ابراهیم عبدالله زاده*
--------------------------------------------------------------
پرسش از "پرسش"
امیر هوشنگ افتخاری راد
-------------------------------------------------------------
توقف فکر فلسفی در ایران؛ گفت و گو با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
| ||
| بدون شك اقوام موجود در ايران چه كساني كه از گذشته تاريخ سكونت داشته اند و چه اقوامي كه بعدها مهاجرت كرده اند و سكونت گزيده اند و تحت تأثير فرهنگ و آداب و رسوم ايراني قرار گرفته اند يك خانواده را تشكيل مي دهند كه در مواقع حساس و سخت در مقابل دشمنان پايداري كرده اند، اما در كل كشور ايران يك اجتماع ملي است و تنوع و تكثر در سيماي آن مشاهده مي شود و به صورت موزاييكي از اقوام مختلف تشكيل شده است كه حذف و برداشتن هر يك از آن ها ساختار آن را مخدوش مي كند، شايد بتوان گفت كه سابقه اختلال و ناهمگوني ها به زمان صفويه برسد كه با اختلافات ميان تركمانان آق قويونلو و قره قويونلو كه با نفوذ مسيحيان به دربارهاي آنان رنگ سياسي و جنبه بين المللي مي يافت بستري براي بيش تر شدن تضادهاي قومي را فراهم كرد صفويه توانست در پرتو مذهب تشيع رقابت هاي قومي و قبيله اي را كاهش دهد و اختلاف مذهبي را پر رنگ نمايد هر چند شورش هاي محلي در ميان ازبك ها، مازندراني ها، كردها و عرب ها و ارامنه وجود داشت و پس از صفويه نادرشاه به كوچ اجباري كردها و قشقايي ها و بختياري ها به خراسان و آذربايجان دست زد اما نتوانست اختلافات را بزدايد. پس از نادر شاه، كريم خان زند نتوانست همبستگي ملي را ايجاد كند و حكومت آقا محمدخان و فتحلي شاه نتوانست شورش ها را مهار كند و در دوران مشروطيت حركت هایي در كردستان، آذربايجان، گيلان، خراسان و بلوچستان به وقوع پيوست در دروان پهلوي رضاخان مي خواست با حاكميت يكبار يكپارچه و مقتدرانه و دولتي متمركز و شبه مدرن ملتي واحد به وجود آورد و همه اقوام ايراني را در يك ملت ادغام كند و هر گونه نماد فرهنگي و اجتماعي اقوام مختلف را محو نمايد، لباس متحدالشكل و كلاه فرهنگي و تحميل نظريات غربي در ابعاد مختلف از كارهاي ايشان بود پس از تبعيد رضاخان در زمان محمدرضاشاه تلاش شد با جذب نخبگان، روشن فكران، روحانيان و روساي قبايل مسأله حكومت ها را هدايت و كنترل كند. با پيروزي انقلاب اسلامي بار ديگر خود آگاهي قومي خود را نشان داد و درمناطق مختلف كشور گروه ها و احزاب قومي دست به تحريكات و فعاليت هايي زدند كه منجر به جنگ هاي داخلي شد كه سرانجام با دخالت نيروهاي نظامي آتش جنگ خاموش شد. اما نويسندگان قانون اساسي با در نظر گرفتن اين واقعيت كه نمي توان تنوع فرهنگي را انكار كرد اصولي را در اين سند مكتوب و ميثاق ملي گنجاندند تا با اجراي آن ها آثار دوگانگي و تبعيض وبي عدالتي رژيم پهلوي زدوده شود بويژه اصل هاي سوم، پانزدهم و نوزدهم كه تأكيد بر رفع تبعيض و تدريس زبان قوميت ها و تساوي ميان آن هاست. اما هرچند جمهوري اسلامي مدعي ايجاد يك جامعه عادلانه و مدينه فاضله است و خود را ام القراي كشورهاي اسلامي مي داند و در اين مورد هميشه تلاش كرده كه نقش الگو و مرشد براي همه جنبش هاي آزادي بخش و ديگر ملت ها باشند اما در داخل كشور هميشه نسبت به مطالبات قوميت ها دچار يك نوع پارادوكسي بوده و هر گونه پي گيري اجراي اصول قانون اساسي مربوط به قوميت ها را مرادف با توطئه شمرده شده است و متأسفانه در ايران درباره ي مسأله اقوام، راهبردي مشخص وجود ندارد هر چند در تئوري و در متون ديني نظر بر يكساني اقوام است اما در عمل هنوز با آن فاصله زيادي مشاهده مي شود به عنوان مثال در صدا و سيما نه تنها تلاشي در جهت حفظ و احياي هويت فرهنگي اقوام نمي شود بلكه گاهي مورد تمسخر و استهزا قرار مي گيرند، هر چند بر اساس برابري در خلقت تبعيض در مراعات حقوق مردود است ولي در عمل شاهد هستيم شهروندان به درجه اول و دوم هستيم، شايد بتوان گفت برخي از قوميت ها مانند آذري ها و عرب ها به سبب شيعه بودن كمتر احساس تبعيض مي كنند اما كردها، بلوچ ها و تركمن ها علاوه بر تفاوت در زبان و گويش زبان به سبب تفاوت مذهبي از بسياري از حقوق مندرج در قانون اساسي محروم شده اند، استان هاي بلوچستاني، كردستاني هميشه در رديف هاي آخر قرار دارند، ميزان بيكاري، اختلافات طبقاتي و نابرابري هاي فاحش اقتصادي موجب مهاجرت به شهرهاي بزرگ و يا حتي خارج از كشور براي يافتن كار شده است، گزينش هاي سخت، عدم استخدام در برخي از ادارات، عدم سرمايه گذاري و سهيم نكردن در مديريت ها موجب عدم توسعه يافتگي اين مناطق شده است. اكنون با توجه به تغيير نظام ها در دو كشور عراق و افغانستان و تأكيد بر مراعات و مشاركت دادن همه شهروندان در اداره كشور و تأثير آن در قوميت ها، لازم است عاقلانه آن است كه با در نظر گرفتن شرايط بين المللي و داخلي براي جلوگيري از دادن هر گونه بهانه به سازمان هاي مدافع حقوق بشري قدم هاي مثبتي در اين باره برداشته شود و با آغاز اجراي اصول قانون اساسي مربوط به قوميت ها حسن نيت نشان داده شود، همان گونه كه با اجراي فصل مربوط به قانون شوراها هيچ گونه تزلزلي در همبستگي ملي ايجاد نشد بلكه مشاركت بيش تر شهروندان را به ارمغان آورد مطمئناً با اجراي اصول پانزده، نوزده و بيست هيچ مشكلي ايجاد نخواهد شد. امنيت ملي و حفظ استقلال و همبستگي جز در راستاي نگاه يكسان به همه شهروندان و مشاركت آن ها در اداره كشور و مراعات جايگاه آنان بيعت نماييم يك بار هم شده ما براي ديگران الگو باشيم و با توجه به شعارهايي كه مي دهيم در عمل هم ثابت كنيم كه نمي توان با پاك كردن صورت مسأله احساس راحتي كرد. رژيم هاي سوريه و تركيه بيش از هفتاد سال است كه كردها را ترك كوهي مي دانند و بيش از سيصدهزار نفر كرد در سوريه بدون شناسنامه هستند اما آن رژيم ها هم امروز ناچار شده اند كه خطابطامان براده هاي گذشته خود بكشند و به واقعيات اعتراف كنند، هر كس كه در خاك ايران زندگي كند خود را ايراني مي داند و وابسته به خانواده بزرگ ايران است. بيايیم در اين خانه بزرگ با اجراي عدالت و رعايت حقوق اعضاي آن رشته هاي وحدت فرهنگي را محكم كنيم. * * * بسيار جاي تأسف است كه در عصر حاضر و در كشوري با پيشينه فرهنگ و تمدن درخشان و در نظامي كه مدعي الگو برداري از حكومت علوي است، بايد از عدم مراعات حقوق هم وطنان و شهروندان شكوه كرد و فرياد برآورد. اما همان گونه كه در سرشت انساني تعدي و تجاوز به حقوق ديگران به خاطر رسيدن به قدرت و ثروت و نام و آوازه وجود دارد از سوي ديگر حق طلبي و دفاع از آزادي و عدالت نيز به همان نسبت موجود است و تلاش همه پيامبران و مصلحان و آزادي خواهان براي آشنا كردن انسان ها با حقوق يكديگر و برقراري اعتدال و توازن براي زندگي در محيطي امن و تأمين سعادت بوده است. اما آن چه به نام واقعيتي تلخ از آن نام برده مي شود، سرپوش گذاشتن بر واقعيات و سر دادن شعار و ادعاست؛ يعني در ظاهر و به زبان نكاتي را گفتن و در عمل انكار كردن است. اگر به گذشته برگرديم و سير تطورات و تحولات سياسي و عقيدتي كشورمان را برررسي كنيم، با اديان مختلفي آشنا مي شويم كه يكي از آن ها اسلام است كه پس از حمله مسلمانان و سقوط ساسانيان، ايرانيان اين دين را پذيرفتند و از آن زمان گروه ها و مذاهب مختلف در صحنه حضور داشته اند، در طول اين دوران ها گاهي تساهل و تسامح حاكم بوده و گاهي تعصب و خشونت روا داشته شده است تا اين كه صفويه بر كشورمان حاكم شدند و كفه ترازو را به نفع مذهب شيعه سنگين كردند. با تسلط صفويه بر ايران و تسلط عثمانيان بر اكثر مناطق مسلمان نشين ديگر، دسيسه هاي پيدا و ناپيدا آنان را روياروي هم قرار داد كه هم عثمانيان را از پيشروي در اروپا بازداشت و هم افراد زيادي فداي مقاصد قدرت طلبانه و استعماري آن ها شدند. در هيچ ديني ستم يا تبعيض و بي عدالتي روا شمرده نشده است، ولي چه چيزي سبب شده است تا فرد يا گروهي به سبب داشتن عقيده يا تفكري از حقوق طبيعي و بهره مندي امكانات و استعدادهاي خدادادي محروم باشند؟ اين پرسش را بايد صاحب نظران و آگاهان در مسايل سياسي و فعالان حقوق بشري پاسخ بدهند. اما آن چه امروز محسوس و ملموس است، اين كه جمعي از شهروندان ايراني به سبب داشتن مذهبي خاص كه تفاوت هايي با مذهب اكثريت دارد، از بسياري حقوق محروم شده اند. نگارنده با تتبع در قرآن و سنت به هيچ نكته اي مبني بر روا بودن تباه ساختن حقوق يا عدم برخورداري از آن برنخورده ام. چگونه مي شود ديني كه پايمال كردن مورچه اي را گناهي نا بخشودني مي داند، پايمال كردن حقوق انساني را جايز بداند؟ قرائت ها و استنباط هاي بشري از دين و روايت هاي جعلي و استناد به آن ها نه تنها سبب دوگانگي برخورد بلكه موجب مخدوش كردن چهره رحماني دين شده است. آن چه امروز بسيار ناگوار است؛ فراموش كردن اصول اساسي و قطعي و تأكيد بر فروعيات و ظنيات و از اين منظر شهروندان را نگاه كردن است، قرآن بر كرامت انسان و جانشين خداوند بودن او و نيز بر اين كه كشتن يك فرد معادل كشتن همه انسان هاست، تأكيد مي كند. اما ديدگاه تحجر طالباني، خوارجي و باطني گري، بر حذف، راندن، سركوب و ميراندن است. آن چه تجربه نشان داده است عدم موفقيت و شكست چنين روشي است؛ يعني با كشتن و حذف و سركوب پيروان انديشه اي، نمي توان آن انديشه را از بين برد و بر عكس؛ هر گروه و فرقه اي كه چماق حذف و انحصار را بلند كرده باشد خود نيز با چماق سقوط كرده است. فرقه معتزله با وجود خردگرايي اما به سبب انحصار طلبي پس از مدتي از صحنه فعاليت حذف شد و در عوض در محيط مملو از تعصب عربستان يا افغانستان باز هم شاهد حضور فرقه اسماعيليه هستيم. آوردن مثال فوق به عنوان شاهدي بر تأييد اين مطلب بود كه هر فكر و انديشه اي هر چند مترقي و پيشرفته، اما اگر معتقد به تساهل و تسامح و مدارا نباشد از صحنه حذف مي شود و نيز اين قانون صادق است كه فشار و سخت گيري و در مضيقه قرار دادن موجب حذف مخالفان يا دگرانديشان نمي شود. با اين مقدمه به بحث اصلي مي پردازيم، علت اصلي دوگانه برخورد كردن با اهل سنت چيست؟ اگر به فرض هم نام مسلماني را به يدك نكشند، حداقل انسان و هم وطن هستند و در يك بررسي ديگر، آن ها يا شهروند ملي هستند يا شهروند ديني. اگر شهروند ملي هستند پس با چه دليلي و بر اساس كدام سند و مدرك اين تقسيم بندي صورت گرفته است؟ آيا اهل سنت خراسان و هرمزگان يا بلوچ ها و تركمن ها و عرب ها و كردها و تالش ها ايراني نيستند و اگر ايراني هستند پس چرا از حقوق يكسان برخوردار نيستند؟ اگر آنان شهروند ديني هستند. شعاع اين دين چگونه عده اي را فرا مي گيرد و عده اي را بي بهره مي كند؟ آيا خدايي كه آفريدگار همگان است يا پيامبري كه رحمت جهانيان و قرآني كه كتاب همه مسلمانان است، اين مرزبندي را روا داشته است؟ در متون ديني چنين دستوري را نمي توان يافت، پس بايد دامن كبريايي دين را از عملكرد متدينان پاك داشت. بلكه اين همه به سخت گيري و تعصب مذهبي بر مي گردد كه فرجامش خون آشامي و سياه ديدن فضا و قلب حقايق است. اهل سنت ايران تاوان عملكرد كساني را مي پردازند كه هيچ پيوند و وابستگي به آن ها ندارند. چه بسا مراجع قدرت و خارج از قدرت، وضعيت شيعيان عربستان را ملاك برخورد با سني هاي ايران دانسته اند كه قياسي خنده دار و نا بجاست. هر چند وضعيت شيعه هاي عربستان در چند سال اخير بسيار رو به بهبود رفته است كه در انتخاب مشاوران فهد و سفير عربستان در ايران و نيز وضعيت تحصيل كردگان و بازرگانان شيعه، نشان دهنده آن است. همان گونه كه تاكنون ثابت شده و از ديدگاه هاي انديشمنداني مانند مرحوم علامه مفتي زاده مشخص است، نه حكومت عربستان حكومتي سني است و نه قرائت آن ها از دين قرائتي مورد اتفاق همه اهل سنت و تاكنون نيز ثابت شده است كه حكومت هاي استبدادي تنها دغدغه شان حفظ قدرت و منافع آن است نه دفاع از مظلومان. البته نه اهل سنت ايران مدافع حكومت هاي لائيك و بعضاً حاكم بر كشورهاي اسلامي هستند و نه شايسته است كه نظام جمهوري اسلامي شهروندان خود را به بهانه برخورد برخي از حكومت ها با شهروندانشان از حقوق و مزاياي انساني محروم كند. اهل سنت در همه مقاطع حساس همگام و همدل با ديگر هموطنان چه در دوران انقلاب يا در جنگ و در جنبش اصلاحات مشاركت فعال داشته اند و احساس جدايي و تمايز نداشته اند. اما متأسفانه حتي اصولي كه در قانون اساسي به نحوي مي تواند حلال مشكلات آن ها باشد و به صراحت بر حقوق بنيادين ملت تأكيد دارد؛ مثل فصل اول (اصول كلي)، فصل سوم (حقوق ملت) و فصل پنجم (حق حاكميت ملت و قواي ناشي از آن) و نيز اصل نوزدهم و بيستم، يكسان بودن افراد ملت در برخورداري از حقوق مساوي را بيان كرده اند، اما آن چه روشن است عدم اجراي اين اصول و بي اعتنايي به اين ميثاق ملي است. مثلاً در بند 8 اصل سوم. دولت را موظف مي كند امكانات لازم را براي مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش فراهم كند يا در بند 9 مي گويد: رفع تبعيض هاي ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه در تمام زمينه هاي مادي و معنوي. در بند 15 توسعه و تحكيم برادري اسلامي و تعادل عمومي بين همه مردم مطرح شده است. پرسشي كه مطرح مي شود اين كه آيا نظام جمهوري اسلامي و دولت ها در اين مدت تلاشي را براي عملي كردن اين بندها به كار گرفته اند؟ اكنون به جايگاه اهل سنت در نهادهاي مختلف مي پردازيم. لازم است جايگاه اهل سنت در حوزه هاي مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي و در قواي سه گانه و نهادهاي وابسته به رهبري تبيين گردد. در هيچ يك از نهادهاي وابسته به دفتر رهبري، نمايندگان ولي فقيه در استان ها، دفاتر عقيدتي سياسي، دانشگاه ها، بنياد شهيد، بنياد جانبازان و مستضعفان، رايزني هاي فرهنگي، سازمان تبليغات، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام هيچ گونه مسؤوليتي به اهل سنت داده نشده است. در قوه قضاييه پس از انقلاب استخدام ها كم تر و در مديريت ها از اهل سنت استفاده نشده است و حتي در برخي از محاكم، شهادت اهل سنت را نمي پذيرند. (نامه نمايندگان اهل سنت مجلس ششم به رهبري) در قوه مقننه بنا به عوامل مختلف، از آن جمله نظارت استصوابي، شايستگان اهل سنت كم تر به اين قوه راه پيدا مي كنند يا اگر راه پيدا كنند نسبت به مسايل مذهبي بي تفاوتند و حتي برخي از شهرهاي سني نشين نمايندگانشان شيعه بوده اند كه اين نياز به بحث و بررسي بيش تر دارد؛ مگر در مجلس ششم كه تا حدي مطالبات اهل سنت بيان شد و البته در آن مجلس هم با يك تلفن، اصلاح طلبان ياراي انتخابات اهل سنت را در هيأت ريیسه از كف دادند. در قوه مجريه قبل از اصلاحات به تعداد انگشتان دست كساني از اهل سنت در كرسي مديريت نبودند. پس از جنبش اصلاحات تحولاتي در روند واگذاري مديريت ها به اهل سنت آغاز شد كه بيش تر در وزارت كشور و در فرمانداري ها و گاهي در معاونت هاي استانداري صورت گرفته است. در ديگر ادارات جز ادارات غير حساس مثل مسكن و شهر سازي و صنايع و محيط زيست از نيروهاي اهل سنت هيچ گونه استفاده اي نشده است. در وزارت خانه هايي مثل اطلاعات و وزارت امور خارجه، مراكز نظامي و انتظامي هيچ گونه زمينه اي براي جذب اهل سنت نيست و سير استخدام ها پس از انقلاب حتي در ارتش و عدم اعطاي درجه به كادر اهل سنت در سپاه اين نكته را ثابت مي كند. اما در حوزه اجتماعي بر اثر دخالت هاي نابه جا و امر و نهي افراد غير بومي در مناطق سني نشين و فقر و بي كاري متأسفانه اعتياد و مسايل غير اخلاقي، يك نوع بحران هويت در حال شكل گيري است. گزينش هاي سخت و تفتيش عقايد مزيد بر علت شده و جوانان را دچار سرخوردگي، مهاجرت به خارج وادار به روي آوردن به شغل هاي كاذب كرده است. حالت نوميدي و انفعال بر اثر عدم اميد به آينده و عدم استخدام در حال تسري است و آمار طلاق نيز هر روز در حال افزايش است. در حوزه سياسي، هيچ گونه تشكل و حزب سياسي وجود ندارد. احزابي كه در مناطق سني نشين شكل گرفتند، عمري كوتاه داشتند و به زودي دچار خزان شدند. گروه هايي كه صبغه مذهبي داشتند؛ مثل مكتب قرآن وابسته به علامه مفتي زاده كه پس از بازداشت او، هوادارانش به زندان هاي طويل المدت محكوم شدند و اين در حالي است كه اين گروه معتقد به هيچ گونه از خشونت نيست و جزو قانون مندترين گروه هاست. شوراي مركزي سنت هم به زودي ممنوع شد و هر گروه و جمعيتي كه در ميان اهل سنت فعال شود با مارك وهابي مواجه مي شود كه وهابي ها همان علماي عربستان سعودي هستند كه امام خميني نماز خواندن در پشت سر آن ها را در ايام حج جايز شمرده است. به سبب هزينه برداري فعاليت سياسي در همه ايران و رواج پديده حزب گريزي و نيز به خاطر نداشتن پشتوانه و ضربه پذيري. جز عده معدودي حاضر به فعاليت هاي گروهي و حزبي نيستند كه تنها در كل احزاب موجود دو نفر از اهل سنت در اركان مركزي احزاب راه يافتند و حتي قبل از مجلس ششم تشكيل فراكسيون با مجمع نمايندگان اهل سنت ممكن نبود و زمينه رشد نيروهاي سياسي اهل سنت و مشاركت آن ها در حكومت وجود نداشت جز در چند سال اخير حتي در انجمن هاي اسلامي دانشگاه ها، به سبب درج بندها و ماده هايي در تأكيد بر اعتقاد به ولايت فقيه، حتي دانشجويان نمي توانستند در اين انجمن ها فعال باشند و به تبع آن در راه يابي به