در فرآيند تحولات اجتماعي و فكري يك سدهي اخير، دو آرمان اصلي دوران مدرن، خودساماني و برابري، اعتبار و اهميت خود را از دست دادهاند. چه در عرصهي سياست و چه در عرصهي نظر، آن دو ديگر وجهه و اعتبار سابق را ندارند. در عرصهي سياست، دو ايدئولوژي اصلي مدافع آنها، ليبراليسم و سوسياليسم، با مشكل و بحران مواجه هستند و در عرصهي تفكر، توجه معطوف به مسايل و آرمانهايي يكسره متفاوت شده است. هر دو آرمان در جهان پيچيده و بهشدت متحول معاصر غير قابل تحقق جلوه ميكنند. ظاهراً برابري را بايد با نقض آزادي فردي (در زمينهي رقابت و سبقت از ديگران) استقرار بخشيد و خودساماني را با مخدوش ساختن همبستگي شكوفا ساخت و هيچكس حاضر نيست آزادي فردي و همبستگي اجتماعي را فداي رسيدن به آرمانهايي ديگر كنددر فرآيند تحولات اجتماعي و فكري يك سدهي اخير، دو آرمان اصلي دوران مدرن، خودساماني و برابري، اعتبار و اهميت خود را از دست دادهاند. چه در عرصهي سياست و چه در عرصهي نظر، آن دو ديگر وجهه و اعتبار سابق را ندارند. در عرصهي سياست، دو ايدئولوژي اصلي مدافع آنها، ليبراليسم و سوسياليسم، با مشكل و بحران مواجه هستند و در عرصهي تفكر، توجه معطوف به مسايل و آرمانهايي يكسره متفاوت شده است. هر دو آرمان در جهان پيچيده و بهشدت متحول معاصر غير قابل تحقق جلوه ميكنند. ظاهراً برابري را بايد با نقض آزادي فردي (در زمينهي رقابت و سبقت از ديگران) استقرار بخشيد و خودساماني را با مخدوش ساختن همبستگي شكوفا ساخت و هيچكس حاضر نيست آزادي فردي و همبستگي اجتماعي را فداي رسيدن به آرمانهايي ديگر كند.
ادامه>>>
--------------------------------------------------------------
بهختیار عهلی له دیدارێکدا
سازدانی: هاوڕێ جهمال عهلی
دیموكراسیهت بهرلهوهی ئاڵوگۆڕ كردنی دهسهڵات بێت لهناو دهوڵهتدا، ئهبێت ئاڵوگۆڕ كردنی دهسهڵات بێت لهناو ههرهمی سیاسی حیزب خۆیدا.
پرسیار: كاك بهختیار دیاره پێناسه گهلێكی زۆر بۆ چهمكی دیموكراسی كراوه، بهدرێژایی مێژوو سهرجهم ئهو رهههنده فیكری و مهعریفیانه لێكدراوهتهوه كه ئهم چهمكه لهگهڵ خۆیدا ههڵیگرتوون، چهندین قوتابخانهی فیكری لهسهر ئهم چهمكه شتیان نووسیوه، بهڵام ئێمه با نهچینه ئهم قوڵاییهوه، راستهوخۆ دهمانهوێ پێناسهیهك لهزاری بهختیار عهلییهوه ببیستین بۆ دیموكراسییهت، ئهو پێناسهیهش بهلای منهوه گرنگه كه ههڵقوڵاوی كۆمهڵه رهههندێك بێت كه بخوازێت عیراقی نوێی لهسهر بنیات بنرێتهوه، بزانین دیموكراسیهت لای كاك بهختیار چییه؟
درێژهی بابهت>>>>
سيستم سياسي اسلام در طول بيش از يك هزار سال، پيوسته با واقعيت زندگي جوامع خود روبرو بوده و توانسته است خود را با شرايط متغير وفق دهد؛در همان حال از شيوههاي حكومتداري جوامع پيرامون خود سود جسته است.علت اساسي موفقيت اسلام در اين عرصه اين است كه به لحاظ تئوريك«ثوابت» و «متغيرات» در دين را معين كرده است؛ بدين معني كه براي تشكيل دولت و امور حكومتي و دستگاههاي وابسته به آن تنها پايهها و اصول كلي را تعيين كرده ،ولي مكانيزم و راهكار تحقق آن اصول را به خود انسان واگذاشته است؛ براي اينكه در هر عصر و زمانهاي به تناسب شرايط موجود،مكانيزم و راهكار لازم براي تحقق آن اصول را بيابد.
اين كتاب نوشتهي استاد هادي علي از اعضاي برجستهي حزب يهكگرتووي ئيسلامي كوردستان تحت عنوان« سيستمی سياسی ئيسلاميی و فرهلایهنی» است كه قبلاً تحت عنوان «ساختار سياسي اسلام و تعدد احزاب» به وسيله حامد بهرامي ترجمه و به وسيلهي نشر احسان به چاپ رسيده است.
اين كتاب با برگردان موفق عرفان زمردي و به وسيلهي نشر احسان در سال 1384به زيور طبع آراسته شده است.
كێلهشین
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفتگوئی با موسی غنی نژاد / طبقه متوسط و جهانی سازی (بهمن احمدی اموئی )
در گفتوگو با دكتر موسي غني نژاد تلاش شده تا ضمن مروري بر تعريف و چگونگي شكلگيري طبقه متوسط در ايران و جهان, ويژگيهاي رفتاري اين گروه عمده اجتماعي نيز بررسي شود .
در ادبيات اقتصاد سياسي دهه 60 و 70 ميلادي بحثي تحت عنوان طبقه متوسط مطرح شد كه هر يك از تئوريسينهاي وابسته به مكاتب مختلف فكري و سياسي براي آن اعتبار معنايي خاصي را در نظر داشتند و بر اساس آن تحليل خود را ارايه ميكردند. از دهه 90 به ويژه پس از فروپاشي اتحاد شوروي و مطرح شدن بحت جهانيسازي, فضاي تازهاي ايجاد شده كه قابل قياس با آن دوران نيست. پرسش نخست اين است كه آيا مفهوم طبقهء متوسط به گونهاي كه در دهه 60 و 70 ميلادي مطرح ميشد در حال حاضر نيز در ادبيات سياسي و اقتصادي و يا حتي جامعهشناسي جايگاه خاص خود را دارد؟
آيا متفكران اين حوزهها هنوز در مورد اين مفهوم بحث ميكنند و بر اساس آن تعاريف اجتماعي خود را ارايه ميكنند
طبقه متوسط چه در بحثهاي تاريخي - جامعهشناسي و چه در بحثهاي اقتصادي به دو معنا بكار ميرود يكي به معناي خورده بورژوازي كه ماركسيستها بكار ميبرند ، يعني طبقهاي كه با ظهور وجه توليد سرمايهداري ايجاد شده است و كمكم به دو گروه تجزيه ميشود. گروه اصلي به سمت طبقه كارگر و تعداد اندكي به سمت طبقهء بورژوازي سرمايهداري حركت ميكنند . برخي از تئوريسينهاي ماركسيسم يك ماموريت انقلابي نيز براي اين طبقه خرده بورژوازي قائل بودند. حتي در انقلاب اسلامي ايران نيز در سال 57 برخي از ماركسيستهاي ايراني اين تز را مطرح ميكردند كه طبقه پرچمدار ايران, خرده بورژوازي يا همان طبقه متوسط است. اين يك ديدگاه است كه به اعتقاد من درست نيست ولي چون اعتقادي به پارادايم ماركسيستي ندارم وارد بحث آن نميشوم. در عين حال, موضوع بحث شما هم نيست. اما ديدگاه ديگري هم درباره طبقات اجتماعي وجود دارد. كه با ايده ماركسيستي متفاوت است.
درايده ماركسيستي, طبقه براساس مالكيت با ابزار توليد تعريف ميشود ، اما در ايده اقتصادي غير ماركسيستي يا اقتصاد آزاد يا ليبرال, طبقه متوسط به اين معنا است كه بارشد سرمايهداري و اقتصاد آزاد, يك طبقه نسبتا مرفه كه اكثريت آحاد جامعه را در برميگيرد, ايجاد ميشود. اين تصويري است كه "دوتوكويل"در مورد طبقه متوسط داشت. او ميگفت كه با توسعه اقتصادي و با پيشرفت جامعه به طور قطع يك طبقه متوسط ايجاد ميشود و اين خلاف ايده ماركسيستي كه اعتقاد دارد جامعه به دو قطب تجزيه ميشود: اكثريت غالب كه طبقه كارگر هستند و روز به روز فقيرتر ميشوند و اقليتي ثروتمند كه سرمايهداران و صاحبان ابزار توليد هستند. اما واقعيت تاريخي نشان داده است كه با پيشرفت جوامع, طبقه متوسط يا يقه سفيدان بهوجود ميآيند كه بين اين دو قطب مطرح در ايده ماركسيستي را پر ميكنند و اكثريت جامعه از طبقه متوسط تشكيل ميشود.
هر جامعه كه پيشرفتهتر باشد وزن طبقه متوسط نيز بيشتر ميشود و اين فوايد مختلفي به لحاظ سياسي و اقتصادي دارد. يعني بزرگ شدن طبقه متوسط سبب كاهش نابرابري در توزيع درآمد ميشود. آنچه كه اقتصاددانان با شاخص جيني اندارهگيري ميكنند ، نشان ميدهد كه هر چه جامعه پيشرفتهتر شود ضريب جيني پايينتر ميآيد. يعني نابرابري در توزيع درآمد كمتر ميشود و اين يك اصل پذيرفته شده در اقتصاد توسعه است. ديگر اين كه هر چه طبقه متوسط بزرگتر باشد مشاركت مردم در امور سياسي بيشتر ميشود. چون اين طبقه متوسط تشابهاتي با طبقه بالا دارد . با سواد و متمدن است و از خصلتهاي شهري برخوردار است. از طرف ديگر رشد طبقه متوسط سبب ميشود تنشهاي اجتماعي از حالت خشونتآميزي به رقابت سياسي تبديل شود. بدين معنا كه اگر در گذشته شورشهاي شهري و كارگري خونين صورت ميگرفت، در جوامع صنعتي مدرن معمولا چنين اتفاقي نميافتد و طبقه متوسط و كارگر يقه سفيد, روش بازي مسالمتآميزي را اتخاذ كرده است و تظاهرات مسالمتآميز صورت ميگيرد.
يعني جامعه برروشهاي خشونتآميز فائق آمده و يك جامعه صلحآميز ايجاد ميشود. هر چند تنشهاي ملايم هميشه در جامعه صنعتي وجود دارد. اينها فوايدي است كه معمولا طبقه متوسط براي جوامع صنعتي به همراه ميآورد. بهلحاظ اقتصادي نيز در بحث اقتصادي توسعه ميتوان گفت، زماني كه توليد ثروت در جامعه زياد ميشود، ناگزير، طبقه مصرفكننده ثروت هم به وجود ميآيد. يعني حتي اگر اين ايده ماركسيستي را بپذيريم كه سرمايهداران براي به حداكثر رساندن سود خود در صدد استثمار طبقه كارگر يا اكثريت جامعه هستند, منطق اقتصادي ايجاب ميكند كه در نهايت كالاهايي را كه توليد كردهاند بفروشند. در اين شرايط تعداد اندك سرمايهداران نميتوانند همه اين كالاها را بخرند . بنابراين ضروري است كه سطح طبقه پايين تا حدي افزايش يابد كه توان خريد كالاهاي توليدي را داشته باشند. اين منطق اقتصادي هم ايجاب ميكند كه طبقه متوسط ايجاد ميشود.
به طور مثال يك توليدكننده تلويزيون را يك بنگاه سرمايهداري است در نظر بگيريد. زماني كه به توليد انبوه ميرسد چه كسي بايد توليدات او را خريداري كند. طبقه سرمايهدار به چند دستگاه تلويزيون نياز دارد؟ باقيمانده توليدات ناگريز بايد به تودههاي مردم فروخته شود. پس يا بايد قيمت كالاها پايين بيايد يا سطح درآمد توده مردم بالا برود كه البته هر دو اينها يك معنا دارد. در نتيجه يك طبقه متوسط به وجود ميآيد كه خصلتهاي مصرفي اش شبيه به طبقه ثروتمند جامعه ميشود.
در حال حاضر در جوامع صنعتي به لحاظ رفتار اقتصادي يا مصرفي, ثروتمندان جامعه تفاوت چنداني با مردم عادي ندارند. ثروتمندان يك ماه در سال به مسافرت و تعطيلات ميروند. طبقه متوسط هم البته كمتر و محدودتر, اما به سفر ميروند يا دست كم هفتهاي يك بار به رستوران و سينما و تئاترميروند. همينطور درمورد وسايل خانگي از قبيل تلويزيون, ويدئو, يخچال و حتي ماهواره, همه اقشار از آنها برخوردار هستند و تفاوتها بسيار جزيي شده است. ميليونرها تعطيلات خود را در كشتيهاي تفريحي ميگذرانند مردم عادي هم به كمپهاي كنار دريا ميروند. تفاوتها به اين حد كاهش يافته و و اين فاصله هم در حال از بين رفته است. يعني كشتيهاي تفريحي را اكنون براي طبقه متوسط نيز ميسازند. لذا ديگر جامعهاي با تبعيض و تفاوتهاي فاحش نداريم و هر چه جامعه ثروتمندتر و صنعتيتر ميشود بيشتر به سوي يكدستي و گسترش طبقه متوسط و پر شدن خلاء جامعه دو قطبي پيش ميرود. اين از ويژگيهاي توسعه اقتصادي يا مدرن شدن جامعه است .
با توجه به اين توصيفي كه شما از طبقه متوسط در جامعه ارايه داديد وضعيت اين طبقه در ابتداي شروع انقلاب در سال 57 را چگونه ارزيابي ميكنيد
البته اين موضوع در ايران بسيار پيچيده است . چون حركتهاي ما زيگزاگي بوده و بالا و پايين زيادي داشته است و مانند جوامع صنعتي نيست كه روند نسبتا كم نوسانتري داشته باشد تا امكان قضاوت در مورد 200 سال اخير و تجارب آن را سهلتركند . كاربردي كردن اين تئوري در ايرن چندان ساده نيست و مساله پيچيدهتر است .
قبل از اين كه وارد بحث ايران شويم پرسش اول را بسط ميدهم. با توجه به دو تعريفي كه شما از طبقه متوسط بيان كرديد ، در حاي حاضر كه شاهد رشد اقتصادي بسياري از كشورها هستيم و اتحاد جماهير شوروي كه منادي بحث جامعه دو قطبي و طبقات متخاصم بود فروپاشيده و شرايط جديدي به وجود آمده است, آيا تعارف و مفاهيمي كه مطرح كرديد قابل تعميم به دوره كنوني نيز ا ست و در ادبيات سياسي از آن استفاده ميشود يا خير
بله حتما است .
يعني مفهوم طبقه با آن كاركردها از بين نرفته است
به نظر من طبقه با كاركرد و تعاريف ماركسيستي ديگر وجود ندارد و نميتوان مصداقي براي آن يافت. اگر طبقه را بر اساس مالكيت ابزار توليد در نظر بگيريم بيشترين سهم مالكيت ابزار توليد كه همان سهام شركتهاست در اختيار طبقه متوسط است نه در اختيار اقليت ثروتمند. اين الان درست است كه ميليونرها و ميلياردهايي در كشورهاي صنعتي وجود دارند, اما سهم آنها از كل مالكيت داراييهاي سرمايهاي, در اكثريت نيست. اين نشان ميدهد طبقه متوسط به معناي اقتصادي آن كه تعريف شد, واقعيت عيني جامعه است. در حال حاضر ثروت هم دموكراتيك شده است و در اختيار عموم است . نه در انحصار اقليت. يعني بر خلاف تصويري كه گاهي اوقات در جامعه ما از كشورهاي پيشرفته صنعتي ارايه ميدهند, در حال حاضر طبقات متخاصم ديگر وجود ندارند. بلكه اصناف و گروهها بر حسب ذائقه سياسي جايگزين آن شده است. تنشهاي اجتماعي, در جامعه صنعتي هست .
اما جنگ طبقاتي ديگر وجود ندارد. البته بنده معتقدم كه هيچگاه وجود نداشته است اما در حال حاضر به روشني ميبينم كه خنده دار است اگر بگوييم در انگلستان يا فرانسه و يا آمريكا جنگ طبقاتي بين سرمايهدار و كارگر است, هيچ مصداقي نميتوانيم براي اين جنگ پيدا كنيم. اما هنوز يك عده از چپها در كشور خودمان داريم كه بر طبل پيكار طبقاتي ميكوبند. بنابراين به نظر من ما ديگر از پارادايم ماركسيستي به طور كامل بيرون آمدهايم. حتي امروزه چپهاي اروپايي و ماركسيستهاي سابق هم از ايده تخاصم طبقاتي دفاع نميكنند و فقط در برخي از كشورهاي جهان سومي مانند كوبا و پرو و كره شمالي افراد اندكي را ميبينيد كه چنين حرفهايي را مطرح ميكنند .
طبقهء متوسطي كه اشاره كرديد در جهان و در بسياري از كشورهاي پيشرفته, گسترش يافته است چه ويژگيهايي دارد؟ به عبارت ديگر مشخصات عمده طبقه متوسط مدرن در شرايط فعلي چيست
همان گروهي كه در گذشته به آنها يقه سفيدان يا كارگران يقه سفيد ميگفتيم ، يعني قشري كه بخش اعظم جامعه را تشكيل ميدهند درآمد نسبتا بالا يا متوسطي دارند, وضعيت تحصيلي و اجتماعي شان خوب است ، با سواد هستند ، فرهنگ شهر نشيني را كسب كردهاند و رفتارشان منطبق با منطق اقتصادي است. يعني در حال حاضر اگر به كشورهاي پيشرفته نگاه كنيد حتي طبقه متوسط پايين به لحاظ درآمدي با دارايي شان يك پرتفوليو يا سبد درست ميكنند. يعني بخشي را در بانك ميگذارند و با بخش ديگر سهام شركتهاي مختلف را ميخرند .
به رغم اين كه تخصصي ندارند اما رفتارشان منطبق بر منطق اقتصادي است. اين ويژگيهاي طبقه متوسط جوامع پيشرفته است. مثالي كه من براي كشورهاي در حال توسعه ميزنم اين است كه هر چه جوامع در حال توسعه به سمت پيشرفت مداوم و پايدار بروند اين وضعيت رشد بيشتري پيدا ميكند. يعني هر چه جامعه به لحاظ اقتصادي توسعهيافتهتر شود ، تنشهاي اقتصادي و سياسي در آن كمتر شده و جامعه دموكراتيكتر ميشود. چرا كه با گسترش طبقه متوسط درخواستهاي سياسي و اجتماعي هم افزايش مييابد و اين مستلزم مشاركت, دموكراسي و آزادي است .
بازگرديم به موضوع ايران كه هدف اصلي ما نيز هست. شما به خصلتهاي مختلف طبقه متوسط اشاره كرديد. اين طبقه با اين ويژگيها در مقطع سال 57 كه در ايران انقلاب شد چه جايگاهي داشت؟ آيا در جايگاه تعيينكنندهاي بود و بخش اعظم جامعه را تشكيل ميداد؟ موقعيت آن در دستگاه سياسي و اداري و تصميم ساز جامعه چگونه بود
در مقطع انقلاب ، شهرنشيني به اوج خود نرسيده بود و بيش از نيمي از جمعيت در روستاها زندگي ميكردند. پس از انقلاب شهرنشيني رشد بيشتري پيدا كرد. اما عدهاي از كساني هم كه در مقطع انقلاب در شهرها زندگي ميكردند ، از مهاجران نسل اول بودند . چرا كه در ده سال آخر دوره شاه مهاجرت از روستاها به شهرها افزايش يافت و اين افراد طبقه متوسط رو به ظهور را تشكيل ميدادند و وضعيت زندگي مردم به سمت بهبود پيش ميرفت. تمام دادهها و ارقام نيز اين را نشان ميدهد. اگر سال 57 يا 56 را با ساي 1337 مقايسه كنيد ، ميبينيد در اين 20 سال سطح زندگي و درآمد مردم فوق العاده بالا رفته است.
نابرابري خيلي فاحشي نيز در توزيع درآمد وجود نداشت. يعني اين ايده چپها كه نابرابري زياد سبب يك جنگ طبقاتي در ايران شد كاملا اشتباه است . اگر بخواهيم درباره علل وقوع انقلاب بحث كنيم كه نارضايتي مردم از چه بود كه به انقلاب انجاميد يقينا تخاصم طبقاتي و فقيرتر شدن دليل آن نبود. چرا كه مردم ثروتمند شده بودند. بلكه علت اين مساله را بايد در تظاهرات مردم ديد. يعني توقعات مردم بيشتر از واقعيت تحولات رشد كرده بود . هميشه در تمام جوامع اينگونه است ، زماني كه وضعيت خانوارهاي كم بهبود مييابد ، توقعاتشان سريعتر رشد ميكند و در مرحله اول نارضايتيشان بيشتر ميشود. انقلاب ايران دقيقا در آن مقطعي صورت گرفت كه نا رضايتيها ايجاد شده بود. نارضايتيهايي كه به آن اصطلاحا فقر نسبي ميگويند.
وضعيت از فقر مطلق بيرون آمده بود و مردم شروع به مقايسه خود با ديگران كرده بودند. هر كسي ميگفت چرا وضعيت همسايه من كه از من عقبتر بوده از من بهتر شده اينگونه است و يا اين كه عدهاي يك شبه راه 100ساله ميرفتند. البته بعد از انقلاب هم ما با اين مساله مواجه بوديم. حتي در 10ساله اول انقلاب كه توام با جنگ بود يك طبقه نو كيسه بوجود آمد كه بخش مهمي ار نارضايتي مردم از همين مساله بود. اين بحث اقتصادي و جامعهشناسي خود را دارد و موضوع اصلي بحث ما نيست . اما ميخواهم بگويم در مقطع 10 تا 20 سال آخر حكومت شاه طبقه متوسط در حال شكل گيري بود هم به صورت كارگران يقه سفيد و. هم ديوانسالاراني كه در شهر وابسته به دولت بودند. پس از انقلاب تحولي در اين روند بوجود آمد به صورتي كه در اوايل انقلاب بسياري از مالكيتها زير سؤال رفت. كارخانهها و اموال بسياري مصادره شد و تغييراتي در راس طبقه ثروتمند جامعه اتفاق افتاد.
ثروتمنداني كه در راس بودند و پردرآمدترين افراد بودند يا شروع به مهاجرت به خارج از كشور كردند و يا اگر ماندند قدرتشان كم شد وسركوب شدند. برخي نيز از وابستگان رژيم سابق بودند كه اعدام انقلابي شدند و برخي خلع مالكيت شدند و جاي خود را به تدريج به طبقه نو كيسه دادند كه اين طبقه اقتصادي نيز از همان كانالهايي ثروتمند شدند كه قبليها شده بودند . يعني از رانتها وامتيازاتي كه ميتوانستند در رابطه با اقتصاد دولتي كسب كنند. در 10 سال اول انقلاب به صورت مستقيم و غيرمستقيم امكان استفاده از اين رانتها فراهم بود . چرا كه دولت براي تامين معاش مردم درصدد افزايش پايه رايانهها به انحاء مختلف بود. دو قيمتي يا چند قيمتي شدن كالاها و يارانهاي كه داده ميشد منبع كسب ثروت براي اقليتي شد كه منشاء طبقه نو كيسه جديد پس از انقلاب بودند .
همانطور كه گفتيد در ابتداي انقلاب يك نوع جابجايي در راس هرم طبقات اقتصادي صورت گرفت. اما كساني كه جانشين اين عده شدند داراي ويژگيهاي اجتماعي, سياسي و اقتصادي خاصي بودند كه اين ويژگيهاي رفتاري را هم به آن هرم بالاي جمعيتي و هم به طبقات پايينتر جامعه منتقل كردند. بنابراين طبقه متوسط را تحت تاثير قرار دادند. ويژگيهاي رفتاري اين طبقهء اقتصادي كه در ابتداي انقلاب جانشين طبقهء ثروتمند شده بود چه بود
ما قبل از انقلاب هم نو كيسه داشتيم . كساني كه از هيچ ثروتمند شده بودند و اينها كم و بيش همان رفتارهاي غيرمتعارف خود را داشتند. چون از پايگاه اجتماعي قبلي خود جدا نشده بودند . اما يكباره وضعيت درآمديشان بسيار فرق كرده بود. به همين دليل به آنها نوكيسه ميگوييم . يعني كسي كه خودش را گم كرده و رفتارش با مرتبه اجتماعياش برابر نيست. پس از انقلاب اين مساله حادتر شد. علت آن را نميدانم . شايد اين باشد كه در مقاطعي پس از انقلاب تضاد گفتار عمومي و رفتار فردي بيشتر شد. يعني آنچه مردم در خفا و در زندگي خصوصي خود انجام ميدادند با آنچه كه در زندگي عموميشان بود بسيار فاصله گرفت.
قبل از انقلاب اينگونه نبود و نو كيسهها بيشتر ميخواستند اداي اشراف را درآورند و به ثروتمندان سنتي شباهت پيدا كنند. يعني مبادي آداب باشند. بهرغم اين كه در ذاتشان اينگونه نبودند . اما سعي ميكردند خودشان را تغيير دهند . اما بعد از انقلاب داشتن ثروت يك امر مذموم تلقي ميشد به همين دليل كساني كه ثروتهايي را اندوختند آن را پنهان كردند و هيچ گاه نخواستند در عرصه عمومي ثروتمند بودن خود را نشان دهند و يك نوع رياكاري و تزوير هم در زندگي و هم در رفتار اجتماعي آنها ايجاد شد.
يعني كساني كه با استفاده از اين رانتها به سطح طبقه مرفه جامعه رسده بودند همچنان سعي ميكردند خود را در رفتار و كردار متناسب با طبقات پايينتر نشان دهند
بله. اين مساله نيز دلايل مختلفي داشت. يكسري دلائل ايدئولوژيك بود و يك دليل هم حفظ امنيت شان بود. اين تضاد رفتاري مسايلي را هم در همان زمان ايجاد كرد كه هنوز هم ادامه دارد و شايد هم بتوان گفت يك نو رياكاري را در عرصه جامعه ما تعميم داده است. حتي در داخل خانوادهها نيز اين مساله نفوذ پيدا كرده است. يعني بچهها ياد گرفتهاند يا به آنها ياد دادهايم كه دو چهره داشته باشند. بيرون از خانه يك جور و در داخل خانه نوع ديگري رفتار كنند. اينها مسايل اجتماعي بسيار بزرگي را براي ما ايجاد كرده است. در حال حاضر بخش اعظمي از مشكل جوانان ما اين است كه دو شخصيتي شدهاند . نميدانند راه درست و زندگي درست چيست. اين كه دنبال ثروت بروند و يا دنبال شعارهايي كه در عرصه عمومي و كتابها ميدهند و اغلب هم به آنها عمل نميكنند. اينها مسايلي است كه وجود دارد .
