق پذير بود به شرط آنکه نيروهاي پيشرو مي توانستند به نحو درستي موانع را پشت سر بگذارند. در اينجاست که بايد به برخي از ضعف هاي جنبش مشروطه اشاره کرد. چه از لحاظ تئوريک و چه از لحاظ نيروهايش در ميان روشنفکران و روحانيون. برخي از عوامل هم از جمله مداخله قدرت هاي استعماري و وقوع جنگ جهاني اول، موجب شد که اين پروژه ناتمام بماند و با موفقيت روبرو نشود و مجددا نظامي استبدادي و ديکتاتوري سرکار بيايد. اما پروژه جمهوري آنگونه که بعضي تبيين مي کنند گامي فراتر از مشروط شدن حکومت است. در واقع دادن حاکميت مستقيم است به توده هاي مردم. يعني جمهور مردم مستقيما بتوانند در حکومت سهيم باشند. همانطوري که لازمه تحقق شعار دوران مشروطيت يعني پايبند کردن حکومت به قانون متناسب با رشد نيروهاي اجتماعي، نهادهاي مدني و آگاهي تئوريک جامعه است پروژه جمهوري خواهي هم به عوامل بيشتري نياز دارد.
روزآنلاين:شمس تازه از مصاحبه با خبرنگار رويترز فارغ شده بود كه با او به گفتوگو نشستم. هر چند ميگفت كه خيلي خسته است و از همين رو خواست كه پس از استراحت 10 دقيقهاي گفتو گو را شروع كنيم و اينچنين کرديم. روزنامه نگاري و تحولات فراروي آن فضاي گفتوگو با ماشاالله شمس الواعظين است كه در پي ميآيد.
براي وارد شدن به گفت وگو تعريفتان از روزنامه نگار و روزنامه نگاري چيست؟
"روزنامه نگار" كسي است كه از راه نوشتن، خبرنگاري و گزارش نويسي امرار معاش ميكند. اين تعريف استاندارد جهاني يك روزنامه نگار است.
"روزنامه نگاري" هم شغل و حرفهاي است كه منعكس كننده مجموعه جغرافياي فرهنگي و سياسي و اجتماعي و ديني يك جامعه خطاب به حكومت و از آن سو به آن بخشهايي از جامعه است كه منتظر شنيدن اخبار هستند. به عبارت ديگر روزنامه نگاري اشباع كننده ذهن جستوجوگر افكار عمومي براي فهم بيشتر از وقايع پيرامون و جهان امروز است.
آيا در ايران هم ميتوان به روزنامه نگاري به عنوان يك حرفه نگاه كرد؟
بله در ايران هم به صورت يك حرفه است ولي اين حرفه مورد تعرض حكومت قرار گرفته و هنوز متاسفانه در هيچ كجا به رسميت شناخته نشده است.
1. جوان
خوێندنهوهی قورئانی پیرۆز مامۆستا سهلاحهدین محهممهد بههائهدین
۲. لێکۆلینهوهی فیکری و سیاسی فازڵ قهرهداغی
۳. ئارێ برا، وا ڕابرا دوكتۆ عهلی شهریعهتی وهرگێڕانی ههژار
|
|
صلاحالدين نت:در باب نسبت میان دین و خشونت و یا به تعبیر دقیقتر تدین و خشونت ورزی، تحلیل های فراوانی از جنبه های معرفت شناختی، جامعه شناختی، تکاملی، روانشناختی و ... عرضه شده است؛ اما همچنان که سرشت مسائل اجتماعی است، تفسیرهای تک علتی از این گونه معضلات، نارساست و راه به جایی نمی برد و ناچار باید بنا به پیچیدگی ساخت اجتماع و نیز مکانیسم شکل گیری رفتار بشری، به دنبال مجموعه ای از علل و عوامل و تعیین سهم هر کدام در شکل گیری مسائل اجتماعی بود. قبل از ورود به اصل بحث تذکر چند نکته ضروری به نظر می آید:
گرچه ایضاح مفهومی و ارائه تعریف جامع و مانع از اصطلاحات به کار رونده در یک متن با یک سخنرانی، شرط علمی و وظیفه ی اخلاقی نویسندگان و خطباست، اما در گستره علوم انسانی بنا به سیالیت تاریخی و فرهنگی مفاهیم، قوام واژه ها و اصظلاحات به نیات کاربران و ... تعریف استاندارد چندان معنایی نداردو راه چاره در تعیین مراد از اصطلاحات است.