مراكز قدرت از پشتوانه برخوردار نبوده اند. حتي در يك كلاس درس و يك محله يا يك شهر افرادي بوده اند كه از نظر تحصيلات و معلومات در يك سطح بوده اند كه شهروندان سني يا با عدم استخدام مواجه شده اند يا اگر استخدام شده اند در همان سطح اوليه مانده اند. اما شهروند شيعي به بالاترين مناصب رسيده است. اين تبعيض و برخورد دوگانه موجب بدبيني در بين اقشار مختلف و حتي گاهي موجب تغيير مذهب براي رسيدن به نام و مقام شده است و حتي در سال هاي اوليه انقلاب، يكي از مجلات آن زمان از مهم ترين فعاليت هاي جهاد سازندگي را شيعه كردن نه تن از جوانان بلوچ نام برده بود. به عنوان مثال در استان كردستان اغلب مديران از دو شهر مروه و بيجار انتخاب مي شوند يا در استان بلوچستان اغلب امتيازات به مردم زابل مي رسد. فراهم نكردن زمينه فعاليت و مشاركت موجب بي تفاوتي در بين جوانان شده است و حتي اخيراً جواناني كه با گروه هاي اصلاح طلب همكاري مي كنند، در گزينش با مشكلات و تهديداتي مواجه شده اند. بنابراين با چنين وضعيتي زمينه رشد سياسي و توسعه سياسي در ميان اهل سنت اميدوار كننده نيست. در حوزه اقتصادي نيز به سبب محروميت و عدم توسعه يافتگي تاريخي مناطق سني نشين و موضع گيري ايدئولوژيك و عدم اطمينان از سرمايه گذاري، هميشه استان هاي سني نشين در رده هاي آخر توسعه يافتگي هستند. بي كاري در بالاترين حد و عدم وجود مراكز اشتغال و بافت ويژه اقتصادي و كشاورزي سنتي و همچنين عدم ارتباط با مركز قدرت، اجازه رشد به سرمايه گذاران نداده است. عدم امنيت سرمايه گذاري نيز همراه با دخالت هاي پشت پرده براي عدم جذب اعتبارات عمراني و برگشت به خزانه و مديريت هاي ضعيف در چنين مناطقي كه بيش تر سكوي پرتاب و رشد جهشي مديران پروازي و غير پروازي بوده است مانع از رشد اقتصادي و توسعه شده است. از سوي ديگر، تبليغات منفي موجب ايجاد نوعي ترس و واهمه از غير بومي ها و عدم اطمينان به آن هاست. در زمينه هاي فرهنگي نيز فعالان فرهنگي جز در دوره اصلاحات با مشكل مواجه بوده اند. هنوز درباره چاپ كتاب هاي مذهبي اهل سنت به ويژه درباره سيره پيامبر و صحابه حساسيت وجود دارد. به عنوان نمونه اينجانب كتابي را درباره سخنان عمربن خطاب به فارسي ترجمه كرده ام كه در چند مورد از اهل بيت تعريف مي كند ولي ارشاد به آن مجوز چاپ نمي دهد. مدارس ديني در كردستان حتي مدرسه اي وابسته به صوفيه در مريوان به اسم دكاشيخان تعطيل شد. دخالت حكومت در نصب ائمه جمعه و امامان مساجد، جوانان را نسبت به دين دلسرد كرده است. در بسياري از مناطق مثل مشهد، آبادان، ماكو، اهواز و تهران از ساختن مساجد اهل سنت و برپايي نماز جمعه جلوگيري مي كنند، اين در حالي است كه در همه شهرهاي سني نشين بدون استثنا حسينيه و مراكز مذهبي اهل تشيع فعال است. در ديگر مراكز فرهنگي نيز نمودي از اهل سنت مشاهده نمي شود؛ مثلاً در صدا و سيما كه نسبت به دوران پيش از انقلاب نحوه پخش برنامه هاي اهل سنت و اذان و استفاده از شخصيت هاي اهل سنت دچار افت شده است. گاهي برخي از كارمندان پس از بيست سال هنوز رسمي نشده اند، يا در مديريت ها اصلاً از اهل سنت استفاده نمي شود. به همين ترتيب در وزارت فرهنگ و ارشاد، در آموزش و پرورش و در دانشگاه ها و سياست هاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي اميدي به انتصاب اهل سنت و فعال شدن آن ها نيست حتي رفتن جوانان اهل سنت به دانشگاه هاي اسلامي خارجي يا جذب آن ها در مدارس ديني داخل كشور با موانعي مواجه است. حتي گاهي در نام گذاري اماكن به نام هاي شخصيت هاي مورد علاقه اهل سنت موانعي ايجاد مي شود و حتي در مناطق اهل سنت مراسم و مجالسي برگزار مي شود كه با اعتقادات اهل سنت مخالف است كه مردم با سكوت اعتراض آميز از كنار آن رد مي شوند. حتي در ايام تصويب قانون اساسي كه برخي از اصول آن با مخالفت اهل سنت مواجه بود، اطلاعيه مهمي از سوي دفتر امام خميني در آن زمان صادر شد كه در آن امده بود: برادران كردستاني و بلوچستاني و تركمن و ساير برادران اهل سنت! آن چه مرقوم شده است در تقاضاهاي تأخير رفراندوم براي تجديد نظر در بعضي از اصول، بايد تذكر دهم كه امروز با وضعيتي كه كشور ما دارد كه اساس اسلام در معرض خطر كفر است، تحويل و تأخير ولو براي چند روز خطر عظيم براي كشور و اسلام عظيم است. شما مطمئن باشيد كه خواست هاي شما از جمله خواست هاي قومي و ملي ساير قشرهاي كشور مورد توجه است و موجب آسايش خاطر فراهم مي گردد (خبرنامه همشهري اسفند 1383 ص 11) اما هنوز اين خواست ها جامه عمل نپوشيده است و مردم هم چنان منتظر اقدامات عملي هستند. اهل سنت به خاطر حفظ مصالح ملي و همبستگي، با اين كه بسياري از حقوقشان تضيع شده است و بسياري از رهبران و علمايشان در زندان هستند يا در قتل هاي زنجيره اي از بين رفته اند، جز در لفافه مكاتبات با مسؤولان نظام اقدامي نكرده اند و حتي در اعتراضات سازمان هاي مدافع حقوق بشري كم تر به وضعيت اهل سنت پرداخته شده است. اما بازهم جاي تأسف است كه سازمان نظارت برديده باني حقوق بشر، يكي از بندهاي اعتراضيه اخير خود را عدم اجازه ساخت مسجد اهل سنت در تهران قرار داده است. به نظر نمي رسد با چنين وضعيتي يعني با اتكا بر روايات و نظريات تنگ نظرانه بتوان اميدوار به گشايشي در حقوق برابر بود، زيرا در طول اين چند سال برگزاري كنفرانس ها و دعوت مهمانان داخلي و خارجي نشان داده است كه تنها جنبه تعارف و كتيبه را داشته است و عزمي بر به رسميت شناختن حقوق برابر اهل سنت حداقل بر مبناي موازين حقوق بشري ودموكراسي نيست. هنگامي كه آقاي خاتمي مدعي گفت و گوي تمدن هاست و در عين حال نمي تواند استاندار يا وزيري از اهل سنت را منصوب نمايد، پس از ديگران چه انتظاري بايد داشت؟ اكنون كه وضعيت منطقه نه به سبب رشد فكري و سياسي بلكه بر اثر فشارهاي بيروني در حال تغيير است و در كشورهاي افغانستان و عراق به گروه ها و اهالي آن كشورها حق آزادي انتخاب داده شده و وزن اجتماعي آن ها معتبر شمرده مي شود و دموكراسي وزنه هر يك از آن ها را مشخص مي كند و شيعه ها به حقوق خودشان رسيده اند، در ايران كه ادعاي اجراي عدالت اسلامي را دارد و بهتر است خود الگوي ديگر كشورها باشد و موانع رشد و مشاركت اهل سنت را بردارد و اقدام به رفع تبعيض ها و محروميت هاي گذشته كند تا حداقل از افغانستان جانماند و با انتقاد سازمان هاي غير اسلامي كه عدالت جزو اصول مذهبشان نيست مواجه نشود. امروز همان گونه كه مردم جهان و افكار عمومي، حكومت هاي توتاليتر و اقتدارگرا را تحمل نمي كنند با حكومت هاي ايدئولوژيك كه خود را معيار حق و ديگران را باطل و شايسته محروم شدن از حقوق طبيعي مي دانند سر سازگاري نخواهد داشت. پس چه بهتر كه در يك كشور اهالي آن مانند افراد يك خانواده در محيطي امن و برخوردار از امكانات مادي و معنوي با هم زندگي كنند و به جاي تحميل عقيده در محيطي پر از تفاهم با هم رقابت كنند و براي سازندگي و آباداني كشورشان تلاش كنند. محروم كردن برخي از افراد هم وطن، مساوي با ايجاد موانع توسعه است. با توجه به جنبش و حركتي كه در ايران پس از دوم خرداد آغاز شده است، بعيد به نظر مي رسد كه جامعه روشن فكري ايران در مقابل تقسيم شهروند به درجه اول و درجه دو سكوت گزيند و مردم هم نشان داده اند كه از روش هاي مدني براي احقاق حقوق خود استقاده مي كنند، به ويژه در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري با نظر به نشست هاي مختلف و بيانيه هاي فعالان قومي و مذهبي در ارتباط با اعلام موضع شفاف كانديداها در ارتباط با حقوق معوقه اقليت هاي قومي و مذهبي، به نظر مي رسد هر كانديدا اگر دموكراسي و حقوق بشر و آزادي را سرلوحه برنامه هاي خود قرار ندهد و خالصانه پي گيري نكند. با پاسخ منفي مردم روبه رو مي شود. اهل سنت با جمعيت ده الي پانزده ميليوني خود نقش تعيين كننده در انتخاب فرد شايسته براي رياست قوه مجريه را دارند. كسي كه بتواند عدالت را در قوه مجريه اجرا كند و به عنوان مجري قانون اساسي، اصول معوقه را با جديت و قاطعيت عملي نمايد و نام نيكي در دفاع از حقوق شهروندان بر جاي بگذارد. *نماینده مردم سنندج در دوره ششم مجلس |
![]() |
شماره جديد فصلنامه پژوهش و سنجش فصلنامه شماره 39,40 رسانه و حقوق پائيز و زمستان 1383 |
كتاب جديدپروفسور كاظم معتمدنژاد
جامعة اطلاعاتي
انديشه هاي بنيادي،ديدگاه هاي انتقادي و چشم انداز جهاني
مقدمه کتاب
جهانیسازی جامعة اطلاعاتي
« جامعه اطلاعاتی » در دهههاي اخير و بهويژه در ده سال گذشته ــ نيمة دوم آخرين دهة قرن بيستم و نيمة اول نخستين دهة قرن بيست و يكم- به صورت يكي از مهمترين موضوعهاي مورد توجه متفكران و متخصصان اجتماعي، اقتصادي و سياسي درآمده و در عرصة روابط بينالمللي ،مناسبات منطقهاي و صحنة زندگي ملي كشورها نيز جايگاه برجستهاي پیدا کرده است . ادامه......
بانطةواز لة فيكري ئيسلامي هاوضةرخ دا
مامؤستاي شةهيد ناسر سوبحاني (بةشي يةكةم)
ديارة بانطةواز (دعوة) طةورةترين ئةرك و بةرثرسياريةتيَكة مرؤظ دوا بة دواى بةرثرسياريَتىى تايبةتى بةندةطى (عبوديةت) ئةكةويَتة سةر شانى, ئةركيَك و مةسئوليةتيَك, كة ثيَغةمبةران ( درودى خوايان لةسةربيَت) هةمووان بؤ ئةوة هاتوون, جاوةكو هةر بةرثرسياريةتيَكى تر و ئةركيَكى ديكةى تر, مرؤظ لة ثيَشدا ئةوة نةزانيَت, كة هةقيقةتء رِاستيَتىى بانطةواز ضية, يا ريزبةنديي قؤناغةكانىضؤنةو لة ضيةوة دةست ثيَ بكاو ئةطةر بةهيَزترين تواناو ئامادةباشى ببيَت ناتوانيَت كارى زؤر ئيجابى ئةنجام بدات, لةم سؤنطةيةوة, طةرِانةوة بؤ قورئانء ناسينى رِاستةقانى بانطةوازو ثةى بردن بة قؤناغةكانى بانطةوازو رِيزبةندى قؤناغةكانى شتيَكى ئيجطار ثيَويستة.بؤيةكا, لةم سةروبةندةدا, دوان لةمةر ئةم بابةتة لةجيَى خؤيداية.ديارة كة (سورةى فاتيحة) سةرديَر (متن) ى قورئانة و لة هةرشتيَكدا هةقى ئةوةى هةية كة مرؤظ بؤى بطةرِيَتةوة, ضونكة سروشتى سةرديَر و شرؤظة (شرح) واية كة مرؤظ لة ثيَشدا سةرديَر (متن)ى شتةكة دةرك بكات دوايي شتةكانى ترى بؤ رِيَك دةبيَت, ئةطةر لةشةرحةكةيشةوة دةست ثيَ بكات كاتى وا ئةبيَ ناطات بة بنجي داواكة (اصل مطلب).و لاباسيَكى وةك باسيَكى بنضينةيى تةماشابكات.سورةى (فاتيحة) يةكةمين ئايةتى (الحمدلله رب العالمين) بةرِامان بةوةى كة (بسم الله الرحمن الرحيم) ئايةتيَكى طشتطيرةو حوكمى جياية, يةكةمين ئايةتء دوو ئايةتى دواى ئةم ئايةتة شتانيَك روون ئةكةنةوة كة ثيَش لة هةموو شتيَك هةم مرؤظ بؤ خؤىو بؤ ثةروةردةو (تزكية)ى خؤى و هةم بؤ بانطةواز و ثةروةردةى كةسانى تر ثيَويستة ثيَش لة هةموو شتيَ ئةو ئةوة بزانيَ ديارة وةختيَ كة ئةفةرمويَ [الحمد لله رب العالمين] بةشى (رب العالمين) تا كؤتايى [مالك يوم الدين] ئةمةى وةك روونكردنةوةى هؤكار و عيللةتيَك بؤ حةمدةكة (الحمد) كة ئةمة وةختيَ ئةفةرمويَ (الحمدلله) ثرسيار بكريَ بؤ؟ بؤضى هةقيقةتى حةمد و ستايش يا هةموو حةمد بؤ ئةوة؟ ئةفةرمويَ ضونكة (رب العالمين الرحمن الرحيم مالك يوم الدين] بة دةستةواذةيةكى تر ديارة كة حمد واتة (الوصف بالجميل) ئةبيَ لة ثيَشدا (جميل)ةكة بزانيَ ئينجا ئةوكاتة وةصفى ثيَ ئةكات و نةيكات بة سةنايةك (ثناء)و تةعبير ئةكاتةوة لةو حالَةتةى كة لةدلَيدا قةرار ئةطريَ. سةبارةت بةو خاوةن (جميل)ةش كة ماناى ئةوةية لة ثيَشدا (العالمين الرحمن الرحيم مالك يوم الدين] سةرضاوةى ئاراستةكان (توجهي) قةرار ئةطريَ كة ثيَشتر خوا بة مانة ئةناسيَت و ئةزانيَ كة خوا خاوةنء داراي ئةم ئاسمان و سيفاتةية ئينجا دواى ئةمة هةلَويَستى سوثاس و حةمد ئةطريَت لةبةرامبةر ئةم هةقيقةتانةوة.كةوابوو لة [رب العالمين] ئةبيَ دةست ثيَ بكريَت. طوزارشتى (رب) ضةند شتيَ دةردةخات كة ئةبنة بنةماى تيَرِوانينى (مقصودات تصور) ئيسلامى, هةلبةتة لةطةلَ ئةو دوو ئايةتةكةى دواييدا, كاتيَك كة مرؤظ ثةيوةندىو وابةستةيى لةطةلَ خوادا ثةوةنديي ثةروةردةكراوو ثةروةردطاريَتى ئةبيَت ليَرةدا ئةمة دةرك ئةكةين كة ئةم مرؤظانة ئاتاجى هةية و ئامادةشة (مستعد) بؤ ثةروةردة, ضونكة ئةطةر ئاتاجى نةبيَ ماناى نيية ئةو ثةروةردطارى بيَتء ئةطةر ئامادةش نةبيَت بؤ ثةروةردة ديسان هةر ناكريَت ئةو ثةروةردطاربيَت, ثةروةردطاريَتيي ئةوة دةخاتة روو كة ئامادةية بؤ ثةروةردةو بيَطومان ئةشكريَ ئةم ثةروةردةيية بكريَ ئةوةيش ئةزانين كة ثةروةردة ئةوةية كة لة خوارترين ثلةوة بةشيَوةيةكى ثلةبةنديى ببرِيَت , تا ئةطاتة ثلةى (كةمال) كة دةطونجيَ ثيَى بطات, ليَرةدا ئةمةمان زانى كة مرؤظ ئافةريندة (مخلوقة) و, ئامادةية و ئاتاجى ثةروةردةشة, جا ئةطةر زياتر بيربكةينةوة, هةلَبةت ليَرةدا يارمةتى وةرئةطرين لة ئايةتةكانى ترى قورئان و شتانىتر, هةروا بؤمان دةرئةكةويَ ئامادةبوونةكةشى ضيية لة ضارةنوسى ثةروةردةدا جوولة بكات و ثيَويستة بةمة كة ثةروةردة بكريَ.قورئان بةيانى ئةوة ئةكات كة مرؤظ ئاويَتةية لة روحيَك وةختيَ ئةم رؤحة ديَتة ناو ئةم لاشةية كاروكاردانةوةيةك (كاريطةرييء كاريطةربوون)يَك ثةيدا ئةبن و روو ئةدةن كةشتيَك ثيَك ديَت كة بريتية لة طيان (رؤح) و زيادةيى كؤمةلَةيةك لة رِةوشتى بةهيَز (خيسالى بالقوة) يان دةسةلآت و ئامادةباشى كة تيَكرِاى ئةو هيَز و ئامادةطيانة ثيَيان ئةوتريَت دةروون (نفس). كةواتة (نفس)بريتية لة رؤح لةطةلَ كؤمةلَةيةك لة (سيفاتى بالقوة). جائيستا ئةو ئامادةطيانةو ئةو(سيفاتى بالقوة) انة ضين قورئان بةيانى ئةكات كة لة دوو بوارداهةن.
يةكةم: لةبوارى وةرطرتندا(اخذ)
دووةم: لةبوارى دانةوة دا(عطاء)
هةرضى سةبارةت بة بةشى يةكةمة, هيَزى زانيارى(علم) دةطريَتةوة. بةشى دووةميش هيَزى ئيرادةية, كةواتة تةواوى ئامادةطىى مرؤظ ئةبن بةدوو بةشةوة:
-ئامادةيى(عيلم) و زانيارى.
-ئامادةيى ئيرادة و و يست
هةلبةت زانيارى بةماناى تايبةتيى مرؤظ , نةبةو مانايةى كة دةرك كردن لة ريَطاى هةستةكان بيَت كة لةئاذةليشدا هةية ديارة كة ئامادةطى و هيَزى (علم) و زانيارى ئةميش بؤخؤى دابةش دةبيَت بةسيَ بةش:
1-هيَزى بينين (بصر).
2-هيَزى دلَ (قلب , فؤاد)
3-هيَزى بيستن( سمع).
هيَزى بينين كارى ئةوةية خويَندنةوةى ئةو شتانة بكات كة هةستةكان ثةيوةندييان لةطةلَ ئةطريَت كة ثيَى ئةوتريَت جيهانى بينراو (خويَندنةوةى نيشانةكانى طةردوون و دةروون) كة مةبةستى كاريشى بةدةستهيَنانى ئةنجاميَكة, ليَرةدا (زانيارى بة رِيَضكة و ياسا دونياييةكان) دةسةلآت بةسةر جيهانى بينراو دا ثةيدا ئةكات كة ثيَوانةيةك لة زانيارى (مةعلومات)ى ئةزموونى ئةيكةن و لة زانستى ئةزموونيى (تجريبى) دا روون ئةكريَت, ياسايةك كة لة فيزيك و كيميا و زيندةوةر زانى دا باسى ليَوة ئةكريَ كة ئةطةر طوزارشتيَ ديَنيَ بةكار ببريَت طوزارشتى قورئانى بؤ زانستى ئةزمونى ئةوا زانستى بينين (عولومى بةسةري) رِاستترة.
هةلَبةتة ئةوان بةجؤريَكىتر دةستيان ئةكةويَت و خيَرى ليَ نابينن ئةوةى كة ئيمانداريَك بة رِيَنموونيي قورئان دةستى ئةكةويَ شتيَكى ترة و ئةبيَتة بينا بؤ ئةوةى كة دوايي ئاماذةي ثيَ دةكةين.
دواى كارى بينين (بصر) نؤرةى هيَزى دلَة (قلب او فؤاد) كة ديَت و لةبةرهةميَ كة بينين بة دةستى هيَناوة سوودمةند ببيَت و ئةيكات بة بناغةو ثيَشةكيةك بؤ زانيارى (علم) سةربارى جيهانى بينراو جيهانى ثةنهان و ناوة جوانةكانى خواى بالآدةست كة لةو رِيَوشويَن و ياسايانة لةو جؤرة كة بؤى دةركةوتووة, بةويَنةيةك بةلَطةى سوودمةند بوونن و ليَرةوة زات و سيفاتى خوا بةثيَى ثيَويست ئةناسيَ و ثيَ ئةزانيَ دواى ئةوة لة جيهانى ثةنهان( غيب) و هةلَبةتة بة رِيَنموونى خواو بةكؤمةكى سروشى خوايى ئةوةى كة ثيَويستة بيَت بؤ دروست بوونى بيروباوةرِو ئةوةش كة ثيَويستة بيَتة جيَنشينى (خيلافةت) و بةندايةتيةك كة بؤى (خةلق) دروست بووة ئةنجامى بدات ئةو ئةندازة وةرئةطريَ لة بارةى دوامايى و فريشتة و شتانى تر.دواى ئةوةى بينين كارى خؤى كرد و دلَيش كارى خؤى كرد. بةومانايةى بؤضوون و بينراويَك دروست بوو, بيَ طومان بؤ ئةوةى بينراوةكة بطات بة ئيمان, شتى تريش ثيَويستة كة دوايى ديَت وةك تةزكيةى دةروونى و ئامؤذطاريى بةضاك.. دواى ئةوة كة (بينين) و (دلَ) رِاستيةكانيان بة بةرضاوةوة (نظر) بينى بةمةى كة تةنها دةرك كردنى رِاستيةكان بةس نية نؤرةى هيَزى بيستن (سمع)ة ضونكة ئةمة تةنها زانينة ئةو هةقيقةتة هةيةئةوة نية و ئةو شتة بةتالَ ء ئةوةى تر نية , بةلآم خؤ ناكريَ ئةم مرؤظة بيَ بزاوت بيَت, تةنها زانين ذيانى ثيَ دروست نابيَت, دواى ئةوةى ئةبيَ لةبةرامبةر هةر راستيةكدا هةلَويَستيَك بطريَ, كة باشة يةكتايي (وحدانية) لة (الوهية), تدا هةية هةلَويَست ضية لة بارةيةوة؟ دوامايى هةية, ليَثيَضينةوة, بةهةشت دؤزةخ هةية, هةلَويَست لة بةرامبةر هةركام لةمانة ضية, ليَرةدا ثيَويستمان ئةبيَ بة بةهاو ياسايةك , مرؤظ خؤى ناتوانيَ بةها و ياساكان بؤخؤى دابنيَ و هيض لة جيهانى بينراودا نية كة ضاو نةيانخويَنيَتةوة و شتيَكيش نية لة جيهانى ثةنهاندا كة دلَ بة بةلَطةداريى ثيَيان بطات, ضونكة بريارن و ئاشكراية كة برياريش بوونيَكى راستى نىية بةلَكو ئيعتيبارية. بؤيةكا شايانى رةت كردنةوة و هةلَوةشانةوة ئةبن كةواتة هيَزى (بيستن)ى بؤ ئةمة ثيَدراوة. ئةو كةسةش كةوا زانيارى دةوروبةرى هةية و زانا و داناية ئةزانيَ ض هةلَويَستة لة بةرامبةر فلآنة رِاستيدا طونجاوو سازو هاوريَكة لةطةلَ ئةو هةلَويَستةى بؤى ديارى ئةكات.