سؤال اين بود كه طبقه نوكيسهاي كه در بالا قرار گرفت چه ويژگيهايي داشت كه به طبقه ديگر هم سرايت يافت؟ يك نمونه از آن تضاد رفتاري بود كه به طبقهء متوسط هم انتقال يافت. ساير ويژگيهاي آن چه بود
عامه مردم به رفتار نخبهها نگاه ميكنند. حال چه نخبههاي علمي, چه سياسي و چه اقتصادي, فرقي ندارد. يعني از آنها الگو برداري ميكنند . پس اگر ببينند يك عده تاجر و ثروتمند رفتار خاصي دارند ديگران نيز سعي ميكنند همان رفتار را داشته باشند . چون فكر ميكنند علت موفقيت آنها اين نوع رفتار بوده است. بنابراين رياكاري را كه ناشي از آن دوگانگي رفتاري بوده در جامعه تعميم ميدهند.
گفتيد در مقطع انقلاب جابجايي در راس هرم طبقه مرفه جامعه رخ داد و طبقه متوسطي كه در حال شكلگيري بود, طبقهاي بود كه بخش اعظم جامعه را تشكيل ميداد. باسواد بود, رفتار شهرنشيني پيدا كرده بود و رفتارش كم كم منطبق با منطق اقتصادي ميشد. حال اين سؤال مطرح ميشود كه يكباره چه اتفاقي براي اين طبقه رخ داد
ما ابتدا به لحاظ اقتصادي يك ضربه شديد خورديم. بدين معنا كه بعد از انقلاب به دليل همان مسائلي كه اشاره كردم و بسته شدن كارخانهها, مصادره اموال و فرار مديران و ثروتمندان, سطح درآمد در اقتصاد پايين آمد. اين اتفاق حدود ده سال طول كشيد. يعني در ده سال ابتداي انقلاب به علت تعطيلي كارخانهها و برخي ديگر از مراكز اقتصادي توليد ناخالص داخلي در كشور ما نيز سير نزولي پيدا كرد. اگر درآمد سرانه واقعي را كه معيار دقيق است در نظر بگيريم, ميبينيم كه در ده سال ابتداي انقلاب رشد منفي داشته است. يعني جمعيت كه زيادتر شد سرانه درآمد واقعي نيز پايين آمد. بنابراين در اينجا طبقه متوسط دچار زيان شد و وضعيت درآمدي اش در مدت ده سال وخيمتر از قبل شد.
به عبارتي ضربه دو چندان بود. چرا كه هم توليد كاهش يافت و هم جمعيت بالا رفت
بله. اين تعامل با هم بود و تأثير منفي خود را بر جا گذاشت. وقوع انقلاب, دولتي شدن فعاليتها, مصادرهها و تحميل جنگ ، همه سبب كاهش بازدهي اقتصاد و توليد شد. از طرف ديگر رشد جمعيت زيادتر شد و به اين ترتيب درآمد سرانه واقعي به شدت كاهش يافت. به همين دليل طبقه متوسط ضربه شديدي به لحاظ اقتصادي خورد. اما فرايند توليد ثروت از دهه دوم انقلاب اندكي بهبود يافت. در حال حاضر پس از گذشت 17 سال از پايان جنگ تازه به درآمد سرانه واقعي سال 56 ميرسيم. يعني سطح رفاهي طبقه متوسط ما كم كم به سطح واقعي سالهاي قبل از انقلاب نزديك ميشود.
با اين ضربهاي كه به لحاظ اقتصادي به طبقه متوسط وارد شد از نظر سياسي و اجتماعي چه اتفاقي براي اين طبقه رخ داد
البته با اين ضربهها طبقه متوسط نابود نشد. ويژگيهاي ديگري كه از طبقه متوسط ذكر كردم همچنان وجود داشت و گسترش نيز يافت. به اين معنا كه شهر نشيني افزايش پيدا كرد. تعداد كارمندان دولت افزايش يافت. يعني با دو برابر شدن جمعيت در 25 سال پس از انـقلاب تعداد كارمندان دولت نيز چهار برابر شد كه اين هم از نظر اقتصادي يك ضـربه و نشاندهند ناكار آمدي سيستم است.
اما از طرف ديگر بزرگ شدن طبقه متوسط را ميرساند. چرا كه اين افراد تحصيلكرده هستند. سطح تحصيلات اين طبقه به شدت بالا رفته است. در حاي حــاضـر ميـانگيـن سـواد و تحصيلات دانشگاهي قابل مقايسه با قبل از انقلاب نيست. نه تنها به لـحـاظ رقـم مطلق بلكه به صورت نسبي هم بسيار بالا اسـت. در حال حاضر در كوچكترين شهرهاي ايران نيز دانشگاه وجود دارد و هر كسي كه بخواهد فرزندش را به دانشگاه بفرستد ميتواند و اغلب هم اين كار را انجام ميدهند. در حال حاضر بيش از يك ميليون و ششصد هزار دانشجو داريم كه اين افراد بدنه طبقه متوسط ما را تشكيل ميدهند. پس طبقهمتوسط ضعيف شد اما از بين نرفت.
ويژگيهايي كه به آن اشاره كرديد مانند شهر نشيني, رفتار منطبق بر منطق اقتصادي و اين كه طبقهمتوسط بخش عظيمي از جامعه را تشكيل ميدهد نشان ميدهد اين طبقهء گسترش داشته است
ضربه وارده به اين طبقه ضربه اقتصادي بود اما به لحاظ اجتماعي و پايگاه جمعيتي بزرگتر شد و در چشم انداز آينده پيش بيني ميشود كه اين طبقه گسترش بيشتري نيز پيدا كند. اگر طبقه متوسط به لحاظ اقتصادي تقويت شود و اصلاحات اقتصادي تداوم يابد خواه ناخواه مطالبات سياسي و مشاركت در زندگي اجتماعي و دموكراسي خواهي اين طبقه نيز بيشتر ميشود. اما اگر اين طبقه را ضعيف نگه داريد مطالبات سياسي و اجتماعي شان نيز در درجه دوم اهميت قرار خواهد گرفت. بنابراين يكي از مطمئن ترين راههاي دستيابي به توسعه سياسي پايدار ، رشد اقتصادي و رشد طبقه متوسط است. اگر طبقه متوسط شكل نگيرد ديگر پايگاهي براي مشاركت سياسي وجود ندارد.
زيرا مردم به فكر رفع مشكلات ماليشان هستند و ديگر مجال فكر كردن به سياست و آزادي و مطبوعات را ندارند. به عبارتي خواستهها اولـويت بندي دارد. نميتوان گفت اگر آزاديهاي سياسي را گسترش دهيم رشد اقتصادي را نيز به دنبال ميآورد. درست است كه هر دو اينها لازم و ملزوم يكديگرند اما به لحاظ تقدم, وضعيت اقتصادي مردم در اولويت است و مصداق همين ضربالمثل است كه ميگويد شكم گرسنه ايمان ندارد. يعني زماني كه شكم گرسنه است فرد به مسألهاي غير از معيشت نميانديشد. حال مسايل اجتماعي يا سياسي يا آزادي و معنويت وجود داشته باشد يا نه, تفاوتي ندارد. بنابراين حتي براي اصلاحات سياسي ، قدم اول اصلاحات اقتصادي و بهبود بخشيدن به وضعيت اقتصادي مردم است.
آيا در حال حاضر طبقه متوسط به لحاظ تعريف جهاني آن همچنان از ويژگيهاي 20 سال پيش برخوردار است. يعني جهانيسازي و انفجار اطلاعات و اتفاقاتي كه رخ داده است تغييري در آن ويژگيها در عرصه جهاني ايجاد نكرده است.
به لحاظ كاركرد اقتصادي تغيير ماهوي پيدا نكرده است, فقط گسترش تكنولوژيهاي ارتـبـاطـي سبـب افـزايـش شـبـاهـتهاي مردم دنيا به يكديگر شده است. رفتارها شبيهتر شده چون ارتباطات بيشتر شده و نوع كارها نيز به يكديگر نزديكتر شده است. در حال حاضر در بيشتر كشورهاي پيشرفته دنيا بخش خدمات نسبت به صنعت و كشاورزي گسترش يافته است و كشاورزي بخش كوچكي از درآمدهاي اقتصادي را تشكيل ميدهد. نقش صنعت نيز رو به كاهش است.
اما نقش خدمات روز به روز پررنگتر ميشود. چرا كه انقلاب ارتباطات و اطلاعات ايجاد شده و تقاضاهاي بيشتري را ايجاد كرده است. اينها اتفاقاتي نيستند كه به ترتيب رخ دهند. يعني چون ابتدا كشورهاي صنعتي اينگونه شدهاند و ما بايد 20 سال منتظر بمانيم و سپس اين اتفاق در كشور ما رخ دهد. اينطور نيست بلكه اين اتفاق همزمان در حال رخ دادن است و علت آن نيز گسترش ارتباطات و اطلاعات است. در حال حاضر آمريكا و اروپا خيلي از خدمات خود را در چين, پاكستان و هند توليد ميكنند. مانند خدمات تلفن, حروفچيني, برنامه نويسي و نرم افزاري و حتي خدمات مهندسي. اين سبب نزديكي و شباهت هرچه بيشتر طبقات متوسط به يكديگر ميشود. در اينجا ديگر منتظر نميمانيد تا تكنولوژي ارتباطي از آمريكا به هند آمده و سپس منتقل شود. علت آن هم منفعت هر دو طرف است. چرا كه هم تحصيلكردههاي هندي كه با درآمد اندكي حاضر به فعاليت هستند, نفع ميبرند و درآمدي كسب ميكنند, هم آمريكاييها كه با دستمزد كم كار را سفارش ميدهند و هزينه شان را كاهش ميدهند. لذا تأخير زماني و تاريخي كه در انتقال تكنولوژي يا توسعه رشد اقتصادي وجود داشت, در حال حاضر كمتر شده است.
با توجه به اين افزايش ارتباطات و يكساني و شباهت نوع زندگي مردم كشورهاي در حال توسعه با كشورهاي پيشرفته, وضعيت ايران چگونه است؟ يعني طبقه متوسط با آن ويژگيهايي كه اشاره كرديد در دهه دوم انقلاب شكل و ثبات بيشتري گرفته است ؟ در حال حاضر به لحاظ اجتماعي و سياسي در چه موقعيتي قرار دارد؟ آيا موقعيت برتري در مقابل دو طبقه ديگر دارد؟ يا در يك موقعيت فرودست قرار دارد؟ و با توجه به اين كه اشاره كرديد در ابتداي انقلاب جابجايي در سطح طبقه مرفه جامعه بوجود آمده و طبقهاي كه داراي فرهنگ خاص و وابستگي شديد به رانت بود جايگزين مرفهان سنتي شد. اين فرهنگ نيز مسلما تأثير خود را بر طبقه متوسط گذاشته است و ميتواند در جهت آلوده كردن طبقهء متوسط به لحاظ رفتاري حركت كرده باشد.
بله. آثار منفياش را گذاشته و اين روند هنوز هم وجود دارد. ما هنوز يك الگوي رفتاري درست يا رفتار اخلاقي قابل قبولي در جامعه نداريم. شعار زياد ميدهيم اما به ويژه براي جوانان ملموس و قابل قبول نيست. آنها در انتخاب رفتارهايشان سردر گم هستند. علت آن هم همين مسايلي است كه اشاره كردم . اما علاوه بر اين, به اتفاقات مقطع سال 76 هم بايد توجه كرد. در سال 76 دو اتفاق مهم رخ داد. يكي انتخاب آقاي خاتمي و حضور اصلاح طلبان در عرصه جامعه بود كه توانست با خواستههاي غيراقتصادي قدرت را در دست بگيرد. اين علامت بهبود وضعيت اقتصادي است.
مردم وقتي به دنبال شعارهاي سياسي ميروند و آنها را جدي ميگيرند, كه وضعيت اقتصادي شان نسبتا بهبود يافته است. اگر نشده بود اين كار را نميكردند. اما اين كه اصلاح طلبان از اين رفتار مردم دچار توهم شدند ، خود بحث ديگري است كه به اعتقاد من آنها اشتباه كردند. رفتار مردم در انتخاب آقاي خاتمي درست و عاقلانه بود. اما يك واقعه ديگر در سال 76 رخ داد و در مسابقات مقدماتي جام جهاني فوتبال, ايران تيم استراليا را شكست داد و اتفاقي در تمام شهرهاي ايران رخ داد كه هيچ كس فكر آن را نميكرد. شهرها غير قابل كنترل شده بود. بهرغم اين كه نيروي انتظامي كنترلي روي اين اتفاق بسيار گسترده و غيرمنتظره نداشت, هيچ ضايعهاي بوجود نيامد و به خوبي گذشت.
اين علامتي بود كه كسي به آن توجهي نكرد. اين غليان انرژي جوانان بود كه نياز به ارزشي دارند فراتر از آنچه مدام در گوششان خوانده شود و اين را با برد در مسابقه فوتباي پيدا كردند. برد ايران از استراليا براي كساني كه از اهالي فوتبال بودند معنا داشت و اتفاق مهمي بود اما براي 90 درصد جامعه ما كه چندان فوتبال دوست نيستند, چرا آنقدر مهم بود. چرا همه به خيابانها ريختند. چون ارجشناسي ايرانيان مصداق پيدا كرد. با اين برد ما آدمهاي مهمي در دنيا شديم. اين يك واقعيت بود و جوانان به آن علاقهمند شده و به خيابانها آمدند. اين يك علامت بود و اگر سياستمداران ما كمي هوشمندتر بودند بايد آن را دريافت ميكردند كه مسايل عمده ما چيست و در جهت حل آن عمل ميكردند. در حال حاضر نيز چنين حسي وجود دارد. يعني يك پتانسيل قوي در جوانان هست و آنها در پي ارزشي فراتر از شعارهاي رسمي هستند. يك اخلاق, يك نمادي كه حس جاه طلبي و ارجشناسي آنها را ارضاء كند و اين نشاندهنده خلائي است كه در حال حاضر در جوانان ما وجود دارد. من هدايت جوانان را به سمت فوتبال , موسيقي و سينما نهتنها منفي ندانسته بلكه مثبت نيز ميدانم. چون تنشهاي اجتماعي را كاهش ميدهد. اما اين مستلزم يك بينش از سياستمداران است كه مسايل جامعه را درك كنند اين كه رشد طبقه متوسط خواستهها و منطق خود را دارد و چگونه بايد از پتانسيل اين طبقه استفاده كنند.
خواستههاي اين طبقه متوسط در مقطع ساي 84 و در شرايط فعلي چيست؟ يا به عبارتي موقعيت آنها براي رسيدن به خواستههايشان تا چه ميزان تعيينكننده است؟
در حال حاضر ما در يك نوع سرخوردگي به سر ميبريم. اين حس من است. نميتوانم آن را توجيه علمي كنم. اما در اطرافم اين را ميبينم. آدمهاي خوشبين و اميدوار به آينده زياد در اطراف ما ديده نميشود و اين بسيار بد است. ما بايد تجزيه و تحليل كنيم كه چه اتفاقي افتاده است؟ چرا به اينجا رسيديم؟ بزرگترين ابزار و حربه براي موفقيت يك كشور ، اميدواري به آينده است. اگر آن را از دست بدهيم همه چيز را از دست داده ايم. حال چه اتفاقي افتاده كه اينطور شده است. آن را بايد تجزيه و تحليل كرد. به نظر من اين با شعار حل نميشود. اشتباهات عديدهاي از طـــــرف روشــنــفــكــــران, سياستمداران, اقتصاددانان و... صورت گرفته و ما را به يك وضعيت بحراني و به يك بن بست كشانده است. اين بن بست بيشتر فكري و اخلاقي است. اگر نتوانيم براي اين بن بست راهحلي پيدا كنيم و آينده روشـنـي را تـرسيـم كنيم با مـشكـلات فـراوانـي روبهرو خواهيم شد. يعني ممكن است بحرانهاي غير قابل پيش بيني در جامعه رخ دهد.
خواستههاي طبقهء متوسط با ويژگيهايي كه اشاره كرديد و سرخوردگيهايي كه به آن اشاره شده است, چيست
بخش زيادي از اين سرخوردگي به مسايل اقتصادي برميگردد. اين كه جوانان چشم انداز اقتصادي روشني ندارند. اكثريت جوانان ما تحصيلكرده هستند اما چشمانداز حرفهاي ندارند. چشمانداز درآمدي مناسب ندارند. پدر و مادرها وقتي به آينده فرزندانشان ميانديشند همين نگرانيها را دارند. اينها دلايل اقتصادي سرخوردگي است. مضافا اين كه در پيشبرد تـوسعـه سيـاسي هم به موفقيت چنداني نرسيدهايم. اين هم يك ضربه و سرخوردگي ديگر است.
من نميتوانم دقيقا بگويم مسير ما در آينده چگونه بايد باشد. اما حداقل يك شرط لازم و نه كافي, اصلاحات اقتصادي است. يعني مردم بايد به آينده اقتصادي خود اميدوار شوند. اگر موفق به انجام اين كار كه قدم اول ما در اين شرايط است ، شديم و طبقه متوسط ما پايگاه قوي اقتصادي خود را يافت, آنگاه رفتارهايش شبيه به رفتارهاي اقتصادي كشورهاي پيشرفته نيز خواهد شد. اما در حال حاضر من بي تفاوتي و كم اميدي را در همه عرصهها ميبينم.
شما اشاره كرديد چشمانداز اقتصادي روشني وجود ندارد و كم درآمدي و مشكلات اقتصادي هـمچنان وجود دارد. من فكر ميكنم يك پارادوكسي در مشخصههاي طبقه متوسط ما در شرايط حال حاضر جامعه ايران وجود دارد كه باعث ميشود طبقه متوسط در بيهويتي قرار گيرد. ما از طرفي با افزايش سواد و سطح تحصيلات و رشد مداوم شهرنشيني با تمام ملزومات آن مانند امكانات رفاهي و ارتباطي مواجه هستيم و همينطور بهبود رفتار اقتصادي مردم كه نمونه آن رشد سرمايهگذاري در بورس است. از طرف ديگر چشم انداز روشن اقتصادي وجود ندارد و درآمدها بالا نيست. اين پارادوكس را چگونه ميتوان تعريف كرد؟
ايـن پـارادوكس همان چيزي است كه انگيزههاي اقتصادي انقلاب اسلامي را شكل داد. اين پارادوكس به اين باز ميگردد كه نارضايتي موجود ناشي از يك واقعيت نسبي است. زماني كه وضع مردم بهتر ميشود توقعات و انتظارات آنها نيز بيشتر ميشود. زماني كه جوانان ما تحصيلكرده ميشوند توقعات اقتصادي شان نيز بيشتر از آنچه كه تحصيلكردهاند افزايش مييابد و اين نارضايتي ايجاد ميكند و بخشي از آن سرخوردگي كه اشاره كردم ناشي از آن است. ما در جامعه بحث انتظارات را داريم. اين انتظارات فزاينده است و با سرعتي بيشتر از بهبود وضع اقتصادي مردم افزايش مييابد و سبب نـارضايتي ميشود. در واقع مكانيزم اقتصادي و اجتماعي بسيار پيچيدهاي است.
در حال حاضر وضعيت اقتصادي و درآمد سرانه مردم نسبت به سال 76 بهتر شده است . اما برخي نارضايتيهاي مردم نسبت به آن زمان نيز بيشتر شده است. انسان تنها يك موجود اقتصادي نيست. اما مشكلات اقتصادي اش كه حل شد خواستههاي ديگر مطرح ميشود. اين همان پارادوكسي است كه شما اشاره ميكنيد و درست هم هست. اين پارادوكس وجود دارد و فقط پارادوكس در انديشه نيست. پارادوكس در واقعيت است. يعني وضع اقتصادي مردم نسبت به قبل بهتر شده سطح مصرف مردم, سطح واقعي درآمدشان و همه شاخصهاي اقتصادي بهبود را نشان ميدهد. هر چند متناسب با توان و ظرفيت اقتصادي كشور ما نيست و يك بهبود جزيي است كه اگر با ساير كشورهاي هم سطح خود مقايسه كنيم بسيار اندك است, اما در حال بهبود است. ولي همچنان نارضايتي وجود دارد.
در وضعيتي كه براي طبقه متوسط نارضايتي وجود دارد و خواهان رشد اقتصادي بيشتر است ميزان تاثير اين طبقه در تصميمگيريهاي سياسي و اجتماعي جامعه چه ميزان است؟
اگر از جنبه تاريخي و اجتماعي نگاه كنيم طبقه متوسط در كشورهاي صنعتي ابزار بروز و مشاركت خود را در اختيار دارند. اما در كشور ما اين طبقه چنين ابزاري را ندارند. اين ابزار هـمـان احزاب, صنفها و اتحاديهها و تشكلهاي غير دولتي است. در ايران اين نوع مؤسسات دولتي هستند و نميتوانند ابزار اظهار وجود طبقه متوسط باشند. بلكه بيانكننده اداره دولت هستند. به طور مثال شوراهاي كارگري كشور ما بيشتر وابستهء به وزارت كار است نه يك اتحاديهء مستقل كه متعلق به كارگران باشد. اتحاديه كارفرمايي ما نيز اينگونه است. حزب هم كه نداريم.
پس طبقه متوسط چگونه خواسته خود را مطرح كند
پرسش من هم همين است. طبقه متوسط بخش اعظم جامعه را شامل ميشود. سطح سواد آن افزايش يافته, خواستههايش هم بالاتر رفته است.
حال اين طبقه طبق تعريف اوليهاي كه شما اشاره كرديد آيا سبب كاهش فشارها و نرم شدن چالشها در جامعه ميشود
پــارادوكــس در هـميـن جاست. چون ما نتوانستيم آن ابزار را در جامعه ايجاد كنيم. ابزاري كه نماينده طبقه متوسط باشد و مشكلات اين طبقهءرا حل كند و نه اين كه اين مشكلات در خيابان حل ميشود.
اين نقصان سبب شده ما در مقاطعي با واقعيات غير مترقبه سياسي روبه رو شويم . مانند پديده دوم خرداد. اين همان نمايندگي طبقه متوسط است كه يكباره در صحنه جامعه ظاهر ميشود و اين تنش را ايجاد ميكند. تنش سال 76 با مسابقه فوتبال استراليا به خوبي حل شد. اما گاهي ممكن است اين حضور تودهاي طبقه متوسط در صحنه به خوبي حل نشود. لذا اين طبقه بايد ابزار خود را داشته باشد و به وسيله نماينده اش يعني با حزبها و سنديكاها و تشكلهاي غير دولتي خواستههايش را مطرح كند. اگر ما عقل سياسي داشته باشيم طبقه روشنفكر و سياستمداران ما بايد اين ابزارها و نهادهاي سياسي را ايجاد كنند
.
اگر چنين كاري را انجام داديم ، به مسير تشنج زدايي رفتهايم و تجربه كشورهاي پيشرفته را تجربه كنيم, يعني مسائل در خيابانها و با زور و خشم حل نميشود, بلكه به صورت مسالمتآميز و رقابتي رفع ميشود. اما اگر نتوانستيم چنين كنيم بايد منتظر شگفتي هايي در آينده باشيم. چون خواستهها و انتظارات و تنشها و سرخوردگيهاي طبقه متوسط واقعيت دارد و در مواقعي بروز و ظهور كرده و خود را نشان ميدهد.
منبع: روزنامه سرمايه، بیستم آذر
· يک روز در زندان (محمدرضا نسب عبداللهي)
"برپا...برپا... بلند بشين مردني ها..." به زور سرم رو از زير پتو دادم بيرون. ساعت قراضه ي روي ديوار، پنج و نيم صبح رو نشون مي داد. افسر نگهبان با سبيل هاي کلفتش، توي کريدور قدم مي زد و هوار مي کشيد تا زندوني ها از خواب ناز صبح بپرند. براي اينکه پياز داغ ماجرا زيادتر بشه، تلويزيون رو هم روشن کرده بود تا حسابي خواب از سر ملت بپره. شهردار اتاق 9 بند عمومي(همون جايي که من هم بودم) لنگان لنگان پتو رو از سر هم اتاقي ها مي کشيد. به هر بدبختي بود از روي تخت اومدم پايين و بين خواب و بيداري رفتم دستشويي...
تازه رفته بودم دستشويي که يکي با لگد زد به در: "جون بکن،زود باش،ورزش صبحگاهيه..." از زير در پوتين هاي واکس زده اش معلوم بود. زود خودم رو جمع و جور کردم و پريدم تو هواخوري. افسر نگهبان همه رو وادار به دويدن کرد: "تندتر، [...] ها، مردني ها....کثافت ها بجنبين..." حسابي گُر گرفته بودم. از صف اومدم بيرون و شروع کردم به اعتراض: "درست صحبت کن،مگه ما گوسفنديم؟..." افسر نگهبان که خون دويده بود تو صورتش،با چهره اي برافروخته اومد طرفم: "وقتي رفتي انفرادي،آدم مي شي."من هم بي توجه به تهديدهاي افسر نگهبان در گوشه اي از هواخوري خزيدم روي زمين.
بعد از تموم شدن نرمش صبحگاهي، در هواخوري رو بستند و نگذاشتند بريم داخل بند. از پنجره سرک کشيدم، ديدم سربازها ريخته اند تو بند و مي خوان اتاق ها رو بازرسي کنن. عزا گرفتم. تصور اينکه سربازها، اتاق ها رو، زير و رو مي کنن، آدم رو به حد انفجار عصباني مي کنه. داشتم به زمين و زمان ناسزا مي گفتم که در هواخوري باز شد و چهل، پنجاه تا سرباز اومدند تو هواخوري و شروع کردند به بازرسي بدني. چند تايي گير کردن. يکي ترياک داشت، اون يکي سيگاري و....سرنوشت زندوني هايي که چيزي ازشون لو مي رفت از تراشيدن سر تا تبعيد، متفاوت بود. بستگي به اين داشت که پارتي داشته باشي يا نه. بعد از تموم شدن بازرسي بدني، سربازها رفتند داخل بند و در رو هم بستند. يه دو ساعتي توي گرماي کويري، توي هواخوري علاف بوديم. کم کم از گوشه و کنار غر و لندها بلند شد. بوي اعتراض مي اومد... کم پيش مي اومد که زندوني ها دستجمعي از خودشون دفاع کنن. چند تا از زندوني ها در هواخوري رو از بيرون با ميله ي آهني بستند. حالا ديگه زندوني ها، هواخوري بند رو به گروگان گرفته بودند! اعتراض ها گسترده تر شده بود که رييس زندان خودش رو رسوند پشت بام و شروع کرد خواهش و التماس که در رو باز کنين. بعد از يک ساعت، بين زندوني ها اختلاف افتاد و در نهايت هم در هواخوري باز شد.
ساعت هشت و نيم صبح رو نشون مي داد. بعد از خوردن صبحونه، رفتم رو تخت و خودم رو با نوشتن سرگرم کردم. حدود يک هفته بود که هر روز به رييس زندان نامه مي نوشتم تا بتونم همسرحامله ام رو که آن سوي ديوار و در بند زنان زنداني بود، ببينم.بعد از امروز و فردا کردن ها، اميدوار بودم که بعد از ظهر بتونم"نجمه"رو ببينم. در دنياي خودم در حال دست و پا زدن بودم که با صداي همهمه، قلبم اومد کف پاهام. دوباره مثل هميشه درگيرهاي خونين بين زندانيان در حال وقوع بود. اين درگيري ها بر سر مسائل گوناگوني مانند لباس، غذا، ترياک و...رخ مي داد و گاه به خونريزي منجر مي شد. سرم داشت منفجر مي شد. گيج شده بودم. استرس تمام وجودم رو گرفته بودم. تماشاي صحنه هاي خشونت بار خيلي آزارم مي داد. بعضي وقت ها اين درگيري ها به گونه اي رخ مي داد که"امنيت جاني ام" رو در خطر مي ديدم. با پا در مياني عده اي، درگيري تموم شد و آرامش دوباره به بند برگشت.