در این نوشته مراد از دین، دین اسلام به معنای قبول داوطلبانه و مخلصانه ی داوری پیام آور خدا (ص) در موارد مطروحه است. خشونت نیز به معنی استفاده از زور و اجبار فیزیکی برای تحمیل عقیده و سبک زندگی و نیز به مثابه ی روشی برای دست یابی به اهداف خاص است و این با خشونت دفاعی و کیفری که تشخیص موارد اعمال و میزان آن با دستگاه های قضایی است و جواز اخلاقی – حقوقی دارد، بنیاد متفاوت است.
دكتر عباس میلانی در كتاب "تجدد و تجدد ستیزی"، مقالهنویسی را ملازم فردگرایی و تجدد میخواند، تجددی كه میوهی عصر نوزایش در اروپاست. نگارش مقاله حاصل دگرگونی شیوهی تبادل افكار در همین عصر است. در آن برههی زمانی، نویسندگان از حاشیهروی و كلی گویی به بحث بر سر یك موضوع مشخص و نكتهیابی روی آوردند و اینگونه "مقالهنویسی" رایج شد. مقاله نیز چون سایر فرآوردههای ادبی-هنری از سبكها، ساختارها و تكنیكهای خاصی برخوردار است كه دستكم آشنایی با آنها میتواند نویسنده را در بیان منظور خود یاری دهد. همینجا لازم است نكتهای را متذكر شوم. نگارنده به هیچرو خود را و دیگران را محدود به سبكهای كلاسیك و رایج نمیداند. هدف از ارائهی این یادداشتها، تنها آوردن سرخطهایی است تا مشتاقان مقالهنویسی با بهرهگیری از خلاقیت و قریحهی خود بتوانند نوشتاری محكم و جذاب و با كیفیت خلق كنند.
نخستین ویژگی مقالههای مطبوعاتی –در برابر مقالههای انشایی- اندازه و حجم آنهاست. در گذشته مقالههای انشایی با موضوعهایی خاص –نظیر تربیت شاهزادگان- منتشر میشد كه هیچ محدودیتی از لحاظ اندازه نداشت. اما در عصر جدید كه خواننده مشتاق است تا بیشترین حجم اطلاعات را در كمترین زمان ممكن دریافت كند، نویسنده ناچار است از حاشیهروی بپرهیزد و حجم نوشتار را به اندازه كند. ارتباط مستقیم و مستمر متن مقاله با موضوع نیز، خود به خود ایجاز و كوتاهی و تناسب نوشتار را طلب میكند
اتحاد جهانی علمای مسلمان، مقاومت شجاعانه ی فلسطین و لبنان را که در قالب مقاومت برحق و مشروع در برابر تمام اشکال اشغال گری تبلور یافته، تبریک می گوید. اسلام و دیگر آیین های مذهبی، حق مقاومت را به رسمیت می شناسند و همچنین قوانین مصوب ژنو و دیگر قطعنامه های سازمان ملل و سایر سازمانهای بین المللی به آن صراحت دارند. اتحاد جهانی تاکید دارد که این مقاومت بازنمود یکی از نجیب ترین مواضع گذشته و حال امت به شمار می آید و بر تک تک افراد ما، اعم از فرمانروایان و شهروندان واجب است به هر شکل که می توانند از آن پشتیبانی کنند. اتحاد جهانی همه را به ریشه دار ساختن مفهوم جهاد مالی، جانی، قلمی و دیگر ابزارهای موجود، بر اساس پیروی از مشی پیامبر مبنی بر تشویق مومنان به پایداری در جنگ، یادآور می شود. اتحاد جهانی همچنین از مواضع زبونانه برخی افراد که از آنان اتخاذ چنین مواضعی انتظار نمی رفت، بهت زده و غافلگیر شد.