كةوا ئةو هةنطاوة بنيَ ئابةويَدا برِؤ بةويَدا مةرِؤ ئةوة مةكة... تاد, ئةوا بيستن برِيارةكةى بؤ ئةنيَريَ ئةميش وةرى ئةطريَ, هةروا ئةويش ياساكة لةسةر ئةو بنضينةية ئةنيَريَ و ئةو ئةركةكة لةسةر ئةو ئةساسة ئةدات بة مرؤظ كة ئةم مرؤظة بةشيَكة لةو تاكة دةزطايةى جيهانى بوونة. لةم تاكة دةزطايةدا هةربةشيَك بؤخؤى ئةركيَكى تايبةتى خؤى هةية كة سازطارة لةطةلَ سروشت و دروست بوون و خؤيداو ئةبيَ هاوريَك بيَت لةطةلَ تةواوى جموجؤلَى ئةندامةكان دا كة ئةمةش شارةزايى دةوروبةرى ئةويَت هةر لاى خواى بالآدةستة كة ئةو جموجؤلَة لةطةلَ سروشتى خؤيدا سازطارة و هاورِيَكة لةطةلَ طشت جموجؤلَى ئةندامةكاندا, كةوابوو بكريَء ئةوةى كة ناسازطاريشة نةكريَ ثيَويستة بلَيَين ئةوةش كة سازطارة كةضي كةمىَ ناسازطارى تيَداية, بةلآم زؤرينة بيكات باشة ئةطةر نةيشيكات قةيناكا يا بؤ نموونة دذى ئةمة ناسازطاربوونةكةى تؤزيَ زياترة لة سازطاربوونةكةى, بةلآم زؤر وايش نىية ئةوة بؤ نموونة (مكروة), ئةوة ئةم لاى بكات و ئةو لاى بكات هةر سازطارن زيان ناطةيةنيَ و سةرثشكة تيايدا, ليَرةدا ئامادةباشى زانستء زانياريى تةواوبوو , دواى ئةوةش ئامادةباشى ويست كة ئةويش سةرضاوة هةر لة دلَةوة دةطرنء, بة شويَن ئةمانةدا ديَت.مرؤظ كة ئةمانةى خستة كار ديدو تيَرِوانينى وةرطرت, دواى ئةويش بةهاو ياساكانى وةرطرت رِيَى هةق و خيَرى لة رِيَى ناهةق و شةرِ جياكردةوة لةسةر دوو رِيانى رِيَطةدا قةرارى طرتووة, كة ئيَستة وةختى جولآننةوةى ديَ, دةبيَ بة يةكيَك لةو دوو رِيَطةدا هةنطاو بنيَت, كةواتة هيَزى زانين خؤى لة خؤيدا ثاشطةزبوونةوةى تيَدانىية و بؤ دةسثيَكردنى هةنطاوةكانيشى دةبيَ هيَزيَكى تريش ثةيدا بكات, تا راستى يةكلاييةكة بدات, ئةمةش سةلماندنى ئةوةية مرؤظ سةرثشكة لة ذيانيدا و بة سادةيى يةكيَ لةم دوورِيَ بةهيَز و توانستى هةلَدةبذيَريَت, جا ئةم ئامادةباشيانة ئةطةر بة تيَكرِايي و دريَذى طشت دةروازةكانى دةروونثاكى و ثةروةردةيى تيَدا جىَى نةبيَتةوة, ضونكة ئةم ويست و ئيرادةية بريتىية لة دوو ئةطةر يةكيَ هةلَبذيَريَت, جا ئيَستة رِةنطة ئةطةر دوورِيانةكة يةكىَ ضاكةو يةكىَ خراثة بوواية لةو دونيا دا, وردةكاريي تيَدا نةدةبوو كة ئةمة هةلَبذيَريَت و ئةمةيان بةربدات, بةلآم ئةزانين ضاكةكاريي و خراثةكارى زؤرن: ئيمانة, كوفرة, ئيسلامة, فجوورة, تةقواية, سةبرة, دلَةرِاوكيَية, سةخاوةتمةندى, رِذدىية, ئازاييية, ترسنؤكىية.. هةروا تةواوى دةروازةكانى لةناوضون و دةربازبوونة ضونكة لة وردةكارييدا ضاكة و خراثةكانيان فرِةن و , ئةو ويستةش يةكلاكةرةوة دةبيَت وةك هةلَبذاردنى ئازاييء هيَلانى ترسنؤكى, يا هةلَبذاردنى سةبرو ئارامى و بةردانى دلَةرِاوكيَ, هةلَبذاردنى ئيمان و باوةرِ و وازهيَنانى كوفر..هتد. ئاوةهاية كة هيَزي ويستء ئيرادة وابةستة ئةبيَ بة تةواوى جموجؤلَةكانى مرؤظ لة ذياندا بة طةورةو بضووكيانةوة, جا ثشت بة خوا لة باسى تةزكيةى دةروونىدا ئةمة جوانتر روون ئةكةينةوة لةشويَنى خؤيدا, بةلآم ئيَستا دةطوتريَت ئةم مرؤظة ئامادةطى بؤ ثةروةردةو, ئاتاجى بةو هةية ماناى ضىية؟ وةلآم: ئا ئةم كؤمةلَة ئامادةطىية هيَزى زانينء هيَزى ئيرادةية كة ئةويش بةو هةموو هؤيةوة ئةوةية كة ئةم هيَزانة لة بارى (بةهيَزيى)دا دةربيَنء ببنة (كردةيي) كة بةراستيش دةكريَت. بةكردةيى جيَطير و نةبزويَت و بةردةوام بيَت و, حالَةتى كؤسث و تةطةرةيى نةبيَتء, ببيَ بة بةهرةو مةلةكة وةك لة ثيَناسةكانى زانستةكاندا ئةويَذريَت بؤ نموونة: زانايةكى (نحوي) ئةوةنية كة تةواو مةسةلةكانى ئةو عيلمةى ئةزبةر كردبيَت و بيزانيَ, بةلَكو ئةوةية كة زانستى (نحو) ى بووبيَ بة بةهرة بؤى, ئاليَرةداية كة ئامادةطىى ئةو نةش و نماى كردووة و طةيشتؤتة تةواوى ثلةى نةشونما. دةى لةسةر ئةم بناغةيةية ثةروةردةو دةروون ثاكى ئةم ئامادةطىية ئةوةية مرؤظ بطاتة بارى كردةيى, واتة واى ليَ بيَت خويَندنةوةى ئايةتى طةردوونى و دةروونى ببيَتة بةهرة, بةجؤريَ كة هةر كات بيةويَ بتوانيَ خويَندنةوةى بكات, بةو جؤرة كة قورئان داواى ئةكات لة مرؤظ بؤ ئةوةى بطات بة شتانيَ لة جيهانى ثةنهان واى ليَ بيَت كة هيَزى دلَ ئيتر هةركات طةرةكى بيَت بتوانيَ لة بةروبوومى (بينين) سوودمةند بكات.بؤ زانيارى ئةوديوى هيَزى بيستن واى ليَ بيَت هةر وةخت ثيَويستى بيَت لة سروش (وةحي) وةرى بطريَ و تيَيبطات, ئا لةو كاتةدا ئةم هيَزة بة لقةكانيشيةوة (طؤشكراو) بووة هةلَبةتة ئةوةش ثلة و ثايةى زؤرى هةية, واتة بةهرةكة هيَزى ئيرادةيشى بطاتة حالَةتىَ هةر وةختيَ ثيَويستى بوو بتوانيَ لة دوو ئةطةر يةكيَكيان هةلَبذيَريَت, ئةوةى هةقة بيكات و ئةوةى خراث و ناهةقة دةسى ليَ هةلَطريَ, ئا ئةمة ماناى (ثةروةردةو تةزكية)يةكة مرؤظ ئامادةباشى هةية بؤى, تا ئيَستا ئةمةمان زانى كة مرؤظ كؤمةلَةيةكة لة ئامادةطىىو ثيَويستى بة ثةروةردةيةو ئامادةى ثةروةردةية ئةمة يةكيَكة لة بنضينةكانى تيَرِوانين بةرامبةر بة (خوا, طةردوون, مرؤظ, ذيان).ئةطةر جاريَكىتر وردببينةوة لة ثةروةردطار(رب) دا شتيَكىتريش دةرك ئةكةين, ديارة ئةم ثةروةرةدةية و تةزكيةية بؤ ئةم ئامادةطىية تةنها بةوةى كة مرؤظ ثةيوةندى لةطةلَ خواى بالآدةست دا ببيَت بةبيَ هؤ ناكريَ, ضونكة خواى بالآدةست واى برِيارداوة كة بيَجطةى سةراسيمة (معجزات) طشت كاريَكى لة رِيَطاى هؤكارةوة بكريَت نة لةبةر ئةوةى كة ئةو دةستةوةسان بيَت, لةبةر ئةمةية كة سروشتى كارةكة واية, بؤ نموونة: تيَركردن كة كرداريَكى خوايى بالآدةستة شتيَكة نيازى هةية بة خؤراك, نةلةبةرئةمة كة خوا دةستةوةسان بيَت, بةلَكو سروشتى خواردنةكة تيَركردنةكة واية بيَ خؤراك ناكريَ, دةى هةر ئةوةى كة خوا ئةمةشمان ثيَ فيَردةكات كة ئةبيَ كؤمةلَةيةك تواناش ببيَت بؤئةوةى ئةم كؤمةلَة ئامادةطىية بطةنة ثلة و ثايةى دةروونثاكىى و ثةروةردةيي كة ئةويش ئةم طةردوونةية, ليَرةدا ئةطةين بةوةى كة طةردوونيش كؤمةلَةيةكة لة تواناو ئيمكانيات لةبةردةستى مرؤظ دانراوة بؤ ئةوةى كة سوودى ليَ بكات بؤ تةزكية و ثةروةردة, جا ئةم ئيمكانياتة هةم بؤ تةزكية و ثةروةردة هيَزى زانينةو هةم بؤ ويست (إرادة). سةبارةت بة ئيمكانياتى عيلم ئةوةية كة ئايةتى (طةردوونى و دةروون) كة ئةبيَتة بةلَطة بؤى كة دلَ سةرثشكة. سروش (وةحى)ةكةش ئةويش لةسةرثشكى (بيستن)داية, بيَ طومان لة (وةحى)ةكةشدا رِيَنمايى زؤر هةية بؤ (بينين) و (دلَ) كة ضؤن دةستبكةن بة كارو بخويَننةوة. هةرضى ويست و (ئيرادة)يشة, ئةو هةموو خؤشى و ناخؤشى جاريَ لة (وةحى) دا هةية دواى ئةويش ئةو هةموو ئاسارةى كة لة سلوكى رِيَى بةندايةتى و لةلادان لة رِيَى بةندايةتىدا ثةيدا ئةبن لة ذيانى دونيادا, كة ئةوانيش خؤيان ثالَنةر بؤ مرؤظ كة بةو لادا برِوات و رِيَطرن لةوةى كة بة شيَوازيَكىتر كة ئةمة بةخششيَكى خوايين لةبةردةستى مرؤظدان و ئةتوانن سووديان ليَ بكات بؤ ثةروةردة و تةزكية ى خؤى, ئا بةو ثةروةردةرية سةرثشك ئةبن لة هيَزى ئيرادةدا, ئةوةتا لة طةردوونيشدا كؤمةلَيَك توانا لة ذيَر ويستى مرؤظدا ئةبن كة خواى طةورة برِيارى داوة بؤى كة بة سوودى تةواو, لةوانة ثةروةردة وتةزكيةى خؤى ثيَ بكات. ليَرةدا خواى طةورة بة ثةروةردطاريَتى (ربوبية) ناسرا, وة زانرا ئةويش ثايةيةكى ترة لة ثايةكانى بينين و جيهانبينى ئيسلامى, كةواتة, لةلايةك مرؤظ بؤخؤى ئاشكرابووة ضيةو لةلايةكى تريش خواى طةورة كة بة (ربوبية) ناسرا, هةلَبةتة ذيانةكةش ضوارةمينة كة باس ئةكريَ ئةوة شتيَكة كة هةر لة نيَوان ئةم سيَ ثايةيةداية, ضونكة ذيان بريتية لةوةى كة ئةم مرؤظة بة فرمانى خوا لةو تواناية بؤ تةزكيةى دةروون سوودمةند ببيَ كة ذيانةكة ئيماندارانة بيَت يا بة ويستى هةواو ئارةزوو لةو توناية بةشيَوةى نادروست سوودبكا.ئامادةباشى بكات و تيَكيان بشكيَنيَ و نةيةلَيَت طةشة بكةن, كةوابوو ذيان شتيَكى جيا لةم سىَية نية,دوايى لة (الرحمن الرحيم)يشدا ئا بةم شيَوةيةو دريَذتر ئةم بابةتانة دةرك ئةكريَت كة ديارة ميهرةبانى و رِةحمةت دوو رِوالَةتى هةية, يةك: دابين كردنى بةرذةوةندىيةكان, دوو: لادانى زةرةرو زيان, هيضىتر نية كة لة رةحمةتدا جىَى ببيَتةوة, جا وةختيَ سةرةنجى ئةمة ئةكريَت كة خواى (الرحمن الرحيم)ة ئةويش لة ثةيوةندى لةطةلَ مرؤظدا, ليَرةدا ئةمةش دةرك ئةكةين كة مرؤظ هةم ئامادةية بؤ وةرطرتنى نيشانةكانى ميهرو رِةحمةت, هةميش ثيَويستى ثيَيةتى كة نيشانةكانى ئةم نيعمةتة ماددى و مةعنةوىيةكانن: ضونكة ئةطةر ئامادة نةبيَ ئيتر ناكريَ ئةو بةرِاستى بؤ ئةو بة ميهر بيَت ئيتر ئةطةر ئاتاجيشى ثيَ نةبيَت و بةشى خؤى وةرطرتبيَ و تةواو بووبيَت, ئةمة كة خوا (بةخشندة)ية و (ميَهرةبان)ة و مرؤظ لةطةلَ خوا ثةيوةندى هةية ئةمةش ئةوة روون دةكاتةوة كة ئةو مرؤظة ئامادةية بؤ وةرطرتنى رِووالَةت و نيشانةكانى رِةحمةت و ميهرةبانى. (الرحمن) سيفةى موشةببةهةية لةسةر كيَشى فعلان) كة بؤ دةلالةت و ماناداريي) لةسةر (إمتلا ْ ) و ثرِ بوون ديَت, وةك بارى دةروونى: تورِةيى ( غضبان) و تينويَتى (عطشان)و (ريان)و...هتد. كة (الرحمن) بؤ بيَجطةى خوا برِياربواية بةكار بهيَنريَ ئةمانووت: ثرِ لة رةحمةت, بةلآم لةبؤ (خوا) دةسةواذةكة خؤش نىية و بيَ ئةدةبيية بةرامبةر خوا, بةلَكو بووتريَت: هةموو زاتى رةحمةتة كةبيَ طومان ئةمة ئةخوازيَ كة رةحمةتيش هةر لاى ئةو بيَت, بةلآم ضونكة سيفةتى (مشبة)ية كة يا لة(فعلى لازم) دروست ئةكريَ يا لة (متعدي منقول الى اللازم) تةعةددى بؤ مةرحومينى تيَدا نىية ئةطةر هةر (رةحمان) بواية بةلَطةى لةسةر ئةوة تيَدا نةبوو كة رِوالَةتةكانى رةحمةتى بةر ئةكةويَ, بةلَكو ئةوة كارى رِةحيمىو دلؤظانية كة ليَرةدا دةردةكةويَت كة هةلَةيةك بووة لةمة كة ويَذراوة (رحيم) سيفةتى موشةببةهة. رةحيم لةو ثيَنج سيفةتانةية كة (صيغةى مبالغة)ن وةزنةكانيشى بريتين لة (فعال ـ مفعول ـ مفعال ـ فعيل ـ فعل) كة دووبارةى لةوابةستةيى رِةحمةتةكة داية كة (رةحمانة) لة زاتى خؤيدا, رِةحيميشة هةميشة ناو بةناو رةحمةت و ميهرةبانى ئةبةستيَتةوة بةمءبةو كة ئةمة ئيتر (صيغة المبالغة) ية و (صفة المشبة) نية هةتا ئيَرة مرؤظ ناسراو طةردوون ناسرا, زانيمان كة خواى طةورة, ثةروةردطارة و بةخشندة(الرحمن) و ميهرةبانة(الرحيم) هةلَبةتة بةخشندة و ميهرةبانى دريَذة و روونكردنةوةى بةشيَكة لة ثةروةردطاريَتى (الربوبية) و [ مالك يوم الدين ]يش بة هةمان شيَوة.بةلآم ليَرةدا. مرؤظ ثرسياريَكى بؤ ثةيدا ئةبيَت كة كؤمةلَيَك لة ئامادةطيةكانم لةوكاتةوة خةلق كرام تيَداية, بؤ ئةوةى (تزكي) بكةم, ئةوةى سةرنج بكريَ ئةوةية كة (خةلق كرام بؤ ئةوةى (تزكي) بكةم, و طةردوونيش كة ثيَداويستيةكةية لةبةر دةستانداية بؤ من تاكو تزكيةى خؤمى ثيَ بكةم.. ئةم ثرسيارة بكات لة خؤى ئةطةر نةيكةم ضى ئةبيَت؟ دواى ئةمة ضى روو ئةدات, توانام نىية ئةم كؤت و ثابةنديية بطرمة خؤم و خوا منى دروست كردووة بؤ ئةوةى (تزكى) بكةم ئةو طةردوونةشى دروست كردووة بؤ ئةوةى تةزكيةى خؤمى ثيَ بكةم ئةبيَ بيكةم تةواو,بيَ طومان دوايى تةواوى ئةمانةم ليَ ئةثرسيَتةوة, ئايا كردووتة يا نة؟ [ ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم ] كةواتة ناكريَ بلَيَم توانام نىيةو نامةويَ, بةم شيَوةية رِؤشن ئةبيَتةوة كة بؤضى بةشويَن (الرحمن الرحيم)دا (مالك يوم الدين) هاتووة, ئةوةندةش رِاستةو شتيَكى حةتمية, لة ثيَشدا نافةرمويَ (يوم الدين)يَك هةية. جا خوا (مالك يوم الدين)ة لة بنةرِةتا, بيَ طومان ئةمة جىَى ليَكؤلَينةوة و قسة نىية هةر (...رب العالمين. الرحمن الرحيم) رؤشنى كردؤتةوة كة ئاشكراية ئةبيَ (يوم الدين)يَك ببيَت و ئيتر ئةوة ماوة بزانيَ كة خوايةك (رب العالمين. الرحمن الرحيم مالك يوم الدين) يشة. دةى كة ئةمةى زانى خةم و وجوودى ئةبيَ, هةست و شعورى بةرثرسياريَتى داطيرى بكات كةوابوو دةرضوونى نىية , هيض ثةناطةيةك نىية جطة لةو نةبيَ, خؤى ئامادة بكات كة ثيَش لةوةى لةو رؤذةدا وةلآمى نةبيَ, بيرى وةلآمدانةوة بكات, ئيمان بة دوامايى (اخرة), نة عيلمء زانيارى بة ئاخيرةت, دروست ئةبيَ كة ئةو هةست بة بةرثرسياريية وا هةموو بوونى داطيركردووة ئيمان بة ئاخيرةت ليَرةدا دروست ئةبيَت جا ئيمان بة ئاخيرةتيش ئةو هةستكردن بةو بةرثرسياريةتييةية كة ئيتر ئارِاستةى ئةكات كة ئةميش دةرةجاتى هةية.خؤ ئةطةر وانةبوو ئةوا عيلم بة دوامايى ية كة (جوولةكة و نةسارا)ش هةيانة و ديارة حالَيان ضؤنة!! ثلةيةك لةمة باشتر ئةوةية كةواى ليَ بيَت ثيَش ئةوةى طوناهةكة تةواو بكات لة ناوةرِاستى طوناهةكةدا: بؤ نموونة: ئارةقى بةدةمةوةية نيوةى خواردؤتةوة ئيتر دادطايى خوايى لة رِؤذى دواييدا ئةكةويَتةوة يادى و ئيتر بةردةوام نابيَت و تةواوى ناكات و تؤبة ئةكات و ئةطةرِيَتةوة, دةى كاتيَك ئيمان بةرِؤذى دوايى ئاوا هةست كردن بة بةرثرسياريةتى لة مرؤظدا دروست ئةكات يةكسةر هةلَويَست ئةطريَ كة ئةويش [اياك نعبد واياك نستعين] رووئةكاتة خواو ئةلَيَ خواية من ضاريَكم نية جطة لةوةى كة بة رِيَطايةك رِاستة و راست كةلك وةربطرم لةو (ئيمكانيات) و نيعمةتانة بؤ تةزكية و ثةروةردةى خؤم كة ديارة رِيَطاى جؤراوجؤر ئةكريَ بهيَنريَتة بةر ضاو بؤ كةلك وةرطرتن لةو ناز و نيعمةتانة, بةلآم هةريةك رِيَطا سوود بةخشة كة بةشيَوةيةك بيَت بؤ هيَنانةدى تةزكية.(اياك نعبد) كة ليَرةش طوزارشتى بةندايةتى و ثةرستش دةرئةكةوىَ بةندايةتى (عبادة) طويَرِايةلَى خواى بالآدةستة لة شويَنكةوتنى رِيَطة و شةريعةتيَك كة داى ئةنيَ بؤ كةلك وةرطرتن لةو ناز و نيعمةتانة لة خزمةتى تةزكيةى دةرووندا, بؤ ئةمةش رِيَطةيةك لاى خوا برِيار ئةدريَت و شةريعةتيَك ئةنيَريَت كة شويَنكةوتنى ئةو شةريعةتة بؤ تةزكيةى دةروون بةكةلك وةرطرتن لةو نازو نيعمةتانة ئةبيَتة بةندةطى (عيبادةت).يان ليَرةدا ئةوةى كة لة دةستى ئينسان ديَت طةرِانة بة دواى هؤكارةكان (الاسباب) بةلآم بؤئةوةى تةزكيةكة بهيَتة دى و (مسبب) رِووبدات ئةمة لة دةست ئيَمةدا نىية, (واياك نستعين) ثشتبةستن(التوكل) لةسةر خواى ثةروةردطارة كة ئةو شتةى بؤ بهيَنيَتةدى (توحيد الالوهية) ئاليَرةدا دةردةكةويَت كة (توحيد الالوهية) واتة يةكتاثةرستى دواى ئيمان بة ئاخيرةتة, بة ثيَضةوانةى ئةوةى كة بةداخةوة لة كتيَبة عةقائيدييةكاندا, يةكةمجار باسى يةكتاثةرستى (التوحيد) دةكريَت ئينجا ئاخيرةت و دوامايى, زؤر كةميش طرنطى بة ئاخيرةت ئةدريَ بؤيةش (كتيَبة عةقائيدييةكان) مرؤظيان دروست نةكردووة و كاريطةرى ئةوتؤيان لة دلَى مرؤظةكاندا نةبووة.هةلَبةتة تيَبينيةك هةية بؤ رِؤذطاريَك وةكو رؤذطارى خؤمان كة (ئينكارى بوونى خوا) ية لةلايةن كةسانيَك ئةكريَت ثيَش لة ئيمان بة ئاخيرةت. ليَرةدا, (باسيَك) بةلام بةدةر لة ئايةتى قورئانى ئةبيَ ببيَت لةبارةى بوونى خواوة ضونكة لةم قوناغة دا باسى قورئان هةر نابيَ بكريَ لةبةر ئةوةى هيَشتا لايةنةكةى بةرامبةرت ئامادة نىية كة بة ئايات بانطى بكةى باس لة بوونى خوا بكريَت تا ئةطاتة سنوورى (شرك)و ضةند خوايى, بيَ طومان (إلة) ى ترى هةن, هةوا و ئارةزووةكانى خؤىء خةلَكانى تر (آلهة)ن بؤى وةختيَك ئيمانى بة خوا ثةيدا كرد بوو بة (موشريك) جا ئةو وةختة بة قورئان بانطى ئةكةى و بة ئيمان بة ئاخيرةت دةست ثيَ ئةكات, جا ئةو بابةتة كة ئيمان بة ئاخيرةت لة ثيَشةوةيةو لة سوورةى فاتيحةدا زؤر رِوونة..