موقع ناهار بود که اسامي زندوني هايي رو که ملاقاتي داشتند،اعلام کردند. اون هايي که ملاقاتي نداشتند به زندوني هايي که ملاقات داشتند، سفارش هايي مي کردند. ولي اين سفارش ها معمولا فراموش مي شدند. معاون فرهنگي زندان که يه آخوند بود اومد داخل بند: "زنداني هايي که در کلاس قرآن شرکت نکردن، نمي تونن برن ملاقات"و چند تا اسم رو هم اعلام کرد که از ليست خط خورده بودند. زندوني هايي که روي اسمشون خطي قرمز کشيده شده بود هر چه اعتراض کردند به جايي نرسيدند. معاون فرهنگي زندان اومد دم در اتاق 9 و رو به من گفت: "اگه تو کلاس هاي فرهنگي شرکت نکني، نمي توني با خانواده ات ملاقات داشته باشي."من هم گفتم: "اولا من ملاقاتي ندارم، بعدش هم از کلاس ها خوشم نمياد..."
"محمدرضا نسب عبداللهي!" يکي داشت اسم منو صدا مي کرد. از روي تخت پريدم پايين و رفتم زير هشتي(هشتي به محل استقرار افسر نگهبان داخل بند مي گويند). گفتند بيرون باهات کار دارند. در حين رفتن به طرف در خروجي بند، يکي با شيشيه اي خون آلود، از درمانگاه اومد بيرون. از اون معتادهايي بود که براي گرفتن قرص متادون رفته بود درمانگاه و اونجا با خودزني همه ي قرص ها رو به زور از دکتر گرفته بود. چون ايدز هم داشت کسي جرات نمي کرد در اون اوضاعي که شيشه شکسته ي آلوده به خون مبتلا به H.I.V دستش بود، بره طرفش. با دلهره از کنارش گذشتم و مامور زندان که اومده بود دنبالم، من رو برد بيرون. رفتم اتاق رييس زندان. واي چي مي ديدم! نجمه بلند شد اومد طرفم. پريدم تو آغوشش. از همه جا با هم حرف زديم و درددل کرديم. مامورهاي وزارت اطلاعات هم بالاي سرمون ايستاده بودند. نجمه از فشارهاي روحي که اطلاعات بهش وارد کرده بود گفت و از زجرهايي که کشيده بود.
از کوره در رفتم و رو به ماموران اطلاعات که در حال خنديدن بودند، گفتم:"روز گريه کردن شما هم مي رسه...حکومت با ظلم هميشه نمي مونه ..." اطلاعاتي ها هيچي نگفتن. پس از چند دقيقه ما رو جدا کردند. قلبم داشت مي ايستاد. تحمل زندون با ديدن وضعيت بد جسمي نجمه برام خيلي سخت به نظر مي اومد. مثل اينکه يکي بخواد خفه ات کنه. بغض گلوم رو گرفته بود. نجمه رو بردند دادگاه. من رو هم بردند توي بند. نمي دونم چه جوري خودم رو به تخت رسوندم. خوابيدم روي تخت و پتو رو کشيدم روي سرم. اشک امانم نداد. زدم زير گريه...
· زادروز دکتر سروش (مسعود بهنود)
این روزها شصتمين زادروز دکتر عبدالکريم سروش است. فيلسوف متعهد ايرانی که از ميان انديشه ورزان ايران، چون به ديده انصاف می نگرم، کمتر کسی را به اندازه ايشان اثرگزار می بينم. گرچه که انديشه ورزان همواره بر تاريخ انديشه اثر می گذارند و گذاشته اند. اما يکی می شود مولانا که سده ها پس از خود نيز از فکر گره می گشايد. و دکتر سروش مولانای معاصر ماست.
به نظر چنين می رسد – البته برای چنين تاکيدی بايد بيش از آن غور کرد و دانست که من خوانده ام و می دانم- که هيچ يک از انديشه ورزان تاريخ ما بدان حد که دکتر سروش بر معاصران و دنیای حاضر، به وجود اثر گذاشته موثر نبوده اند. برخی را بعد ها ايرانيان – و گاه جهانيان – کشف کرده اند، و برخی در لابلای کتاب کهن و مغلق پنهان مانده اند، تنها دکترست که دانش خود را برای حبس در کتاب ها و کلاس های درس و تلقين بر جمعی از شاگردان خود نخواست، و به زمانه ای است که گسترش وسايل انتقال اطلاعات کار خود می کند.
دهه شصت، دهه غريبی شد در زندگی ما ايرانيان، که پيش از آن تغيير شيوه های زندگی را هميشه با تحولات سياسی تجربه کرده بوديم. چون مشروطه آمد ما دانستیم که برای آزادی و تداوم آن بايد چه ها داشته باشيم که نداريم چون رضاشاه آمد و آزادی را گرفت و امنيت آورد و سراغ مدرن کردن نهادهای حکومتی رفت، تجربه ای ديگر کرديم، چون او سقوط کرد آزادی سر رسيد و باز هم تجربه بعد مشروطه تکرار شد. چون کودتای 28 رسيد باز دورانی از آرامش و اختناق فرارسيد و چون انقلاب شد زندگی نسلی دگرگون گشت. اين همه راه را در صد سال به تحولات سياسی رفتيم که گاه در آن ها خواست و عمل ما هم اثری نداشت – آونگان بين آزادی و آرامش - . اما در دهه شصت هنگامی که دکتر عبدالکريم سروش در تفکر و تجربه علمی خود به نتايجی رسيد و اين را با شاگردان خود در ميان گذاشت، اين بار انقلابی در ذهن ها رخ داد، تحولی که با تحولات سياسی قرين نبود، گرچه از آخرين تجربه که حکومت دينی آرمانخواه بود اثر گرفته بود. از آن زمان نوانديشی دينی گره گشا آمد و حتی در نقد و تقابل با آن نحله های ديگر فکری هم به کار افتادند.
دکتر سروش که به حق در ميان صد روشنفکر اثرگزار جهان معاصر جا گرفته است، به حقی که بر گردن نسل حاضر دارد، بی ترديدم که از جمله فيلسوفان اثرگزار تاريخ ايران است.
خارج از تاثيری که در تفکر و انديشه ورزی و نوانديشی دينی گذاشته اند، به باور من دکتر در درست و به انصاف انديشيدن و شجاعانه روزگار و قدرت را نقد کردن، درس های بزرگی به ما دادند. اگر موضوع را محدود و منحصر کرده باشم به حرفه خودم، در همين دو سال اخير دو گزارش از ايشان شنيدم يکی درباره مهندس بازرگان و ديگری درباره مرگ دکتر شريعتی که به تاکيد بگويم از نمونه های منحصر انصاف در روايت و گزارشگری در ايران است. آموزنده و يادگرفتنی. و مگر نه که تا ما گذشته خود را به انصاف و درستی نشناسيم امکان شناخت راه آينده برايمان متصور نيست.
در گذر بر زندگی مهندس بازرگان گفتم و نوشتم که تاريخ تحولات دو قرنه ايران نشان می دهد که جان های مستعد و شيفته ما، وقتی به تحولات بنيانی غرب برخورد و آن را لمس کرد، موجد تحولاتی در درون ايران شد. در کار سياست اميرکبير، سپهسالار، مشروطه خواهان، دکتر مصدق، مهندس بازرگان و حتی اين اواخر يک روحانی که محمد خاتمی باشد. در کار انديشه و علم فهرست از اين هم بلندترست. آنان که علوم تجربی را با اين همه تاخير به ايران راه دادند، آنان که دانشگاه و تدريس علم را پی ريختند، آنان که برای نخست بار پژوهش و تحقيق را نه فقط به رهنمائی استعداد خود، بلکه با شيوه های علمی آغاز کردند و بنيان گذاشتند و...
در اين فهرست کمابيش دراز هم دکتر سروش شاخص است که چون علم تجربی آموخت، راه به فلسفه گشود، و چون دنيای تفکر غرب را شناخت به نقد انديشه ورزی ما ايرانيان برخاست و موجد انقلابی در انديشه ها شد که به عمل هم راه می برد.
اين دشواری که در آستانه هفتين دهه از عمر برای دکتر سروش وجود دارد، چنان که از تدريس در دانشگاه های ايران محروم اند و از آموختن مستقيم به نسل آماده امروز منع شده، و هر بار حضورشان در جمعی و در جائی موج های تعصب را به حرکت وامی دارد، خود نشانه ای است از اثری اساسی که شبکوران را خوش نمی آيد و متعصبان و خشگ انديشان از آن ناقوس مرگ تعصب و خشگ مغزی می شنوند. گاه قصد جانش می کنند و در همه احوال نظر به ترور شخصيت ايشان دارند تا بلکه صدای وی را در گوش جان های شيفته خاموش کنند. دشوار می کنند اما خاموش نه.
به همه اين مناسبت ها، و ده ها نکته ديگرست که زادروز دکتر عبدالکريم سروش، بايد گفت مبارک باد.
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/02/050205_v-mp-bazargan-anniverssary.shtml
· یهودیان را به ایران منتقل کنیم! (ابراهيم نبوي)
فته پیش فیلم « پیانیست» رومن پولانسکی را در مورد کشتار یهودیان پخش کردند. روز بعدش یک شبکه اروپایی فیلم « ویلن زن روی پشت بام» را به عنوان یک فیلم یهودی کلاسیک پخش کرد. همین جوری پیش برود تا یک ماه دیگر تبلیغات طرفدار یهودیان آنقدر در تلویزیون ها زیاد می شود که بقیه اروپایی های یهودی هم بروند به اسرائیل. از طرف دیگر سخنان احمدی نژاد باعث شده که کسی در اروپا دیگر جرات نمی کند در هولوکاست شک کند. کار به جایی رسیده است که پورمحمدی هم در آتن حرف احمدی نژاد را پس گرفت و گفت: « در مورد اظهارات احمدی نژاد درباره اسرائیل و درستی حادثه قتل عام یهودیان سوء تفاهم شده است، زیرا وی قصد ندارد این مساله را مطرح کند.» آگاهان پرسیدند: اگر وی قصد نداشت این مساله را مطرح کند چرا مطرح کرد؟ و اگر اشتباهی از دهانش در رفته بود، چرا دوباره اشتباهی از دهانش در رفت؟ پورمحمدی در آتن گفت: « این واقعه تاریخی رخ داده است، چه درست باشد و چه نباشد. ما قصد نداریم در این باره تحقیق کنیم.» آگاهان توضیح دادند منظور وزیر کشور این است که هنوز معلوم نیست کشتار یهودیان کار درستی باشد، شاید هم تحقیق شد و معلوم شد کار درستی نبوده است. از طرف دیگر خبرگزاری مهر طی تحقیقاتی بسیار دقیق اعلام کرده که تعداد یهودیان کشته شده در جنگ دوم جهانی شش میلیون نفر نبوده و فقط 4 میلیون و ششصد هزار یهودی در جنگ دوم جهانی کشته شده اند، لابد این تعداد هم چیزی نیست که اینقدر شلوغش می کنند.
احمدی نژاد به آشویتس برود
این دولت آلمان هم سرش با دست راستش بازی می کند، از یک طرف وزیر مشاور در امور خارجی آلمان گفت: « منع ورود احمدی نژاد را به آلمان بررسی می کنیم.» از طرف دیگر هم مجلس نمایندگان آلمان احمدی نژاد را به آشویتس دعوت کرد تا خودش اردوگاههای آدم سوزی را ببیند. البته احمدی نژاد اعلام کرده که قبلا خودش یک بار برای زیارت به سوریه سفر کرده و در آنجا کوره های آدم سوزی را ندیده است، بنابراین دلیلی وجود ندارد که به آلمان برود.
جنگ کازرون و مش قاسم غیاث آبادی
من فکر می کنم این احمدی نژاد خودش خوب است، ولی دوروبری هایش بد هستند. احمدی نژاد مثل هر ایرانی دیگری که حداقل نیم ساعتی در زندگی توده ای بوده است و مثل هر ایرانی معمولا در یک سنی دائی جان ناپلئون می شود، فعلا در نقش دائی جان ظاهر شده است. اما مشکل ما با دائی جان ناپلئون نیست، بلکه مشکل ما با مش قاسم است. به نظرم دفعه اول احمدی نژاد وقتی داشت داستان جنگ کازرون( ببخشید سفر نیویورک) را تعریف می کرد که« یک هو یک نوری آمد و او را احاطه کرد» ، زریبافان، به عنوان مش قاسم ریاست جمهوری، دیگر ولش نمی کند و اینقدر داستان دیدن نور را تعریف می کند که خود دائی جان هم باورش می شود. از طرفی یک آدمهای دیگری هم مثل سعیدلو( سردار مهارت خان) و زاهدی وزیر علوم( پوری فشفشو، تحصیلکرده فرنگ و دارای تحصیلات عالیه) هم در این داستان دخالت می کنند و ماجرا بیخ پیدا می کند.
اعراب و اسرائیل
موج مخالفت ها با اظهارات ضد یهودی احمدی نژاد همچنان ادامه دارد. واتیکان اعلام کرد: « شنیدن این چنین سخنان ضد یهودی از دهان رئیس جمهور ملتی با آن فرهنگ درخشان و کهن، تکان دهنده بود.» یکی از آگاهان توضیح داد که احمدی نژاد ربطی به تاریخ و فرهنگ کهن و درخشان ایران ندارد و احتمالا اطلاعاتش درباره تاریخ ایران به اندازه اطلاعاتش درباره تاریخ عراق و تاریخ جنگ دوم جهانی است و حدس زده می شود که احمدی نژاد از تاریخ ایران باستان هم فقط می داند که داریوش کبیر سرسلسله غزنویان بوده و می خواسته با شکست دادن یونانیان از مسلمانان فرانسوی حمایت کند، البته مطمئنم همه چیز را در مورد قراردادهای وثوق چای و ترکمانچای و گلستانچای می داند. شاید به دلیل همین دانش وسیع تاریخی بود که نمایندگان مجلس دومای روسیه بعد از شنیدن سخنان احمدی نژاد، سخنرانی حداد عادل را در دوما لغو کردند، منتهی مثل بلژیکی ها او را پشت در نگاه نداشتند. یکی از شاهزادگان سعودی هم با نظرات احمدی نژاد مخالفت کرد و گفت که « ما هولوکاست را قبول داریم.» گروهی از نمایندگان مجلس هم قرار گذاشتند که بعدا اظهارات احمدی نژاد را بررسی کنند و ببینند که آیا گفتن این حرف ها درست بوده است یا نه. یکی از نمایندگان که نخواست اسمش فاش شود ولی فکر می کنم اسمش کوچک زاده بود، گفت: فعلا وقت نداریم، اگر بعدا که بخاطر این حرف ها جنگ اتفاق افتاد بررسی می کنیم ببینیم گفتن این حرف ها به مصلحت بود یا نه. آیت الله مشکینی، رابط امام زمان با دولت و مجلس نیز به شکل عجیبی گفت: « سخنان اخیر احمدی نژاد منطقی و حرف دل مردم ایران است.» بدنبال این اظهار نظر، یکی از آگاهان پرسید: اگر این سخنان منطقی بود که احمدی نژاد نمی گفت. یکی دیگر از آگاهان نیز گفت: اگر این سخنان حرف دل مردم ایران باشد که نمی تواند توسط احمدی نژاد زده شود. سومین شخص آگاه نیز گفت: اصولا اگر چیزی حرف دل مردم ایران باشد نمی تواند منطقی باشد. البته، فعلا مردم ایران در این مورد سکوت کرده اند، همزمان با این سکوت، دولت های عرب هم در مقابل سخنان ضدیهودی احمدی نژاد سکوت کرده اند. اما به نظر می رسد که مسلمانان کشورهای عربی و مسلمانان اروپا از حرف های احمدی نژاد خوششان آمده است. دلایل زیر برای این خوشنودی تا این لحظه کشف شده و قرار است دلایل جدیدی نیز اختراع شود:
اول: اصولا مسلمانان اروپا با انتقال یهودیان به اروپا موافقند، چون اگر اروپا خوب نبود مسلمانان ساکن اروپا، ممالک اسلامی شان مثل عراق و سوریه و مراکش و الجزایر را ول نمی کردند، بیایند در اروپا و در مملکت غربت گرسنگی و استبداد و بی حجابی را تحمل کنند و سالی شش تا بچه به دنیا بیاورند و حقوق بیکاری بگیرند.
دوم: مسلمانان سعودی و کویت و امارات متحده عربی و غیره هم دوست دارند که ایران پرچمدار مبارزه با اسرائیل شود، چون اگر این اتفاق بیفتد دیگر مجبور نیستند خودشان با اسرائیل بجنگند.
سوم: اصولا اسرائیلی ها هم دوست دارند به جای صلح با فلسطینی ها با آدمی مثل احمدی نژاد بجنگند، چون اگر با فلسطین صلح کنند افکار عمومی جهان به نفع فلسطین خواهد بود، اما اگر احمدی نژاد با آنان بجنگد، هم مطمئن هستند شکستی در کار نیست و هم افکار عمومی علیه فلسطین و اعراب تغییر جهت می دهد.
یهودیان را به ایران منتقل کنید
به دنبال اعلام این نکته توسط نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی که « اخیرا مشکلات استخدام و اشتغال کلیمیان به صورت چشمگیری کاهش یافته است.» من می خواهم پیشنهاد کنم که برای پایان بحران علیه ایران، یهودیان اسرائیل به ایران منتقل شوند. برای این پیشنهاد دلایل زیر را دارم:
اول: آنقدر که دولت ایران به فکر فلسطین است، هیچ کشوری به فکر فلسطین نیست، حتی خود فلسطینی ها هم به اندازه ایرانی ها به فکر حل مشکل اسرائیل و فلسطین نیستند. بخاطر همین دلسوزی است که ما در ایران سالانه حداقل سی درصد بودجه کشور را برای کمک به فلسطین و لبنان و سوریه و غیره صرف می کنیم تا این کشورها با اسرائیل بجنگند، در حالی که اگر یهودیان اسرائیل را به ایران منتقل کنیم، هزینه سکونت آنها در ایران از هزینه کمک های مالی ما بسیار کمتر می شود. ما می توانیم بخشی از استان اصفهان را که قبلا هم یهودی نشین بوده و هنوز هم هست بدهیم به یهودیان اسرائیل تا در آنجا به خوبی و خوشی زندگی کنند.
دوم: ما در طول سال میلیاردها دلار برای آمادگی نظامی صرف می کنیم که تمام این هزینه بخاطر اسرائیل است، ما حتی با آمریکا هم بخاطر اسرائیل دشمن هستیم. اگر یهودیان اسرائیل به ایران منتقل شوند، مشکل سیاست خارجی ما هم حل می شود، هم فلسطینی ها و لبنانی ها و مسلمانان از اینکه ما فلسطین را به آنها برگرداندیم، خوشحال می شوند و هم روابط ما با اروپا و آمریکا بهبود می یابد و هم اینکه دیگر از اسرائیل هم نمی ترسیم، چون اسرائیلی ها می شوند هموطن خودمان.
سوم: در حال حاضر اسرائیل شش میلیون و اندی جمعیت دارد، یعنی یک سوم جمعیت تهران، افزایش جمعیت اسرائیل به ایران هیچ مشکلی برای ما بوجود نمی آورد. چون در حال حاضر هم ما در ایران اگرچه 73 میلیون جمعیت داریم، اما بنا به گفته وزیر کشور 90 میلیون شناسنامه داریم، بنابراین در محاسبات ما که همیشه سی میلیون نفر اشتباه وجود دارد، فرقی نمی کند که 6 میلیون نفر کم یا زیاد بشود. ضمنا این شش میلیون نفر روی انتخابات و نتایج آن هم اثری نمی گذارند. وقتی سی میلیون نفر تاثیری در نتیجه انتخابات نمی گذارند، شش میلیون نفر که چیزی نیست.
چهارم: ایرانیان مقیم اسرائیل جامعه مهمی در میان اسرائیلی ها هستند، اگر یهودیان اسرائیل به ایران بیایند همین ایرانیان یهودی رابط ما با بقیه یهودیان اسرائیل می شوند، ضمنا رئیس جمهور اسرائیل هم که ایرانی الاصل است، همان موشه قصاب در ایران هم رئیس جمهور اسرائیل بماند. حتی با آمدن یهودیان اسرائیل به ایران نه تنها مشکل اسرائیل حل می شود، بلکه بسیاری از یهودیان ایرانی مقیم اروپا و آمریکا هم می توانند به ایران برگردند و سرمایه زیادی هم به ایران می آید.
پنجم: من فکر می کنم تنها ملتی که به اندازه ما با اعراب مشکل دارند یهودیان اسرائیل هستند، اصولا ما و اسرائیلی ها در مورد اعراب نظرات مشترک داریم. در حالی که ما اصولا با یهودیان مشکل نداریم و حتی دولت ایران هم بخاطر اسرائیل با یهودیان مشکل دارد، اگر اسرائیل بشود بخشی از ایران دیگر مشکلی با یهودیان نخواهیم داشت. و در آن حالت می توانیم با کمک یهودیان عزیز با دشمن تاریخی مان که اعراب هستند بجنگیم.
ششم: این پیشنهاد هم برای حزب اللهی ها خوب است و هم برای حزب اللهی های اسرائیل، چون تنها ملتی که در مورد مسائل اخلاقی و حجاب و فساد و این جور چیزها به اندازه ما غیرتی هستند یهودی های سنتی اسرائیل هستند. و فکر می کنم اگر آنها به ایران بیایند هیچ مشکلی با حجاب و مشروبات الکلی و مسائل اخلاقی ندارند، فقط ممکن است حزب اللهی های ایران و اسرائیل با هم دست به یکی کنند و علیه ایرانی های غیرحزب اللهی یک کارهایی بکنند.
هفتم: از نظر تاریخی اینقدر که یهودیان سابقه زندگی در ایران داشتند، در بیت المقدس چنین سابقه ای نداشتند، بنا براین از نظر تاریخی هم مشکلی نخواهد بود.
هشتم: یهودی ها یکی از مشکلات شان مسجد الاقصی است، ما در ایران سر هر میدان یک مسجد الاقصی داریم که می توانیم تعدادی از آنها را به یهودیان بدهیم.
نهم: مهم ترین مشکلی که اسرائیل دارد نداشتن زمین است و تنها مشکلی که ما نداریم زمین است. اگر بودجه ای را که دولت اسرائیل در سال برای مبارزه با ایران صرف می کند با بودجه ای که دولت ایران برای مبارزه با اسرائیل صرف می کند، جمع کنیم با پول آن می توانیم در منطقه سنتی بین اصفهان و یزد به اندازه کافی زمین بخریم و شش میلیون یهودی اسرائیلی به ایران بیایند.
دهم: من فکر می کنم با این پیشنهاد بخش وسیعی از مشکلات خاورمیانه و جهان حل می شود، اما حتی اگر این پیشنهاد مشکلی را حل نکرد و ما با اسرائیلی که در ایران تشکیل شده مشکل داشتیم، این موضوع هم به نفع ماست و هم به نفع اسرائیل که در یک جنگ این چنینی، دیگر برای حمله به همدیگر نیازی به سلاح اتمی و موشک دوربرد نداشته باشیم، چون وقتی در یک جا زنگی کنیم، با توپ و تانک هم می توانیم با هم بجنگیم و این از نظر اقتصادی به نفع همه است.
محمود و زری، زوج خوشبخت ایرانی
زریبافان یواشکی از زیر مصوبه مجلس در رفت. بدنبال تصویب مصوبه مجلس در مورد بیرون آمدن اعضای شورای شهر از دولت، زریبافان از مشاورت احمدی نژاد استعفا داد، اما اعلام کرد که چون دبیری هیات دولت کار اجرایی نیست بنا براین به آن کار ادامه می دهد. جالب این است که یک روز بعد از اینکه معلوم شد دبیری دولت کار اجرایی نیست، زریبافان دستور داد که: « وزیران ساختمان های اضافی شان را بفروشند.» هم زمان با عدم استعفای زریبافان مخبر کمیسیون قضائی و حقوقی مجلس گفت: « دبیری هیات دولت شغل محسوب می شود. » اما واعظ آشتیانی عضو شورای شهر همین جوری راست شکمش گفت: « شورای شهر شغل تلقی نمی شود، بلکه عنوانی است افتخاری.» یکی از آگاهان گفت: خبر مرگتان! اگر شغل محسوب نمی شود چرا نمی روید کنار؟ این فرد آگاه به دلیل بی تربیت بودن از دادن هر نوع نظر دیگری در این صفحه ممنوع شد. اما تهران به مناسبت خبرهای مربوط به دولت شاهد یک خبر مهم بود. اعلام شد که « جشنواره هجده روزه خوشبخت ترین زوج ایرانی در تهران برگزار می شود.» آگاهان پیش بینی کردند که احمدی نژاد- زریبافان( با نام کوچک محمود و زری) به عنوان خوشبخت ترین زوج ایرانی شناخته شوند.
محمود نوری، محمود گریان شد
باز هم سفر، باز هم معجزه! احمدی نژاد به زاهدان رفت و علاوه بر اظهارات ضد اسرائیلی که موجب شور حضار و خشم غایبین شد، احتمالا کلی سوژه پیدا کرد که وقتی به تهران برگردد به عنوان معجزات سفرش برای فامیل و زریبافان و هیات دولت و علما تعریف کند. در جریان حضور احمدی نژاد در یکی از دانشگاههای زاهدان، فاطمه رخشانی، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی سیستان و بلوچستان گفت: « من حاضرم شما را به جایی از این نقطه شهر ببرم که صدا و سیما هرگز مجبور نشود فقر آفریقا را نشان دهد. من حاضرم شما را به جایی ببرم که خانواده ها به خاطر فقر دختر خودشان را فروختند. من حاضرم شما را به جایی ببرم که زنی که شوهرش اعدام شد برای خوردن لقمه نانی دختر خود را فروخت.... شما هرگز نمی توانید درک کنید بر ما چه می گذرد.» در پی این گفته ها احمدی نژاد گریه کرد و از گریه وی به اندازه کافی عکاسی و فیلمبرداری شد. بعد از فیلمبرداری احمدی نژاد گفت: اگر فیلمبرداری تموم شده من اشکهامو پاک کنم.؟ آگاهان گزارش کردند که به دنبال گریه رئیس جمهور مشکل فقر در سیستان و بلوچستان حل شد و رئیس جمهور دستور داد برای حل مشکل قاچاق و دخترفروشی وفقر سیستم های دفاع موشکی کشور تقویت شود. همچنین قرار شد برای حل مشکل فروش دختران احمدی نژاد سریعا سه سخنرانی تند دیگر علیه اسرائیل بکند. روزنامه آلمانی دی ولت نوشت: « احمدی نژاد یک بازیگر ساده و بی استدلال نیست.» آگاهان توضیح دادند که ساده نیست، اما بی استدلال است. ظاهرا آلمانی ها نمی توانند بفهمند که چطور ممکن است یک آدمی اینقدر بی حساب و کتاب حرف بزند و رفتار کند و هنوز رئیس جمهور باشد.