شرق:شیعیان حدود ۹۰ درصد جمعیت ایران، ۷۰ درصد مردمی كه در حوزه خلیج فارس زندگی میكنند، و تقریبا ۵۰ درصد از كسانی را، كه در كمان بین لبنان تا پاكستان به سر میبرند در مجموع در
حدود ۱۴۰ میلیون تن تشكیل می دهند. روزگار درازی بسیاری از این مردم در حاشیه قدرت باقی مانده بودند، لیكن اكنون طلب حقوق و نفوذ سیاسی بیشتری را میكنند. رویدادهای اخیر عراق، شیعیان را در عربستان سعودی حدود ۱۰ درصد جمعیت این كشور نیز به جنب و جوش انداخته در انتخابات شهرداریها در سال ۲۰۰۵ در عربستان سعودی، شركت مردم در مناطق شیعهنشین دو برابر مناطق دیگر بود. حسن الصفر، رهبر شیعیان سعودی، با مقایسه عربستان سعودی با عراق، به این معنا كه شیعیان سعودی نیز از شركت در رای گیری منتفع خواهند شد، آنها را تشویق به این كار میكرد. طنین شعار «هر كس یك رای»، كه شیعیان را در عراق به جنبش و جوش انداخته، در نقاط دیگر نیز به گوش میرسد. شیعیان لبنان كه حدود ۴۵ درصد جمعیت این كشور را تشكیل میدهند همچون شیعیان در بحرین كه ۷۵ درصد از جمعیت آنجا به آنها اختصاص دارد، و قرار است پاییز امسال آرای شان را به صندوق ها بیندازند، نیز، این شعار را پذیرفته اند.آزادی عراق، پیوندهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بین جوامع شیعه در سرتاسر خاورمیانه را، نیز، در پی داشته است. از سال ۲۰۰۳، صدها هزار زائر از كشورهای مختلف، از لبنان گرفته تا پاكستان، به نجف و دیگر شهرهای مقدس عراق آمده، و بدین ترتیب نوعی شبكه بینالمللی بین حوزههای علمی و روحانیون به وجود آوردهاند، كه عراق را به تمام جوامع شیعه از جمله و مهمتر از همه ایران پیوند میدهد.

شرق:عدهای می گویند معنای مشروطیت در زمان اوج این جنبش به درستی فهم نشده است و بسیاری از نویسندگان از این نظر دفاع كرده اند كه روحانیان شركت كننده در جنبش مشروطه خواهی گرچه موثر و فعال بوده اند اما به درستی نفهمیده اند كه مشروطیت چیست. من این مطلب را از دكتر آدمیت نقل می كنم به دلیل اینكه از ایشان ذكری كرده باشم زیرا به هر حال راه اساسی را در مقدمات شناخت تاریخی مشروطه خواهی، ایشان باز كرده اند. اگر كار او را نقد می كنم تنها به این دلیل است كه كار او عظیم و قابل توجه است. او در جلد اول كتاب «ایدئولوژی مشروطیت ایران» می گوید كه روحانیت در مشروطه شركت كرده اما مشروطه خواهی را به معنای دقیق كلمه كه از حقوق طبیعی ناشی شده و در اروپا تاسیس شده است نمی دانسته اند. هر چند آقای آدمیت در كتاب بعدی خود به عنوان یك محقق طراز اول پس از بررسی نزدیك مذاكرات مجلس اول، حق بسیاری از علما را ادا می كند. تذكر یك نكته مهم به نظر می رسد. ما نه تاریخ اندیشه و نه تاریخ نویسی درستی داریم و با رویكردهای جدید این حوزه هیچ آشنایی نداریم. آنچه ما درباره اروپایی ها می دانیم بسیار ابتدایی، سطحی و در خیلی موارد كاملا نادرست است. بسیاری از نویسندگان و مترجمین ما نمی دانستند درباره چه سخن می گویند. ۱۰۰ سال است از مشروطه بحث می كنیم اما كسی نگفته منشاء مشروطیت چیست.
شرق: اتفاق غیرمنتظره دومین روز همایش «ایران، یكصد سال پس از مشروطیت تجارب گذشته چشم انداز آینده» دو چیز بود: اول سخنرانی برنامهریزی نشده اما نكتهسنجانه دكتر سیدجواد طباطبایی و دوم سخنرانی رك و صریح مهدی كروبی.