ئاياتى زؤر هةن باس لةوة ئةكةن كة لة ثيَشدا ئيمان بة ئاخيرةت بيَت جا دوايى ئةوة ئةكريَ مرؤظ بةندةى خوا بيَت: لة سورةى (الفرقان) لة سةرةتاوة بانطةواز بة يةكتاثةرستى ئةكريَت, دوايى هةلَويَستى. (موشريكةكان) لة بةرامبةر ئةم بانطةوازةوة ئاشكرا ئةكريَ ئةمجارة بةهانة طرتنيان لة بانطخواز بؤ شت ئةخوات و ئةرِواتة بازار, دوايى ئةفةرمويَ راستيةكة, ئةوةية ئةوانة نة رِةخنةيان لة بنضينةى بابةتةكةية كة يةكتايى خواية لة ثةرستن دا و ناراستيش ئةكةن لة بةهانة طرتن لة تؤ بةلَكو [بل كذبوا بالساعة] ئا ئةوة بابةتةكةية.لة سورةى (ص)دا لة سةرةتاوة بانطةواز بؤ يةكتاثةرستى ئةكريَت و ئةفةرمويَت لة دواى ضةند ئايةتيَك بةم شيَوةية رةخنة ئةطرن [ءأنزل عليه الذكر من بيننا] دوايى ئةفةرمويَ رِاستيةكةى ئةمةية كة رِةخنةيان لة تؤ نىية كة خوا (إلة) يةكيَكة نةك دووان بةلَكو [بل هم في شك من ذكري] لة بانطةوازةكةدا دوايى ئةفةرمويَ ئةويش نىية: [بل لما يذوقوا عذاب] هيَشتا تيَيان هةلَنةدراوة ئةطةرةكو تيَيان هةلَدراباية ئاوا ناكةن.لة سورةى (المؤمنون) رِاشكاوانةتر باس ئةكات [ان الذين لا يؤمنون بالآخرة عن الصراط لناكبون].
لة سورةى (النحل) دواى ئةوةى زؤريَك لة رِوالَةتةكانى ثةروةردطاريَتى ئاشكرا ئةكريَ وةك [والأنعام خلقها...] ئةنجامةكةى لة دوايى دا ئةفةرمويَ: [فإلهكم إله واحدٌ], لة دوايدا ئةفةرمويَ ئةوان بؤضى ثةسندى ناكةن بة طوزارشتيَكى تر دةفةرمويَ: [فالذين لايؤمنون بالآخرة قلوبهم منكرة وهم مستكبرون] ضونكة هةست بة بةرثرسياريةتى ناكات و بةرثرسياريةتةكة هةلَناطريَ كة بةندايةتى هةلَطرتنى بارةكةية ئةويش ئيمان و برِوا بة رِؤذى دوايى و هةست كردن بة ثيَويست بوونى هةلَطرتنى ئةو بارةية.
جا ئةمة باسيَكى زؤر بنةرِةتية لة بانطةواز و ثةروةردة و (تةزكية) و ثيَ رِاطةياندندا, كة بيَجطةى ئةمة شويَنةواريَك و قازانجيَك دةست ئةكةويَ, بةلآم نةئةوا كة خوازراوة و رِةنطة زؤر مرؤظ ماندووبيَت و ماوةيةكى دريَذ خةريكى باسى يةكتاثةرستى بكات. هيَشتا ئةو بنةرِةتةكةى ويَرانةو ئةوةيشة كة زؤريَك بوون هؤشيارى زؤريان لة ثرسةكانى يةكتاثةرستى دا بووة دوايي يةكسةر تووشى لادانيَكى طةورة ئةبن لة رِةورِةوةى دابةزينى قورئانيشدا لة دواى سوورةى (فاتيحة) ئةمة هةر زؤر ئاشكرا دةرئةكةويَ ديارة سورةكانى (جزْ عم , تبارك , الذاريات) لةطةلَ سورةى(ق) ئةوانة لةو سةرةتاوة دابةزيوون, لةطةلَ ضةند سورةتيَكى تردا, كة بابةتة سةرةتاييةكان زؤر كورتن ضونكة (بانطكراو) لةسةرةتادا ئامادةيى هةلَطرتنى بابةتى دوورودريَذ نىية, بؤيةكا ئةبيَت بابةتةكانيش كورت كورت بن دوايي بابةتة دوورودريَذةكان قسةى لةسةر بكريَت. (جزْ عم)ـة تيَكراى باسى ئيمان بة رؤذى دوايىية, هةموو سورةتةكانيش لة مةككة دابةزيوون بيَجطة لة سورةى (النصر ـ البينة) تةنانةت سورةى (البينة)ش باسى ئيمان بة رِؤذى دوايى تيَداية, تةنانةت لة (جزْ عم) يةكجار وشةى (إلة) هاتووة ئةويش لة سورةى(الناس) كة دواتر هاتؤتة خواريَ ئيتر وشةى (إلة)ى تيَدا نىية, بةشى (تبارك) هةر باسى ئاخيرةتة و دووجار ووشةى (إلة) ى تيَدا هاتووة يةك لة سوورةى (نوح) [لاتذرن آلهتكم ولاتذرن وداً] تةنانةت سورةكة باسى بةندايةتى و خواثةرستىية, كةوا ديارة دواى سورةكانى ثةيوةست بة ئاخيرةت وةك (مبدأ)يَك بووبيَت بؤ طواستنةوة بؤ يةكتاثةرستى كة بانطةواز بؤ بةندايةتى هةية كة هةلَويَستة لةبةرامبةر (الوهية) بةلآم ئاشكرا كردنى (الوهية) ى خوايى تيَدانىية, بةلآم ئةو وشةى (آلهة)يةى تيَداية كة دواترة, وة يةكيَكيش لة سورةى (المزمل) كة طرفتيَك دروست ئةبيَت كة ئةويَذريَت: [رب المشرق والمغرب لااله الا هو فاتخذه وكيلا] هةنديَ ءوتويانة سيَهةمين سورةية كة دواى (العلق) يان (ن) واتة(القلم) هاتووة كة ليَرةدا شتيَك باسى ليَوة بكةين:
ئةم رِيَكخستنى دابةزينة شتيَكى هةلَيَنجاندن (استنباطي)ية لة ذمارةيةك لة شويَنةكةوتووانء ئةوانةشيان شووينيان هةلَطرتوون (تابعين و تابعى تابعين) كة طيَرِاويانةتةوة, بةلآم يةكلاكةرةوة نية, كة هاوةلَ و ياران شايةتى دابةزينى سروش بؤسةر ثيَغةمبةرى خواوة نةبوونة. بؤ نموونة, وتوويانة سورةى (ن) دووهةمين سورةية كة دابةزيووة(نازل) بووة, بؤ؟ ضونكة ئايةتى [ماأنت بنعمة ربك بمجنون] ى تيَداية, وة وتوويانة ئةمة كة رِةتى (نةفى) شتيَتى ليَ ئةكات, لة حالَيَكدا ئةم سورة تيَهةلَضوونة لةطةلَ بيَ باوةرِان مةطةر لة كؤتايى دا نافةرمويَت: [ويقولون انه لمجنون], مةطةر هةر دواى ئةوة [ما أنت بنعمة ربك بمجنون] نافةرمويَ: [فستبصر ويبصرون] جةنطة لةطةلَ سةركةشةكان (طغاة) و (زنيم)مةكان ئةمة دةرى ئةخات كة (استنباطات)يَكى لاواز بووة كة ئةم رِيَكخستنةى كردووة, نموونةى تر سوورةى (المزمل)لة وشةى (مزمل)و (المدثر) لة وشةى (مدثر) دا ئةم رِيَكخستنة دانراوة لةو طيَرِانةوةيةدا فةرمووى (زمّلوني)جاريَكيش فةرموويةتى: (دثّروني) جا هاتووة [ياأيها المزمل], [ياأيها المدثر] لة حالَيَكدا ئةم سورةى (مزمل)ـة لة دواى قؤناغيَكى زؤر لة بةسةرضوونى رؤذطارى ثيَغةمبةرايةتى (نبوة)وة نزيك لة رؤذطارى (رسالة) كة ئامادةى ئةكات بؤ هةلَطرتنى بةرثرسياريةتى ترساندن(انذار), [إنا سنلقي عليك قولا ثقيلا], [قُم فأنذر]. سورةى (مدثر)يش خالَى دةستثيَكردنى ثيَغةمبةرايةتية(رسالة) كة ئةبيَ لة دوايدا هاتبيَ ئةم (تزمل) و (تدثر)ة ماددى نابيَ ببيَت و كاميان (أبلغ)ترة ئةو (متدثر)بووة يان (متزمل)؟ هةقيقةت ئةوةية كة ئةبيَ لة ئايةتةكانى خؤياندا وورد برِوانريَ كة (تدثر) شتيَكة و (تزمل) شتيَكىتر [ ياأيهاالمزمل ] ئةى ئةوةى كة (متزمل)ى بة خؤشطوزةرانىء رِابواردن و شةوبيَ خةم خةوتن و هةلَنةطرتنى بارى قورِس و طرفتار بوون بة دةست داب و نةريتةوة. ئةوةى كة ئةبيَ خةوت و خواردنت بةثيَى بةرنامة بيَت ئيتر باوى ئةمة نةماوة. ئيتر[قم فأنذر] هةتا نافةرمويَ ئةبيَ وةختيَ هةلَئةستى هةمووى قورئان خويَندن بيَت يا نويَذبيَت هةر دانيشة (قم) جا ثاشان ئةفةرمويَ (ورتل) ئاخر ئةطةر ثيَى فةرمووباية(وقم ورتل) ئةبواية ثرايى هةلَسانةوةكةى لة خويَندنةوةو(ترتيل) بكرداية, بة هةمان شيَوةش ئةطةر بيوتاية (قم فرتل) هةروا دةبوو بةلآم وةختيَ ئةوتريَت: بؤنموونة: (قم ورُد الباب) فةرمانةكة خودى هةلَسانةوةكةى بة تةنيا مةبةست نىية, ضونكة دةكريَ بة دانيشتنةوةش دةرطاكة دابخريَ. كةواتة ئةبيَ هةسلَىَو دةرطاكةش ثيَوةبدالةبةرئةوة (قم ورتل) يش هةرواية. جا دوايى باسى بيَ باوةرِان ئةكات, ديارة كة لةوانة نية كة لةسةرةتاوة دابةزى بيَت, بةلَكو دابةزينى دواترة.
بةش (جزْ )ى (الذاريات) يش لة ضةند شويَنيَكدا وشةى (الة) هةية لة سورةى (ق)و (الذاريات) دا, لة سورةى (طور)دا هةية, بةلآم ئةطةر مرؤظ كةميَك وردبيَتةوة تيايدا بؤمان دةردةكةويَت كة باسى (الة) ليَرةدا لةبةرئةوة نية تةوةرى باسةكةى (الوهية)ية بةلَكو لة ثةيوةندى لةطةلَ ئةو باسةدا كة لة ثيَشدا وتمان (توحيد الالوهية) دامةزراوة لةسةر ئيمان بة ئاخيرةت, بؤ نموونة لة سورةى (ق) دا ئةفةرموى: [ألقيا في جهنم كل كفار عنيد] ديارة كة (كفار) بةو هةموو ئايةتانةى كة باسكرا لة ئيمان بة دوامايى و قودرةت و زيندووكردنةوةى زةوى و ئافراندنى ثيَشينيان و زيندزوكردنةوةى مردووان, دةفةرمويَ: [ألقيا في جهنم كل كفار عنيد مناع للخير معتد مريب الذي جعل مع الله الها آخر ] وختيَكيش كة باوةرى بة دوامايى نةبوو بيَ طومان كؤتايى كار ئةبيَت بؤئةوةى كة (مع الله الها اخر) خوايةكى تريش قةرار بدات.جا مةبةست ئةوةية كة قورئانيش شةرحى سورةى فاتيحةية. سةرجةم (سورة)ى قورئانيش رِيَضكةى دابةزينى ئاوابووة. يةكةم سورةى ئيمان بةدوامايى دابةزيووة ئينجا دواي ئةوة ئيتر دةستى ثيَ كردووة, سورةى (حم ـ ةكان, يس, صافات, ص) ئائةوا لة يةكتاثةرستيدا هاتوون, ئةم بابةتةش بابةتيَكى زؤر طرنطة و بيَجطة لةم ريزبةندية بانطةوازكردن زؤر طرفت و ئاريشةى تيَ ئةكةويَت و زؤريش مانووبوون و كةم بةرهةم دةست كةوتن ديَتة ئاراوة.ليَرةدا, بابةتيَكى ينضينةيى تر هةية ئةويش ئةوةية كة بانطخواز ئةبيَ بانطةوازيَكى تيَروتةسةل بيَتء بانطةوازيَكى ضرِو ثرِ بيَت, ضونكة سورةى فاتيحة يةكةم جار ديَت كة ئةطةر ثيَش لة هةموو قورئان نةهاتبيَ بيَ طومان ئةبيَ دواى ئةو ثيَنج ئايةتةكةى سورةى (العلق) هاتبيَ كة ئةو زةمينة سازبووبيَ بؤ وةرطرتنى فاتيحةكة كة سةرديَر و ناوةرؤكةو سروشتى (مةتن) و سةرديَريش واية كة ئةبيَ لة سةرةتاوة بيَت يةكةمجار (فاتيحة) ديَت تيَكرِايى لة ئايين رِووندةكاتةوة, تا ئةو بانطكراوة بزانيَ بؤضى بانطى ئةكةيت جا دواى ئةوةى كة سةرديَرِةكةت بةسةردا خويَندةوة و بةسةردا دا, ئةمجارة ئةضيت لة دةستثيَكةوة ديَتةوة بة ضرِوثرِى نهيَنيةكى تريش كة هةر لة سورةى (فاتيحة) دا هةية, ئةوةية هةر سورةتيَك لة قورئان بيطرى دةرئةكةويَت (متكلم). خواى ثةروةردطارة هةتا سورةى (الكوثر) بةو هةموو كورتيةوة كة هةيةتى لةويَ جةلالى ثةروةردطاريةت دةرئةكةويَت كة ئةو (متكلم)ة كةضى لة فاتيحة دا تةنها سورةتيَكة لة قورئاندا كة مرؤظ تيايدا (متكلم) بيَت [الحمد الله رب العالمين*الرحمن الرحيم* مالك يوم الدين* اياك نعبد واياك نستعين*اهدنا الصراط المسقيم* صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم والضالين ] ض نهيَنييةك هةية ليَرةدا؟وا ئةزانم نهيَنيةكة ئةمةية كة ئةبيَ مرؤظ ببيَتة ئةهلى ئةم سورةية ئةوسا شايانى ئةوة ثةيدا ئةكات كة ببيَ بة (مخاطب)ى شةرحى قورئان. هةروةختىَ مرؤظ واى ليَهات بةرِاستى ئةمة بةسةر زمانيا تيَثةرى. ئةوة وةختةئيتر ئامادةية كة سورةتةكانى ترى قورئان دابةزيَت و خواى ثةروةردطاريش دةست ثيَ ئةكات بة قسةكردن لةطةلَيدا.
[ ماويةتى ]
بزووتنهوه ئیسلامییهکان: پێداچوونهوه و ڕهخنهگرتن له خود
مامۆستا ڕاشد ئهلغهنووشی

له وهرگێڕانی مونیر حهسهن موحهممهد
سهرچاوه:ڕۆژنامهی یهکگرتوو
معرّفي كتاب
نقدگفتمان ديني
نوشتهي نصرحامد ابوزيد
و برگردان حسن يوسفي اشكوري

اين كتاب از جمله كتب مهمّ و تأثيرگذار در جهان معاصر عرب ميباشد. در اهمّيّت كتاب همين بس كه باعث جنجالهاي پر دامنه در سطح جامعهي مصر گرديد، تا به آنجا كه نويسندهي آن را به تكفير و نهايتاً به تبعيد اجباري كشانيد.
نويسندهي اين كتاب در فصل اوّل بر آن است كه مباني و سازوكارهاي جريان راست سنّتي را مورد نقد قرار دهد. در اين نقّادي نويسنده معتقد است كه اين جريان با مرجع قرار دادن سنّت گذشته اسلامي وتقّدّم سنّت گذشته برحال، سيّاليّت واقعيت دوران معاصر را از آن سلب نموده است. همچنين اين جريان با اعتقاد برحاكميت متون ديني و ماندن در معناي لفظي اين متون، نه تنها قابليت بازسازي و توسعه دلالي متون را براي تمامي عصرها از آن سلب نموده، بلكه اين تلقّي موجب تماميّتگري متن دين و تبعاً افراد خاصّ كه مفسّران آن باشند، ميگردد.
در فصل دوّم نويسنده به نقد جريان چپ اسلامي ميپردازد، اين جريان كه همواره سعي دارد تفسير جديدي از اسلام ارائه داده و آن را با واقعيتهاي مدرن امروزين مطابقت دهد، در نظر نويسنده اين تلقّي به رويكردي منفعتطلبانه تحميلي و تلويني ميانجامد كه در بنياد چندان تمايز و فاصلهاي با جريان مقابل خود (راست اسلامي) پيدا نميكند.
نويسنده در مهمترين فصل كتاب به تبيين مواضع خود در بارهي متن دين (قرآن) ميپردازد. او مدّعي است كه رويكرد سكولار، علميترين، انسانيترين و حقيقيترين تأويل از متن ميباشد.البته سكولاريسمي كه به زدايش غبار استورهها و امور خرافي از متن دين ميپردازد نه سكولاريسمي كه اساساً متن را از جريان واقعي اجتماع بيرون ميداند و شعار گسست از متن ديني ودين را ميدهد.
در اين فصل نويسنده با رويكرد هرمنوتيكي خود، گرفتار شدن در معناي دين و توجيه نمودن آن را، نوعي گمراهي از مراد و فحواي دين ميشمارد و نقطهي عزيمت خويش را بر همين فحوا بنا مينهد كه اساساً هدف گويندهي متن ميباشد.