ما شکایت کردیم و محکوم شدیم
حاج منوچ، معروف به منوچ جان( جمله قصار: می گردیم علاف نباشیم.) طی نامه ای از آمریکا به کوفی عنان شکایت کرد: وی در این نامه آمریکا را متهم کرد که حقوق بشر را نقض کرده است (برخلاف جمهوری اسلامی که حقوق بشر را نقض نمی کند.) متکی به « وجود بازداشتگاههای مخفی آمریکا اعتراض کرد» ( توضیح: بازداشتگاههای مخفی زندانهایی هستند که محل آن رسما اعلام نمی شود، مثل زندان 59 و زندان 39 و بازداشتگاه نیروی انتظامی و بازداشتگاه عشرت آباد.) متکی همچنین به اعمال شکنجه توسط آمریکا اعتراض کرد.( وی اعلام کرد که شکنجه در بیرون ایران واقعا عملی غیر انسانی است.) وی همچنین در مورد اسلام ستیزی اروپائیان نیز شکایت کرد، منتهی معلوم نیست چرا از آمریکا شکایت کرد. به دنبال شکایت منوچهر متکی از دبیرکل سازمان ملل در مورد نقض حقوق بشر توسط آمریکا، مجمع عمومی سازمان ملل متحد ایران را به دلیل نقض خشن حقوق بشر محکوم کرد.
سیب زمینی سرخ کرده و نسکافه
من نمی فهمم چرا آدم باید در مورد چیزی که متوجه نمی شود یا نمی شناسد حرف بزند. واقعا بعضی از دوستان چه تصوری از زندگی در پاریس دارند؟ یک دانشجوی تندروی مخالف احسان نراقی در یک پاسخ دندان شکن به وی نوشت: « آقای نراقی! شما بهتر است بازنشسته شوید و در شانزه لیزه سیب زمینی سرخ کرده و نسکافه بخورید.»
توضیح اول: آدمی که مثل نراقی در پاریس زندگی می کند هرگز برای خوردن نسکافه و سیب زمینی به شانزه لیزه نمی رود و اصولا هیچ کس در پاریس برای خوردن نسکافه و سیب زمینی سرخ کرده به شانزه لیزه نمی رود.
توضیح دوم: اصولا در پاریس یا در هر جای دیگر دنیا هیچ کس سیب زمینی سرخ کرده را با نسکافه نمی خورد، بلکه همبرگر را با سیب زمینی سرخ کرده می خورند.
توضیح سوم: اصولا فرانسوی ها یا هر اروپایی دیگر نسکافه نمی خورد، بلکه قهوه می خورد.
توضیح چهارم: اصولا احسان نراقی قهوه نمی خورد، بلکه چای می خورد، چای را هم با سیب زمینی سرخ کرده نمی خورد.
توضیح پنجم: لطفا در موقع انتخاب غذا دقت کنید.
· خداوند هيچوقت نمي ميرد (فروزان آصف نخعي)
زماني كه قرار بود از پس آوارجنگ، زندگي از نو جريان پيدا كند، و شكوفه هاي اميد دوباره سر بازكند، آنان كه در جنگ گل هاي سرخرنگ استقلال و آزادي را برايمان به ارمغان گذاشته بودند الهام بخشمان شدند. تا زندگي را از نو بسازيم، فلك را سخت بشكافيم و طرحي نو در اندازيم.
قرعه فال به نام احمد ستاري افتاده بود. در ساختماني كه هيچ چيزي براي حتي نشستن نداشت، هركس قلمش يعني صليبش را به دست گرفته بود تا درمردني دوباره، حياتي ديگر بيافرينند. كاشي، گنجي، نبوي، شكري، مرحوم ايرانزاد و... و ده ها نفرديگري كه بي نام و نشان در كنار ستاري بودند تا متحقق كنند خلق دوباره را، تا هرروز در بستر آن زيبايي هاي جديدي را بيافرينند، شكوفه هاي نويني برويد، آدم هاي جديدي رشد كنند، نور اميد بدمد و گرما با زندگي تداوم بيابد.
همه آمده بودند تا ازهمشهري كوچه و بازار، خيابان و خانه، مدرسه و دانشگاه، سپور و وزير، فقير و غني، و شاهزاده و گدا را در "همشهري" گزارش كنند. تا دودمان رعيت پروري، چاكرپروي، و... زدوده شود انسان ها در پرتو ارزش هاي انساني شان مورد ارزيابي قرار بگيرند. مي خواستند نشان بدهند دهليزهاي تنگ و تاريك شهر هنوز نفس مي كشند.
اما هنوز زماني نگذشته بود كه پرندگان مجبور به مهاجرت از آشيانه خود شدند، ولي در همان مدت كوتاه، جوهر زندگي را در سطر سطر يك روزنامه رنگي، با قطع متفاوت در جام آگاهي طعم خوش زندگي را حتي به آنان كه بلد نبودند، چشاندند. آنان روزنامه اي را آفريده بودند كه شايد خداوند كلمه "بهترين آفرينش ها" را براي آنان گفته باشد. به زودي به عنوان بخش كوچكي از دستاوردهاي ملتي فرهيخته اما زجر كشيده، همشهري به عنوان زايش جديد ملت ايران در كنار روزنامه هاي بزرگ ديگرجهان برروي گوي كروي شكل جهان قرار گرفت.
همشهري آمده بود تا بيانگر بهار تاريخي ديگر در حيات تمدني ملتي بزرگ باشد. بهاري که به آساني به دست نيامده بود تا به آساني تداوم يابد. همشهري بايد گام اول را سترگ برمي داشت تا مفهوم واقعي آفرينشي جديد را با خود داشته باشد. همشهري آمده بود تا از دل همشهريان پر درد بگويد، بلندگوي آنان باشد از آدم هاي عادي گرفته تا استاد دانشگاه آمده بود تا نويد بخش تغيير روبه رشد ملتي رشيد باشد، آمده بود بگويد ملت در پاي عهد خود براي پيشرفت و، آزادي و عدالت از پشتكار لازم برخوردارند، آمده بود بگويد كه همه دست به دست هم داده اند تا طرحي نو دراندازند، آمده بود بگويد آي آدم ها اين هويت من است، هويتي كه تنها در اين خلاصه نمي شود.
به همين دليل هم جان آدم ها، آبروي آنها برايش مهم بود، آن جا كه به جاي سخن سياسيون عالي رتبه، صحنه تصادف ميني بوس مدرسه دخترانه اي را تيتر اول خود كرد، در آن روز که تهران به عزا نشست. از آلودگي شهر گفت كه بايد كاري كرد، از زنان گفت كه تقدير ديگري براي خود دارند رقم مي زدند، از دنياي انفجار اطلاعات گفت، از نابينايان و ضرورت انتشار روز نامه اي براي آنان. در تمامي صفحه هاي خود از ستاره هايي گفت كه تا كنون كسي آنها را رصد نكرده بود: از جوانان اين سرمايه هاي غني ايران زمين.
اما پرندگان مهاجر رفتند تا همشهري، خواهران و برادران خودش را در عرصه هاي ديگر ببيند. عرصه هايي كه شايد در وظيفه اونبود. آنان "صبح امروز" خود را در"آفتاب" ديگري ديدند تا با روشنايي آن "جامعه" عرصه رويش "صبح آزادگان"، در گلستاني به وسعت ايران باشد. اما همه خواهران و برادران همشهري رفتند و او شاهد ريزش برگ هاي درخت روزنامه نگاري ايران درپاييز. پاييزي كه عاقبت در پشت سر خود بهار ديگري را به انتظار نشسته است. چه خداوند از مرده زنده مي آفريند، و اين آفرينش مال خداوندي است كه هيچگاه نمي ميرد. حتي اگر فردا همه ما بميريم. وصف قلم به دستان صليب به دوش انتها يي ندارد، چون خداوند هميشه زنده است وخواهان زيبايي.
· ظهور طبقه جديد -4 / احمدي نژاد در مقام ناظر انتخاباتی ( جلال يعقوبي)
يک سال بعد از شکست جناح راست در انتخابات مجلس ششم و ناکامي مضاعف احمدي نژاد، فعاليت او در گروه هاي رده پائين راستگرا تشديد شد. چنانچه در اواسط مهر ماه 1379 و در چهارمين كنگره جامعه اسلامي مهندسين، او نيز به عضويت شوراي مرکزي حزب درآمد. ديگر اعضاي شوراي مركزي اين گروه عبارت بودند از: محمدرضا باهنر، سيدمرتضي نبوي، داود دانش جعفري، حسن غفوري فرد، سيدمحسن يحيويي، عليرضا علي احمدي، سيدكمال الدين شهرياري، غلامحسين اميري، سيدمسيح سليم بهرامي، علي ذبيحي، عبدالله كوپايي، احمد نجابت، محمدحسين ملايري و علي يوسف پور چنانچه به اين اسامي دقت شود نامهاي آشنايي ديده خواهد شد که امروز نيز در کابينه احمدي نژاد حاضرند.
احمدي نژاد بعدها در شوراي مرکزي گروه موسوم به "جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي" نيز عضو شد. اين گروه که توسط "داود دانش جعفري، حسن فدايي، علي يوسف پور، عبدالحسين روح الاميني، علي دارابي، اصغرصبوري، مجتبي شاكري و احمدعلي مقيمي" تشکيل شده بود؛ در اولين کنگره خود [نهم اسفند ماه 1380] افراد زير را به عنوان اعضاي شوراي مرکزي انتخاب کرد:
"علي مظاهري، علي احمدي، علي دارابي، داود دانش جعفري، محمود احمدي نژاد، محمدمهدي مظاهري، احمد نجابت، ابوالحسن فقيه، سيدجلال فياضي، نفيسه فياض بخش، فاطمه آليا، صديقه شاكري، مسعود سلطانپور، مهدي فضايلي، بيژن مقدم، عليرضا سربخش، محمدعلي تقوي راد، مجتبي شاكري، پرويز صيقلي، احمد مقيمي، علي يوسف پور، هادي ايماني و عبدالحسين روح الاميني نجف آبادي و حسين فدايي"
از ميان اين اسامي نيز بعدها چند تني در گروه موسوم به آبادگران مشارکت کردند و چند تن نيز اکنون در کابينه حاضرند. نکته جالب ديگر، اسامي مشترکي است که در هر دو گروه مزبور به چشم مي خورد. ليکن از آن مهمتر حضور مسعود سلطانپور در ميان اين جمع است که از نظريه پردازان شناخته شده انصار حزب الله محسوب مي شود . نام سلطانپور را حجه الاسلام پروازي نيز در افشاگري معروف خود آورده بود. [در اين باره بعدها بيشتر سخن خواهيم گفت].
همزمان با افزايش فعاليت احمدي نژاد در گروه هاي راستگراي رده دوم، خدمات او در شوراي نگهبان نيز ادامه داشت. بعد از انتخابات مجلس ششم و ابطال برخي حوزه هاي انتخاباتي و تغيير نتيجه برخي ديگر از حوزه ها در آذربايجان غربي توسط احمدي نژاد، پيوند او با شوراي نگهبان مستحکمتر شد؛ چنانچه حدود يکسال بعد و در جريان انتخابات رياست جمهوري هشتم، احمد جنتي او را به عنوان "رييس هيات نظارت بر انتخابات تهران بزرگ" منصوب نمود. در اين انتخابات بالاخره شوراي نگهبان موفق شده بود تا با طرح شکايت هايي، مصطفي تاج زاده را از وزارت کشور بيرون کند. [به جاي او سيد مرتضي مبلغ نشسته بود] از همين زمان گسترش غير منتظره فعاليت هاي شوراي نگهبان در سراسر کشور آغاز شد و مورد اعتراض هاي مکرر اما بي ثمر اصلاح طلبان نيز قرار گرفت.
بيستم ارديبهشت و در آستانه انتخابات هشتم رياست جمهوري، احمدي نژاد که عنوان رئيس هيات نظارت تهران را داشت، در نشستي با خبرنگاران گفت: "تضعيف نهادهاي نظارتي نه تنها هيچ كمكي به انجام يك انتخابات سالم نخواهد كرد بلكه به كاهش درجه اعتماد و سلامت انتخابات مي انجامد. اما متاسفانه تضعيف نهادهاي نظارتي توسط برخي گروه هاي سياسي، شخصيت ها و مديران كشور به يك "روند" تبديل شده است." وي که نظارت بر انتخابات ميان دوره اي مجلس را نيز بر عهده داشت از نظارت محلي شوراي نگهبان که ابداع جديد اين شورا محسوب مي شد، دفاع کرد و افزود: "متاسفانه در برخي موارد هيات اجرايي در خصوص داوطلبين، بررسي محلي را انجام نداده است و براي بخشي از داوطلبين نيز قبل از وصول استعلام از مراجع چهارگانه [نيروي انتظامي، پليس بين الملل، دادگستري و وزارت اطلاعات] اعلام نظر كرده است." احمدي نژاد خبر داده بود که بر سر هر صندوق، پنج ناظر از طرف شوراي نگهبان حاضر مي شوند. موضع گيري هاي احمدي نژاد در اين مدت، معمولا توام با حملات لفظي به کساني بود که به گفته وي از امکانات دولت براي تبليغات خود استفاده مي کردند. او حتي يکبار طي سخنان خود که روز سيزدهم خرداد [پنج روز قبل از انتخابات هشتم رياست جمهوري] در کيهان منتشر شد اعلام کرد: "بر اساس قانون خريد و فروش رأي، تقلب و تزوير در اوراق يا برگ رأي يا صورتجلسات، تهديد يا تطميع در امر انتخابات، رأي دادن با شناسنامه جعلي، رأي دادن بيش از يك بار، اخلال در امر انتخابات، كم و زياد كردن آرا، يا تعرفه ها، تقلب در رأي گيري و شمارش آرا و رأي گرفتن با شناسنامه كسي كه حضور ندارد، ممنوع و جرم محسوب مي شود. از سوي ديگر توصيه به انتخاب كانديداي معين از طرف اعضاي شعبه اخذ رأي يا هر فرد ديگر در محل اخذ راي به راي دهنده، ممنوع و جرم است." راستگرايان از ماه ها قبل بارها احتمال تقلب به سود خاتمي را مطرح کرده بودند و بگونه اي سخن ميگفتند که گويي فضاي تقلب در انتخابات فراهم شده است. آنها از چيزي نگران بودند که چندان هم با آن ناآشنا نيستند. احمدي نژاد اما شايد نمي دانست که چهار سال بعد، خود؛ همينگونه به رياست جمهوري ايران خواهد رسيد.
سال 1380 و در هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوري، شوراي نگهبان ده تن را براي شرکت در انتخابات تاييد صلاحيت کرده بود که عبارت بودند از: "احمد توكلي، عبداله جاسبي، سيد محمد خاتمي، سيد منصور رضوي، سيد شهاب الدين صدر، علي شمخاني، حسن غفوري فرد، علي فلاحيان، سيد محمود مصطفوي كاشاني و سيد مصطفي هاشمي طبا." برخلاف انتظار راستگرايان، خاتمي در اين انتخابات با رايي که از اولين انتخابش نيزبيشتر بود، مجددا به رياست جمهوري ايران رسيد.
· انتخابات آزاد (نيکآهنگ کوثر)
· قطعنامه کانادا به تصويب رسيد / محکوميت ايران در مجمع عمومی سازمان ملل
سرانجام و به دنبال حدود يک ماه پی گيری، کاناد موفق شد قطعنامه ای را که عليه نقص حقوق بشر در ايران تنظيم کرده بود از تصويب مجمع عمومی سازمان ملل بگذراند، قطعنامه ای که به جز ايران، کنگو، کره شمالی، ترکمنستان و ازبکستان هم از کشورهائی که هستند محکوم شده اند. قطعنامه با 75 رای موافق، پنجاه رای مخالف و 43 رای ممتنع به تصويب رسيد که موافقان آن کمتر از پيش بينی کانادا و مخالفانش کم تر از حدی بود که نمايندگی ايران توقع داشت.
کارشناسان حقوق بشر معتقدند که گرچه مصوبه های مجمع عمومی تا زمانی که شورای امنيت سازمان ملل اقدامی روی آن انجام ندهد، عقوبت خاصی در بر ندارد اما تاکيد دارند که با تغييراتی که در کميسيون حقوق بشر سازمان ملل در پيش است و با توجه به اين که احتمال ارجاع پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت زيادست، افزوده شدن برگی به برگ های پيشين بر پرونده نقص حقوق بشر در ايران چندان بی اهميت نخواهد بود.
متن این قطعنامه حدود بیست روز پیش توسط کانادا در کمیته امور اجتماعی و حقوق بشر مجمع عمومی مطرح و پس ازتصویب اولیه جهت تصویب نهائی به مجمع ارجاع شده بود. در این قطعنامه در خصوص نقض حقوق بشر در موارد ذیل در ایران ابراز نگرانی شده است:
- ادامه اذیت و آزار مدافعان حقوق بشر، سازمانهای غیر دولتی، مخالفین سیاسی و مذهبی، اصلاح طلبان سیاسی، روزنامه نگاران، نمایندگان مجلس، دانشجویان، روحانیون، دانشگاهیان و وبلاگ نویسان.
- نقض دائم موافقتنامههای بین المللی در مورد دستگاه قضائی بخصوص فقدان روند دادرسی قانونی، عدم وجود دادگاه منصفانه و علنی، رد حق دسترسی به وکیل و اذیت و آزار وکلای مدافع، نقض حقوق زندانیان از جمله نگهداری طولانی در زندان انفرادی، عدم فراهم آوردن مراقبتهای پزشکی و تماس با خانواده.
- ادامه استفاده از شکنجه و برخوردها و مجازاتهای غیر انسانی و تحقیرآمیز.
- ادامه اعدامها در ملاء عام و در سطح وسیع، انجام دیگر اعدامها بدون توجه به قوانین پذیرفته شده بین المللی، واعدام افراد و کودکان زیر ١٨ سال.
- ادامه خشونت و تبعیض علیه زنان و دختران در قوانین و عمل، رد انجام اصلاحات در قوانین تبعیض آمیز توسط شورای نگهبان از جمله رد مصوبه مجلس در سال ١٣٨٢ در الحاق به کنوانسیون حذف تبعیض علیه زنان.
- ادامه تبعیض علیه اقلیتهای قومی و مذهبی و نقض حقوق آنان.
در قطعنامه از دولت ایران خواسته شده است که به آزادی بیان و عقیده و تجمع، حق دادرسی قانونی، دسترسی به وکیل، و داشتن دادگاه بیطرف منصفانه و علنی احترام کامل بگذارد. از اذیت و آزار وکلای مدافع دست برداشته ازکلیه افراد از جمله گروههای اقلیت دینی و نژادی محافظت نماید. از اعمال شکنجه و برخوردهای غیر انسانی و تحقیرامیز دست برداشته به مصونیت ناقضین حقوق بشر از مجازات در قانون و عمل خاتمه دهد. از اعدام در ملاء عام و اعدام کودکان زیر ١٨ سال خودداری کند. تبعیض علیه زنان و دختران را کنار بگذارد. به تبعیض علیه گروههای قومی و زبانی و نقض حقوق اقلیتها شامل اعراب، اکراد، بلوچها، مسیحیان، یهودیها، ومسلمانان سنی پایان دهد.
کارشناسان معتقدند با شروع به کار شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در آینده نزدیک (اوایل سال ١٣٨٥)، دولتهای ناقض حقوق بشر نظیر ایران تحت ساز و کارهای نظارتی دقیق تر و فشارهای شدید تری از سوی جامعه بین المللی قرار گیرند. از جمله این فشارها میتواند ارجاع موارد نقض در صورت استمرار، به شورای امنیت سازمان ملل، اعمال تدریجی تحریم اقتصادی و پیگرد بین المللی مقامات داخلی متخلف و ناقض حقوق بشر باشد. این هشداری به مقامات ایرانی است که پیامدهای صدور بیست ساله قطعنامههای نقض حقوق بشر در کشور را جدی گرفته به حقوق و آزادی های اساسی مردم احترام بگذارند.
با صدور دو بيانيه با اهميت از طرف مجمع عمومي سازمان ملل و سازمان ديده بان حقوق بشر، در مورد نقض گسترده حقوق بشر در ايران، بار ديگر پرونده قتل عام زندانيان سياسي در سال 67 گشوده شد. پرونده اي که به شهادت آيت الله منتظري، مصطفي پور محمدي، وزير کشور دولت احمدي نژاد، از متهمين اصلي آن است.
عصر جمعه و تنها يک روز پس از انتشار گزارش سازمان ديده بان حقوق بشر در نيويورک مبني بر دست داشتن مصطفي پور محمدي و غلامحسين محسني اژه اي وزراي کشور و اطلاعات کابينه جديد ايران درنقض گسترده حقوق بشر،مجمع عمومي سازمان ملل نيزبا تصويب قطعنامه اي نقض حقوق بشر در ايران را محکوم کرد.
ديده بان حقوق بشر با استناد به بخش هايي از خاطرات آيت الله حسينعلي منتظري قائم مقام رهبر پيشين جمهوري اسلامي و شهادت برخي از روزنامه نگاران و فعالان سياسي و اجتماعي ايران خواستار برکناري دو وزيرياد و تشکيل کميته اي مستقل شده بود براي بررسي نقش اين دو در آنچه اين گزارش "مظنون بودن به جنايت عليه بشريت"عنوان کرده است.
احمد منتظري فرزند و سخنگوي آيت الله منتظري قائم مقام رهبر پيشين، به بي بي سي گفته که: "اين مرجع شيعه همان گونه که اين گروه به خاطرات و مکاتبات وي استناد کرده، مصطفي پورمحمدي وزيرکشور کنوني ايران را از مسئولان اعدام دسته جمعي زندانيان سياسي در سال 1988 مي داند". اگر چه در پانزده سال گذشته خانواده بسياري از جانباختگان تابستان 67 خواستار بررسي و گشودن پرونده چگونگي محاکمه مجدد و صدور حکم اعدام وابستگان خود شده اند، اما به نظر بسياري از صاحب نظران سياسي گزارش اخير سازمان ديده بان حقوق بشربارديگر پرونده اين اعدام ها را، پس از قريب به دو دهه، گشوده است.
اين صاحب نظران مي گويند آنچه در روزهاي اخير براي نخستين بار اتفاق افتاده تاييد محتواي اين گزارش از سوي آيت الله منتظري يکي از مقامات عاليرتبه پيشين جمهوري اسلامي است. به گفته اين صاحب نظران با اين تاييد، سخن شاهدان عيني ديگر که از جمله زندانيان جان به در برده از ماجراي اعدام هاي سال 67 هستند، سنديت بيشتري مي يابد و ممکن است منجر به روشن شدن حقايق مربوط به اعدام چند هزار زنداني سياسي و عقيدتي در واپسين سال جنگ شود.
گزارش ديده بان حقوق بشر هم چنين بر قتل برخي از دگر انديشان، ونقض حقوق بشر در سال هاي اخير نيز تاکيد دارد، اما به اعتقاد برخي کارشناسان "علت اصلي گشودن پرونده قتل ها و اعدام هاي دو دهه گذشته، انتصاب دوباره پور محمدي و محسني اژه اي در سمت هاي حساس" است.
يک فعال سياسي در تهران در اين باره به خبرنگار روز گفت: "برخي از نمايندگان راستگرا نيز پيشتر هشدار داده بودند که انتصاب مجدد افرادي که کارنامه شفافي در باره حقوق بشر ندارند ممکن است منجر به پرداخت هزينه هاي تازه اي از سوي جمهوري اسلامي شود، اما رييس دولت جديد به سخنان اين افراد که از سر دلسوزي براي دولت جديد هم ابراز مي شد توجهي نکرد". او از عماد افروغ به عنوان يکي از اين افراد نام مي برد و مي گويد: "بسياري ديگر از اعضاي فراکسيون اکثريت مجلس هفتم هم همين نظر را داشتند اما وقتي برخورد رييس دولت را در قبال اظهارات افروغ ديدند، ترجيح دادند سکوت کنند".
واکنش هميشگي
از ميان دولتمردان فعلي، علي جنتي، معاون سياسي وزارت كشور، با لحني پرخاشجويانه به بيانيه اخير سازمان ديده بان حقوق بشر واكنش نشان داده است. علي جنتي، اين بيانيه را كه از احمدي نژاد خواسته، مصطفي پورمحمدي و محسني اژه اي وزراي كشور و اطلاعات را به خاطر مظنون بودن به جنايت عليه بشريت و بدنامي در سوابق اطلاعاتي از كار بركنار كند، بيانيه اي سياسي مي داند و آن رافاقد وجاهت مي خواند . جنتي مي گويد: "سازمان ديده بان حقوق بشر، سازماني است كه در ظاهر اهداف حقوق بشري را دنبال مي كند ولي همه مي دانند كه عناصر و قدرت هاي پشت پرده آن را هدايت مي كنند." وي مي افزايد: "سازمان ديده بان حقوق بشر اصلا حق دخالت در امور داخلي ايران را ندارد و ما براي اين دخالت هاي بيجا هيچ ارزشي قايل نيستيم و به آن بهايي نمي دهيم."
جنتي همچنين سوابق امنيتي پورمحمدي وزير كشور را امتياز بزرگ و مثبت كارنامه وي براي وزارت عنوان مي کند و مي گويد: "وزير كشور بايد داراي ذهن امنيتي باشد، زيرا مسوول امنيت كشور است و چنين مسووليتي ذهن امنيتي را براي پيش برد كارها مي طلبد" .علي جنتي ، كه فرزند احمد جنتي دبير شوراي نگهبان است و به تازگي به سمت معاونت سياسي وزارت كشور منصوب شده، در ادامه مي افزايد: "آقاي پور محمدي هم ويژگي هاي امنيتي برجسته اي دارد و هم به لحاظ اقتصادي و سياسي داراي توانمندي هاي بالايي است و لذا براي اداره وزارت كشور قدرت و توانمندي در خور تحسيني دارد".
منوچهر متکي وزير خارجه دولت جديد، اما در واکنش به قطعنامه ها و بيانيه هاي اخير پيرامون نقض حقوق بشر در کشور طي نامه اي به کوفي عنان خواستار بررسي نقض حقوق بشر از سوي امريکا شده است. متکي در نامه خود خطاب به دبير کل سازمان ملل با انتقاد از"ايجاد بازداشتگاههاي مخفي توسط آمريكا و اعمال شكنجه در اين بازداشتگاهها و نيز رشد پديده اسلام ستيزي و آزار و اذيت مسلمانان در غرب" به "اعمال شكنجه" در اين بازداشتگاهها اشاره کرده است.