كروبی مشروطه و اصلاحات
سخنان كروبی البته بی سابقه نبود. او در آغاز برای سخنانش اسناد تاریخی را به شهادت گرفت و از فریدون آدمیت و ناظم الاسلام كرمانی چند نقل قول آورد اما سرانجام حرف دلش را زد و گفت: همایش سده مشروطه خوب است اما چرا مشروطه چرا نهضت ملی چرا انقلاب اسلامی چرا به نهضت اصلاحات نپردازیم اهل مشروطه درگذشته اند اما اهالی اصلاحات زنده اند. و به همین دلیل كروبی به طرح این سئوال پرداخت كه چرا نهضت هایی مانند مشروطه شكست می خورند، ناكام می شوند و در واقع به خواست اصلی خود یعنی دموكراسی نمی رسند و چندی پس از پیروزی اولیه فردی مانند رضاخان از دل مشروطه سربرمی آورد .
جواد طباطبایی برای اثبات نظریه خود به چند نكته توجه كرد: اول اندیشه مشروطه اولین بار در انگلستان تجربه شده است گرچه این تصور كه «مشروطه یك برنامه انگلیسی بود» غلط است اما انگلیسی ها ۸۰۰ سال سابقه دولت مشروطه دارند و منتسكیو و توكویل تقدم انگلیس را تایید كرده اند. دوم اندیشه مشروطه و نظریه دولت قانون تنها یك تئوری مدرن نیست تاریخ مدرنیته مربوط به چند صدسال اخیر است اما مشروطه در انگلیس ۸۰۰ سال سابقه دارد و این نشان می دهد كه مشروطه ریشه در سنت دارد و نه فقط مدرنیته. سوم بنیان اندیشه دولت قانون از دل ادیان الهی به دست می آید. اصولا ادیان الهی چون فقه دارند از نظریه دولت قانون به معنای قانون شرع دفاع می كنند. چهارم اندیشه مشروطه در ایران صدسال سابقه ندارد، از دویست سال قبل از تبریز شروع شده است و علمای دین چون برداشت دقیقی از فقه داشتند و چون فقه با حقوق نسبت دارد دقیقا می دانستند مشروطیت چیست. این درحالی است كه روشنفكرانی مانند آخوندزاده و ملكم خان هیچ تصور درستی نه درباره غرب داشتند و نه اسلام. طباطبایی افزود: خواسته هایی مانند پروتستانتیسم و سكولاریسم و نظریه هایی مانند هرمنوتیك و كلام جدید درباره فهم اسلام كارگشا نیست. من رسما اعلام می كنم بحث سكولاریسم در ایران كاملا پا در هوا است.

ناتوانم جیاوازى نهکهم لهنێوان دوو عهلمانیدا: یهکێکیان گۆشهیهکى له رۆژنامهیهکدا بۆ دیارى کراوه و دهبێ پڕى بکاتهوه لهگهڵ یهکـێکى تر که بـه عهقڵ و لۆژیک شتـهکان ههڵـدهسـهنگێنێ.
دیمانه: زیاد ڕهشاد
مامۆستا عهلى باپیر وهتمان جگه لهو نێوبانگهى به هۆى پێگه سیاسیهکهیهوه ههیهتى که ئهمیرى (کۆمهڵى ئیسلامى کوردستان)ه، ههروهها له زووهوه ئاشنایهتى لهگهڵ نووسین و کتێب و چاپکردن و بڵاوکردنهوهدا ههیه، دوور له پرس و کایهکانى نێو حزب و سیاسهت، له ههڤپهیڤینێکدا قسه له ساتهکانى نێو هاتنه دونیاى نووسین و بیرهوهرییهکانى خۆى لهگهڵ کتێب و خوێندنهوه و رۆشنبیرىدا دهکات.
پهیامى ڕاستى: بهچى دهستتان پێکرد، چۆن خۆتان له بوارى نووسین دۆزییهوه، کهى زانیتان تواناى ئهوهتان ههیه کتێب بنووسن و بابهت بڵاو بکهنهوه؟