همچنين نويسنده در مقدّمهي جديد و مفصّلي كه براي ترجمهي فارسي كتاب ارسال نموده، همچنان بر ضرورت و استمرار بينش نقّادي در قلمروي تفكّر ديني تأكيد ميورزد.
اين كتاب به وسيلهي انتشارات يادآوران در سال۱۳۸۳ به زيور طبع آراسته شده است.
حقيقت مسكوت/ نقدي بر «حكومت اسلامي» احمد مفتيزاده نوشتهي
محمّد رسول مردوخي
بنده خيلي خوشبختم از اينكه فرصت يافتم و در حضور مادران گرامي كه وظيفهي مهم و دشوار تربيت فرزندان را به عهده دارند، در مورد تربيت ديني كه وظيفهي بسيار سنگيني است، سخن بگويم.
بحث ما در باب تربيت مذهبي فرزندان است، پارهاي از خانمها گله كردهاند و يا در امر آشنا كردن فرزندانشان با وظايف دينياشان اشكالاتي داشتهاند و مايل بودند كه از اين باب تكليف خودشان را بهتر بدانند.
وظايف مذهبي كلاً در دو بخش خلاصه ميشود:
1ـ بخش اعتقادات و اخلاق 2ـ بخش آداب و اعمال .
قبل از اينكه من به توضيح مطالب بپردازم، دو نكته را خدمت شما عرض ميكنم: نكتـهي اول اينكه در امر تربيت مذهبي حتماً به خاطر بسپاريد كه تربيت عقيدتي و اخلاقي مهمتر از تربيت عملي و فقهي است. يعني تصور نكنيد اگر فرزند شما نماز ميخواند يا روزه ميگيرد يا غسل و تيمم خودش را ميداند يا بهجا ميآورد، مذهبيتر از وقتي است كه راست بگويد، انصاف به خرج بدهد و پرخوري نكند و در داوري راه افراط نپيمايد.
مطمئن باشيد كه پيامبران براي مكارم اخلاق مبعوث شدند و اخلاق صحيح گوهر دينداري است و اگر كسي نماز بخواند و روزه بگيرد و به تمام اين مسايل آگاه باشد، اما آن گوهر دينداري را نداشته باشد، بهرهاي از حقيقت ندارد. به ياد داشته باشيد وقتي ما در باب تربيت مذهبي سخن ميگوييم، نبايد ذهن شما معطوف شود به اين كه چهكار كنيم كه تا فرزندمان خوب ظاهر نماز را رعايت كند، روزه بگيرد، بدونِ چون و چرا از خواب برخيزد، وضو بگيرد، مراعات پاكي و نجسي را بكند. نميگوييم اينها جزء دين نيست، اهميت ندارند، بلكه ميگوييم شما در مقام تربيت اجتماعي، «مهم» را بشناسيد. مبادا آنكه ارزش كمتري دارد برتر بنشانيد و آنكه ارزش بيشتري دارد، پايينتر بنشانيد. به همين دليل هم ممكن است مادراني وجود داشته باشند كه دهها شيوهي اخلاقي پسنديده را در فرزندشان ببينند و آن را به چيزي نگيرند، اما فيالمثل اگر يك بار ديدند كه مراعات پاكي يا نجسي نميكند، يا فلان مسألهي فقهي خودش را نميداند، بر او خشمگين شوند و تصور كنند كه به امر دين سهلانگار ي شده و يا تقيّد ديني كافي ندارد. تقيّد ديني كافي در همهي اين موارد وجود دارد، در عمل به فرايض هم هست، اما آن جنبههاي اخلاقي و عقيدتي صد مرتبه مهمتر است و حساسيت ما نسبت به آن امور بايد خيلي بيشتر باشد، البته اين موارد پايينتر را هم فراموش نكنيم. نكتهي دوم اين است كه در مقام تربيت، مربي بايد بر خودش سختتر بگيرد تا به متربي. يعني اگر ميگوييم كه فرزندان را بايد تربيت مذهبي كرد، در واقع به زبان ديگر ميگوييم كه مادران و پدران بايد خودشان را تربيت مذهبي بكنند. اگر ميگوييم كه فرزند را بايد چنان بار آورد كه رعايت آداب ديني داشته باشد، نماز را به وقت بخواند، حلال را از حرام تشخيص دهد، پاك را از نجس تميز دهد و به عبادات اهميت بدهد، معنايش اين است كه پدران و مادران بايد به فرايض اهميت بدهند. در غير اين صورت امكان ندارد كه فرزندانشان ملتزم و عامل به احكام ديني بار بيايند و توقعشان برآورده شود. پس در مقام تربيت مذهبي، شخص مربي اول بايد خودش را تربيت كند و بداند كه با تربيت خود قطعاً آثار و لوازمي پديد خواهد آمد و فرزندان او هم تحت تأثير قرار خواهند گرفت،چه بخواهد، چه نخواهد. اين دو نكته مهمترين نكاتي هستند كه در سراسر اين بحث بايد به ياد داشته باشيد زيرا مقدمهي بحث بودند.
باب آداب و اعمال :
فرزندان شما كه در سنين دبستان و راهنمايي هستند، نبايد بلافاصله با رسالههاي عمليه آشنا شوند. قرار دادن رسالههاي عمليه فقهي در اختيار فرزندان در اين سنين، چندان مفيد نيست. زيرا اولاً آنها به مسايل محدودي در اين زمينه احتياج دارند، چه پسر باشند، چه دختر، فرق نميكند. عمدتاً مسايل آنها مربوط به نماز يا روزه است، چون آنها نه تاجرند كه اهل معاملات باشند، نه ميخواهند ملكي را وقف كنند، نه ميخواهند خريد و فروش بكنند، نه رهن ميدهند و نه جعاله، پس به اين مسايل احتياج ندارند.
اگر اندكي دربارهي وضو و غسل و تيمم و نجسي و پاكي اشيا بدانند، كافي است. لذا لازم نيست كه براي اين مسايل به رسالههاي عمليه مراجعه كنند، رسالههاي عمليه چهرهي عبوسي دارند و من به شما توصيه ميكنم كه در ابتدا هرگز دين را از راه اين چهرههاي عبوس به فرزندانتان معرفي نكنيد. رسالههاي عمليه حتي براي بزرگترها هم معني روشن خودشان را آشكار نميكنند، چه برسد به نوجواني كه تازه ميخواهد با مسايل ديني آشنا شود. شما و شوهرانتان ميتوانيد نياز آنها را در اين مسايل برآورده كنيد. رجوع كردن به رساله و امثال اينها را براي سنين بالاتر بگذاريد كه خودشان ميتوانند از رساله استفاده كنند. پارهاي از فروع و مسايل جزئي در رسالههاي عمليه نوشته شده كه وقوف بر آنها شايد خيلي مفيد و جالب نباشد يا احياناً شما رابا سؤالاتي روربهرو كند كه توضيح دادنش براي شما هم مشكل باشد، پس سختگيري در اين زمينه اصلاً ضرورت ندارد. تكليف يك نوجوان 12ـ10 ساله به همان اندازه اي است كه مسايل را ميفهمد.
مطلب دوم: همچنانكه ميدانيد نوجوان در آغاز كودكي و جواني خودش بيش از هر چيزي اهل تقليد است تا اهل تعقل؛ بنابراين دربارهي مسايل و آداب ديني هيچ وقت سعي نكنيد كه فرزندانتان را دچار مباحثه كنيد و بكوشيد كه به گزاف براي آنها استدلال كنيد كه نماز را بايد اينطور خواند چون فلان خاصيت دارد؛ در اين زمينهها آدم يك وقتي به گزافهگويي ميافتد. تلويزيون ما، راديوي ما گاهي در اين زمينه بدآموزي دارند، شما سعي كنيد از آنها ياد نگيريد يكي از روحانيون توي تلويزيون سخنراني ميكرد، ميگفت: ما رو به كعبه نماز ميخوانيم چون اميرالمومنين در آنجا متولد شده است ؛ اين ها دليل نيست، اينها حرف ياوه است و بعدش هم كه اين فرزند شما بزرگ شد و به نادرستي اين چنين استدلالي پيبرد، گمان نكنيد كه ايمان او افزوده خواهد شد، نه ، هرگز!! بلكه مفت و مجاني ايمانش را هم از دست خواهد داد ، صرفاً به دليل اينكه يك دليل ناصواب و نااستواري را به او تحويل دادهاند. بنابراين لازم نيست كه در آن مقام براي كسي استدلال بشود. كودكان و نوجوانان بيش از هر چيزي در اين دوران مقلد هستند، اگر ببينند كه در خانه و مدرسهي آنها آداب ديني با جديت تمام مورد عمل قرار ميگيرد و پدران و مادرانشان رعايت ميكنند، حتماً آنها هم رعايت خواهند كرد. اگر در شما جديت وجود نداشته باشد و چيزي را به شوخي بگيريد، فرزندتان هم جدي نخواهند گرفت . پس جدي گرفتن آداب و اعمال ديني از طرف شما ، مساوي است با جدي گرفتن و رعايت آنها از طرف فرزندانتان. نكتهي ديگري كه در اين باب ميخواهم به سمع شما برسانم، اين است كه معني سهلانگاري در اعمال ديني را هم بايد مورد توجه قرار بدهيد . كسي را ميشود سهلانگار گفت كه مهم بودن و جدي بودن چيزي را درك كرده باشد اما مطابق اهميتي كه آن مطلب دارد، به آن عمل نكند. ولي اگر كسي اهميت چيزي را به اندازه ادراكش دريافت و به اندازهي همان دريافت ناقصاش عمل كرد، او را سهلانگار نميتوان خواند. ملاحظه كنيد يك نوجوان 10، 12 يا 15 ساله حداكثر چه دركي از خدا دارد، چه دركي از تكليف دارد، چه دركي از طاعت و فريضه دارد. شما هرگز از او انتظار نداشته باشيد كه يك درك عميق از خدا و از تكليف كند. او هيچوقت جدي بودن مسأله را به اندازهي يك آدم چهل يا پنجاه ساله درك نميكند، لذا براي او اين مسايل سهل است و اگر در عمل تساهل يا تكامل ميبينيد، نامش را سهلانگاري نگذاريد، چون او به مقتضي دانش و دريافت خودش عمل ميكند و همان مقدار براي او مقبول است . پا به پاي بالا رفتن درك او و دريافت او، جدي گرفتن كار هم بيشتر و بهتر خواهد شد. شما فراموش نكنيد كه با كساني روبهرو هستيد كه در مقام رشد تدريجياند: يعني خردهخرده بزرگ ميشوند و خردهخرده به اهميت امور، خواه در زندگي عادي و خواه در مسايل مذهبي، وقوف پيدا ميكنند. اين آگاهي يافتن تدريجي، جدي گرفتن عمل تدريجي را هم به دنبال خواهد آورد. ما در رسالههاي عملي ميدانيم كه دختر 9 ساله بالغ ميشود اما شما بهتر از بنده ميدانيد كه هيچ دختر 9 يا 10 سالهاي تصور درستي از دين ندارد، تصور درستي از خدا، از رسول، از وحي، از طاعت، از عصيان و از هيچكدام از اينها ندارد. هيچ وقت نبايد توقع داشت كه يك دختر 12 يا 10 سالهاي كه مكلف است، همانطور به فرايض اهتمام بورزد كه مادر او كه مثلاً 40 ـ 30 ساله است؛ اين توقع جداً توقع بيجايي است.
از او در حدّ خودِ او بايد توقع داشت ، به اندازهي ساير شئون زندگياش كه به آنها اهميت ميدهد يا به آنها اهتمام ميورزد، در مسايل و فرائض ديني هم همانطور ممكن است يك بار هم نماز را ترك كند، ممكن است يك بار يواشكي روزهاش را بخورد ، هيچ اشكالي ندارد با او سختگيري نميتوان كرد. بايد او را آزاد گذاشت تا تدريجاً در اين امور هم رشد كند و اهميت مسأله را آنچنان كه بايد، درك بكند. در پسران هم همينطور است. چه بسا پسرها از اين حيث رشد عقلانيشان از نظر درك فرايض و وظايف از دخترها هم كمتر است. بنابراين با آنها هم نبايد زياد سختگيريكرد، درك اينكه خدا از ما چه خواسته است و اگر انجام بدهيم چه ميشود، اگر انجام ندهيم چه ميشود، ديني بودن يعني چه؟ اين درخور يك كودك 10 تا 12 ساله نيست و شما از او چنين انتظاري نداشته باشيد. خوب ما از بحث آداب و اعمال ميگذريم ، من اميدوارم كه مشكلي بيش از اين در اين زمينه وجود نداشته باشد. و شما بارتان از اين حيث سبك باشد. فرزندي داريد كه تحت سرپرستي شماست، اگر شما و شوهرانتان اين مسايل را رعايت كنيد، آنها نيز كم و بيش رعايت ميكنند. با توجه به اينكه گوهر دينداري در جاي ديگر است و حساسيت را به آنجا بايد معطوف كرد، همين مقداري كه از فرزندانتان ميبينيد و عمل ميكند، بايد راضي باشيد. اگر كسي فرزند بزرگتري دارد كه به سن بلوغ رسيده و احياناً از انجام وظايف مذهبي طفره ميرود يا اينكه كاهلي ميورزد، تكليف پدر و مادر در حد امر به معروف است و بيشتر از اين وظايف نبايد با فرزندش سختگيري بكند. مسايل تربيتي بيشتر از همهچيز صبوري ميطلبد. اگر كسي تصور كند بدون صبوري ميتواند در اين مسير موفق شود، اشتباه كرده است. امر به معروف و نهي از منكر مراتبي دارد اما بالاترين و مهمترين مرتبهاش، مرتبهي دعوت به خير است و آشنا كردن شخص به امر نيكو و البته بايد با او همراهي كرد و سخنان او را شنيد تا معلوم شود كه چرا به آن مسيري كه بايد، نميرود. اين نكته را نبايد فراموش كرد كه در تربيت ديني خيلي دير نوبت به خشونت ميرسد و شايد هم هيچوقت لازم نباشد كه طفلي يا نوجواني را از طريق خشونت وادار به انجام فرايض مذهبي كرد. چنين چيزي را تقريباً در مخيلهي خودتان نياوريد و هميشه با آب لطف اين نوع بيماريها را درمان كنيد و شستوشو دهيد. از مسايل مربوط به آداب و فرايض علمي كه بگذريم، به مسايل عقيدتي و اخلاقي ميرسيم كه در آنجا هم نكتههاي زيادي هست كه بايد محضر خانمها عرض كنم. روايتي داريم از پيامبر (ص) كه ميفرمايند:
خداوند همانطور كه دوست دارد به فرمانهاي او و به واجبات او عمل كنند، دوست دارد كه اگر در جايي رخصتهايي هم داده است، آنها را انجام داد. يعني اگر جايي را باز گذاشته و تنگ نگرفته و آزادي داده، بندگانش آن آزاديها را هم محترم بشمارند و به آنها هم عمل كنند و در آنجاها به خودشان سخت نگيرند، اگر جايي هم فرمان داده است و طاعتي را جداً از آدمي خواسته است، آنجا را هم بايد جدي بگيرند و عمل كنند. بنابراين هر دو منطقه، منطقهي محبوب خداوند است، هم آزاد ماندن در عرصهي آزاديها و هم سختگرفتن برخود و فرمان بردن در عرصهي فرمان برداريها. اين را به منزلهي تكلميل آن سخن پيشينم عرض ميكنم كه اگر جايي براي كسي رخصتي و آزاديي داده شده است، شما آن آزادي را هم به رسميت بشناسيد، مبادا چنان باشد كه بيجا بر كسي يا برخودتان يا برديگران سخت بگيريد و گمان كنيد كه سخت گرفتن مقتضي دينداري است. مقتضي دين و دينداري اين است كه در مقام سختگيري، سختگيري كنيم و در مقام آزادي آزاد بگذاريم. اما دربارهي عقايد و مسايل اخلاقي ميتوان اينطور مثال زد: شما چاهاي آرتزين را از تحصيلات دوران دبيرستان به ياد داريد.
چاهايي هستند كه منابعشان مرتفع است يعني نقطهاي كه آب آنجا بيرون ميآيد، احتمالاً ارتفاعش از منبع كمتر است لذا اين آب وقتي كه ظاهر ميشود، فواره ميزند و ارتفاع آب تا همان سطح منبع آب ميرسد، اما بالاتر نميرود. شاهد سخن من اينجاست، چاه آرتزين آب را بالا ميفرستد، اما نه بالاتر از ارتفاع خود منبع؛ من اين را به شما عرض كنم كه شما فرزندانتان را ميتوانيد فوارهآسا بالا بفرستيد، اما از ارتفاع منبع كه خودتان باشيد، هيچوقت بالاتر نخواهند رفت. بنابراين اگر ميخواهيد كه آنها بالاتر بروند، اين منبع را مرتفعتر كنيد، يعني خودتان بالاتر برويد. اين مفاد همان سخن نخستين است كه عرض كردم مربي پيش از آنكه روي متربي كار كند، بايد روي خودش كار كند، آنوقت از او فوران خواهد كرد، علم و اخلاق و حكمت از او سيلان و ريزش خواهد كرد و آن شخص تحت تربيت را كاملاً سيراب خواهد كرد. اين مهمترين نكتهاي است كه در امر تربيت مخصوصاً اخلاقي و عقيدتي بايد در نظر داشت. پدر يا مادري كه حرص ميورزند، بچههايشان را بد تربيت ميكنند. پدري و مادري كه بيجهت در امور داوري ميكنند، يا راجع به مسألهاي كه نميدانند بيخودي قضاوت ميكنند، روي بچههايشان تأثير منفي ميگذارند. تصور نكنيد اين از چشم فرزندانتان دور ميماند. تربيت اخلاقي همين است، چيز ديگري نيست. تربيت اخلاقي اين نيست كه شما كلاس بگذاريد بچههايتان را صدا بكنيد تخته بگذاريد و گچ بياوريد و به شيوهاي رسمي و معلموار به بچههايتان روايت بگوييد، شعر بگوييد، حديث يا مباحث اخلاقي بگوييد، اينها همان تربيت اخلاقي است. فراموش نكنيم كه اخلاق و عقيده گوهر ديندارياند. بچهاي كه دارد ميبيند پدر و مادرش راحت دروغ ميگويند، تربيت اخلاقي نميشود، وقتي ميبيند پشت سر مردم حرف ميزنند، بيانصافانه دارند داوري ميكنند، در مسايلي كه مربوط به آنها نيست دخالت ميكنند، همانطور كه ما فراوان ديدهايم، وقتي كه ميبيند مسألهاي را درست نميدانند ولي بيخود ميخواهند جواب بدهند، حاضر نيست بگويد نميدانم ، به يك ترتيبي وقتي كه ميخواهد سر بچهاش را شيره بمالد، همهي اينها تربيت اخلاقي است و اگر شما چهرهي ديندارانه به خودتان گرفته باشيد، اسمش هم ميشود تربيت ديني. يكوقت پدر يك جوان دانشگاهي به من زنگ زد و گفت: فلاني! من بچهام را از تو ميخواهم. گفتم چي شده؟ گفت: بچهي من تا همين يك سال پيش جمعه ميرفت، ديندار بود، جنگ ميرفت ولي امسال به من گفته ما را سحر بيدار نكن؛ ديگر روزه نميگيرد، نماز نميخواند اينها را كنار گذاشته. اين پدر گريه ميكرد و ميگفت: ميخواهم تو با بچهام صحبت كني. گفتم: بگو پيش من بيايد. پسرش آمد و صحبت كرديم، حالا همهي مسايلش را كاري ندارم فقط اين نكته را ميخواهم بگويم، او جوان فهميدهاي بود ، دانشگاهي بود، كسي نبود كه بشود با او سخنان خام گفت: آخرش به من گفت: فلاني! اين حرفها را كه ميزني همه مال توست، ولي فلان و فلان را كه من ميشناسم و آنها دين را به من ياد دادهاند و من دين را از چشم آنها ميبينم، به چيزهايي كه ميگويند عمل نميكنند، به همين دليل من هم همين راه را ميروم. شما هم هرچي دلت مي خواهد براي خودت بگو. قصه از اين قرار است؛ اگر كسي عليالخصوص چهرهي ديني به خود گرفته باشد و بعد كردار و رفتاري نادرست از او سر بزند، تربيت اخلاقي فرزندان او سامان خواهد، حالا اگر كلاس هم بگذارد و روايت هم بخواند و حديث و آيهي قرآن هم بگويد، اينها همه مصنوعي است. آنچه در عمل محقق ميشود همان است. پيغمبر فرمودند: چيزي كه پيش از هر چيزي آدميان را به جهنم ميبرد، زبان است. اين يادتان باشد كه: «هل يكبوا الناس علي مناخرهم إلاّ حصائد السنتهم».