دور جديد فشارها
همزمان با انتشار بيانيه ديده بان حقوق بشر – که در مطبوعات داخلي منعکس نشد – احضارها و دادگاه هاي فعالان دانشجويي، سياسي و اجتماعي از آغاز دور تازه اي از فشار بر منتقدان دولت جديد خبر دادند. بر اساس خبرهاي منتشره، دوشنبه هفتهآينده، رضاعليحاني، هدي صابر، تقي رحماني و امير طيراني محاکمه خواهند شد.عليجاني، صابر و رحماني سه تن از نيروهاي ملي مذهبي هستند که چند ماه پيش پس از تحمل ماه ها زندان انفرادي با دستور ويژه رييس قوه قضاييه موقتا آزاد شدند تا پرونده بازداشت بدون محاکمه آنها مورد بررسي قرار گيرد. مهدي امينيزاده و برخي ديگر از فعالان جنبش دانشجويي نيز در رابطه با پرونده ناآراميهاي خرداد 82 بارديگر به دادگاه احضار شده اند.
عماد افروغ نماينده مجلس که سازمان ديده بان حقوق بشر به سخنان او در مخالفت با وزارت مصطفي پورمحمدي نيز استناد کرده، با اشاره به طرح شعار تحمل مخالف از سوي همه گروه هاي داخلي گفته است که: "اين شعارها طي سالهاي اخير، ابزاري براي اغواي عمومي و رسيدن به قدرت دولتي" بوده است. افروغ اين را هم گفته که: "احساس ميشود كه اين فضا بدتر، محدودتر، مسدودتر و متصلبتر نيز شده است".
· با عدم پذيرش درخواست محافظه كاران براي حضور در خانه احزاب / هاشمي در وسط دعوای احزاب (سجاد سالك)
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام صبح روز پنج شنبه با شرکت در چهاردهمین همایش فصلی خانه احزاب ، عملا شورای مرکزی اصلاح طلب خانه احزاب را به رسمیت شناخت. جلسه ای که احزاب اصولگرا در آن شرکت نداشتند و محمد خاتمی هم از بودن در آن عذرخواهی کرده بود.
حضور هاشمی بیشتر از آن جا حائز اهمیت بود که در پی گسترش اختلافات بر سر پذیرش نتیجه سومین دوره انتخابات شورای مرکزی خانه احزاب، طیف شکست خورده ـ احزاب محافظه کار ـ از پذیرش نتیجه انتخابات سر باز زده و در رایزنی با چهره های مختلف سیاسی در پی بی اعتبار کردن شورای مرکزی جدید بودند. ولی حضور هاشمی رفسنجانی در نشست این خانه که احزاب اصلاح طلب گرداننده آن بودند عملا مشروعیتی به آن بخشید تا طیف پیروز با قوت و قدرت بیشتری کار خود را ادامه دهد. جالب آنکه برخی تشکل های محافظه کار پیش از برگزاری این نشست اعلام کرده بودند از اکبر هاشمی رفسنجانی خواهند خواست پا در نشستی که هیات ریسه اش در انتخاباتی به زعم آنان غیر قانونی انتخاب شده، نگذارد. عضو شاخص تشکل محافظه کار جامعه روحانیت مبارز، اما به همه توصیه ها و در خواست های پیش از برگزاری نشست که از سوی اسدالله بادامچیان و حسن غفوری فرد انجام شده بود، اعتنایی نکرد و با حضور در نشست فصلی خانه احزاب ضمن ایراد نطقی در ضرورت انجام کار حزبی و تشکیلاتی برای دستیابی به دموکراسی، هر دو طیف اصلاح طلب و محافظه کار را به پایان دادن منازعات و دستیابی به وفاق و همدلی فرا خواند.
باز هم اقليت و اكثريت
دو دستگی و انشقاق موجود در خانه احزاب را از جهاتی می توان با اختلافات دفتر تحکیم وحدت در سال هایی که به تشکیل دو طیف علامه و شیراز منجر شد مقایسه کرد. در هر دو جریان دو طیف اقلیت و اکثریت وجود دارد. طیف اکثریت وجهه ای اصلاح طلبانه داشته و اقلیت به محافظه کاران نزدیک است. ماجرای اختلافات در هر دو با برگزاری انتخابات شورای مرکزی ارتباطی نزدیک دارد و نشست فصلی یا سالیانه هرکدام با تحریم و حتی کارشکنی طیف مقابل همراه می شود. هر طیفی هم تلاش دارد تا با دعوت از چهره های برجسته در جریان برگزاری نشست خود، اعتبار و مشروعیتی دست و پا کند و بالاخره آنکه هر دو طیف مهر و سر برگ مخصوص را در اختیار دارند.
به این ترتیب وقتی معاون سیاسی وزیر کشور حاضر می شود همراه با هاشمی رفسنجانی در نشست فصلی طیف اصلاح طلب خانه احزاب شرکت کند، و در این میان پیام کتبی سید محمد خاتمی نیز به شرکت کنندگان می رسد ناظران کفه ترازو را به نفع اصلاح طلبان سنگین تر ارزیابی می کنند؛ به ویژه آنکه در میانه برنامه هم سید حسین موسوی تبریزی رییس خانه احزاب خبر می دهد که بیشتر احزاب معترض به نحوه برگزاری انتخابات از شکایت خود صرفنظر کرده اند و معترضین، حالا دیگر حتی به تعداد انگشتان یک دست نیز نمی رسد. با این حال حزب پر نفوذی چون حزب موتلفه اسلامی به تنهایی کفایت می کند تا با اعتراض و بیانیه ای، جلسات طیف پیروز در انتخابات را تحت الشعاع قرار دهد.
رفته رفته كوتاه مي آيند
شايد محافظه كاران شكست خورده در سومين دوره انتخابات شوراي مركزي خانه احزاب چاره اي نداشته باشند جز آنكه به نتيجه انتخابات و شكست خود تن دهند، به ویژه آنكه از ارديبهشت سال جاري كه اختلافات آغاز شد تا به حال، از تعداد معترضين كاسته شده و اكنون فقط برخي از اعضاي هيات رئيسه دوره دوم هستند كه بر اعتراض خود پافشاري مي كنند. حتي اعضاي شوراي مركزي آن دوره نيز با حضور در جلسات فعلي خانه احزاب، قانوني بودن هيات رئيسه دور سوم را پذيرفته اند .نكته حائز اهميت اينكه معترضين همان هايي هستند كه قبل از به وجود آمدن اختلافات اخير در مصاحبه هاي مكرر خود خواستار تحقق وفاق و همدلي احزاب بودند و از گروه هاي سياسي مي خواستند از دامن زدن به تنش ها خودداري كنند. با اين حال كسب نکردن نتيجه دلخواه باعث شده تا فضاي رسانه اي كشور براي چند ماه تحت تاثير اظهارات غير دوستانه طيف شكست خورده و حتي شكايت آنها از رئيس خانه احزاب قرار گيرد.
درگيري هاي تکراری
آنها كه اخبار مربوط به خانه احزاب را از قبل پيگيري مي كردند طي چند ماه گذشته به دلیل كثرت اخبار مربوط به اختلافات اعضا، ديگر رغبتي به دنبال كردن اين سريال تكراري از خود نشان نمي داند. حتي نشريات نزديك به دو جناح هم كه اخبار مربوط به اختلافات را در ابتدا با آب و تاب پيگيري مي كردند به مرور دلزده از اين ماجرا ها، حتي ارزش خبري قابل توجهي نيز براي آن قائل نشدند.
با اين حال قضيه براي ناظران بسيار عجيب و جالب توجه بود چرا كه طيف شكست خورده با مقاومتي سرسختانه، نه تنها از تحويل دفاتر و اسناد مالي به اعضاي جديد خودداري مي كرد بلكه با دعوت از اعضاي شوراي مركزي دوره دوم در صدد بود تا همچنان جلسات خود را تشكيل دهد.
اعتراض آنها به آراي 11 حزب جديدي بود كه در روز راي گيري به جلسه وارد شده و با اخذ مجوز در راي گيري شركت كرده بودند.مجوزي كه اتفاقا خودشان هم در اعطاي آن دخيل بودند.در اين راستا آنها علاوه بر شكايت بردن به دادگاه ويژه روحانيت، مناقشه را در كميسيون ماده 10 احزاب نيز مطرح و به نقل از وزير كشور عنوان كردند كه انتخابات برگزار شده مخدوش و غير قانوني است. سخنگوي وزارت كشور بعد ها هرگونه اظهار نظر وزير كشور در اين باره را تكذيب كرد و اصلاح طلبان نيز اعلام كردند كه كميسيون ماده 10 احزاب را مرجع صالحي براي رسيدگي به اين موضوع نمي دانند و موضوع تنها بايد در مجمع عمومي فوق العاده خانه احزاب رسيدگي شود. محافظه كاران اما از آنجايي كه شوراي مركزي سوم را غير قانوني مي دانستند،حاضر نبودند از اين شورا در خواست تشكيل مجمع عمومي فوق العاده كنند وبازي بي نتيجه ادامه داشت.
برگ برنده اصلاح طلبان
در اين اوضاع و احوال و در شرايطي كه اختلافات چند ماهه هيات رئيسه دوره دوم و دوره سوم حالتي فرسايشي به خود گرفته بود، حضور رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در نشست فصلي خانه احزاب و درخواستش براي پايان دادن به اختلافات برگ برنده اي براي اصلاح طلبان نشسته در جايگاه هيات رييسه به شمار رفت كه به شدت نيازمند كسب مشروعيت از جانب چهره هاي متنفذ نظام هستند، حتي اگر اين شخص هاشمي رفسنجاني باشد كه در ابتداي سخنانش براي جلوگيري از دلخوري محافظه كاران مي گويد به خاطر قولي كه داده بودم در جلسه شركت كرد.
· مقاومت شورای شهر در برابر مصوبه مجلس / صندلی قدرت، صندلی خدمت؟ (مریم کاشانی)
وقتی آقای مهدی چمران، رئیس آبادگر شورای شهر تهران، با عزمی راسخ می گفت" بمیریم هم از شورای شهر نمی رویم" کارگر روزمزدی داشت از روی یکی از دیوارهای خیابان بهشت، آخرین کلمه جمله ای را پاک می کرد که مدت ها ورد زبان بود: ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت.
حسن بیادی نایب رئیس شورای شهر تهران، در سرمقاله ای در روزنامه شرق، به گفته خود"نوری" بر داستان این خدمت و قدرت "تابانده" است. او می نویسد:" روز چهارشنبه و پس از چندين ماه بحث پيرامون عضويت همزمان اعضاى شوراهاى اسلامى شهر و روستا در مناصب دولتى، مجلس شوراى اسلامى در پاسخ به استفساريه تعدادى از نمايندگان اين بحث را مغاير با ماده ۲۸ قانون شوراها خوانده و صراحتاً راى به ممنوعيت عضويت همزمان در شوراها و دولت داد. بى ترديد اين مصوبه چنانچه به تاييد اعضاى شوراهاى نگهبان برسد امرى لازم الاجرا خواهد بود كه تمكين آن وظيفه شرعى و قانونى هر عضو شورايى خواهد بود. البته جز اين نيز چاره اى نيست. چه براساس مصوبه مجلس اگر هركدام از اعضاى شوراهاى شهر كه پست دولتى قبول كرده اند حاضر به استعفا از يكى از مشاغل خود نباشند به خودى خود از عضويت در شوراهاى شهر محروم شده و يكى از اعضاى على البدل به جاى آنان وارد مى شود".
این نیاب رئیس آبادگر،اگر چه " با تاکید بر تبعیت نگارنده ـ یعنی شخص خود ـ و سایر اعضای شوراهای شهر از مصوبه" مجلس، سخن می گوید، اما در واقع، ستون اصلی یک روزنامه پر تیراژ مملکت را در خدمت این سئوال گرفته است که:"چگونه و با چه استدلالی نمایندگان مجلس"رای به این
" ممنوعیت" داده اند"؟ و در پاسخ، ضمن رد این مصوبه، چنین استدلال می کند:" طى چند روز اخير نمايندگان محترم مجلس در شرايطى نمايندگان شوراهاى اسلامى را از كسب مناصب دولتى محروم كردند كه براساس نص صريح ماده چهاردهم مكرر الحاقى [مصوب ۶/۷/۸۲] قانون شوراها، عضويت در كليه شوراها موضوع اين قانون افتخارى است و شغل محسوب نمى شود".
از دید وی، این استدلال که" نمايندگى شورا يك شغل زمان بر و پردغدغه است كه به خودى خود زمان مفيد افراد را پر مى كند و هرگونه شغل جانبى لطمه به منافع شهر مى زند"از" منظر قانونی نیست"و بلکه به احتمال بسیار از" اساسی عرفی برخوردار" است. و" نمایندگان محترم"با در نظر داشتن
" منافع شهر و اينكه عضويت اعضاى شوراها در مناصب دولتى، شهرها و شوراها را قربانى مى كند راى خود را به مصوبه اخير داده"اند. در نتیجه، اگر چه نمایندگان به منافع شهر فکر کرده اند، اما " بنا برنص صريح قانون عضويت در شوراها شغل نیست، و به جای آن "مى توان با اعمال ممنوعيت در مناصبى چون فرماندارى ها، استاندارى ها، بخشدارى ها و نظاير اين از ظرفيت نمايندگان در ساير نهادهاى غيرمرتبط با مسائل شهر استفاده بهينه كرد".
پس نمی دهیم
آقای بیادی، در گفتن این سخنان، هیچ نظری به میزان بالای بیکاری در میان نیروهای متخصص ندارد، همان طور که دلیلی برای یادآوری وعده های دولت آقای احمدی نژاد در مورد"کابینه هفتاد میلیونی" ، و حتی لزومی به اشاره به سابقه اجرایی افرادی مانند خود، نمی بیند. چرا که او در واقع در حال فرستادن پیامی به دیگر گروه های درون مجموعه حکومت است: ما سنگرهای تصرف شده را، قسمت نمی کنیم.
دیگر مثل انشاءهای دوران مدرسه" برهمگان واضح و مبرم است که" تحویل سنگری مانند شورای شهر، معادل است با:" سپردن ميدان رقابت به حريفان .. كه همان اعضاى على البدل شوراى شهر هستند".یعنی "با خروج هركدام از اعضاى شورا، مصطفى تاج زاده يا ابوالقاسم آشورى و محمدمهدى مظاهرى به شورا وارد مى شوند". و ورود این افراد، یعنی باز شدن درهای جلسات پشت پرده. جلساتی که در آنها دیگر خانم"نسرين سلطانخواه عضو هيات رئيسه شوراى شهر تهران كه به تازگى با حكم محمود احمدى نژاد به رياست مركز امور مشاركت زنان رسيده و در نخستين اقدام خود در روز انجام مراسم معارفه نام مركز را به مركز امور زنان و خانواده تغيير" داده، باید"حضوری پر رنگ" داشته باشد، نه اینکه "انتصابش از سوى احمدى نژاد همگان را شوكه" کند.آن هم در جامعه ای که صدها و هزاران زن فعال در چرخه امورش، مشارکت" فعال" دارند.در شورایی غیر یکدست، دیگر خانم سلطانخواه که "در نخستين نشست خبرى خود با رسانه ها به هيچ سئوالى و انتقادى در رابطه با منفعل بودن خود در شوراى شهر پاسخ نگفت و زمانى كه چراغ قرمزرنگ ميكروفن خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان روشن شد و اين پرسش در سالن پيچيد که: خانم سلطانخواه شما در شوراى شهر تهران هيچ فعاليتى در رابطه با زنان نداشتيد...حالا...در مركزى مختص براى فعاليت و امور زنان چه انجام خواهيد داد؟" نخواهد توانست به"جاى هر گونه پاسخى به مدير روابط عمومى خود رو" کند و بگوید:" اين چه سئوالى است؟ من به اين سئوال پاسخ نمى دهم، بقيه خبرنگاران بپرسند".
صندلی های محبوب
البته خانم نسرين سلطانخواه نیز مانند بقیه دوستان آبادگر معتقد است" بايد تا هفته آينده صبر كرد... تا شوراى نگهبان در رابطه با تاييد اين مصوبه و قبول آن اعلام نظر كند"، شاید در بر پاشنه دیگری بچرخد. همان طور که آقای زریبافان نیز، باز هم در مملکتی که صدها و هزاران نیروی متخصص آن هیچ نقشی در سرنوشت مملکت خویش ندارند، سخاوت به خرج می دهند و شغل مشاورت مقام ریاست جمهوری را پس می دهند، اما" دبیری هیات دولت" را نگاه می دارند، زیرا:" در بندهاى ۱ و ۲ ماده ۲۸ قانون شوراها مناصبى كه اعضاى شوراى شهر به طور همزمان نمى توانند در اختيار داشته باشند، به صراحت مورد اشاره قرار گرفته و در آنجا هيچ اشاره اى به سمت دبيرى هيات دولت نشده است. بنابراين سمت مذكور از شمول اين قانون مستثنى است.... ". و معنی این حرف این است که:
" اتخاذ اين موضع از جانب مسعود زريبافان و استعفا نكردن از منصبش با اين توجيه كه سمت ديگر وى در اين قانون نمى گنجد مسئله اى است كه نياز به تفسير مجلس دارد و شايد مجلس را مجبور به تفسير مصوبه خود كرده تا شمول قانونى حركت مسعود زريبافان را به استفساريه اى دوباره كشاند"[شرق ـ ثمانه قدرخان].
آقای بیادی، اگر چه به قول خود در حال "نور تاباندن" بر مصوبه مجلس است،اما از پیش پاسخ این پرسش ها را می داند که نمی توان هم وزیر علوم بود و هم عضو شورای شهر کرمان. نمی شود هم دبیر هیات دولتی بود که جلساتش را در هوا و در شهرهای دیگر می گذراند و در هر جلسه" صد مصوبه" دارد و در عین حال در شورای شهر تهران هم سمتی داشت که" افتخاریست". او می داند"خواهری" که در شورای شهر" صدایش را کسی نشنیده" نمی تواند هم مرکز امور زنان را اداره کند و هم با سکوت هایش در شورای شهر تهران، یک رای تعیین کننده بدهد، هر گاه که لازم باشد به یارگیری؟ و...چیزی که او نمی داند این است که حالا با مخالفان آبادگر خودی چه کند؟با آقای تاج الدینی، نماینده اصولگرای مجلس که از عمل آقای زریبافان"حیرت" کرده است.
در واقع حالا، با اعلام نظر رسمى مجلس و پس از گذشت "سه ماه از بررسى طرح ممنوعيت حضور همزمان اعضاى شوراى شهر در هيات دولت" آبادگران مانده اند که به گفته شرق"کدام حکم را بپذیرند: حكم مردم يا حكم رئيس جمهور". اگر حکم رئیس جمهور را برگزینند، باید این پیه را بر تن بمالند که"ائتلاف يكپارچه آبادگران" بر هم ريزد. اگر حکم مردم را بپذیرند، فاصله بین ریاست وزارت علوم کجا و عضویت شورای شهر کرمان کجا؟ به هر حال " صندلی ها" یک اندازه نیستند. صندلی قدرت کجا، صندلی خدمت کجا.
· مديران چند شغله تنها در شوراي شهر نيستند / استانداراني با پست معاون وزير (حامد ايراني )
مصوبه اخير مجلس در منع تصدي مسووليت هاي دولتي توسط اعضاي شوراهاي شهر، در شرايطي خبرساز مي شود که مديران دو شغله شوراي شهر تنها بخش کوچکي از مديران دولتي داراي وضعيت مشابه را تشکيل مي دهند.
هرچند حتي تصريح مستقيم مجلس بر منع عضويت دوگانه در شورا و مسووليت هاي اجرايي نيز، با مقاومت هايي رو به رو شده که بارزترين مورد آن، تمايل "زريبافان" براي تداوم مسووليت خود در شوراي شهر تهران و همزمان، نگه داشتن سمت دبيري هيأت دولت است.
تحليل گران رسانه اي محافظه کار، اين نوع مقاومت ها را ناشي از تفاسير متفاوتي مي دانند که در ميان تيم دولت جديد، در خصوص تعريف "شغل دولتي" وجود دارد. اما به باور گروهي ديگر از ناظرن مسائل سياسي، نوع برخورد برخي همکاران دولت احمدي نژاد با پديده چند شغله بودن مديران جديد، از نوع متفاوتي است که از آن، تعبيري جز "بي اعتنايي صريح به قانون" نمي توان داشت.
به عنوان نمونه اخيراً، مصطفي پورمحمدي وزير کشور، تنها چند روز پس از انتصاب "شاعري" به سمت معاون تدويج وزارت جهاد کشاورزي، اين فرد را به سمت استاندار گلستان منصوب کرد. در حالي که پيش از آن نيز وزير کشور، به يکي از معاونان وزارت کار و امور اجتماعي را که بيش از 5 روز از انتصابش نمي گذشت، پس استانداري داده بود.
به عقيده حقوقدانان حتي اگر امکاني براي چون چرا کردن در "شغل دولتي" محسوب شدن عضويت در شوراهاي شهر يا نهادهاي انتصابي خارج از قوه مجريه وجود داشته باد [مانند وضعيت کريمي راد وزير دادگستري و الهام سخنگوي دولت که به ترتيب پست سخنگويي قوه قضاييه و عضويت در شوراي نگهبان را نيز بر عهده دارند]، با هيچ توجيهي نمي توان تصدي همزمان پست هايي چون استانداري و معاون وزيري را مطابق قانون دانست.
بر مبناي چنين شواهدي است که عده اي از تحليلگران پديده "چند شغله بودن" مسوولين دولت احمدي نژاد را، نشانه اي بازر از نوعي رفتار حکومتي جديد دانسته اند که وجه مشخص آن، عدم پرهيز از نقض قانون به واسطه ملاحظات سياسي است.
· تاثير تورمي جديد سياست خارجي / بازار الکتروينک، متاثر از پرونده هسته اي (سارا اصفهاني )
اختصاصي روز – در پي اظهارات برخي مسوولين ايراني مبني بر جريمه کردن کره جنوبي به خاطر مواضع آن در شوراي حکام آژانس بين المللي انرژي هسته اي، قيمت کالاهاي کره اي در ايران رو به افزايش جدي گذاشته است. تکذيب وجود چنين جريمه هايي از سوي وزارت بازرگاني ايران هم، تأثيري در فضاي رواني ايجاد شده در بازار نداشته است. فروشندگان کالاهاي کره اي، افزايش قيمت ها را اين گونه توجيه مي کنند که ممکن است آنچه مي فروشند، آخرين اجناس از اين دست باشد.
يکي از اين مواردي که به گونه اي بارز شامل افزايش قيمت شده، تجهيزات و مواد خام پزشکي است که در عمل هاي جراحي مورد استفاده قرار مي گيرد: در حالي که پيشتر، قيمت تجهيزات کره اي در اين حوزه حدود يک سوم کمتر از نمونه هاي اروپايي و آمريکايي آن بود، در حال حاضر بهاي تجهيزات مزبور از قيمت کالاهاي اروپايي آمريکايي بيشتر شده که چنين تغييري، موجب افزايش هزينه برخي عمل هاي جراحي حساس شده است.
به عقيده آگاهان بازار سرمايه و اقتصاد، در صورت ادامه روند موجود و گراني کاذب کالاهاي کره اي، ممکن است با توجه به اينکه اکثر کالاهاي کره اي موجود در بازار ايران را لوازم الکترونيک را تشکيل مي دهند، اين گراني تمامي بازار الکترونيک ايران را تحت الشعاع قرار دهد. پديده اي که در صورت وقوع، با توجه به سهم توليدات الکترونيک در سبد کالاهاي مصرفي ايران، ايجاد کننده تأثيرات تورمي در قيمت ها خواهد بود.
· گفت و گو با شاپور رواساني: / پيوستن به تجارت جهاني ديكتاتوري مي آورد (فرشاد قربانپور شيخاني)
دكتر شاپور رواساني از جمله منتقدين سازمان تجارت جهاني است. او معتقد است به جاي جهاني كردن اقتصاد بايد به جهاني كردن حركت هاي ضد استعماري پرداخت. گفت و گوي ما با او در باره ويژگي هاي اقتصاد ايران و نتايج عضويت در سازمان تجارت جهاني است و اينکه اين عضويت چه تحولاتي در پي دارد. رواساني مي گويد: به وضعيت بدتري دچار خواهيم شد.
برخي معتقدند سازمان تجارت جهاني مظهر بي عدالتي است، در حالي كه آغاز عضويت ايران در اين سازمان مصادف شده است با روي كار آمدن دولت جديد. به نظر شما اين مساله شعارها و برنامه هاي عدالت طلبانه دولت را تحت تاثير قرار نمي دهد؟
دولت آقاي احمدي نژاد هيچ نقشي در عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني نداشت. ورود ايران به سازمان جهاني، در واقع امتيازي بود كه آمريكا به دولت هاي اروپايي مذاكره كننده با ايران داد و به هيچ وجه در راستاي مصالح و منافع ملت ايران نيست. در خواست عضويت از سوي آقاي هاشمي صورت گرفت. آن موقع ايشان بايد براي مردم توضيح مي داد چرا اين درخواست را داده است. بر اساس چه تحقيق علمي؟ فرض كنيم اين درخواست علمي بوده، بنابراين در طول اين چند سال كه آقايان قدرت داشتند بايد به مردم گزارش بدهند چه اقدام اصلاحي براي قوي كردن ايران براي زمان عضويت در سازمان تجارت جهاني انجام داده اند؟ آيا فقر كم شده است؟ نرخ بيكاري پايين آمده؟ فرسودگي كارخانه ها از بين رفته؟ واردات بي رويه اصلاح شده است؟ چه كار كرده ايم؟ اگر ايران عضو سازمان تجارت جهاني شود، سيل كالاها از اروپا به سوي ما سرازير مي شود پس اين امتياز مي شود براي اروپا. البته در حقيقت آمريكا، اروپاي غربي و ژاپن با هم يك دنيا را تشكيل مي دهند و اين معامله اي درون گروهي بود. اروپا هم که به نفت ايران نياز بسيار دارد.
استعمار و جهاني شدن
مي توان گفت شما دنيا را به مثابه كمپاني بزرگي مي دانيد كه اروپاي غربي آمريكا و ژاپن هيات مديره آن هستند؟
بله. پس از جنگ جهاني دوم شركت هاي چند مليتي در اقتصاد دنيا رشد بسيار زيادي كرده اند كه اغلب آنها آمريكايي، ژاپني و اروپايي هستند. انباشت سرمايه نيز در حال حاضر در آمريكا، ژاپن و اروپاي غربي انجام مي شود. مواد معدني بسوي اين كشورها جريان دارد و كالاي ساخته شده از سوي اين كشور ها به ديگر مناطق، جريان دارد. بنابراين همان "استعمار" تحت عنوان فريبنده جهاني شدن ادامه دارد.
شما منتقد سازمان تجارت جهاني هستيد، در حالي كه اكثر كشورهاي دنيا عضو آن هستند. در اين حال عضو نشدن ما را تبديل به جزيره اي نخواهد كرد؟
خير اينطور نيست. اين تبليغ فريبنده اي است كه در ايران جريان دارد. ورود بسياري از كشور ها به اين سازمان، دليل صحت مساله نيست. چرا؟ چون هيات حاكمه اين كشورها نماينده ملت خود نيستند. بسياري از اين كشورها تحت امر آمريكا، انگليس، فرانسه وارد وارد سازمان تجارت جهاني شده اند نه بر اساس منافع و مصالح ملي خود. بخش اعظم كشورهايي كه از آسيا و آمريكاي لاتين وارد سازمان تجارت جهاني شده اند در همين راستا وارد شده اند.