اين سخن پيامبر است كه مگر چيزي غير از زبان، مردم را به جهنم ميبرد؟ ما بيش از هر چيزي مبتلا به آفات زبان هستيم. در طول روز ما بيش از هركاري حرف ميزنيم و اين كار را چون زياد انجام ميدهيم بايد حدس بزنيم كه لغزشهايي كه در اثر اين كار به او مبتلا ميشويم، بيش از هر لغزش ديگري است . خوب وقتي اين زبان اين قدر مهم است، اگر بتوانيد آن را به درستي كنترل كنيد، بدانيد كجا چي بگوييد و كجا چي نگوييد، مطمئن باشيد كه تربيت اخلاق فرزند شما 90% تضمين شده است. مطمئن باشيد اگر خودتان نتوانيد زبانتان را كنترل كنيد، هرگز بچهاتان تربيت اخلاقي و ديني مناسبي پيدا نميكند. وقتي من ميگويم تربيت اخلاقي فكر نكنيد يعني خوش برخورد باشد و تعارف و تواضع كنيد؛ نه منظورمان همان خلقيات ديني و ارزشهاي ديني است كه بايد پيدا بكند. مطمئن باشيد اگر شما زبانتان در اختيارتان نباشد اهل جهنمايد. بزرگان ما ميگفتند. كه هيچ چيزي براي حبس سزاوارتر از زبان نيست. يعني براي زنداني كردن چيزي شايستهتر از زبان نيست. مهمترين جايي كه بايد تربيت اخلاقي در آن تجلي كند، زبان آدمي است. شما ببينيد آدم به وسيلهي زبان دروغ ميگويد، غيبت ميكند، لعن ميكند، فحش ميدهد، بدگويي ميكند، داوري بيانصافانه و نابجا ميكند، دخالت بيجا ميكند ، فضولي ميكند، حرف زايد ميزند و... همهي اين چيزها به وسيلهي زبان صورت ميگيرند، پس همين يكي اگر كنترل شود، بنده به شما عرض ميكنم كه 90% تربيت اخلاقي ديني فرزند شما تضمين شده است. خوش دل نباشيد فقط به اينكه بچهي شما خوب وضو ميگيرد يا دستش را خوب آب ميكشد؛ اينها خوب است ولي واقعاً مهم نيست. پيغمبر اسلام نفرمودند كه من مبعوث شدم به خاطر اينكه مردم دستشان را خوب آب بكشند يا وقتي مرده را توي قبر مي گذارند اين جوري كفن كنند. اينها آداب فرعي است، اگر فقيهي برود، مجتهدي بيايد اينها عوض ميشود. يك كسي ميگويد اين پاك است، مجتهدي ديگر ممكن است بگويد نجس است. پيغمبر فرمود آن چيزي كه بيش از هر چيزي مردم را به جهنم ميبرد، زبان است و زبان شايستهترين چيز است براي زنداني كردن. اگر شما در اين امر موفق شديد، بدانيد كه توفيقتان در امر تربيت مذهبي بسيار زياد است. اين مطلب اول كه: پس از اين ارتفاع منبع چاه آرتزين خود را بالا ببريد، آنوقت اين آبي كه فوران ميكند، تا ارتفاع بالا ميرود. البته اين فقط به خاطر تربيت فرزندان نيست، بهخاطر خود آدم هم هست. بالاخره خود ما معتقد به معاد و رستاخيز هستيم، فرزندمان به كنار، فرض كنيم كه كسي فرزندي ندارد، يعني نبايد زبانش را حفظ بكند؟ حالا كاري به فرزند و تربيت فرزند نداريم، اين براي خود ما مهم است. خوب حفظ زبان آدم را از بيشتر گناهان محفوظ ميكند و تست بسيار خوبي است براي افراد، تا معلوم شود كه روي خودشان كار كردهاند يا خير؟ زمام اختيار خودشان را در دست دارند يا ندارند؟ آدمهاي تربيت شدهاي هستند يا نيستند. اميرالمؤمنين وقتي كه ميخواستند در مورد ائمه يك توصيفي بدهند، مستقيماً رفتند سرزبان. گفتند: ائمه صفت مشخصشان اين است كه اگر حرف بزنند، راست ميگويند، اگر هم ساكت بنشينند نه به دليل اين است كه ديگري ساكتشان كرده، بلكه خودشان ميدانند كه بايد ساكت باشند. بعضيها اينقدر ميگويند تا كسي دهانشان را ببندد يا كسي ساكتشان كند. چرا بايد اين طوري باشد؟ آدم بايد خودش از درون به خودش فرمان بدهد كه كجا بگو، كجا نگو. توجه ميكنيد! اين را بدانيد كه فرزندتان شما را درك ميكند. پسري وقتي ميخواست پدرش را توصيف كند - اين مطلب براي من خيلي جالب بود– ميگفت: پدر من خيلي در سخن گفتن محتاط است، خيلي كم حرف ميزند، خيلي حواسش جمع است كه چي بگويد و چي نگويد. نه از باب زرنگي، بلكه درست بهجا سخن گفتن را ميداند. اين را او خوب فهميده بود در حالي كه پدرش غافل بود از اين كه پسر چهطور از او عكسبرداري كرده. بقيهي خلقيات مهم همينطور. منتها چون بيشترين كاري كه ما ميكنيم سخن گفتن است، شما وعده ميدهيد، پند ميدهيد، حرف ميزنيد و بالاخره هزار كار با اين زبان انجام ميدهيد، اين زبان خيلي نقش مهمي دارد ، اگر شما بتوانيد اين زبان را كنترل كنيد، كار بسيار بزرگي انجام دادهايد. من به شما توصيه ميكنم كه حتماً كتاب كيمياي سعادت را مطالعه كنيد. حتي اگر نتوانستيد هر دو جلدش را بخوانيد، حداقل آن قسمتي را كه مربوط به آفات زبان است،بخوانيد.[1]
در مسألهي تربيت اخلاقي، معاشرت بسيار مهم است. فرزندانتان را با كساني معاشر كنيد كه سلامت نفس دارند. مولوي حرف خوبي دارد، ميگويد:
ميرود از سينهها در سينهها از ره پنهان صلاح و كينهها
نيكي و بدي، كينهها و محبتها به شيوهاي از سينهها به سينهها منتقل ميشود، خودشان هم نميفهمند كه چه ميشود؟ مثل اينكه يك انسان ناپاك يك ميدان مغناطيسي دارد و ناپاكيهاي خودش را در ديگري ميدمد. گمان نكنيد كه اين ناپاكيها فقط در اثر گفتار ظاهر ميشوند، خير! همينهمراهي ، همين بودن ، همين يك جا با هم بازي كردن، اين خودش رفته رفته تأثير را پديد خواهد آورد. به معاشرات خيلي اهميت بدهيد. داستان خيلي زيبايي در مثنوي داريم: مادري نزد اميرالمومنين آمدند و گفتند: آقا بچهام رفته لب بام ايستاده، اگر بروم بگيرمش، ميترسم فرار كند و بيفتد پايين، اگر نروم ممكن است خودش برود و از بالا بيفتد. حضرت علي گفتند: برو يك بچهي ديگر را ببر پشتبام، بچهي شما نزد او خواهد آمد. حال اگر شما بخواهيد يك سري صفات خوب را در فرزندتان به وجود بياوريد، بايد او را با يكي از همسن و سالهايش كه انسان درستي هست، دوست كنيد. همهي كارها را نبايد پدر و مادر انجام بدهند؛ بالاخره مادر و پدر يك نسل از بچهشان دورند. يك نسل فاصله دارند. حتماً بايد از ديگران كمك گرفت، عليالخصوص در مسايلي كه با روحيات سر و كار داريم. وقتي دو نفر تناسب روحي دارند، اگر كنار هم قرار بگيرند، همان گفت و شنودشان ، همان معاشرتشان اين تفاهم را به عمل خواهد آورد و خواه ناخواه از يكديگر بهره خواهند برد، علي الخصوص روحهاي پاك. شما ممكن است توي اقوام و خويشاوندانتان يا نزديكان و همسايگانتان كساني را بيابيد كه احساس ميكنيد از سلامت فطري برخوردارند. به قول مولوي :« بعضيها زميننكنده ، چاه نكنده آبي برايشان ميجوشد، اما بعضيها بايد بكنند و عرق بريزند تا بالاخره يك قطره آبي يك جرعه آبي به دست بياورند. آدمها دو جورند. بعضيها هستند كه خيلي بايد برايشان كار كرد و زحمت كشيد تا مستقيم بشوند، صاف بشوند، بعضيها هم از همان بدو خلقت پاكي ذاتي دارند، سلامت فطري دارند. آدمهاي شفاف و درخشاني هستند و اينها را ميشود تشخيص داد . هر جا اينها را پيدا كرديد، از كوچك و بزرگ، حتماً باب معاشرت را با آنها باز كنيد. اينها يك گنج هستند اينها يك خزانه هستند، به ما خيلي بهره ميرسانند، خيلي خيلي بهره ميرسانند. همهي آنها مصاديق بخشش بيعلت و بيتوقع خداوند هستند : « هم چو حق بيعلت و بيرشوتند». به قول مولوي: اينها بدون اينكه ذرهاي خودشان زحمت بكشند يا ذرهاي از شما انتظار مزد و اجرت داشته باشند، پاكيشان را خرج ميكنند. بيدريغ ميريزند . در تربيت اخلاقي هيچچيزي مهمتر از معاشرت نيست . تمام آنچه را كه مربيان اخلاق به شما ميگويند يك طرف ، مصاحبت با يك انسان پاك هم يك طرف. ميدانيد. مثل چه چيزي ميماند؟ آقاي مطهري –خدا رحمتشان كند- يك مثال بسيار بسيار رسايي در اين باب ميزدند، ميگفتند كه: يك وقت است كه برادهي آهن ميريزد توي خاك، شما ميخواهيد ذرات خاك را از برادهي آهن جدا كنيد. درست است كار پرمشقتي است، مينشينيد، ذرهبين ميآوريد و دانهدانه با انبر و يا دست يا با ناخن اين ذرات آهن را از ذرات خاك جدا ميكنيد. اين كار بسيار پر مشقت است حالا معلوم نيست كه تماماً موفق بشويد يا نشويد. خسته هم ميشويد و وسط كار ول ميكنيد. ولي يك راه ديگر وجود دارد كه هيچ مشقتي ندارد و كار را هم به خوبي به پايان ميرسانيد. آن راه چيست؟ آوردن يك آهنربا، آن را يك دقيقه ميان خاك بگردانيد، تمام ذرات آهن را براي شما گزينش ميكند. خاكها يك طرف، آهنها يك طرف.
آن روحهاي پاك مثل آهنرباها هستند. اين موعظههاي اخلاقي، آن جدا كردن با دست و ناخن و ذرهبين است، مؤثر است ، اما اين كجا و تأثير آنها كجا؟
گر به تنهايي تو ناهيدي شوي زير ظل يار خورشيدي شوي
خلوت از اغيار ميبايد، ني زيار پوستين بهر دي آمد ، ني بهار
به ما گفتند كناره بگير، دوري بگزين، امّا از بدان گفتند نه از نيكان، اگر گفتند پالتو نپوش توي تابستان گفتند نه توي زمستان. هر حكم مال يك جايي است: پوستين بهر ديآمد ني بهار خلوت از اغيار بايد ني زيار . اگر به تنهايي تو يك ناهيد شوي، بدان كه در كنار يك دوست پاك خورشيدي ميشوي. يعني صد مرتبه درخشندگي تو بيشتر ميشود.
همانقدر كه شما حساس هستيد بچهتان با افراد بد رفت و آمد نكند، كه واقعاً هم بايد حساس باشيد، همانقدر هم حساس باشيد كه با افراد خوب رفت و آمد كند. حتماً اين كار را بكنيد، ولو پيشش بنشيند، ولو يك بازي مختصر بكند، ولو هيچي نگويد، بسيار مؤثر است. اهميتي كه شما به مسايل ميدهيد نزد فرزندانتان منعكس ميشود. فرزند شما ميفهمد كه شما به آب و آبكشي بيشتر اهميت ميدهيد و يا به راست و دروغ گفتن. اين بالاخره معلوم ميشود، شما كه نميتوانيد مخفياش كنيد. اهميت مسأله را بيشتر براي خودتان روشن كنيد تا در او منعكس شود و از رفتار شما نسخهبرداري شود و الگو برداري شود. مواعظ شما، توضيحات شما، توضيحات مدرسهها، همهي اينها فرعي است: اگر اين زمينهي قبلي نباشد، براي آنها سودي نخواهد بخشيد. هم چنين داستانها در تربيت اخلاقي -همانطور كه بزرگان گفتهاند- نقش بزرگي دارند، البته داستانهاي كودكانهي خيليقوي در كشور وجود ندارد ولي بر روي آن كار كنيد، جستوجو كنيد، مدرسه هم معرفي ميكند، خودتان هم از اهلش سؤال بكنيد. خيلي از نكتهها را از طريق همين داستانها ميتوانيد به فرزندانتان بياموزيد. رمان خواندن بسيار مفيد است. من نميدانم خانمهايي كه اينجا هستند خودشان چهقدر انس دارند با خواندن رُمان و داستان و كتابهاي تاريخي، و چهقدر تلاش ميكنند كه فرزندانشان را از اين حيث آشنا كنند ولي من توصيه ميكنم هم خودتان مطالعه كنيد و هم فرزندانتان را به اين كار عادت دهيد. نكتهي مهم ديگري كه شما بايد بدانيد و به آن بسيار توجه كنيد، اين است كه اگر جواب سؤالي را در زمينهي عقيدتي ندانستيد بچهتان از شما پرسيد، هيچوقت جواب ندهيد، اين يكي از شروط ايمان است كه كسي تظاهر نكند به اينكه چيزي را ميداند، در حاليكه نميداند. سر بچههايتان را در اين باب شيره نماليد، هيچوقت و هيچجا شيره نماليد، عليالخصوص در اين مسايل. اين را زرنگي ندانيد، اين زيركي نيست، اين يك نوع زرنگي است كه اثر معكوس دارد، من اين را به معلمهايي هم كه سر كلاس معارف ميرفتند، گفتم كه شما نبايد وقتي دانشآموزي يا دانشجويي سؤالي را ميپرسد ، برايش فيالمجلس يك سرهمبندي بكنيد و دهن او را ببنديد. خوب او هم شاگرد است و در مقابل شما كه يك معلم هستيد زياد اصرار نميكند، يك بلهاي ميگويد و مينشيند ولي تمام نميشود و يادش نميرود، اين توي ذهنش ميماند. اين دانشآموز يا دانشجو بزرگ ميشود و كمكم ميفهمد و ياد ميگيرد و اين جواب شما را ميسنجد و بعد ميفهمد كه كجا با او بد معامله كردهاند، به او كم فروختهاند، خوب آدم وقتي چيزي را نميفهمد بايد نوجوان را راهنمايي كند. كي گفته هر سؤالي كه از ما پرسيدند فيالمجلس جواب بدهيم. اين چه اصليه؟ آدم بايد براي خودش يك اصلي بگذارد كه اگر سؤالي از من كردند آنروز شايد من نتوانستم جواب بدهم، دفعه بعد، هفته بعد، يك ماه بعد جواب ميدهم چه اشكالي دارد؟ اين خودش تربيت اخلاقي فرزند هست يا نيست؟ كه آدم چيزي را كه نميداند، بگويد نميدانم. ما در روايات داريم كه اگر چيزي را نميدانيد، نگوييد الله اعلم، ميدانيد چرا؟ براي اينكه حقهبازي است؟ نميخواهي اعتراف كني كه نميداني، ميگويي خدا بهتر ميداند. يعني يك جوري ميخواهي نشان بدهي كه حالا شايد من هم بدانم ولي تواضع ميكنم، نميگويم. لذا ميگويي خدا بهتر ميداند. خوب معلوم است كه خدا بهتر ميداند. تو جواب خودت را بده. اگر ميداني بگو، اگر نميداني نگو. ديگر اينجور بازيگري كردن چه معني دارد ؟ آن هم به فرزند خودت و در مقام تربيت، كه صبوري مهمترين اصل است. زرنگي نكردن مهمترين اصل است، صداقت به خرج دادن مهمترين اصل است. سخت گرفتن بر خود براي آسان گرفتن بر ديگري مهمترين اصل است. بارانوار باريدن اصل است، ملاطفت اصل است، هيچ كدام اين ها با اين كلاه برداريها جور در نميياد. اگر چيزي را آدم نميداند بايد بگويد نميدانم. مسايل عقيدتي را براي فرزندان خودتان توجيهات عاميانه نكنيد. اين مسايل خيلي ظريفاند حتماً آنها را ارجاع بدهيد به كساني كه بهتر ميدانند. يا خودتان بپرسيد اگر نميتوانيد ارجاع بدهيد، برويد جوابش را پيدا كنيد و بعد به فرزندانتان بگوييد . لازم است بدانيد كه جا انداختن يك مفهوم درست از خدا، از دين، خيلي اهميت دارد و برعكس خرابكردن اين تصويرها، مخدوش كردن اين تصويرها از طرفي ديگر، چهقدر تأثير سوء دارد. آدم چيزي را كه نميداند نبايد بيان كند. مطالعه و خواندن داستان هم بسيار مهم است. ما يك مخازن وگنجينههايي از نوشتهها و گفتههاي بزرگان داريم كه شما اگر به تدريج و به ملاطفت وخيلي آرام اينها را در خودتان يادبگيريد و به فرزندانتان بياموزيد، بهرهي زياد خواهند برد.
بزرگان ما گاهي بعضي از مطالب پيچيده و مهم را بهصورت بسيار شيرين و روان بيان كردهاند كه مولوي از اين لحاظ استاد چيرهدستي است و آدمهاي خيلي پخته استفادههاي والا ميبرند از او، آدمهاي خام هم نتيجههاي خام ميگيرند.
براي خودتان برنامه بگذاريد كساني كه درزمينهاي وقوفي دارند از محضرشان استفاده كنيد، به هر حال انبان خودتان را پر كنيد. ذخاير خودتان را پر كنيد. فرزند شما از اين بابت از شما بهرهي بيشتري خواهد برد. آخرش من همان توصيهي مولوي را دارم كه گفت:
چون كه با كودك سر وكارت فتاد پس زبان كودكي بايد گشاد
همهي اين حرفها به جاي خود، اما دنياي كودكان را شناختن هم شرط است. حتماً معلمان ديگري كه در اين كلاس هستند در اين زمينهها توضيحات لازم را به شما خواهند داد ولي بدترين خطا در امر تربيت اين است كه آدم دنياي خودش را با دنياي او قياس كند و يكي بگيرد. اين اصلاً درست نيست و در جاي خودش نخواهد نشست.
طفل را گر نان دهي بر جاي شير طفل مسكين را از آن نان مرده گير
شما فكركنيد اگر به جاي شير به بچه نان بدهند، ديگر حياتي براي او نميماند؛ در امر تربيت هم همينطور است يك جايي بايد شير بدهند نان ندهند، و جاي ديگر برعكس. اگر به كودكي كه هنوز دندانهايش در نيامده نان بدهند او نميتواند هضم كند، براي معدهاش سنگين است. پس موقعشناسي بسيار مهم است. من آن توصيهي نخستين را تكرار ميكنم.
اول: در امر تربيت قبل از اينكه فرزندانتان را تربيت بكنيد، روي خودتان كار كنيد و خودتان را اصلاح كنيد.
دوم: صبوري را بايد پيشهي خود سازيد و در امر تربيت بسيار پرحوصله و بردبار باشيد.
سوم : توقع شما از فرزندانتان در حد همان سن آنها باشد.
چهارم: گوهر دينداري را در عقيده و اخلاق بدانيد، اعمال فرعاند و جنبهي ثانوي دارند.
پنجم: بر آنها سختگيري نكنيد، آنها به اندازهي فهمشان مكلفاند، شما هم به هميناندازه مكلف هستيد كه با آنها به اندازهي فهمشان سخن بگوييد و توقع داشته باشيد. فراموش نكنيد كه خيلي از چيزهايي كه براي بنده و شما گناه است براي آنها گناه نيست. لذا در اين مقام براي آنها تنگنا ايجاد نكنيد.
والسلامعليكم و رحمهالله
پيمان ازدواج مقدسترين و زيباترين پيماني است كه ميان زن و مرد بسته مي شود. هر كسي ممكن است ديدگاه خاصي نسبت به ازدواج داشته باشد يا از زاويه مخصوصي به آن بنگرد. اما ديدگاه قرآن بسيار متفاوت از بقيه است. قرآن زن و شوهر را اين گونه تشبيه ميكند: «هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ »( 1 ) آنان ( زنها لباس شما هستند و شما ـ مردها لباس آنها هستيد. اين تعبير نهايت ارتباط معنوي زن و مرد را نسبت به هم نشان ميدهد. با كمي دقت متوجه خواهيم شد كه در اين تشبيه نكات بسيار ظريف و دقيقي وجود دارد كه ما به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
۱ ـ گزينش لباس امري اختياري است. انسانها رنگ و نوع لباس خود را بر ميگزينند. همسرگزيني نيز در فرهنگ اسلامي آزادانه و غيرتحميلي صورت مي گيرد. مرد و زن با انتخاب آگاهانه و آزادانه خويش همسرگزيني مي كنند.
۲ـ در انتخاب لباس ، تناسب و هماهنگي از لحاظ سن و سال ، جنسيت ، شغل و موقعيت اجتماعي ، دين ، نژاد ، آب و هواي منطقه اي و . . . توجه مي شود. در ازدواج نيز بايدحتي الامكان علاوه بر موارد فوق به تناسب عقيدتي ، اخلاقي ، مذهبي . .. توجه شود.
۳ـ نياز به لباس يكي از ابتدايي ترين ، طبيعي ترين و ناگزيرترين نيازهاي بشري است. نياز به همسر نيز يك نياز طبيعي و حياتي است و همانگونه كه لباس از آفت گرما و سرما ما را حفاظت مي كند ، همسر نيز انسان را از آسيب و گزند لغزش ها و اشتباهات حفظ مي كند.
۴ـ لباس زشتي هاي انسان را مي پوشاند ، خداي متعال هم در فلسفه پيدايش لباس فرموده است : « يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاساً يُوَارِي سَوْآتِكُمْ »( 2 )
اي فرزندان آدم ! براي پرده پوشي از بدن هاي شما ، لباس را فرود آورديم. انسان نيز عيب لباس را يا پنهان مي كند يا مي شويد يا مي دوزد.
بنابراين همانگونه كه ارتباط لباس با ما و ما با لباس عيب پوشانه است ، بايد ارتباط زن و شوهر نيز عيب پوشانه باشد ، نه اينكه هنگام دعوا ضعف هاي همديگر را برملا سازند.
۵ـ همانگونه كه انسان با لباس نامناسب احساس شرم و حيا مي كند، افرادي هم كه همسر نامناسب دارند چنين احساسي دارند. پس همانطور كه در انتخاب لباس هاي با ارزش و مناسب دقت زيادي مي كنيم ، بايد در انتخاب همسر مناسب هم دقت بسيار زيادي به خرج داد.
۶ ـ همانطور كه پوشيدن لباس آلوده و كثيف عيب است ، داشتن همسر آلوده نيز عيب است.
۷ ـ همانگونه كه پوشيدن لباس ارزان عيب نيست ، داشتن همسر فقير نيز عيب نيست.