آيا اين مساله در مورد كشورهايي همچون چين، هند و يا روسيه هم صدق مي كند؟
چين در زمان انقلاب كمونيستي كشوري بسيار فقير بود و پس از پيروزي انقلاب هم از سوي آمريكا تحريم شد و روابطش با شوروي هم بهم خورد. در پي اين مساله چين به قدرت هاي اقتصادي داخل خود تكيه كرد و برنامه ريزي هاي صنعتي را به دقت اجرا كرد تا اينكه امروز به غول بزرگ اقتصاد و صنعت دنيا تبديل مي شود. هر كشوري كه قصد دارد مثل چين بشود بايد اول براي اقتصاد خود برنامه داشته باشد. جلوي واردات و ورود كالاهاي خارجي را براي رشد صنايع داخلي بگيرد. بنابراين وقتي صنعتي و قدرتمند شد با برگ برنده وارد سازمان تجارت جهاني شود. اين غير از آن است كه در زمان ضعف، وارد سازمان تجارت جهاني شويم.
قرار دادهاي منطقه اي
پس شما سازمان تجارت جهاني را نفي نمي كنيد، بلكه معتقديد با قدرت بايد وارد آن شد؟
سازمان تجارت جهاني يك سازمان استعماري است. هركس كه عضو آن باشد بايد اختيارش را به دست آن بدهد. من در حال حاضر آن را نفي مي كنم، چرا؟ چون به ابزار اجراي سياست اقتصادي آمريكا و اروپا تبديل شده است. اجراي سياست هاي سازمان تجارت جهاني در آمريكاي لاتين و آفريقا باعث افزايش نرخ فقر شده است. ما مي توانيم به جاي آن قراردادهاي منطقه اي داشته باشيم، چيزي كه اروپايي ها با هم و كشورهاي آمريكاي شمالي هم بين خود دارند. از اين گذشته نفت، گاز و اسلحه از جمله كالاهايي نيست كه در چارچوب سازمان تجارت جهاني قرار بگيرد. شما مي خواهيد با صادرات هندوانه، كشمش و زعفران جلوي سيل كالاهاي صنعتي اروپا را بگيريد؟
ما 40 سال است كه پيكان را توليد مي كنيم و با قيمت حدود 6 ميليون تومان به مصرف كننده داخلي مي فروشيم، در حالي كه طبق قوانين سازمان تجارت جهاني اصلا نبايد توليد شود.
بله. سيستم اقتصاد ما از بيخ و بن غلط است. دولت هايي هم كه در طول 27 سال آمدند در واقع براي حل مسايل اقتصادي كاري نكردند. نيامدند برنامه ريزي كنند و يا اقتصاد ايران را تحليل و تعيين كنند كه چه داريم و چه مي خواهيم. اصلا سيستم اقتصادي ايران مشخص نيست. برنامه هاي اقتصادي که ما نوشتيم بيشتر ادبيات اقتصادي است تا برنامه اقتصادي. شعر است. در ايران سيستم اقتصادي برده داري و فئودالي نيست، سوسياليستي و كمونيستي هم نيست، سرمايه داري كلاسيك هم نيست پس چيست؟ ما در اينجا با تمام مسايل اقتصادي سر و كار داريم، اما سيستم اقتصادي ما معلوم نيست. اصلا شيوه توليد مسلط ما چيست؟ سئوال من اين است كه آيا اقتصاد دانهاي كشور ما مي توانند پاسخ دهند كه در چارچوب كدام شيوه توليد تصميم مي گيرند؟
البته شايد هم نتوانند.
حتما نمي توانند. شايد ندارد. چون اگر مي توانستند كه تصميم هاي آنان به نتايجي مي رسيد. در حال حاضر مهم ترين كار اين است كه با همفكري هم تشخيص دهيم كه ساختار جامعه ما چيست.
شما تاثير فشارهاي ديگر را در نظر نمي گيريد؟
اقتصاد داني كه تحت فشارهاي ديگر، كار كند اقتصاد دان نيست و بهتر است برود و شغل ديگري براي خود پيدا كند. اين فشارها عذر خوبي نيست.
نظام سرمايه داري و دموکراسي
با اين حساب شما فكر مي كنيد سيستم اقتصادي ايران همچنان به روال سابق ادامه يابد؟
اين قابل پيش بيني نيست. يك ضرب المثل مي گويد: يك سيب را به آسمان بياندازيد تا به زمين برسد هزار دور مي چرخد. بنابراين بهتر است در حال حاضر در مورد آينده حكم صادر نكنيم.
اما مي شود يك دورنمايي ترسيم كرد. مثلا زماني كه ايران به طور كامل عضو سازمان تجارت جهاني شد و مسايل گمركي و... حل شد به نظر شما تصوير آن روز ايران چگونه خواهد بود؟
ايران به يك دوبي بزرگتر تبديل خواهد شد. چون كشاورزي و صنعت ايران توان مقاومت نخواهد داشت. بنابراين ايران بازاري خواهد شد براي كالا و سرمايه خارجي. سرمايه اي كه تنها به كسب سود و منفعت فكر مي كند و نتيجه آن خواهد شد كه در حال حاضر كمپاني شل در مورد منابع نفتي ما اعمال مي كند. بنابراين با توجه به ضعف ما در مقابل سرمايه هاي كلان خارجي، آنها صنايع و بورس ايران را در اختيار خواهند گرفت. از اين رو در كشوري كه اقتصاد آن تحت اختيار كسان ديگري باشد از آزادي، استقلال و راي ملي صحبتي نخواهد بود.
شما فكر نمي كنيد جهاني شدن اقتصاد به گسترش دموكراسي كمك كند؟ و يا از قدرت دولت ها به نفع ملت ها بكاهد؟
اول بايد ببينيم مقصود از دموكراسي چيست؟ دموكراسي به معناي حاكميت مردم است. امكان دارد در عرصه فرهنگ و سياست، مردم نقش هايي داشته باشند اما در نظام سرمايه داري، اقتصاد و ابزار توليد در مالكيت اقليت است. اين نافي دموكراسي است. بنابر اين وقتي سرمايه خارجي وارد شود با خود ديكتاتوري مي آورد وسلطه. چون براي نفع بردن آمده است. آمده است تا شما كار كنيد و او منتفع شود.
پس از جنگ سرد دنيا با شتاب به سمت كوچك شدن و شبكه اي شدن پيش رفت به طوري كه مشكل بتوان جلوي اين همگرايي و پيوستگي را گرفت. جهاني شدن اقتصاد در واقع يكي از ثمرات همين امر است در عصر پسا مدرن ما . شما به جاي آن آلتر ناتيو ديگري پيشنهاد مي كنيد؟
عليه سلطه سرمايه داري و استعمار در تمام دنيا، در آفريقا و آسيا و آمريكاي لاتين نهضت هاي مردمي ايجاد شده و مي شود. اكنون نيز بسياري مخالف جهاني شدن هستند. شيوه هاي مسلط توليد از سوي بسياري به چالش كشيده شده است. عامل اقتصاد را نبايد در اين نهضت ها از ياد برد. بايد به جاي جهاني كردن اقتصاد به جهاني كردن حركتهاي عدالت خواهانه و ضد استعماري پرداخت ....
شما مثلا به عنوان يك فرد غير ايراني و بي طرف، در موقعيت انتخاب بين دوبي و ايران كداميك را انتخاب مي كنيد؟
ايران را.
چرا؟
چون دوبي يك مستعمره است. مستعمره آمريكا. من در ايران هنوز اميد واري هايي دارم. من هيچ ميل ندارم كه در يك مستعمره زندگي كنم. در ايران لااقل استقلال دارم. سياست، فرهنگ و اقتصاد دوبي تحت سلطه است .
· لوموند و رفتارشناسي دولت جديد / مردم ايران مثل احمدي نژاد نيستند ( نويد کرماني)
بله، خجالت مي کشم. از داشتن يک چنين رييس جمهوري خجالت مي کشم و حتي اميدوارم که مجريان تلويزيوني نتوانند نام او را درست تلفظ کنند...از بي فرهنگي او خجالت مي کشم، همچنين از ظاهر و از کفش هاي واکس نزده اش. آيا استفاده از صابون به طبقه بورژوازي تعلق دارد؟ شايد او مي خواهد به کسي شبيه باشد که همين چند لحظه قبل از پشت سنگرهاي جبهه آمده است.
هر بار که با ايران تماس مي گيرم، يک جوک جديد در مورد او ساخته شده است. مي دانم، شايد درنظر بعضي ها خنده آور و مضحک باشد، ولي من اصلا علاقه اي به خنديدن در اين مورد ندارم. اين مرد رييس جمهور کشور من است و با اينکه با وجود مليت ايراني خود، مليت آلماني نيز دارم، ولي نمي توانم در مورد اين مساله آرام بگيرم. احساس مي کنم که در دام افتاده ام و هر کاري که انجام دهم، باز يک ايراني باقي خواهم ماند. ولي خوب، بالاخره هر چه باشد کشورم را دوست دارم، عطر برنج هايش، شوخ طبعي و غصه هاي ساکنانش و محبت در روابط بين مردمانش. اگر از اينها بگذرم، مايلم که کمي به مساله فاشيسم مذهبي بپردازم. البته سخنان من براي تجزيه و تحليل اين مصيبت ايدئولوژيکي کافي نيستند، مخصوصا که از خارج از کشور ايراد شده باشند.
به هرحال اين مصيبتي پابرجاست که کشورم با آن دست به گربيان است، کشوري که دين و آيين خود را از آن گرفته ام. معتقدم که به حد کافي از ايران و اسلام شناخت دارم تا بتوانم به جرات بگويم که اين دو، جايگاه خود را گم کرده و هر دو از ماهيت واقعي خود افول کرده اند.
قلبم به درد آمد، زماني که ديدم رييس جمهور جديد در مجمع کل سازمان ملل، درحضور کليه اعضاي آن، ايستاده است. طوري سخنراني مي کرد که گويي در کنگره حزب کمونيست کره شمالي سخن مي گويد. چطور مي توان تحمل کرد که اين شخص به نام ايران سخن گويد و به نام ايراني ابراز عقيده کند؟ نماينده کشور شاعران و متفکرني چون حافظ و ابوعلي سينا. تاريخ تکامل ما به سرعت درحال پسرفت است. آيا بين اين 70 ميليون نفر هموطن، شخص ديگري نيست تا بهتر بتواند ما را به بيگانگان معرفي کند و نماينده لايقي از طرف ما باشد؟
ايرانيان مثل او نيستند و او تنها نماينده اقليتي ناچيز از مردم است. به طوري که در دور اول انتخابات، تقلب هايي صورت گرفت و در دور دوم تعداد 10 يا 15 ميليون راي دهنده صرفا به دليل تبليغات او براي مبارزه با مفسدين مالي و رشوه خواري و مهم تر از همه به دليل حضور رقيبي به نام رفسنجاني، ثروتمند ترين مرد ايران، به او راي دادند. ولي آنها هيچ گاه قصد نابود کردن اسراييل را نداشتند و بيشتر به حل مشکل 30 درصد بيکاري فکر مي کردند.
من بي وقفه درحال صحبت با دوستان آلماني و يهودي خود هستم که: "باور کنيد! مردم ايران مثل او نيستند." من خودم در راهپيمايي هايي که براي آزادي فلسطين برگزار مي شود، شرکت کرده ام. اين تظاهرات نيست، بلکه يک جشن مردمي است. آنهايي که قرار است نقش تظاهرکننده را بازي کنند و شعار دهند، به وسيله اتوبوس هايي به محل راهپيمايي آورده مي شوند. وسايل تفريحي براي بچه ها مهيا شده، بليت هاي بخت آزمايي و غذاي صلواتي هم به چشم مي خورند. همه تفريح مي کنند و سرگرمند...
حتي رهبر انقلاب نيز دريافته که رييس جمهور جديد تا چه اندازه افراط گراست. مدت هاست که به رييس جمهور گوشزد مي کند که ايران نه قصد حمله به کشوري را دارد، نه قصد تهديد. از طرف ديگر، به او مي فهماند که ايران نمي خواهد انقلابش را صادر کند و اينکه مذاکره با اروپا نيز ازسر گرفته خواهد شد. کافي است آقاي رييس جمهور، سعي کني در رده و موقعيت خودت بماني. ولي مشکل اين است که آقاي رييس جمهور به هيچ وجه علاقه اي ندارد به جايگاه خود بازگردد. او براي ماموريتي سرمايه گذاري شده است.
در تهران، افکار عمومي معطوف شده است به اينکه اعمال قريب الوقوعي مي تواند از سوي حکومت انجام گيرد تا رييس جمهور جديد از مقام خود خلع شود. البته وقوع چنين مساله اي تازگي ندارد. در اوايل سال 1980، يک افراط گراي ديگر نيز با همين قد و قواره وجود داشت که او هم به رياست جمهوري رسيده بود. او در انجام پروژه ها هيچ کوتاهي نکرده بود، ولي ايدئولوژي هاي مفرط براي جمهوري اسلامي زياد خوشايند نيست.
زماني که مخالفين حکومت به زندان مي افتند و کتابهايي ممنوع يا روزنامه هايي توقيف مي شوند، درنظر رييس جمهور جديد اينها مسايل خيلي مهمي نيستند و هيچيک از آنها ايجاد اغتشاش و ناآرامي در سطح جهان نمي کنند. از زمان به قدرت رسيدن او، بارها شاهد بوديم که رسانه هاي غربي به سخنانش واکنش نشان نداده و آنها را انعکاس نيز نداده اند، پس مي توان هنوز به سنگسار و يا بريدن دست مبادرت ورزيد. اين گونه اعمال همه در مجموعه امور قابل تحمل و قابل اجرا مي گنجند و مي توانند "گفتمان با دين اسلام" را پر بارتر کنند. در اين گذر نيز تاکيدي بر نابودي اسراييل گذاشته شود، چرا که نه!
رهبر انقلاب پيامدهاي اين گونه اظهارات را خوب مي شناسد: ايران درحال حاضر در تحريم و انزواي شديدي قرار دارد و چنين سخناني مسلما نرخ بيکاري را افزايش خواهد داد و اخذ رواديد به کشورهاي خارجي را براي مردم ايران سخت تر خواهد کرد و ... .
رييس جمهور جديد، به راحتي از همه اينها مي گذرد. زماني که از وي درمورد بحران اقتصادي سوال شد ، پاسخ داد که براي ايجاد شغل نيامده، بلکه براي برداشتن موانع به منظور ظهور هرچه سريع تر حضرت مهدي آمده است. حضرت مهدي به مانند مسيح در آخرالزمان باز خواهد گشت، منجي جهان خواهد بود و عدالت ابدي را در سراسر جهان اشاعه خواهد داد. ابديت: اين بعدي است که رييس جمهور جديد در آن جاي گرفته، ولي آيا در عمق جهالت خود، شرايط لازم براي ظهور امام دوازدهم در اين جهان را مي داند؟
درنگرش هاي مربوط به منجي بشريت نزد يهوديان ارتدوکس و مسيحيان گفته مي شود که منجي تنها زماني از زمين، بهشت خواهد ساخت که کاملا به جهنم تبديل شده باشد. پس براي ظهور او، بايد ابتدا زندگي بشر و بشريت را جهنم کرد. آقاي رييس جمهور هرگز تصور نخواهد کرد که چقدر به هدف خود نزديک شده است.
يا مهدي صاحب الزمان، ظهورت نزديک است!
منبع: لوموند، 14 دسامبر
· نگاه شيکاگو تريبيون به سخنان احمدی نژاد / صدمه به مذاکرات هسته ای (جان دينيسزوسکی)
اظهارات اخير رئيس جمهور ايران در خصوص انکار يهودکشی و پيشنهاد انتقال کشور اسرائيل به اروپا، خشم مذاکره کنندگان هسته ای را برانگيخته است. اين در حالی است که مذاکرات هسته ای از چند ماه قبل است که به بن بست رسيده و طاقت مقامات اروپا و امريکا در برابر ايران طاق شده است.
جاناتان فريدلند مفسر روزنامه گاردين می نويسد: "اکنون ديگر بدگمانی نيست که از ناحيه رئيس جمهوری که روياهای نابودکننده دارد، احساس نگرانی کنيم. اين بدگمانی، عاقلانه است." مطبوعات فرانسه نيز اظهارات احمدی نژاد را" شرم آور" و" غيرقابل قبول" خوانده اند.
روزنامه ليبراسيون فرانسه به نقل از پاتريک ساباتير می نويسد: "وقتی رئيس جمهوری يک کشور 66 ميليونی و قدرت منطقه، روياهای قدرت هسته ای را در سر می پروراند، قوانين بين المللی را نقض می کند، منکر تاريخ می شود و خواستار نابودی يک کشور و تبيعد جمعيت آن است، ديگر گفتگو و همکاری با چنين کشوری ممکن نخواهد بود."
امريکا نيز از اظهارات احمدی نژاد به خشم آمده است. جاش بلاک سخنگوی لابی هوادار اسرائيل در امريکا می گويد، اظهارات احمدی نژاد" تأييد می کند که ايران تهديد خطرناکی برای امريکا و متحدانش است."
واکنش های رسمی آلمان نيز بسيار شديد بوده است. فرانک والتر اشتاين ماير وزير خارجه آلمان اظهار داشته است، دولت آلمان" سخنان تکراری رئيس جمهوری ايران را به شديدترين وجه محکوم می کند. نمی توانم انکار کنم که اظهارات وی روابط دوجانبه را بدتر خواهد کرد و مذاکرات در خصوص برنامه هسته ای ايران را تحت تأثير قرار خواهد داد."
اما برخی از تحليلگران بر اين باورند که موفقيت مذاکرات هسته ای به قدری اهميت دارد که اعضای اتحاديه اروپا نبايد کانون توجه خود را به اظهارات احمدی نژاد معطوف کنند.
رزمری هاليس عضو نهاد سلطنتی روابط بين المللی لندن می گويد: "شما بايد نشان دهيد که اين قبيل اظهارات غيرقابل تحمل است و با روابط بين المللی ايران مغايرت دارد. اما اگر شما ديپلماسی را رها کنيد، وارد سياست نمايشی خواهيد شد که هيچ مشکلی را حل نخواهد کرد." برخی تحليلگران نيز معتقدند که قدرت احمدی نژاد محدود است و مواضع او نشان دهنده مواضع کلی دولت ايران نيست.
منبع: شيکاگو تريبيون، 16 دسامبر
· گزارشي در کريسچن ساينس مانيتور / ورزشکاران آمريکائی در تيم های ايرانی (اسکات پيترسون)
ايران به منظور ايجاد ليگ حرفه اي بسکتبال و افزايش مهارت هاي اعضاي ليگ، هر ماه 15 هزار دلار براي جذب بازيکنان اروپا و امريکا هزينه مي کند. در دو سال گذشته شمار امريکايي هايي که براي "محور شرارت" بازي کرده اند، از سه نفر به 18 نفر افزايش يافته است.
بازيکنان امريکايي به نوعي به سفيران ايران و امريکا تبديل شده اند. تکسان اندره پيتس يکي از آنهاست و اکنون براي تيم بسکتبال صبا باتري ايران که توسط وزارت دفاع حمايت مي شود، بازي مي کند. او مي گويد: "مردم ايران بسيار مراقب ما هستند. هم تيمي هاي من با من بسيار خوب هستند. آنها من را هميشه به خانه هايشان دعوت مي کنند. در دو سالي که ايران هستم، هيچ مشکلي نداشتم."
سعيد فتحي سرمربي تيم پيکان مي گويد: "ما ورزشکار هستيم، نه سياستمدار. ورزش، زبان مشترک ميان همه انسان هاي جهان است. اين زبان، زبان خوبي است." هم تيمي هاي ايراني پيتس مي گويند که او در بدو ورود تاحدودي نگران بود، اما تعصبات و برداشت هاي نادرستي که توسط دولت ها و رسانه ها القا مي شوند، اولين چيزي است که براي آنها رنگ مي بازد.
بازيکنان امريکايي مي گويند که خانواده هاي آنها ابتدا نگران اقامت آنها در ايران بودند. پيتس که به هنگام برگشت به تگزاس مجبور است تصورات غلط دوستان و بستگان خود را در مورد ايرانيان درست کند، مي گويد: "من به خانواده ام مي گويم که من مرتباً به ايران مي روم، بنابراين خيلي هم نمي تواند بد باشد. امريکايي ها تصور مي کنند که همه ايرانيان از امريکا متنفرند يا اينکه نظر منفي نسبت به امريکا دارند. اينکه اخبار، همه مسائل بد را در مورد ايران نشان مي دهد نه مسائل خوب، واقعاً ناراحت کننده است. اين کار اشتباه است. همه کشورها مثل هم هستند. يکسري چيزهاي خوب و يکسري چيزهاي بد دارند."
پيتس مي گويد که امريکا کشور خوبي است، اما به جوانان ايراني که روياي رفتن به امريکا را در سر مي پرورانند، مي گويد: "من به شما مي گويم که امريکا کشور خوبي است، اما آنطوري که شما فکر مي کنيد، نيست. اگر تحصيلاتي نداشته باشيد، با مشکل مواجه خواهيد شد."
منبع: کريسچن ساينس مانيتور، 15 دسامبر
· گزارش رويتر از کنگره آمريکا: / افزایش فشار بر بوش برای مقابله با ایران
آيلينا رزلتينن نماينده بانفوذ حزب جمهوريخواه کنگره آمريکا روز جمعه از رويکرد جرج بوش در قبال ايران انتقاد و اعلام کرد که فشار بر دولت بوش برای اتخاذ سياست های شديدتر عليه ايران افزايش می يابد.
رزلتينن حامی بوش و رئيس کميسيون مسائل خاورميانه و آسيای مرکزی در مجلس نمايندگان امريکا تأکيد کرد که بايد سياست سخت تری نيز در قبال روسيه به علت ناکامی در سرکوبی ايران اتخاذ شود.
رزلتينن در مصاحبه ای با خبرگزاری رويترز اظهار داشت: "من دوستدار رئيس جمهور بوش هستم و از او حمايت می کنم، اما به شدت با اقداماتی که در مورد ايران انجام گرفته است، مخالفم. دو حزب مجلس روز به روز برای اتخاذ سياست های جدی تری در قبال ايران بی تاب تر می شوند و تصور می کنم که اين بی قراری بيشتر هم بشود."
رزلتينن يکی از حاميان قانون آزادی و حمايت از ايران است که تحريم های موجود را تنظيم و تدوين می کند، بر تصويب قوانين عليه ايران نظارت دارد، ليست اقلام ممنوعه برای تجارت با ايران را تهيه می کند و اجازه اعطای 10 ميليون دلار را به گروه های مخالف رژيم ايران داده است.
اما اجرای لايحه قانون آزادی و حمايت از ايران که توسط 300 نفر از قانون گذاران امريکا به تصويب رسيده، توسط دولت بوش که اکنون ديپلماسی اتحاديه اروپا را دنبال می کند و مخالف اين قانون است، به تأخير افتاده است.
رزلتينن می گويد: "بوش معتقد است که ما می توانيم با متوسل شدن به سه کشور اتحاديه اروپا، مذاکرات با ايران را ادامه دهيم و من معتقدم که اين امر فرصت بيشتری به ايران می دهد تا زرادخانه هسته ای خود را راه اندازی کند. زمانی متوجه می شويم ايران به چه فعاليتی مشغول بوده، که ديگر به نقطه بی بازگشت رسيده است."
رزلتينن می افزايد: "اين لايحه پيشنهادی با ممنوعيت تجارت شرکت ها با ايران، توانايی بوش را برای تحت فشار گذاشتن ايران افزايش می دهد". وی در عين حال می گويد که تصور نمی کند که دولت بوش طرح مشخصی برای چگونگی مقابله با ايران داشته باشد: "من صبورانه منتظرم که بوش سياست يکپارچه ای را در مورد ايران اتخاذ کند."
منبع: رويترز، 16 دسامبر
· تحليلي از راديو بين المللي فرانسه / احمدي نژاد، آگاهانه جامعه جهاني را هدف گرفته
او تا کجا ادامه خواهد داد؟ مگر شخصي مي تواند تا اين حد نسبت به عکس العمل ها و اعتراضاتي که به دنبال اظهارات تند و جنجال برانگيز خود به وجود آورده بي تفاوت باشد؟ اين شخص همان رييس جمهور فوق محافظه کار ايران است که به وضوح و به طور مستقيم کشتار يهوديان را منکر مي شود و از اين وقايع به عنوان "افسانه" ياد مي کند. احمدي نژاد، رييس جمهور جنگ طلب همچنين تاکيد کرده که حتي ذره اي در مذاکرات هسته اي هفته آينده با اروپا کوتاه نخواهد آمد و به هيچ وجه از گسترش برنامه هاي اتمي خود عقب نشيني نمي کند.
رييس دولت ايران بار ديگر بانهايت دقت، سمفوني پرخاش و جنگ طلبي خود را رهبري کرد. سخنراني او درمقابل هزاران نفر در زاهدان، از کانال هاي تلويزيوني پخش شد. تصاوير يک جمعيت پرهيجان که با سردادن فرياد الله اکبر در لابه لاي اظهارات رييس جمهور خود، آن را مزين مي کردند. آيا اين نشان دهنده محبوبيت اوست؟ آيا هيجان اين جمعيت براي ساکت کردن مخالفين به کار مي رود؟ به هرحال، قبل از هر منظور يا نيتي، شور و حال اين فريادها پيامي بوده است براي جامعه بين الملل که در روزهاي اخير موج اعتراضات خود را نسبت به اظهارات ضد يهودي او افزايش داده است. درکل، احمدي نژاد غير از سخناني که هفته گذشته در مکه برزبان آورد ، چيز ديگري به سخنان سابقش اضافه نکرد ، ولي همان اظهارات کافي بود تا شوراي امنيت سازمان ملل وي را به شدت محکوم کند.
او در زاهدان، نه تنها مجددا نظرات خود را مبني بر تکذيب کشتار يهوديان تکرار کرد، بلکه آنها را به بيان ديگر و به صورت نسخه قابل فهم تري براي اين جمعيت متعصب ايراد نمود. او نزد هزاران نفر که سخنانش را موبه مو به جان و دل مي خريدند، گفت: "غربي ها، افسانه کشتار يهوديان را حتي بالاتر از خدا، اديان و پيامبران مي دانند. و اگر شخصي در کشورشان خدا را زير سئوال ببرد، چيزي به او نمي گويند. اما همين که افسانه کشتار يهوديان انکار مي شود، بلندگوهاي صهيونيست و دولت هاي حامي او شروع به داد و فرياد مي کنند."
وي سپس درحالي که موضوع بحث را به فلسطين کشاند، بار ديگر موجوديت دولت اسراييل را زير سئوال برد، هر چند هيچ حرفي از محو شدن اسراييل از نقشه جهان به ميان نياورد. وي ادامه داد: "اگر شما مي گوييد که 6 ميليون يهودي را درطي جنگ جهاني دوم کشته و سوزانده ايد و به آن نيز اعتقاد داريد، چرا بايد فلسطيني ها بهاي آن را بپردازند؟ چرا اصلا بايد يک دولت صهيونيستي مصنوعي و کاذب خلق شود؟" و درحالي که توسط جمعيت تحسين مي شد، افزود: "اگر قسمت هايي از اروپا، آمريکا، کانادا يا آلاسکا را به يهوديان بدهيد تا دولت خود را ايجاد کنند، مطمئن باشيد که مردم ايران با اين عمل شما مخالفت نخواهند کرد، بلکه از آن حمايت نيز مي کنند."
منطق رو در رويي
اين سخنان جديد رييس جمهور زماني صورت مي گيرد که سه قدرت اروپايي [انگلستان، فرانسه و آلمان] مي خواهند مذاکرات را درخصوص برنامه اتمي ايران از سرگيرند. محمود احمدي نژاد از جو و موقعيت پيش آمده در زاهدان استفاده مي کند و اظهار مي دارد که هرگز از گسترش برنامه اتمي عقب نشيني نمي کند و سپس به پيشنهاد اروپا مبني بر تامين سوخت هسته اي به ايران درصورت چشم پوشي از غني سازي اورانيوم اشاره و ادامه مي دهد: "رفتارهاي گذشته شما براي ما تجربه شده است و ديگر گول شعارهاي واهي و دروغين شما را نمي خوريم."
سخنراني اخير رييس دولت ايران، بار ديگر موج نارضايتي کشورهاي جهان را به دنبال داشت. اعتراضات طي همان روز افزايش يافت: "ننگ آور"، "غيرقابل قبول"، "شرم آور"، "هيچ نشاني از صلح در آن نيست". لغات و واژه هايي که دولت تهران کماکان نسبت به همه آنها بي تفاوت است. چرا که او يک بار درخصوص نابودي اسراييل سخن گفت و دوبار در کمتر از يک هفته، کشتار يهوديان را منکر شد، و گويا درحال وارد شدن به منطق جديدي است. منطقي که کشورش را به سوي رو در رويي با دولت يهود و کشورهاي غربي سوق مي دهد. در اين مورد ديگر هيچ شکي باقي نمانده است. رييس جمهور ايران با تکرار گفته هاي نيش دار و ضد يهود خود، آنچه را که قبلا به عنوان اشتباهات يک تازه کار مطرح بود، رد کرد.
ديپلماتي در تهران به آژانس خبري فرانسه اظهار داشته است: "اين سخنان در دامنه استانداردهاي سياسي نمي گنجد و فراتر از آن است. ابتدا تصور مي کرديم که اظهارات وي به دليل کمبود تجربه اوست که صرفا افکار عمومي داخلي را نشانه مي رود. ولي اکنون مشخص شده که وي داراي رفتاري جنگ جويانه و هنر سخنوري افراط گرايانه اي است که دقيقا جامعه بين الملل را نشانه گرفته و مي توان گفت که در اين امر موفق بوده است."
اين گونه تحليل ها، نظر مشترک بيشتر تحليل گران در عرصه سياست ايران است. سعيد ليلاز، تحليل گر، مي گويد: "رييس دولت به دنبال رو در رو شدن با غرب است و خوب مي داند که اظهاراتش مورد توجه قشرهاي مخالف چه داخل ايران و چه در کشورهاي عربي قرار گرفته است." و درپايان مي افزايد: "محمود احمدي نژاد احساس مي کند که با چنين سخنراني هايي به قدرت خود استحکام مي بخشد. ولي مدت اين استحکام کوتاه خواهد بود. پوپوليست بودن هيچ گاه عمر درازي نداشته است. با تبليغ و قدرت زياد آغاز مي شود و سريع خاتمه مي يابد."
مي توان گفت که آتش هرچه شديدتر باشد، زودتر از شعله مي افتد.
منبع: راديو بين المللي فرانسه، 14 دسامبر
· نگاه هفته / حفظ بقاء (مهرداد شيباني)
هفته گذشته در پايان خود، گشايش يکي از سه پرونده "جهاني جمهوري اسلامي" را در مقياس بي سابقه اي شاهد بود. مجمع عمومي سازمان ملل براي سومين بار نقض حقوق بشر در ايران رامحکوم کرد. چندروز پيش از اين هم "سازمان ديده بان حقوق بشر" و"کميسيون حقوق بشرسازمان ملل" دوگزارش تکان دهنده در باره وضع حقوق بشردرايران منتشر کردند. در اين گزارش ها رسما دو وزير کابينه احمدي نژاد به نقض خشن حقوق بشر متهم شدند واسناد نقش فعال آنها در قتل عام زندانيان سياسي براي اطلاع جهانيان انتشار يافت. دفتر آيت اله منتظري هم بلافاصله از جانب روحاني عاليمقامي که در آن زمان اطلاعات مستند از مسائل داشته است، با انتشار اعلاميه اي بر حضور مصطفي پورمحمدي در جريان قتل عام زندانيان سياسي صحه گذاشت. اين اولين بار بعد از ده سال است که مقامات دولتي ايران باچنين اتهاماتي روبرومي شوند. پيش از اين در جريان معروف به : "ميکونوس"، رئيس جمهور و وزير خارجه وقت ايران به همراه چندمقام قضائي و امنيتي ، در چنين موقعيتي قرار گرفته بودند.
اتحاديه اروپا هم که چهارشنبه اين هفته مذاکرات اتمي با جمهوري اسلامي را از سر خواهد گرفت، با انتشار بيانيه اي نقض حقوق بشر رادر ايران محکوم کرد، نشان داد که پرونده صلح خاورميانه آماده گشودن است و در مورد پرونده اتمي هم اخطار کرد: "پنجره فرصت براي هميشه باز نخواهد ماند."
و درست در همان حال که "سه پرونده جمهوري اسلامي" در مجامع جهاني باز مي شدند، خبرهاي تازه اي از تدارک براي حمله نظامي به ايران رسيد. مطبوعات جهاني از مذاکرات اسرائيل و آمريکا و ترکيه- آمريکا براي حمله به ايران خبر دادند. کشورهاي عرب منطقه خليج فارس هم امروز اجلاس سران خود را برگزار مي کنند که دو موضوع مهم براي بررسي دارد: سوريه و ايران. دو کشور متحدي که آمريکا آنها را سد راه به نتيجه رسيدن برنامه "نظم نوين جهاني" در "خاورميانه بزرگ" مي داند. سوريه همچنان زير فشار جهاني براي قتل "رفيق حريري" است و جمهوري اسلامي در حلقه محاصره اي که مدام تنگتر مي شود، نبردخود براي" حفظ بقاء" را تدارک مي بيند.
اکنون بعد از چهار ماه که از برکشيدن دولت احمدي نژاد مي گذرد، تصور غالب اوليه مبني بر"اتفاقي بودن" اين رويداد، جاي خود را به واقع گرايي سياسي مي دهد. در حاليکه محمود احمدي نژاد بار ديگرمساله اسرائيل را مطرح مي کند و قتل عام يهوديان را افسانه مي خواند، تحليل گران ايراني وخارجي مانند رويترز" تکرار اين اظهارات راحاکي از برنامه ريزي" مي بينند که " در پشت آن وجود دارد." اينک تحليل صاحب اين قلم که بارها بر آن تاکيده کرده است، راه باز مي کند: "اين اظهارات اتفاقي نيستند. برعکس کاملا سنجيده و فکر شده هستند." تحليل گران معتبرمي نويسند:
"سخنان جنجال برانگيز احمدي نژاد جزيي از استراتژي حکومتي است: بازگشت هدفمندانه به شعارهاي اول انقلاب."
دولت احمدي نژاد که به عقيده ناظران، مجري ستاد مرکزي"حزب" پنهاني است که کودتاي خزنده خود براي تبديل جمهوري اسلامي به نظامي شبه طالباني راقدم به قدم پيش برده است، اکنون باسياست "چراغ خاموش" نقشه دقيقا طراحي شده خودرابا دقت وحوصله دنبال مي کند.
در سياست داخلي، در حالي که در ظاهر اتفاق مهمي در" بستن فضا" محسوس نيست، سياست ارعاب واستقرار سکوت در عمق و در سطح وسيعي ادامه دارد. روزنامه نگاران ونخبگان در سکوت کامل به "خيابان خواجه عبدالله انصار" احضار مي شوند. ديگر نيازي به اداره اماکن نيست. احضار شدگان در بخش" ارتباطات مردمي" وزارت اطلاعاتي مورد بازجويي قرار مي گيرند که وزير آن از طرف نهادهاي جهاني حقوق بشر متهم است. و کارمندان او از احضار شدگان، اطلاعات مي خواهند وسکوت. حتي بستگان آنها هم نبايد با خبر شوند.
نه تنها وعده انتشار روزنامه هاي حزبي عملي نشد، هيئت منصفه يکدست جناح راست نشريات توقيف شده را در"دادگاه" دستچين مي کند. بي خطرهاباشمشير داموکلس بالاي سر اجازه انتشار مي يابند و بقيه رسما تعطيل مي شوند تا " توقيف موقت" هم موضوعيت خود رااز دست بدهد. فيلترينگ سايت ها قدم به قدم پيش مي رود. سايت هاي منتقد مسدود مي شوند. دکتر عمادافروغ، نماينده جناح راست و رئيس کميسيون فرهنگي مجلس فضا را در يک جمله تصوير مي کند: "فضاي تحمل مخالف، محدودتر ومسدودتر شده است."
و اين روندي است که تا انتها پيش خواهد رفت: سکوت کامل و بي اطلاع ماندن افکار عمومي از آنچه مي گذرد. امري که حتي شامل نمايندگان مجلس هم مي شود. اعضاي کميسيون امنيت ملي مجلس که وزير خارجه را براي توضيحات فرا خوانده اند، اعلام کرد ه اند که "مجلس در مورد پرونده هسته اي نامحرم است." آنها هم مانند بقيه مردم ايران هيچگونه اطلاعي از اين پرونده سرنوشت ساز ندارند.
درمتن اين سکوت، تنها صداي محمود احمدي نژاد است که مدام بلندتر مي شود. او بلندگوي سياستي است که سعيدحجاريان آن را" مهدي گرائي باضافه چاشني عدالت" مي خواند. کاربرداين سياست در داخل گسترش بدنه اجتماعي "حزب" پنهان است. د رهما ن حال که امام جمعه يزد ادعاي ارتباط با امام زمان را"دکان" مي خواند، رئيس جمهور در جمع مردم محروم خاش" امام زمان" رابه شهادت مي طلبد. روزنامه هاي متعدد جناح راست، شبکه راديو و تلويزيوني با 40 ميليون مخاطب، تصوير قدسي و جهاني او را مدام برجسته تر مي کنند. مردمي که رئيس جمهور بسيار سنجيده بر"غيرت و مذهب" آنها دست مي گذارد و باشيوه هاي پوپو ليستي تائيدشان رامي گيرد، پيوسته باتصوير رئيس جمهوري روبرو هستند که در سازمان ملل د رهاله اي از نور ظاهر مي شود تاسران جهان به حيرت فرو روند و د رعربستان حضورش رهبران دنياي اسلام را در موج شادي غرقه مي سازد.
نيروي اجتماعي که باين ترتيب، بسيار دقيق و برنامه ريزي شده بسيج مي شود، به دو کار مي آيد:
اول- حضور در انتخاباتي که قانون آن هم در حال تغيير است و هدف نخستين آن به کرسي نشاندن افرادي است که توسط مصباح يزدي آماده حضور د رمجلس خبرگان مي شوند.
دوم- اعزام به ميدان "جنگ مقدسي" که سياست خارجي تند روانه ، هرلحظه ورود به آن رانزديکتر مي کند واز دو سو. جرج دبليو بوش روي هر پاس احمدي نژاد ماهرانه آبشار مي زند.
سخنان بدقت حساب شده احمدي نژاد در مورداسرائيل هم در تدارک ايجاد چنين نيروئي در جهان اسلام است. اين تنها مردم محروم ايران نيستند که " رئيس جمهورمقدس" را در نبرد عليه اسرائيل در صف نخست مي بينند، توده هاي مسلمان عرب هم هدف اين موج جذاب هستند که ريشه هاي استوارو سابقه اي ديرينه در منطقه دارد.
و همه اين سياست در خدمت "حفظ بقاء" است. نظريه پردازان حزب پنهان بروشني و درستي مي دانند که هر گونه تن دادن به شرايط جهاني معنايي جز "پايان" ندارد. راه ماندن، نه دفاع که حمله است. در کشاکش جنگ مي تواني در خلوت راه مذاکره راجست و "بقاء" رامعامله کرد. غير از اين بايد به جنگي رفت که سربازان آن مردمان محرومي اند که با روحيه مذهبي در حساس ترين ادوار تاريخ ايران ،به دنبال نورند؛ اما روانه سياهي مطلق هستند.
· بيانيه سران اروپا در مورد اظهارات رئيس جمهوري
سران اتحاديه اروپا شنبه بيانيهاي را امضاء كردهاند كه در آن گفته شده در صورتي كه ايران اظهارات تحريكبرانگيزانه عليه اسرائيل را ادامه بدهد امكان دارد تحريمهاي جديدي عليه ايران اعمال بشود. اين بيانيه در شرايطي صادر شده كه مصطفي پورمحمدي وزير كشور گفته بود اظهارات احمدينژاد اشتباه فهميده شده است.
افزايش فشارها براي پس گرفتن استيضاح
سخنگوي دولت احمدينژاد امروز در بازگشت از سفر استاني كابينه به سيستان و بلوچستان، در پاسخ به سئوالي در مورد طرح استيضاح وزير دفاع گفت كه براي كشف واقعيت سقوط هفته گذشته تهران نيازي به استيضاح نيست.
مذاکرات ايران و چين بر سر قرارداد صد ميليارد دلاری انرژی
مقامات چين و جمهوری اسلامی در حال مذاکره بر سر يک قرارداد يکصد ميليارد دلاری صادرات نفت و گاز ايران به پرشتاب ترين اقتصاد دنيا هستند.
| عبدالكريم سروش و ”سياستزدايى از اسلام” | ||
![]() |
دكتر عبدالكريم سروش، انديشهپرداز و اصلاحگر دينى | ||
| معرفى كتاب: «سياستزدايى از اسلام» نام كتابى است به زبان آلمانى به قلم خانم دكتر كتايون اميرپور. عنوان دوم كتاب «انديشههاى عبدالكريم سروش و اثرگذارى آن در جمهورى اسلامى ايران» است. اين كتاب پژوهشى است اسلامشناسانه كه نخست در نوامبر ۱۹۹۹ ميلادى به عنوان رسالهى دكترا در رشتهى اسلامشناسى به دانشگاه بامبرگ در آلمان عرضه شده و سپس بصورت كتاب حاضر با ويرايش جديد و افزودهها در سال ۲۰۰۳ ميلادى در ۲۴۷ صفحه از سوى مؤسسهى «اِرگون» انتشار بيرونى يافته است. |
مامۆستا عهبدوررهحمان پیرانی ئهمینداری گشتی کۆمهڵی دهعوهت و ئیسلاحی ئێران به ناردنی نامهیهکی سهرئاوهڵا بۆ مهسعوود بارزانی سهرۆکی ههریمی کوردستان نارهحهتی خۆی و هاوبیرانی خۆی سهبارهت به کارهساته تێرۆریستیهکهی ۶/۱۲/2005دهڤهری بادینان دهرخست و داوا له بهڕێزیان دهکات که مشوورێکی دڵسۆزانه بۆ چارهسهری ئهم ڕووداوه دڵتهزێنه بخوا بۆ ئهوهی شاهیدی دووپات بوونهوهی ڕوودای لهم چهشنه نهبین.
فهرموون ئهمهش دهقی نامهکهیه >>>
پرسه و سهرهخۆشی بهڕێز مامۆستا عهبدوررهحمان پیرانی ئهمینداری گشتی کۆمهڵی دهعوهت و ئیسلاحی ئێران بۆ بهڕێز ئهمینداری گشتی یهکگرتووی ئیسلامیی کوردستان مامۆستا سهلاحهدین محهممهد بههائهدین له مهڕ ڕووداوهکانی 6/12/2005دهڤهری بادینان . درێژه <<<
------------------------------
بزووتنهوهی ئیخوان ئهلموسلمین یهکهم فراکسێۆنی مۆعارزی پارڵمانی میسر
پاڵێورانی کۆمهڵی ئیخوان ئهلموسلمین له ههڵبژاردنهکانی پارڵمانی میسر20له سهدی کورسیهکانی پارڵمانی میسر واته 88کورسیان به دهس هێنا.کۆمهڵی ئیخوان ئهلموسلمین له ساڵی 1928 له شارۆچکهی ئیسماعیلیهیهی به دهستی شێخ حهسهن ئهلبهننا و 6 کهس له هاوهڵانی دامهزرا جێگهی ئاماژهیه مۆرشیدی گشتی ئێستای ئهم پارته ئیسلامی یه مامۆستا محهممهد مههدی عاکێفه.
أضواء على الفتنة التي وقعت أخيرا في كوردستان
تعرضت في الايام المنصرمة مقار الاتحاد الكوردستاني ( يه ككرتوو ) في عدة مدن وأقضية ونواح كوردية إلى تجاوزات وخروقات وصلت الى حد سقوط ضحايا مؤسفة بين أبناءنا ولاسيما في الهجوم المكثف على مقر الحزب المذكور في دهوك.
إن مثل هذه التصرفات لا تعني سوى وجود أيادي خفية لا تريد لشعبنا ان تستمر مسيرته التي بدأها بتقديم أغلى ما عنده وإلى اليوم، خاصة لأن كوردستان تقف اليوم أمام الدخول في مرحلة حساسة في بناء كيانه الذي عقد العزم على تثبيته على أسس ديمقراطية.
إقرأ النّص الكامل >>>>
ئهمینداری گشتی یهكگرتوی ئیسلامی كوردستان داوادهكات 15 ساڵ ئهزمونی دیموكراسی نهشێوێنرێت
سهرچاوه:pukonline
کێلهشین- (مامۆستا سهلاحهدین محهممهد بههائهددین) ی ئهمینداری گشتی ئیسلامی له كوَنگرهیهكی رۆژنامهوانی تیشكی خستهسهر دواههمین دهرهاویشتهكانی روداوهكانی 6 مانگی دهڤری بادینان و ههڵوێستی یهكگرتوی ئیسلامی رونكردهوه. سهلاحهدین محهمهد بههادین گشبینی یهكگرتوی ئیسلامی بهرامبهر ههڵوێستی مهسعود بارزانی سهروَكی ههرێم دوو پاتی كردهوه و بروای خوَیان به لێكوَڵینهوهكان دهربری، جهختیشی كردهوه كه نابێت 15 ساڵی ئهزموونی دیموكراسی كوردستان بهم جوَره روداوانه بشێوێنرێت. لهوهلاَمی پرسیارێكی رادیۆی نهوادا دووباره ههڵوێستی نوێنهری (نهتهوه یهكگرتوهكان) و باڵویۆزی ئهمریكاو بهریتانیاو كۆمسیوَنی سهربهخوَی ههڵبژادنهكانی رونكردهوه و لهم رووداوهدا ئهمینداری یهكگرتوی ئیسلامی رایگهیاند: له بهغدا بووم خوَشم مهوعیدم ههبوو لهگهڵ بهرێز سهفیر ی ئهمیكی وه ههروهها لهگهڵ سهفیر بهریتانیا و لهگهڵ كوَمسیۆن لهگهڵ بهرێز (ئهشرهف قازی) رووداوهكان یهكێك له باسه گرنگهكانمان كه رووداوێكی لهو شێوهیه رویداوه وه ئهوان ههموو دڵنارهحهتی دڵعاجزی خوَیان دهربری بهرونو ئاشكرا باسیان دهكرد كه ئێمه دژی ههموو خروقاتێكین بهتایبهتی لهم بابهته كه ئهمه میسداقیهتی دیموكراسی له عێراقو كوردستان دا دهخاته ژێر پرسیار و میسداقیتی هاوپهیمانی ئهوان لهگهڵ كورد كه دهڵێن ئێمه لهگهڵ كوردو لهگهڵ كێشهی كوردو سهركردایهتی سیاسی كوردا ماندوو بوین بۆ ئهوهمان نهكردووه ئاوا رێگه بدرێت بهو شێوهیه پێشێلكاری بكرێت. سهلاحهدین محهمهد بههادین ئاشكرای كرد سكالاَیان له كوَمسیۆنی ههڵبژرادنهكان توَمار كردووه ،دوایان كردووه ئهگهربكرێت پرۆسهی ههڵبژرادنهكان له پارێزگای دهۆك دوابخرێت و ئوهشی راگهیاند كه ئهوان به ههموو شێوهیهك بێت بهشداری ههڵبژرادنهكان دهكهن و پاشهكشه ناكهن
به ناوی خوای دهههندهی دلۆڤانهوه
« ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»
صدق الله العظيم
به داخ وکهسهرێکی زۆرهوه ههواڵیی هێرشه دڕندانهکهی هێزه سهرکووتکهرهکانی ئاسایشیی سهر به پارتیمان بۆ سهر بارهگاکانی یهکگرتووی ئێسلامی له شارهکانی دهۆک و زاخۆ و ئاکرىَ و ئامێدى و بهردهرهش و شهقڵاوه که تیایدا سهرجهم بارهگاکانى یهکگرتوو سوتێنران و چهندین کهسى تێدا شههید و بریندار بوو پێگهیشت.
بهڕێوبهرایهتی کێلهشین به دڵیکی خهمینهوه ئهم کاره نادێمۆکڕاتیه نامرۆڤانهیه مهحکووم دهکات و خۆی به شهریکی خهمیان دهزانێت و له خوای گهوره داواکاره قوربانیانی ئهم کارهساته دڵتهزێنه به شههید وهرگرێت و برینی بریندارهکانیش به زووترین کات سارێژ بکاتهوه و دڵنیاشه ئهم جنایهته دهبێته هۆی گهشهسهندنی زیاتری ئیسلام و بانگهوازی ئیسلامیی له کوردستان دا .
سهرکهوتنی ڕێبازه جوانهکهی یهکگرتوو له خوای پهروهردگار داواکارین.
نهمری بۆ شههیدانی ڕێگای ئازادی گهلی کوردستان
بمرێ دیکتاتۆری و گهندهڵی و سهرهڕۆیی
بهڕێوبهرایهتی کێلهشین
7/12/2005
|
دوا به دواى ئهو رووداوه تیرۆریستیهى که لهلایهن رێکخستنهکانى پارتى دیموکراتى کوردستانهوه کرایه سهر بارهگاکانى یهکگرتوو له دهۆک و زاخۆ و ئاکرىَ و ئامێدى و بهردهرهش و شهقڵاوهو تیایدا سهرجهم بارهگاکانى یهکگرتوو سوتێنران و چهندین کهسى تێدا شههید و بریندار بوو ، لهم بارهیهوه بهرێز مامۆستا سةلاح الدین محمد بههائهدین ئهمیندارى گشتى یهکگرتووى ئیسلامى کوردستان نامهیهکى ئاراستهى بهرێز ئهشرهف قازى نوێنهرى تایبهتى بهرێز کوفى ئهنان له عێراق کرد ئهمهى خوارهوه دهقهکهیهتى |
| بهیاننامهی پهرلهمانتارانی یهکگرتوو لهدژی ئهو پهلامارانه بۆ سهر بارگاکانی یهکگرتوو له دهڤهری ژێر دهسهڵاتی پارتی |
| دهقی بهیاننامهی مهکتهبی سیاسی یهکگرتوو سهبارهت به ههڵکوتینه سهر بارهگاکانی یهکگرتوو له دهڤهری ڕێر دهسهڵاتی بارتی |
|
بهیاننامهى ناڕهزایى رێکخراوى گهشهپێدانى قوتابیانى کوردستان |
| ههڵوێستی یهکێتی نیشتمانی کوردستان شهوێک پێش پهلاماری لایهنگرانی پارتی بۆ سهر بارهگاکانی یهکگرتوو له دهۆک |
|
له بادینان بارهگاکانی یهکگرتوو دهکهونه بهر پهلاماری تاڵانچی و گیرهشێوینان |
|
|
ئهندامی سهركردایهتی یهكگرتووی ئیسلامی كوردستان:
دهنگی كورد ههر بۆ لیستی هاوپهیمانیی نییه
* هۆی دابه زینی حیزبی یه كگرتووی ئیسلامی له لیستێكی سه ربه خۆدا، « عمر عبدالعزیز» را و سه ره
نجی خۆی ده خاته ڕوو
سیروان: ئه وا بریاره 2005/12/15 ههڵبژاردنێكی گرینگ بۆ دیاری كردنی نوێنهرانی ئه نجومهنی نیشتمانی عێراق له و وڵاته دا ئه نجام بدرێ. یهكگرتووی ئیسلامی كوردستان كه له دوو هه ڵبژاردنهكهی پێشوو دا پاش رووخانی سهدامی دیكتاتۆر و دژهكورد، هاوبهندیی ئێتیلافی كوردهكان بوو نیزیكهی مانگێك لهمهوبهر له بڵاونامهیهكدا خوێ له لیستهی هاوبهندیی جیا كردهوه و رایگهیاند كه لیستی جیاواز له لیستی هاوپهیمانیی دهدا، له بهر زۆر بوونی گهندهڵی سیاسی له و سیستمه دهسهڵاتدارییهی ئێستاكهی كوردستان به هه ر دوو ئیدارهكهوه و دروشمی سهرهكیشیان «بهرهنگاری گهندهڵی و دابینكردنی خزمهتگوزاری»یه. پاش تهمای یهكگرتووی ئیسلامی لهمهر دابهزاندنی لیستی جیا له لیستی هاوپهیمانیی، ههموو كهرهسته و كهناڵه راگهینهرییهكانی ئهودیو ...
اکنون بگذارید مفهوم دیگری را هم تعریف کنیم : حقیقت**. مقصود من از حقیقت** مجموعهی تمام گزارههای صادق است، صرفنظر از آنکه کسی به آنها علم داشته یاشد یا علم نداشته باشد. حقیقت** به مفهوم "حقیقتمطلق" نزدیک است. البته محتوای حقیقت** ممکن است بهیکمعنا تغییرکند. این گزاره که "امروز سهشنبه است" اگر در روز سهشنبه بیان شود، صادق است و لذا جزو محتوای حقیقت** است، اما فردا کاذب است و لذا دیگر به مجموعهی حقیقت** تعلق ندارد. غرضم این است که لازم نیست محتوای حقیقت** را فارغ از زمان بدانیم؛ حقیقت** میتواند با تغییر زمان تغییر کند، و از این حیث با تلقی سنتی از "حقیقتمطلق" که آن را فارغ از زمان ، یا به وجه عامتر فارغ از تغییر میداند، متفاوت است.
درواقع، حقیقت** غایتقصوای فرد حقیقتجوست. اما البته آنچه در واقع نصیب ما میشود حقیقت* است. یعنی برشی یا حصهای از حقیقت**. تصویری که ما از حقیقت** مییابیم در واقع حقیقت* است، و همانطور که گفتم، کاملا ً ممکن است حقیقت* من و شما از هم متفاوت باشد. تفاوت حقیقت* من و شما را هم باید ناشی از دستکم یک یا چند عامل از عوامل پیشتریادشده دانست. آنچه عرضکردم تعبیری رئالیستی از این ادعاست، که شناخت ما از واقعیت همواره محصور به منظر یا چارچوبی خاص است.