۸ ـ همانطور كه لباس محرم ترين و رازدارترين چيزهاست نسبت به انسان ، همسر نيز بايد بهترين محرم و رازدار زندگي انسان باشد.
۹ ـ همانطور كه لباس مناسب ، زينت انسان است و به انسان آبرو مي دهد ، همسر مناسب هم زينت و آبروي انسان محسوب مي شود.
۱۰ ـ همانطور كه لباس در تميز ماندن و ماندگاري نياز به مراقبت دارد ، همسر نيز شديداً نياز به مراقبت و محافظت دارد تا آلوده نشود و يا . . .
۱۱ ـ نگهباني از لباس در محيط پاك ، آسان و در محيط ناپاك بسيار دشوار است. حفظ ارزش هاي انساني و اسلامي همسر نيز در محيط هاي ناسالم بسيار دشوار است.
۱۲ ـ لباس آلوده بدن را آلوده مي كند و بدن آلوده لباس را ، در ميان همسران نيز اگر يكي آلوده و فاسد باشد ، ديگري را مي آلايد.
۱۳ ـ ملازم ترين همراه در زندگي انسان لباس است ، پس همسران نيز بايد هميشه همراه و ملازم يكديگر باشند.
۱۴ـ لباس پوششي است از ديگران نه از خود ، همسر هم لباس و پوششي است از ديگران و نسبت به يكديگر پوشش ظاهري لزومي ندارد وهمچنين عيوب اخلاقي و ضعف ها را نبايد بپوشانيم بلكه مانند آلودگي هاي لباس بايد آنها را بزداييم.*
نگاهي اجمالي به
حقوق بشر در انديشههاي غربي و اسلامي
انديشه حقوق بشر را ميتوان تحقق يكي از آرمانهاي مهم بشري در ايجاد زندگي مطلوب دانست. مفهوم حقوق بشر مفهومي است كه براساس آن، حق بشر براي داشتن حقوق به رسميت شناخته ميشود و دولت ملزم ميشود كه حقوق و آزاديهاي فردي را رعايت كنند و از تجاوز به آزاديهاي اساسي خودداري نمايد. حقوق بشر حقوقي است كه انسانها به لحاض سرشت انساني خود واجد آن ميشوند و اين حقوق دربارهي همه مساوي است، چون انسانها خميرمايه و سرشت برابري دارند. خداوند اين حقوق را به انسانها بخشيده است و هيچ كس حق ندارد، آنها را از مردم سلب كند.
انديشههاي حقوق بشر در غرب
از لحاظ تاريخي، حقوق بشر در انديشههاي غربيها، از انديشههاي مساواتطلبانهي رواقيان نشأت گرفته و با تدوين حقوق و آزاديهاي فردي در قالب اعلاميههاي حقوق بشر فرانسه و سازمان ملل متحد، تكوين يافته است. در انديشههاي غربي مفهوم حقوق طبيعي مبناي فكري مهم حقوق بشر بوده است. انديشهي حقوق بشر بر كرامت ذاتي انسان استوار است كه دربارهي تمامي انسانها مشترك و جهانشول است. جوهر انديشهي حقوق بشر اين است كه انسانها، صرفنظر ار اختلافهاي عقيدتي، نژادي و سياسي مختلفي كه دارند داراي حق هستند و هرگز نميتواند اين حقوق را از آنان سلب كرد.
در اين معنا انديشهي حقوق بشر، جامع تمام آرمانهايي است كه پيامبران الهي و انديشمندان بزرگ به دنبال تحقق آن بودهاند؛ بنابراين، اگر انديشهي حقوق بشر ابتدا در غرب طرح شد، بدين مفهوم نيست كه به انسانهاي غربي اختصاص دارد، بلكه شامل حقوقي است كه در جميع شرايط سياسي و اجتماعي قابل تحقق است. بديهي است كه انديشهي برابري، آزادي و عدالت، به عنوان اركان انديشهي حقوق بشر، آرمانهاي بشري هستند.
در اين دوره بحث از حقوق بشر بحث از بنيادهاي اساسي زندگي اجتماعي است. اين بحث به فرهنگ معين اختصاص ندارد و از دو نظر يك بحث جهاني است: ابتدا از اين نظر كه ميخواهد حقوق انسان را از آن نظر كه انسان است، در اين مرحله خاص از تحولات فرهنگيـاجتماعي انسان در قرن بيستم، در متن جامعه و تاريخ معين كند؛ نظري به انسان شرقي يا غربي، مؤمن يا بيايمان، مرد يا زن ندارد، بلكه منظور آن افراد انساني است كه در همه جاي جهان وجود دارند.
دوم آنكه از اين نظر جهاني است كه ميخواهد حقوق مشخصي را معين كند كه اين قابليت را داشته باشد كه در سراسر جهان مورد وفاق نسبي قرار گيرد و بتواند نهادينه شدن آن را در همهي جوامع درخواست نمايد. جهاني بودن به هر دو معنا، به انسان اجتماعي موجود در قرن بيستم نظر دارد، نه ماهيّت تاريخي و اجتماعي انسان. كثرت فرهنگي اين انسان موجود در جامعه وتاريخ نه قابل انكار است و نه قابل تغيير.
از لحاظ سياسي دولت به عنوان نمايندهي «ارادهي ملي» ضامن اصلي تحقق حقوق بشر است و نه تنها خود نميتواند ناقض آن باشد، بلكه بايد تأمين، اجرا و اعمال اين حقوق را در جامعه تضمين نمايد.
بر اين اساس، دولت ضامن اجراي اصول حقوق بشر است و نه موجود اين حقوق به اين مسأله از اهميت اساسي برخوردار است. در واقع انديشهي حقوق بشر در تقابل با اين تفكر غيرعادلانه كه دولت را صاحب اختيار مردم و مطلق ميدانست و صاحبان قدرت را مرجع تعيين حقوق افراد تلقي ميكرد، شكل گرفت.
بنابراين، از نگاه انديشمندان غربي، براساس اصل «حق تعيين سرنوشت»، قدرت دولت ناشي از ادراه ملت و ملزم به تأمين حقوق افراد است؛ بر اين اساس رابطهي دولت با اين حقوق رابطهي تأسيسي نيست، بلكه رابطهي اجرايي است كه براساس آن، حقوق و آزاديهاي اساسي را محقق ميسازد، اثر مهم اين حق تعيين سرنوشت، در رابطه با حقوق بشر اين است كه در صورتي كه دولت حقوق و آزاديهاي فردي را سلب و يا نقض كند، مشروعيت خود را از دست ميدهد و مردم ميتواند دولت ديگري انتخاب كنند. در چارچوب انديشه حقوق بشر، انسانها در جامعه شهروند هستند نه رعاياي دولت. بر اساس مفهوم شهروندي، انسانها و شهروندان يك جامعه حق دارند كه از صاحبان قدرت در قبال اقدامهايشان بازخواست كنند كه جز در سايه مفهوم حقوق بشر قابل تحقق نيست.
مفهوم خدمتگذاري دولت براي مردم نيز تنها در چارچوب مفهوم شهروندي تحقق مييابد تا دولت به انسانها نه به عنوان رعاياي خود، بلكه به عنوان انسانهايي كه صاحبان واقعي قدرت سياسي هستند، نگاه كند.
بر اين اساس، قدرت دولت ناشي از اراده و خواست مردم است و تداوم آن نيز به خواست و رضايت مردم مشروط است و اگر دولت حاكم نتواند رضايت مردم را جلب كند، طبعاً خود به خود مشروعيت خود را از دست ميدهد و مردم ميتوانند حكومت ديگري را جايگزين آن نمايند.
جوامع غربي حكومت خود را بر اساس تعريفي كه از حقوق بشر دارند، پيريزي ميكنند. در نتيجه در حكومتي كه بر پايهي حقوق بشر استوار ميشود، حتي ميتوان از بسياري از محدودههاي سنتي حكومت قانوني فراتر رفت. در حكومت دموكراتيك مبتني بر حقوق بشر، ممكن است همواره با حقوقي مواجه شويم كه از پيش تعيين نشده و در قانون هم پيشبيني نشده است. در واقع انديشهي حقوق بشر، داشتن حق را براي انسانها به رسميت ميشناسد و تاريخ در اين زمينه، يعني رشد مداوم حقوق انساني كه پاياني براي آن متصور نيست.
حقوق بشر در اسلام
به طور كلي نگرشهاي مختلف اسلامي نيز بسياري از اصول اوليه و اصلي حقوق بشر، نظير حق تعيين سرنوشت و حق حاكميت مردم را مورد تأييد قرار ميدهد. تحقق عدالت و نابودي ظلم در جوامع كه از اهداف اصلي اسلام است، جز در سايه تحقق حقوق مردم و به رسميت شناختن آن ممكن نيست.
حقوق بشر در اسلام از دو بعد نظري و تاريخي قابل بررسي است؛ از بعد نظري بسياري از مفاهيم اساسي حقوق بشر در منابع اصيل اسلامي، يعني كتاب و سنت در قالب سنتي آن مورد تأكيد واقع شده است؛ كرامت ذاتي انسان، حق حيات و حق برخورداري از زندگي مطلوب از جمله حقوق اساسياي هستند كه در ديدگاه اسلام مورد تأكيد واقع شده است. در واقع حقوق اساسي فوق در بستري از شرايط سياسي و اجتماعي محقق ميشود كه در آن حقوق و آزاديهاي سياسي افراد مورد توجه واقع شود. از همين رو، در منابع اصيل اسلامي بر عدالت، برابري حق تعيين سرنوشت و حق مقابله با ظلم مورد تأكيد واقع شده است. اين مسايل با مراجعه به منابع اسلامي و نظر متفكران مسلمان مورد بررسي قرار گرفتند.
با اينكه از لحاظ نظري در انديشههاي اسلامي، بر حقوق مردم در قالب سنتي تأكيد شده است. مطالعه تاريخي نشان ميدهد كه حكام جوامع اسلامي، نه تنها به حقوق مردم پايبند نبودهاند بلكه از عوامل اصلي تهديد و تحديد اين حقوق بودهاند.
به نظر ميرسد كه ريشه اين امور در ساختار استبدادي نظامهاي سياسي جوامع مسلمان است. اين تضاد و شكاف عميق ميان مباني نظري اسلامي و وضعيت سياسي، اهميت ساختار سياسي را نشان ميدهد. از لحاظ نظري هر قدر هم كه بر حقوق مردم تأكيد شود، وقتي ساختار سياسي مبتني بر يك رابطهي عمودي، آمرانه و يكجانبهي قدرت باشد، در عمل نميتوان تحقق حقوق مردم را جامعه را انتظار كشيد. تجربهي تاريخي جوامع مسلمان نشان ميدهد كه حقوق و آزاديهاي فردي، تنها در بستر سياسي دموكراتيك ميرويد و الا تأكيدهاي مختلف بر وجود حقوق اساسي مردم در منابع اصيل اسلامي، بدون توجه به ساختار سياسي بيهوده خواهد بود؛ حتي ساختار سياسي غير دموكراتيك ميتواند انديشهها را نيز براي توجيه خود به خدمت بگيرد.
نكتهي مهم دربارهي ديدگاه اسلام در مورد حقوق بشر، نامشخص بودن جايگاه حقوق طبيعي در اين زمينه است. ايدهي حقوق طبيعي نقش مؤثري در اثبات حقوق غيرقابل سلب بشر ايفا كرده است، ولي به نظر ميرسد كه به جايگاه حقوق طبيعي در انديشهي اسلامي توجه چنداني نشده است و در واقع انديشمندان اسلامي از اهميت زياد آن غافل بودهاند.
بنابراين، بررسي جايگاه حقوق طبيعي در منابع اصيل اسلامي، ميتواند برخي از ابهامهاي موجود در زمينهي مبناي حقوق بشر ار ديدگاه اسلام را برطرف كند. به هر حال سؤالي كه ميتواند مبناي يك پژوهش مستقل باشد، اين است كه آيا حقوق طبيعي ميتواند از ديدگاه اسلام هم مبناي حقوق بشر واقع شود.
آزادي در مفهوم سياسي و فردي آن يكي از عناصر اصلي و تعيين كنندهي حقوق بشر است. نكتهاي كه بسياري از صاحبنظران اسلام، دربارهي آزادي برآن تأكيد ميكنند، اهميت بيشتر آزادي دروني، نسبت به آزادي بيروني است. در اصل اين مسأله كه از ديدگاه اسلامي، آزادي دروني و رهايي از نفس، داراي اهميت شاياني است، ترديدي وجود ندارد، ولي مسألهي مهم نسبت آزادي دروني به آزادي بيروني است؛ آيا اصولاً آزادي دروني بدون آزادي بيروني قابل حصول است؟
تاريخ جوامع مسلمان نشان ميدهد كه بدون وجود آزادي بيروني، زمينهي لازم براي آزادي دروني و تهذيب نفس فراهم نشده است و به همين دليل هم افكار تجريدي و انزواگرايي در جوامع اسلامي به شدت رواج داشته است و اين امر بيشتر به دليل شيوع ظلم و فساد در متن اجتماع مسلمانان بوده است. وجود آزادي بيروني با مهار قدرت و كاهش فساد و بيعدالتي، زمينهي لازم را براي سلامت معنوي جامعه فراهم ميكند.
نكتهي بعد اين است كه اصولاً آزادي بيروني، آزاديهاي سياسي و اجتماعي است كه ضرورت اساسي در جوامع نوين است و اينكه در اسلام آزادي دروني اهميت بيشتري دارد، هرگز نميتواند منافي ضرورت وجود آزادي بيروني يعني آزاديهاي سياسي و مدني باشد. بنابراين اصولاً آزادي بيروني و آزادي دروني دو چيز متفاوتي هستند و تأكيد بر يكي، لزوماً عرصه را براي ديگري تنگ نميكند.
مسألهي آخر اينكه اصولاً كساني كه ظرفيت آزادي دروني و تهذيب نفس را دارند، چقدر هستند؟!
آزادي دروني و رهايي از نفس، نعمتي است كه نصيب بندگان خاص خداوند ميشود و نميتوان به بهانهي آن با آزاديهاي سياسي افراد جامعه مقابله كرد. بر اين اساس مردم عادي با صرفنظر از اينكه توان تهذيب نفس داشته باشند يا خير و به دنبال آن باشند يا نه، داراي حقوق و آزاديهاي بيروني هستند كه حكومت، مؤظف به تأمين و رعايت آنها است.
به هر حال، آزادي دروني هم نتيجهي وجود آزاديهاي بيروني در جامعه است و در بستر اين آزاديها ميرويد. توحيد در مفهوم اسلامي آن، به معني نفي الوهيتهاي بشري است كه بيشتر در قالب خودكامگي سياسي تجلي يافته و حقوق و آزاديهاي سياسي مردم را تهديد كردهاند؛ بنابراين انديشهي حقوقي بشر، زمينه سياسيـاجتماعي لازم براي ايمان واقعي مردم به وحدانيت الهي را فراهم ميكند.
نكتهي اخير، يك شكاف عمده در انديشهي غربي حقوق بش و انديشهي اسلامي است كه از ديدگاه غربي حقوق بشر مبتني بر اصالت انسان است، در حالي كه از ديدگاه اسلامي مبتني بر خدامحوري است؛ خدامحوري نه تنها هيچ مغايرتي با تأمين حقوق مردم ندارد، بلكه بهترين و اصليترين هدف و دستاورد خدامحوري، همانا توجه به حقوق انساني افراد و حفظ كرامت انساني آنها است. جامعهي خدامحور از لحاظ سياسي و اجتماعي بر عدالت، آزادي، رفاه و امنيت مبتني است كه همهي اينها در چارچوب انديشههاي حقوق بشر قابل تحقق است. تجربهي جوامع غربي در نفي خدامحوري و آثار و تجربهي تاريخي جوامع اسلامي، در تأكيد ذهني بر خدامحوري و بدون توجه به آثار نمودهاي سياسيـاجتماعي آن، دو تجربهي گرانبهايي است كه متفكران اسلامي ميتوانند براساس اين دو تجربهي تاريخي، خدامحوري را به تأمين حقوق اساسي مردم هماهنگ كنند كه كاري سترگ است و آثار مغتنمي خواهد داشت.
در مجموع ميتوان گفت كه اگرچه مفهوم حقوق بشر به صورت كنوني آن، مفهومي جديد است و داراي مباني معرفت شناسي و انسان شناسي خاصي است، ولي ميتوان عناصر موجود در حقوق وآزاديهاي فردي را در انديشههاي اصيل اسلامي مشاهده كرد و آنها را بر اساس مباني جديد در خدمت مصالح جامعه درآورد.
جوهر دين اسلام در واقع توجه به عدالت، برابري و كرامت انساني است كه همهي اين موارد در قلب مفهوم حقوق بشر قرار گرفته است و از جمله حقوق و آزاديهاي اساسي در جوامع جديد است.
آزاديهاي سياسي به مفهوم كلي آن، هم در منابع اسلامي ريشه دارد و هم در سنّت اصيل نبوي نمودهاي عيني آن قابل مشاهده است. اسلام با انتخاب فردي، اختيار و آزادي، هرگز مخالفت نكرده است و از نظر اسلام حتي دين هم نبايد با قدرت و زور تحميل شود، بلكه اساساً تحميلشدني نيست؛ اصولاً دين تحميلي دين نيست، چرا كه انسان در عمق وجدان خود بدان باور ندارد و اعتقادي كه از نهاد انسان سرچشمه نگرفته باشد، اعتقاد ريشهداري نيست و نميتواند مبناي عمل مؤمنانه واقع شود؛ چنين اعتقادي بلافاصله، به راحتي و با رفع اجبار بيروني از ميان ميرود.
-------------------------------------------
منبع: مجلهي دياري
«از ميانهي هرم طبقات اجتماعي به پايين، اصلاحطلبان بايد درجستوجوي رسانههايي متناسب با حوزهي علائق اين اقشار ميبودند، كه به اين فكر نيفتادند.» ![]()
ماشاءالله شمسالواعظين،روزنامهنگار، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، درباره ضعف رسانهيي اصلاحطلبان ادامه داد:« اصلاحطلبان درخصوص مطبوعات با دو مساله روبهرو بودند. يكي فضاهاي بيرون جنبش اصلاحات كه به ساز و كارها و مقررات مربوط به اخذ پروانه و... برميگردد كه اين نوع سياستگذارها هيچگاه در دست دولت نبود و حتي در دورهي دوم رياستجمهوري خاتمي ضعف دستگاههاي دولتي در دادن امتياز مطبوعات به افراد حقيقي و حقوقي كاملا مشهود بود. بنابراين نهادهاي حكومتي و قوهي قضاييه با توجه به انسدادهايي كه در مجاري توليد اطلاعات و حق انتشار آزاد اطلاعات ايجاد كردند موانعي بر سر راه اصلاحطلبان به وجود آوردند كه سرمايهگذاري در بخش رسانهيي مكتوب را با ريسكهاي بالا همراه كرد و در نتيجه اصلاحطلبان به جاي سرمايهگذاري روي اين بخش به انديشههاي ديگري متوسل شدند.»
وي درباره عوامل دروني ضعف رسانهيي اصلاحطلبان گفت:« غرور ناشي از پيروزي در دوم خرداد و اعتماد به نفس بسيار بالاي اصلاحطلبان در حكومت مبني بر حل و فصل موانع يا پرش از روي موانع حكومتي موجب شد به تواناييهاي خود مغرورانه و در نتيجه به موانع موجود و سنتهاي موجود در جامعه به ديد كم اهميت بودن آنها نگاه كنند.»
شمسالواعظين عدم تداوم كادرسازي و تقويت نيروي ماهر در عرصهي رسانههاي مكتوب توسط اصلاحطلبان را كه پس از دوم خرداد به صورت انفجاري انجام شد، يكي ديگر از عوامل اين ضعف عنوان كرد و گفت:« اصلاحطلبان از اين منظر هم آسيب جدي ديدند.»
وي شكستهاي پي در پي اصلاحطلبان به ويژه در انتخابات دوم شوراها، انتخابات مجلس هفتم و انتخابات نهم رياست جمهوري، را عامل ديگر اين ضعف دانست و گفت:« لايهاي از اصلاحطلبان به اين نتيجه رسيدند كه كل ساختار قدرت را به رقيب واگذار كنند، رقيب را در چالشهاي ملي و بينالمللي قراردهند و صحنهي قدرت را در اختيار يك بازيگر بگذارند، بدون وجود يك رقيب.»
اين روزنامهنگار در مورد توجه اصلاحطلبان به بحث مخاطبشناسي در انتخاب رسانه اظهار داشت:«به عبارت بهتر در بحث مخاطبسازي، اصلاحطلبان در آغاز پيروزي دچار مشكلات زيادي نبودند. به دليل انفجاريبودن پيروزي سياسي دوم خرداد، اصلاحطلبان با يك لشكر آماده همراه با آرمانهاي مشخص به ويژه در دموكراسيخواهي مواجه شدند و چندان نيازي براي مخاطبسازي احساس نميكردند حتي در رسانههاي مكتوب.»
وي افزود:« در زمينهي اجتماعي و مطبوعات و روزنامهنگاران ايران بسياري بودند كه با برقراري رابطه خويشاوندي با جنبش اصلاحات، اهداف و آرمانهاي اين جنبش را ترويج ميدادند پس اصلاحطلبان احساس خلايي در اين زمينه نميكردند.»
شمسالواعظين افزود:« در مقابل محافظهكاران در دوران اصلاحات با بحران مخاطبسازي مواجه بودند و تلاش ميكردند مخاطبان سنتي خود را نگه دارند. اين معادله به آرامي و با مشكلاتي كه اصلاحات در عمل با آنها مواجه شد و به رسانهها هم سرايت كرد، تغيير كرد و رسانهها به آرامي مخاطبان خود را از دست دادند. در نتيجه به دليل عدم تحقق وعدههاي داده شده در جنبش اصلاحات در عرصهي سياسي و بسترهاي اجتماعي به آرامي ارتباط با بدنهي اجتماعي از سوي رسانهها هم قطع شد.»