اما اکنون پرسش دیگری مطرحمیشود: آیا سرجمع تمام حقیقت*های موجود معادل حقیقت** است؟ بگذارید این پرسش را حتا از این هم پررنگتر کنیم: آیا سرجمع تمام حقیقت*هایی که در طول تاریخ بشر موجود بوده و ازاینپس موجود خواهدشد، لزوماً با حقیقت** یکی است؟ به گمانم پاسخ آشکارا منفی است. هیچ دلیلی وجود ندارد که آدمیان تمام گزارههای صادق را کشف کنند. کاملا ً ممکن است میلیونها سال دیگر هم از حیات بشر بگذرد، و بشر انواع شناختهای صادق از عالم را بیابد، اما همچنان از حقیقت** قاصر باشد. بر این بیفزاییم که حقیقت** خود میتواند ماهیتی سیال داشتهباشد، یعنی نه فقط محتوای صدق آن در طول زمان تغییر میپذیرد، بلکه محتوای صدق آن که شامل تمام گزارههای صادق است (و هیچ گزارهی کاذبی در آن نیست.) میتواند به بینهایت شکل مختلف در کنار یکدیگر سامان یابد. یعنی به تعبیری این بت عیار میتواند هرلحظه به شکلی درآید. بنابراین، مایلم این نکته را تأکید کنم که حقیقت** میتواند بینهایت تجلی داشتهباشد. این کثرت تجلی، همانطور که گفتم، دستکم ناشی از چند عامل است: اولاً، محتوای آن همیشه فراتر از حقیقت* است؛ ثانیاً، در درون خود میتواند بینهایت آرایش بپذیرد؛ ثالثاً، ما به منزلهی فاعلان شناسا، علیالاصول میتوانیم او را از ورای بینهایت پنجره (نظامهای مفهومی، چارچوبها، پارادایمها،...) مشاهده کنیم. به بیان دیگر، این مطلوب محبوب با صدهزار جلوه برون میآید تا ما با صدهزار دیده او را تماشا کنیم. ( طنین بعضاً الهیاتی-عرفانی این تعابیر را فراموش کنید. در اینجا من نمیخواهم خود را به هیچ ادعایی دربارهی نسبت خداوند و حقیقت** متعهد کنم. تعبیر الهیاتی این نکات بحث دیگری است، که در اینجا مورد نظر من نیست.)
اکنون بگذارید یک نکتهی دیگر را هم بر این مجموعه بیفزاییم. به نظر میرسد که میان حقیقت* من و شما، علیرغم تمام تفاوتهایی که وجود دارد، شباهتهای بنیادینی را میتوان یافت. نحوهای که من به طورکلی به واقعیت رو میکنم، مفاهیم و مقولات کلانی که برحسب آنها دادههای خود را مفهوم و تفسیر میکنم، به مراتب به مفاهیم و مقولات مورد استفادهی شما شبیهتر و نزدیکتراست، تا مفاهیم و مقولاتی که مثلاً در روزگار "ابنسینا" بهکارگرفتهمیشد. یعنی علیرغم تفاوتهایی که میان حقیقت* من و شما وجوددارد، ما هر دو پشت پنجرههای ضلع واحدی از دیواری واحد نشستهایم. به بیان دیگر به نظر می رسد که در هر عصر حقیقت*های آن دوره کمابیش از ساختاری واحد برخوردارست، و ذیل چارچوب، یا اگر تعبیر "تامس کوهن" را میپسندید، ذیل "پارادایم" کمابیش واحدی سامان و تعین پذیرفتهاست. اکنون به نظر میآید که دستکم مطابق رأی پارهای از فیلسوفان و تاریخنگاران اندیشهی آنچه ما "مدرنیت" میدانیم، در واقع نوعی تحول بنیادین در چارچوبهایی است که ما برای نگاه کردن به واقعیت و کشف ساختار آن اختیار میکرده ایم. در هر دوره حقیقت*ها در چارچوب یک پارادایم غالب شکل و تعین میپذیرد، و مدرنیت به یک معنا تحول انقلابآسایی بود، که در چارچوب یا پارادایم ارسطویی رخداد. اکنون ما در زیر چتر این پارادایم (یعنی ذیل مفاهیم و مقولات بنیادینی که در نتیجهی این تحول تثبیت شده است.) خود و جهان را میشناسیم. به بیان دیگر، آنچه ما مدرنیت میدانیم تجلی تازهای از حقیقت** است. این بار وقتی ما عینک تازهای بر چشم خود نهادیم، جلوهای از حقیقت** برما آشکار شد، که پیشتر بر ما پوشیده بود. به بیان دیگر، عینک تازه برای ما کشف محجوب کرد، آنچه را که در خفا بود، آشکار کرد. بنابراین، مدرنیت به معنای تجربه و کشف جلوه و تجلیای خاص و نو از حقیقت** است. ما به حقیقت* تازهای دست یافتهایم، که از جمله ثمرهی تحولی بنیادین در عقلانیت بودهاست. من با این تلقی از مدرنیت کاملاً همدل هستم. اما به نظر میرسد که در غالب موارد ما به آسانی گرفتار مغالطهی کنه و وجه میشویم. یعنی در اینجا فاصلهی میان حقیقت* (حقیقتی که بر ما در چارچوب عقلانیت مدرن آشکار شده) و حقیقت** را نفی میکنیم، و حقیقت** را همان حقیقت* حاضر نزد خود میدانیم. یعنی برای حقیقت* خود ادعای حجیت بلامنازع میکنیم. آنچه مورد انکار یا دستکم تردید من است، حقیقت* کشف شده در جهان مدرن نیست، هیچ فرد خردورز و حقیقتجویی نباید دستاوردهای مهم مدرنیت را که در واقع حقیقت* ما در جهان مدرن است، انکار کند. آنچه مورد انکار یا دستکم تردید من است، این ادعاست، که مفروضات "پارادایم مدرنیت" تنها راه تقرب ما به حقیقت** است. یعنی من با مدرنیته کاملا ً همدلم، اما با مدرنیسم (یعنی ایدهئولوژیای که مفروضات بنیادین مدرنتیه و عقلانیت مدرن را "تنها" راه و معیار کشف و فهم حقیقت میداند.) مشکل دارم.
بگذارید مطلب را اینگونه بگویم: مدرنیت به منزلهی فرآیندی که مستلزم نقد مستمر است، را به دو نحو میتوان فهمید: تفسیر مدرنیستی آن این است، که تو میتوانی "درداخل" پارادایم مدرنیته، اسیدآسا هر چه را که میخواهی نقد و تحلیل کنی، اما خود چارچوب و اقتدار و حجیت آن بلامنازع و فارغ از چون و چراست. در تلقی مدرنیستی، یک چارچوب خاص "مقدس" ، یعنی ورای چون و چرا بشمار میرود، و لذا تنها فرآوردههایی که در ذیل آن چارچوب به دست میآید، در خور نام "حقیقت" بشمار میآید. اما به گمان من، تلقی مدرنیستی از مدرنیت با روح مدرنیت ناسازگار است. به گمان من التزام به بنیانهای مدرنیت، از جمله نقد توقفناپذیر، ما را نسبت به این امکان گشوده میدارد که چه بسا چارچوبهای دیگری هم برای تقرب به حقیقت** وجود داشته باشد، و چه بسا در ذیل آن چارچوبها بتوان جلوهای تازه از حقیقت** را یافت، که در ذیل چارچوب کنونی مجال ظهور و تجلی ندارد. البته بدون شک آن سپهر تازهگشوده میتواند شیوههای خاص خود را در ارزیابی و اعتبارسنجی داشته باشد؛ بدون آنکه آن شیوهها لزوماً با آنچه ما در سپهر کنونی مقبول میدانیم یکی باشد. بنابراین، درک من از مدرنیت، مدرنیستی نیست. اگر گشودگی نسبت به چنان امکانی اقتضای ذاتی مدرنیت باشد، در آن صورت آنچه من در آن روزگفتار ادعا کردم تداوم پروژهی مدرنیت است، نه امری خلاف آن. به بیان دیگر، سخن بر سر نفی عقلانیت مدرن، و توقف نقد بیامان نیست. سخن بر سر جدی گرفتن و گشودگی نسبت به یک امکان است. غزالی، و عموم عارفان، برای ما از نوعی تجلی یا انکشاف سخن گفتهاند که ورای طور عقل دست میدهد. ولی این سخن را به معنای نفی عقل یا تعطیل نقد نباید انگاشت، بلکه باید به معنای ایجاد نوعی تغییر در نسبت وجودی فرد در مقام تقرب به واقعیت تلقیکرد. (امری که لازم نیست منافی رویکردهای دیگر تلقی شود.) عارفانی که از چنان سپهری سخن گفتهاند، خود از عقول درشت این عالم بودهاند، و تا پایان حیات خود به عقل ملتزم ماندند، اما درک ما را از مفهوم و گسترهی خرد وسعت و غنا بخشیدند. (در فرهنگ مغرب زمین، و خصوصاً در روزگار معاصر این هنرمندان، و نه عارفان هستند که توجه جدی ما را به چنان امکانی جلب میکنند. برای مثال، نگاه کنید به بحثهای هایدگر دربارهی هنر یونان باستان، هولدرلین، سزان، کلی، و غیره.)
بگذارید مثالی بزنم تا شاید این معنا روشنای بیشتری بپذیرد. ما میتوانیم با انسانهای دیگر به شیوههای متفاوتی رویارو شویم. در غالب موارد، در زندگی روزمره، این مواجهه تابع عقل محاسبهگر ماست. ما روابط خود را بر مبنای سود و زیان تنظیم میکنیم (این سود و زیان سنجی لزومی ندارد جنبه مالی داشتهباشد.) به بیان دیگر، مناسبات ما با دیگری از نوع داد و ستد است، و لذا از نوعی عقلانیت، تبعیت میکند، که در علم اقتصاد و تنظیم بازار روشنترین ترجمان خود را مییابد. ( البته همانطور که گفتم؛ این عقلانیت، در عقلانیت اقتصادی منحصر نیست. ما نوعی از همین عقلانیت را در پژوهشهای علمی خود هم به کار میبریم. این نوع عقلانیت، که گاه از سوی پارهای از اندیشمندان گوهر عقلانیت مدرن تلقی شده، به تعبیر عامتر "وبری-هابرماسی" ماهیتاً نوعی عقلانیت ابزاری است. هایدگر آن را عقلانیت محاسبهگر میخواند.) اما اکنون فرض کنید که شما با فردی آشنا میشوید و رفتهرفته دلبردهی او میشوید. وقتی که این دلبردگی به عشق بدل میشود، رویکرد وجودی شما نسبت به آن فرد تغییر میکند. این بدان معنا نیست که شما عقل خود را فرو نهادهاید، یا قوهی نقد خود را تعطیل کردهاید (البته در پارهای موارد ممکن است چنان اتفاقاتی هم بیفتد، اما نفی عقل و نقد لازمهی عاشقی نیست.) شما نسبت وجودی ِ تازهای با آن فرد یافتهاید. مناسبات شما با آن فرد دیگر از نوع داد و ستد نیست، نوعی ایثار پاکبازانه است. در اینجا شما از نوع متفاوتی از خرد بهره میجویید. شما بهدقت به سخنان و حرکات او توجه میکنید، خود را به سوی تمام کرشمهها و نشانههایی که از سوی او میرسد، گشوده میدارید. صبورانه میکوشید به جهان درون او گام نهید، و او را به جهان خود راه دهید. به بیان دقیقتر، میکوشید با او هویتی مشترک بنا کنید. تا آنجا که به بحث عقلانیت مربوط است، شما مبنای مواجههی خود را با محبوب نه عقل محاسبهگر، که "عقلتفهمی" قرار میدهید. در اینجا غرض اصلی شما پیشبینی و کنترل، یا نقد برای تشخیص سره از ناسره نیست. غرض اصلی شما کشف و فهم یک معنا یا جهان معنایی است. در اینجا نقد فرآیند حذف باور کاذب نیست (گرچه میتواند به این کار هم بیابد)، بلکه بیش و پیش از هر چیز شیوهای برای فهم است. بنابراین، به معنایی بسیار عام شما از سپهر خرد و نقد خارج نمیشوید، بلکه اقتضائات آن سپهر تازه از شما مواجههای دیگرگون و شیوههایی متناسب با ماهیت موضوع را میطلبد، یعنی شما اکنون در سپهری سیر میکنید که از شما نوع متفاوتی از خردورزی و نقادی را میطلبد. به قول مولانا:
تا بدینجا سیر اسپ و زین بود/ بعد ازینت مرکب چوبین بود
مرکب چوبین به خشکی ابترست/ خاص آن دریاییان را رهبرست
به گمان من در کنار عقلانیت ابزاری (که کسانی ماهیت مدرنیت انگاشتهاند و الگوی اصلی آن مناسبات من- آن است)، و عقلانیت تفهمی (که الگوی اصلی آن مناسبات من- تو است)، باید از عقلانیت تأملی (که الگوی اصلی آن مناسبات من- من است) هم یادکرد. عارفان ما مدعی شدهاند، که ساحاتی از حقیقت** وجود دارد، که فقط هنگامی خود را آشکار میسازد که تو از سپهر عقلانیت ابزاری و آن نوع نقادی که ملازم با آن است بهدرآیی، و به قلمرو عقلانیت تفهمی و سنجشگریهای متناسب با آن (یعنی تجربهی عاشقی) درآیی. اما بالاتر از آن، نوع آگاهیای که ما از طریق تأمل در نفس خود حاصل میکنیم هم متضمن تصویرخاصی از عقلانیت است، که با عقلانیت ابزاری و تفهمی فرقدارد و شیوهی نقد و ارزیابی خاص خود را اقتضا میکند. به باور آن بزرگان، این نوع عقلانیت هم ما را با امکانات تازهای در کشف حقیقت روبهرو میکند که چه بسا از راههای دیگر حاصل شدنی نباشد.
به هر حال به گمانم دغدغهی خاطر اصلی من این است که آیا ممکن است فرد در تقرب به واقعیت رویکردی متفاوت از آن رویکردی که اقتضای پیشفرضهای مدرنیت است، در پیش گیرد، و به این ترتیب با جلوهای از حقیقت آشنا شود که از حقیقت* آشکار شده در چارچوب پیشفرضهای مدرنیت متفاوت باشد؟ آیا حقیقت* ناشی از رویکرد مدرن تنها تجلی مجاز حقیقت** است؟ ممکن است پاسخ این پرسشها مثبت باشد، یعنی رویکرد مدرنیستی پاسخ درست باشد، اما این ادعا محتاج دلیل است، و ما دقیقاً به دلیل آنکه انسانهایی مدرن هستیم، نمیتوانیم آن پاسخ را بدون دلیل بپذیریم.
----------------------------------------
منبع: وبلاگ معنويت و عقلانيت

1. اين پرسش كه: «آيا ميتوان در جامعة ايران از پديدهاي به نام "جنبش زنان" سخن گفت؟» يا، به عبارت ديگر، «آيا پديدهاي به نام "جنبش زنان" در ايران وجود دارد يا نه؟» پرسشي است ناسودمند؛ زيرا لفظ و مفهوم «جنبش زنان» از الفاظ و مفاهيم نظري (theoretical terms) و انتزاعي است و جامعهشناسان از اين لفظ و مفهوم تعريف واحدي ارائه نكردهاند و، بنابراين، بسته به اينكه پاسخدهنده از لفظ «جنبش زنان» چه معنايي فهم يا اراده كرده باشد، پاسخ ميتواند مثبت يا منفي باشد و، مهمتر اينكه، پاسخهاي مثبت يا منفياي كه پاسخدهندگان مختلف ميدهند، در بسياري از موارد، حاكي از اختلاف نظر واقعيشان در باب يك وضع و حال (state of affairs) يا رويداد (event) يا فرآيند (process) به نام «جنبش زنان» نيست، بلكه نشاندهندة نزاع لفظيشان بر سر مفهوم و مراد از لفظ «جنبش زنان» است. پرسشي كه چنان تنسيق شود كه پاسخهاي متفاوت به آن لزوماً به معناي اختلاف نظر واقعي پاسخدهندگان نباشد و فقط به اين معنا باشد كه پاسخدهندگان، از لااقل يكي از الفاظ بهكاررفته در آن پرسش، معناي مختلفي فهم يا اراده ميكنند پرسش ناسودمندي است.
2. قياس كردن جنبش زنان با جنبش كارگري يا جنبش دانشجويي يا جنبش جوانان يا هر جنبش ديگر نيز قياس نابجا و خطاآميزي است؛ و نابجاتر و خطاآميزتر اينكه وجوه اشتراك و افتراق جنبش زنان با ساير جنبشها تعيين و بيان شود، چراكه آن قياس و اين مقايسه فقط در صورتي درست ميبود كه همة فعالان جنبش كارگري يا جنبش دانشجويي يا جنبش جوانان يا هر جنبش ديگر مرد ميبودند و زني در ميانشان نميبود؛ با اينكه ناگفته پيداست كه، در هر يك از جنبشهاي اجتماعي، بخشي از فعالان زناند. چرا نبايد فعاليتهايي را كه زنان در جنبشهاي مختلف اجتماعي دارند بخشي از فعاليتشان در «جنبش زنان» محسوب كرد؟ آيا فعاليتهايي كه زني كارگر در جنبش كارگري يا زني دانشجو در جنبش دانشجويي يا زني جوان در جنبش جوانان يا زني دهقان در جنبش دهقاني دارد جزوي از فعاليتهاي او در جنبش زنان نيست؟ چرا؟ آيا ميتوان گفت كه فعاليتهاي زني در جنبشِ مثلاً كارگري فقط اختصاص به استيفاي حقوق كارگران دارد، نه غيركارگران و، بنابراين، فقط در چارچوب جنبش كارگري قابل اندراج است؟ يا فعاليتهاي زني در جنبش زنان فقط اختصاص به استيفاي حقوق زنان دارد، نه غير زنان و، بنابراين، جز در چارچوب جنبش زنان نميگنجد؟ و آيا ميتوان نتيجه گرفت كه جنبش زنان قابل ارجاع و تحويل به فعاليتهاي زنان در ساير جنبشهاي اجتماعي نيست؟ به گمان من، نه. توضيح اين جواب منفي در گرو پرداختن به مسئلة بسيار مهمتري است كه اينك بدان ميپردازم.
منبع: مجله زنان
گهلی کورد له هاوکێشه سیاسیهکانی ناوچهکه دا - مهولوود باوهمراد درێژه >>>
******
چهمکی ڕهخنه له کاری ڕۆشهنبیری دا سهلاحهددین موحهممهد بههائهددین درێژه <<<<
لة نؤيَترين راثرسيدا لة 4 ئوستاني هةوليَر،كةركووك،دهؤك و سليَماني 11،7% دةنط بة ليستي 561 ليستي يةكطرتووي ئيسلامي كوردستان دةدةن دريَذة>>>
إلى الرئيسين مام جلال وكاك مسعود
الإنتخابات على الأبواب.. والقيادة الكوردستانية كباقي القيادات تنادي بالتصويت والمشاركة في العملية، لما في ذلك من قوة للحق الكوردي المدوّن ولتثبيت ذلك كالرواسي الشامخات في الدستور الاتحادي الذي قد يتعرض إلى بروز بعض النتوءات والثغرات والمعوِّقات وتنعكس سلبا على الآمال والطموحات التي من أجلها أعطى الكورد ما لهم من دماء وأرواح وحياة وجرى لهم ما جرى من إنتهاكات !
اقرأ النص >>>
-------------------------
نفط كوردستان للكوردستانيين
---------------
ادامه >>>>
-------------
أليس من العار والشَنار غلق فضائية ( روز ) الكوردية في بلجيكا ؟ ادامه>>>>
سياست، حق و عدالت / هاشم آغاجري، خشايار ديهيمي و مصطفي تنها /
در نشست گفتوشنود
نشست گفتوشنود نامه، در آخرين پنجشنبهي شهريور ماه، با شركت دكتر هاشم آقاجري، خشايار ديهيمي و مهندس مصطفي تنها و با حضور جمعي از خوانندگان و دوستداران نامه در محل دفتر اين نشريه برگزار شد. هاشم آقاجري با ايراد سخناني، آغازگر برنامه بود او گفتمان عدالت، ارايه شده از سوي يك جناح به قدرت رسيده را به چالش كشيد و در تعريف خود از عدالت گفت:
اگر عدالت را با شاخص حق تعريف كنيم، در آن صورت حق را نميتوان با معيارهاي جامعهي نوشيرواني و سلطان محمود غزنوي و خليفه هارون الرشيد و مامون تعريف كرد، بلكه حق را بايد با شاخصهاي امروزي بسنجم . با شاخصهاي امروز تعريف حداقلي حق به نحوي كه مورد قبول وجدان و آگاهي بشريت امروز باشد، همان تعريف حقوق بشر خواهد بود. عدالت حداقلي زماني وجود خواهد داشت كه حقوق بشر پذيرفته شود، اين يك دروغ بزرگ است كه امروز كساني مدعي عدالت باشند اما حقوق اساسي بشر را نقض بكنند. اين يك تناقض است. ادامه >>>
--------------------------
گفتوگو با محمدرضا نيكفر- محمد فیروزکوهی ،امیر هوشنگ افتخاری راد و علياصغر سيدآبادي
اشاره :دكتر محمدرضا نيكفر، دانشآموختهي فلسفه است. از او در ايران كتابي دربارهي خشونت در انتشارات طرحنو و مقالههايي دربارهي فلسفه معاصر و مسايل جهان امروز منتشر شده است.
او حاصل بخشي از كارش را در زمينهي "نظريهاي بومي دربارهي سكولاريزاسيون" در مقالهاي نوشته كه در شماره ي27 مجله آفتاب (تير )1382 منتشر شده و اكنون در اينترنت از طريق سايت نیلگون در دسترس است. ما دربارهي اين مقاله با او گفتوگو كردهايم. او هم اكنون در آلمان زندگي ميكند. اين گفتوگو از طريق اينترنت ممكن شد.
ادامه>>>
----------------------
فرانسوا اِوالد در گفت و گو با ژان بودريار*
نفرت، آخرين واکنش زندگی
برگردان: کوروش برادری
• امروز تنها همين ميل وجود دارد: نفرت، انزجار، حساسيت، بيزاری، سرخوردگی، تهوع، اکراه. آدم ديگر نمی داند چه می خواهد. فقط مطمئن است چی نمی خواهد. پويه های جاری معاصر پويه های مخالفت کردن، ازدست رفتن پيوند، واکنش آلرژيک هستند. نفرت از زمره اين پارادايم ميلِ واکنشی و تدافعی است: من رد می کنم، من نمی خواهم، من تن به وفاق نخواهم داد. اين جا جای چانه زدن نيست، اين جا چيزی برای آشتی دادن وجود ندارد
• فقدان بی نهايت «دگربودی» با جهانی شدن ارتباطات توام بود. «ديگری» ديگر وجود ندارد. شايد مردم در جست و جوی «دگربودی» راديکال هستند، و بهترين شيوه هويدا ساختن آن- مانند بهترين شيوه ازميان بردن آن- احتمالا نفرت است؛ يعنی يک شکل نااميدانه توليد «ديگری»
ادامه >>>
---------------------------
تنها راه، جدايی دين از سياست است
گفتگوی محسن مخملباف با راديو فردا
محسن مخملباف كارگردان سرشناس ايرانی كه از شانزده ماه پيش در اعتراض به محدوديت های حرفه ای برای سينماگران در خارج از كشور به سر می برد، در مصاحبه با راديو فردا جدايی دين از سياست را تنها راه خروج از بحران سياسی كنونی می داند.
ادامه >>>
----------------------------
امنيت ارتباطات الكتروني و دنياي مجازي - هادي خانيكي ادامه>>>
------------------
عبدالجبار رفاعي / چشمانداز انديشه معاصر عرب
ترجمه و تلخيص: محمد فيروزكوهي* ادامه>>>
-------------------
ژاك دريدا؛ ساختار شكني يا استعارهي متن؟ / گفتوگو با محمد ضيمران
علي عظيمينژادان
ادامه>>>
وهسیهتنامهی پێشهوای نهمر قازی محهممهد له دوا ساتهكانی ژیانیدا
بسمالله الرحمن الرحیم
رۆڵه و برا عهزیزهكانم! برا بهش خوراوهكانم, میللهته زوڵم لێكراوهكهم! وام له دوایین ساتهكانی ژیانمدا, چهند ئامۆژگارییهكتان دهكهم, وهرن به خاتری خوا چیتر دوژمنایهتیی یهكتری مهكهن؛ یهك بگرن و پشتتان وهیهكتری بدهن, له بهرابهر دوژمنی زۆردار و زاڵم بوهستن, خۆتان به خۆرایی به دوژمن مهفرۆشن, دوژمن ههر ئهوهنده ئێوهی دهوێ, تا كاری خۆتان پێجێبهجێ دهكا و قهت بهزهیی پێتاندا نایه؛ له ههر ههلێكدا بێ, قهت لێتان نابوورێ . درێژه <<<<
مصطفی ملکیان
انسان ديروز، مسايل و مشكلات ديگري داشت و انسان امروز مسايل و مشكلات ديگري. انسان سنتي، كمال مطلوب را در رضايت و تحت فرمان مطلق پروردگار بودن مي داند و «به حال خود واگذارشدن» را مطلوب نمي داند؛ اما انسان مدرن، مستقل بودن و واگذاشتن به حال خود را كمال مطلوب مي داند
.با اين مقدمات و تعاريف، به نظر من، انسان امروز چهار چيز را براي خود مسأله و مشكل مي داند:
--------------------------
در باب ايمان و عقل ، و ساحت هاى متمايز آنها
مصطفی ملکیان
بنابراين، در اينجا، تلقّى من از عقل، در مقابل ايمان و تعبّد، كشف قطعيّت يا احتمال قضايا يا حقايقى است كه ذهن از طريق قياس به آنها دست مى يابد، قياسى مركّب از تصوّراتى كه ذهن، با استفاده از قواى طبيعى اش، يعنى به وساطت حسّ ظاهر يا حسّ باطن، كسب كرده است.
ايمان و تعبّد، از سوى ديگر، تصديق به هر قضيه اى است كه به مَدَدِ قياسات عقلى حاصل نيامده است، بلكه مبتنى بر وثاقتِ شخصِ قائل است و قضيّه اى تلقّى مى شود كه در طيّ نوعى ارتباط خارق العاده از جانب خدا نازل شده است. اين نحوه كشف حقايق را براى آدميان وحى مى ناميم.
------------------------
پيام اديان: نقب زدن به عالم معنا
مصطفي ملكيان
با توجه به اين ديدار واقعا "جامع"، نظرى بيفكنيم به اقوالى كه، از كتابهاى آموزگارانجهانى، درباره واقعيت نهايى [يا: حقيقة الحقايق] نقل شده است:
|
|
|
سه شنبه ۱ آذر ۱۳۸۴ - |
| Tue, Nov 22, 2005 |
تحليل رياست جمهوري،عدالت،دينداري سنتي و مدرن در مصاحبه با دکتر عبدالکریم سروش
ادامه مصاحبه را ر سايت رسمي دكتر سروش بخوانيد