وي در ادامه گفتوگويش با ايسنا اظهار داشت:« حتي تيراژ رسانههاي مكتوب وابسته به اصلاحطلبان در دوران دورهي دوم رياستجمهوري آقاي خاتمي به شدت كاهش پيدا كرد و مردم به آرامي از كل رسانههاي مكتوب فاصله گرفتند. با به وجود آمدن خلا مخاطبسازي در عرصهي رسانههاي ايران شاهد رشد چند پديده هستيم. پديدههايي چون رشد تعداد تلويزيونهاي فرا مرزي، اقبال شديد مردم به راديوهاي بيگانه، تقويت رابطهي خويشاوندي مردم و افكار عمومي با پديدهي اينترنت و در نتيجه افزايش سايتهاي خبري و افزايش تعداد وبلاگنويسها. در واقع اين عكسالعمل به خلا موجود در رسانههاي آزاد و مستقل ايران است.»
شمسالواعظين درباره ميزان توجه اصلاحطلبان به رسانهها و تريبونهاي سنتي مثل مساجد و تكايا براي ايجاد ارتباط با مخاطبان نيز گفت:« اگر هرمي براي جامعه تشكيل دهيم و قاعدهي اين هرم را قشر متوسط به پايين بدانيم شكل برخورد رسانهاي با اقشار گوناگون متفاوت است. از ميانهي هرم اجتماعي به بالا شاهد وجود طبقاتي هستيم كه به اينترنت، راديوهاي بيگانه، ماهواره و ... دسترسي دارند. از ميانهي هرم به پايين اصلاحطلبان بايد در جستوجوي رسانههاي ديگري متناسب با حوزهي علائق طبقات اجتماعي ميبودند كه به اين فكر نيفتادند. رسانههايي مانند تريبون، سخنراني، مساجد، ماموريتها و ديد و بازديدها و حتي رسانهاي مانند اعلاميه و پست مجموعهاي از رسانهها هستند كه تمام طبقات اجتماعي را تا عمق روستاهاي دورافتاده پوشش ميدهند.»
شمسالواعظين تاكيد كرد:« اصلاحطلبان نه در دوران حاكميت و نه در دوران محكوميتشان به هيچكدام از اين رسانهها به ويژه رسانههاي سنتي توجه نكردند و لذا آرام آرام انقطاعي بين آنها و بدنهي اجتماعي تا عمق روستاها به وجود آمد، اما رقيب با استفاده از همان رسانهها به ضعف و فرتوتي و ناكامي و ناتواني اصلاحطلبان پي برد و در نتيجه با استفاده از آن رسانههاي سنتي مردم را براي رويگرداني از جنبش اصلاحات و وعدههاي داده شده آماده كرد و به آرامي ثمرههاي آنرا در انتخاباتهاي بعدي ديد.»
وي ادامه داد:« اصلاحطلبان به طور كلي از قشر متوسط به بالا هستند؛ يعني نخبهگرا هستند و به همين دليل عمدتا به اقشار خويشاوند و نزديك خود در طبقات اجتماعي توجه كردند؛ از اين رو به حوزهي علائق آنها در نوع رسانهاي كه انتخاب ميكنند نزديك شدند و در نتيجه از ديگر طبقات اجتماع صرفنظر كردند.»
اين روزنامهنگار گفت:« شاهديم كه در دورهي محكوميت اصلاحطلبان آقاي كروبي به فكر راهاندازي يك تلويزيون ماهوارهاي است. چرا كه با مخاطبان خود كه اقشار متوسط به بالا هستند سر و كار دارد. نگاه و ارزيابي اصلاحطلبان مبني بر انتخابات يا انحصار انتخاب آنها در طبقات متوسط به بالا و نخبهگراييشان بوده كه با توجه به نفوذ نخبگان در طبقات ديگر اجتماعي به صورت هرمي، آنها ديگر نيازي به بهرهگيري از رسانههاي سنتي براي تاثيرگذاري بر افكار عمومي نديدند، بلكه گفتند با توجه به تحت پوشش قرار دادن گروههاي مرجع اجتماعي و نخبه به صورت عمودي در ساير طبقات اجتماعي هم نفوذ ميكنيم. خطايشان هم از همين جا بود كه به ناكامي در عرصهي رسانهها انجاميد.»
انتهاي پيام
منبع:سایت ایسنا
بلند أجويد طلع کوردي..!
محسن جوامير ـ کاتب کوردستاني
في مقابلة أجرتها جريدة الزمان الترکية إعترف فيها رئيس وزراء ترکيا السابق بلند أجويد عن کونه کورديا من جهة الأب.. وأضاف إنه أدرک هذه الحقيقة بعد سنوات طوال، وإن أباه وأمه وجده کانوا يعرفون هذه الحقيقة ولکن لم تکن المسألة تهمهم. وذکر أيضا بأن ما يسمی بالمشکلة الکوردية لا وجود لها في ترکيا، إنما هي مشکلة الأغوات والإقطاع.. ای إن هزات وردات الکورد وما صاحبها من دمار ومن الأمن من إنفلات ومن الأرواح من وفاة، ما هو إلا قول جزاف کان سببه الفقر والبطن والمعاناة ليس إلا..!
يبدو أن إعتراف أجويد يشبه إلی حد ما ومع فارق، ما قاله الشاعر الکوردي المصری أحمد شوقي عن أصله وفصله:
سمعت باذني من أبي وهو قائـــــل
من الکورد أصلي، جئت في العرب ناشئا
ولعل شوقي کان أوفر حظا من أجويد، حيث سمع عن كورديته من أبيه دون أن يخشی القوانين الأتاتورکية عهدئذ وينتظر کل هذه السنوات العجاف من عمره اوتشل شفتاه عن التصريح والتلميح بالأمر ونبش السر من دون خوف أو وجل من أجل( بفتح الجيم) قبل الأجل..
عندما کنا شبابا وسمعنا بأن بلند أجويد أصبح رئيس وزراء ترکيـا، قال الكبار لنا بانه کوردي، وللتأکيد ذکروا أن إسمه أيضا کوردي، وبلند في الکوردية يعني ( عال، مرتفع ،سام، رفيع) وهو کلمة کوردية أصيلة، ونادرا ما يمر يوم علی الکوردي دون أن يستعمل هذا الإسم إذا تعلق الأمر بمکان أو وصف مکانة شخص ما..
أيا ما کان الأمر، قد تکون حالة بلند أجويد کشخص تخصه.. فهو کانسان، حر في إختيار إنتمائه والإنسلاخ من عشيرته وفصيلته التي تؤويه، ولا ضير في ذلک، وهو الذي يتحمل کامل المسؤولية.. ولکن الطامة الکبری هی حينما يتعدی الأمر حدود الإختيار الشخصي، ويکون الأمر عملية مبرمجة ومقننة ومؤطرة وظاهرة شمولية تدخل کالسوس في مفاصل المجتمع بأسره وينخرها، عن طريق فرضها بالإکراه، شاء الناس أم أبوا.. وبالتالي ظهور حالة الکراهية المکبوتة التي تنتظر الإنفجار في الوقت المناسب، لتتحقق بذلک توقعات سيدة الغناء العربي أم کلثوم في تغريدها " لا بد للمکتوم من فيضان" من شعر " حديث الروح" للشاعر الباکستاني محمد إقبال الذي يقول في مستهله:
إذا الإيمان ضاع فلا أمانـي
ولا دنيا لمن لم يحيي دينـا
ومن رضي الحياة بغير دين
فقد جعل الفناء له قرينــا
في العام 1993 نظم حزب السلامة الترکي بزعامة البروفيسور نجم الدين أربکان مؤتمرا إسلاميا عالميا في سويسرا ضم جميع الناس والأجناس من آسيا إلی تکساس، دام يومين.. ودعيت إليه..أثناءه طلبت من المسؤولين وبعتاب، تخصيص وقت لي أيضا لأدلوا بدلوي لأني بشر ولست من حجر وأحب أن أخاطب الأحباب، فخصصوا لي عشر دقائق لأتکلم وبسرعة عما لدي من وقائع وحقائق..تکلمت عن مآسي شعب کوردستان وباسمه الصريح، دون أن أبالي الجرح والتقديح.. وعند إنتهاء الجلسة إلتفت حولي مجموعة من كورد شمال کوردستان ( کوردستان ترکيا ) من حزب السلامة يسألونني باندهاش وبوجه باش وکلهم إنتعاش وبالکوردية : هوجه ! هل أنت کوردي ! ألا تعلم بأن الکورد مظلومون..!
وللحق أقول بأن السيد أربکان إستقبل کلماتي بحفاوة وأدب کعادته، وکان جالسا بجانب المنصة .. وفي اليوم الأخير قدم کل محاضر نفسه، وقلت أنا من کوردستان، واستقبلت کذلک بکل تقدير واحترام بين الأنام..
أنا ما أظن أن السيد أجويد تعرف علی هويته الکوردية أخيرا وعلی الکبر وبعد أن إشتعل الرأس شيبا وازداد الظهر إنحناء ولا يری أمامه دون دليل إلا القليل.. ولکن الألم يعتصر القلب والکدم يزداد عمقا حينما تبنی دولة تدعي الديمقراطية وهي علی أشلاء العنصرية بانية، ولا يعرف الإنسان فيها أولا يجرؤ علی إعلان أصله إلا بعد أن بلغ من الکبر عتيا..
والأنکی من ذلک هو عندما تصل عملية المسخ إلی درجة، أن يتخرج أناس صناديد من رحم العشيرة وبالتالي يعادونها أشد العداء، کما صار إليه حال المأسوف عليه أجويد الذي قال قبل إعترافه الأخير: لو أن دولة کوردية أسست في الأرجنتين لحاربتها..! وعلی منوال خلفه عصمت إينونو الذي لا يشک في أصله الکوردي إثنان.
يقال الغريق يتشبث بکل حشيش أو قشة.. وعندما يتعرض شعب للإضطهاد، يبحث عما مضی من الأمجاد ويجمع اسماء الأعلام من العلماء والباحثين والرواد، لعله يهدئ من شعوره المبطون بآلام العزلة وانعدام الکيان والإنفراد، ليقول للعالمين : ها أنا موجود.. لم لا تعترفون بي..! وهذه الحالة شملتنا نحن الکورد أيضا بسبب الخلل الذي حصل في ميزان لوزان..وقد حدا بنا الأمر في بعض الأحوال أن کنا نضحک علی أنفسنا لمغالاتنا في ذکر الأمجاد لإعتقادنا أننا نقفو ما ليس لنا به علم.. ولکن يبدو أن الأمر لم يکن خاليا من بعض الصحة برغم أن معلوماتنا کانت تعاني الشحة، وشاهدنا علی ذلک الکوردي أبا عن جد ـ ومن دون مبالغة مرحلة خلط الهزل بالجد ـ السياسي المحنک والبارز بلند أجويد..
إذا أقر السيد أجويد بأنتمائه الميدي ( الکورد سلالة الميديين القديمة ) تری کم من کبير وصغير أوغني اوفقير ولأسباب شتی يکون کشفه عسيرا، مازال أمر کورديتهم في طي الکتمان وليس في الحسبان في ظل ديقراطية آخر الزمان التي لا تسمح لهم أن ينبسوا ببنت شفة لإعلان أصلهم الذي لا دخل لهم في تحديده لکونه من قدر خالقهم الذي خلقهم بهذه الهوية، حتی قبل أن يخيرهم بين الکفر والإيمان..؟!
ثم إن صح أمر أجويد وقد صح وجاء الإعتراف الحق بعد أن ولت الخرافة، ألا تصح الأنباء الواردة والمؤکدة من منظمات حقوق الإنسان بتعرض الکورد للتطهير العرقي وقطع اللسان وتفريغ القری والمدن من أهلها وإسکان غيرهم وتتريکها بحيث أصبحت المطالبة باعادتها إلی أصحابها لا يقابلها إلا الرفض وباستهجان، کما هو الحال أيضا في کرکوک وأخواتها وقامشلو وشقيقاتها ولکن تحت مظلة التعريب وحزامه المريب الذي لا يقره لا الإنجيل ولا القرآن ولا ميثاق حقوق الإنسان..!
والشئ بالشئ يذکر ومن باب مسک الختام، إتصل بي قبل أشهر أحد العارفين بأنساب عوائل وقبائل وعشائر کرکوک ومن فيها من الأنام، وقال لی بالحرف الواحد بأن لديه دلائل قوية بکوردية السيد سعدالدين أرکيج رئيس الجبهة الترکمانية، کاستاذه احسان دوغرمچي وحمزه عثمان کهردزي الذي کان من أعدی أعداء الشيوعيين في زمن الحرس القومي، وکان بيتنا يبعد حوالي 50مترا عن مقرهم في محلة العرب في ههولير وکان مقرا لاتحاد الشعب في 1959، ومازالت صيحاتهم وعويلهم نتيجة تعذيبه لهم ترن في أذني..
وقد قيل لي حول أصل الأستاذ أرکيج قبل إعتراف أجويد، وأهملته ولم الق له بالا وعلی قاعدة إن بعض الظن إثم.. ولکنني الآن وقعت في الشک والريبة وأقول في نفسي قد لا يخلو هذا اللبن من شعرة، کما يقول المثل الکوردي... ونحن بانتظار سلسلة من ألإعترافات وعلی غرار السيد بلند أجويد رئيس وزراء ترکيا السابق .
Mohsinjwamir@hotmail.com
رئيس جمهور آمريکا می گويد با رئيس جمهور روسيه در مورد اينکه در صورت ارجاع پرونده اتمی ايران به سازمان ملل چه ديپلماسی ای در اين زمينه پيگيری شود صحبت کرده است.
جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، گفته است که وظيفه بازسازی مناطق آسيب ديده پس از وقوع طوفان کاترينا فرصتی برای از ميان بردن فقر و آثار به جا مانده از نابرابری نژادی است.
گزارشگر ويژه حقوق بشر و آزادی بيان سازمان ملل متحد از حکومت ايران خواست به خاطر انسانيت اکبر گنجی، روزنامه نگار ناراضی را بيدرنگ آزاد سازد.
رهبران دو حزب اصلی آلمان با ايراد سخنرانی های پرحرارت در شهر برلين، سعی کرده اند رای دهندگانی دو دل را در آستانه انتخابات روز يکشنبه به خود جلب کنند.
به گفته پليس عراق حمله به يک مسجد شيعيان در ساعات اوليه صبح، توسط يک بمبگذار انتحاری، موجب کشته شدن دست کم ۹ نفر و زخمی شدن بيش از ۲۰ نفر شده است.
نمايش "ويتسک" اثر نمايشنامه نويس آلمانی گئورگ بوشنر شهريورماه در تالار قشقايی بر روی صحنه رفت. کارگردان اين نمايش مسعود دلخواه است که در رشته کارگردانی و مطالعات اجرا دانشگاه کانزاس امريکا تحصيل کرده است
'زائران پاپ': صدا و تصویر ایرانیان در کنسرتهای آنتالیا
در پی اعلام اين نکته که تا کنون ۶۵۰۰۰ شرکت تجاری ايرانی در دبی ثبت شده اند، يکی از ايرانيان گفت: ما ايرانی ها صبح در تهران از خواب بيدار می شويم. محل شرکت تجاری و مرکزخريدمان در دبی است. استعدادمان در تهران کشف شده ، اما نبوغ مان در اروپا شکوفا می شود.
گزارش تصويری 1 : تمرينات تيم های گراند پری فرمول ۱
صفحه ويژه انتخابات پارلمانی و شوارهای ولايتی افغانستان
مطبوعات چاپ لندن که همگی به آخرین تحولات مربوط به اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد پرداخته اند، به بهانه سخنان محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران و ديدار او با مقامات کشورهای اروپايی، مطالب زيادی هم در مورد ايران دارند.
جنبش هنر مدرن نامی است که عليرضا سميع آذر رئيس سابق مرکز هنر های تجسمی و مدير موزه هنر های معاصر تهران برنمايشگاهی از گنجينه های هنر مدرن که در آخرين روزهای مسئوليت اش برپا کرده، نهاده است.
شگفتی انتخابات رياست جمهوری دوره نهم همچنان مورد بحث سياستگران و نشريات سياسی ايران است.
در ايران طرحی برای کوتاه کردن مدت خدمت سربازی ارائه شده است. گزارش مرکز پژوهش های مجلس پيشنهاد می کند که هرچه تحصيلات مشمولان بالاتر باشد، مدت کمتری خدمت کنند. بسياری عقيده دارند که نظام وظيفه طولانی و اجباری جوانان را از رشد و ترقی باز می دارد و به روحيه آنها آسيب می زند. آيا شما با کم شدن از مدت خدمت نظام موافق هستيد؟ آيا معيار تحصيلات را برای کاستن مدت خدمت مناسب می دانيد؟
با برگزاری انتخابات پارلمانی و شوراهای ولايتی افغانستان در هجدهم سپتامبر، آخرين مرحله از توافقات بن به اجرا می رسد.
منطقه آسيب پذير شمال قفقاز در جنوب روسيه ظرف 24 ساعت گذشته شاهد رشته ای از انفجارها و درگيريها بوده که تلفات و خساراتی برجای گذاشته است.
اظهارات پرويز مشرف رئيس جمهوری پاکستان، به روزنامه واشنگتن پست، درباره تجاوز جنسی به زنان پاکستانی با انتقادات فزاينده روبرو شده است.
مقامات فلسطينی از سخنرانی آريل شارون، نخست وزير اسرائيل، در سازمان ملل متحد درباره آينده روند صلح انتقاد کرده و آن را تبليغی برای اسرائيل خوانده اند که هيچ جنبه مثبتی در آن ديده نمی شود.
با نزديک شدن زمان رای گيری در انتخابات عمومی آلمان در روز يکشنبه، گرهارد شرودر و آنگلا مرکل، رهبران دو حزب اصلی، تلاش خود را برای جلب توجه رای دهندگان شدت بخشيده اند.
در ادامه حملات شورشيان عراقی و کشته شدن دهها نفر ديگر در اين کشور، يک بيانيه منتسب به ابومصعب الزرقاوی حاکی از اعلان جنگ شبکه القاعده عليه شيعيان عراق است.
دادگاه عالی اسرائيل با رسيدگی به شکايت فلسطينيان کرانه باختری رای داده است که به منظور کاهش فشار بر فلسطينيان دولت اسرائيل بايد مسير بخشی از 'حصار امنيتی' را تغيير دهد.
يک نامزد انتخابات پارلمانی افغانستان، در ولايت هلمند به ضرب گلوله افراد مسلح کشته شده است. سخنگوی والی هلمند، جنگجويان طرفدار رژيم برکنار شده طالبان را مسئول اين حادثه دانست.
از ساعت شش بامداد جمعه (16 سپتامبر)، تبليغات انتخاباتی نامزدهای ورود به مجلس نمايندگان (ولسی جرگه) افغانستان و شوراهای ولايتی اين کشور، رسماً پايان يافت.
يک گروه بين المللی حامی حقوق بشر می گويد انتخابات آتی افغانستان، بخصوص در مناطق دور افتاده در جوی از وحشت برگزار می شود و مردم نگران شرکت نامزدهای متهم به جنایات جنگی هستند.
بیهوده نیست که بسیاری از کابلی ها در بازگشت به شهر خود گریسته اند. دیدار آن خرابی ها جز گریستن چاره دیگر بر نمی دارد. اما در کنار این چیزهای مرده، خیابان های زنده و پر جنب و جوش که در آنها آدم و اتومبیل و اسب و گاری و دو چرخه در هم می لولند و از کنار هم می گذرند، تناقض شگفت انگیز شهر کابل است. شهری که از یک سو بوی مرگ می دهد و از دیگر سو نبض زندگی در آن پرتپش می زند
علی احمد جلالی وزير داخله (کشور) افغانستان گفت که صد هزار نيروی امنيتی افغان، در تامين امنيت انتخابات پارلمانی هجده سپتامبر اين کشور فعال خواهند بود.
کارشناسان بانک جهانی در یک نشست مطبوعاتی در شهر دوشنبه گفته اند که بدون خصوصی سازی زمین در تاجیکستان هیچ اصلاحاتی در بخش کشاورزی با موفقیت همراه نخواهد بود.
نتايج حاصل از نظرسنجی جهانی که توسط موسسه گالوپ و به سفارش بخش جهانی بی بی سی انجام شده نشان می دهد که در کشورهای اتحاد جماهير شوروی سابق حدود 15 سال پس از سقوط کمونيسم، هنوز اکثر مردم اين کشورها اعتمادی به سياستمداران ندارند. اين نظرسنجی همچنين از آن حکايت دارد که مردم عادی فکر می کنند نفوذی بر دولت هايشان ندارند.
محمدروزی اسکندروف از دادگاه خواست تعدادی از مقامات بلندپایه دولترا برای ارائه شهادت در رابطه به پرونده وی مورد پرسش قرار دهد. قاضی دادگاه گفته است این درخواست بررسی خواهد شد.
گای تيليم، عکاس اهل آفريقای جنوبی امسال جايزه عکس 'اسکار بارناک' را برای مجموعه عکسی با عنوان 'داستان ژوهانسبورگ' دريافت کرد.
افغانستان تا انتخابات: زنان در انتخابات افغانستان
وزرای خارجه سه کشور عمده اروپايی در حاشيه نشست سازمان ملل در نيويورک با محمود احمدی نژاد ديدار و گفتگو کرده اند. آنها پيشتر با وزير خارجه ايران گفتگو کرده بودند.
رئيس جمهور ايران در جريان ديدار با نخست وزير ترکيه در حاشيه مجمع عمومی سازمان ملل در نيويورک گفت کشورش آمادگی دارد دانش هسته ای خود را در اختيار کشورهای اسلامی قرار دهد.
سخنان وزير خارجه آمريکا از ناکامی در جلب آرای کافی برای ارجاع پرونده اتمی ايران به شورای امنيت حکايت داشته و رييس جمهوری ايران با وزرای خارجه اروپايی ملاقات کرده است.
هيئت دولت ايران با انتصاب کامران دانشجو، حبيب الله دهمرده و عبدالحميد رئوفی نژاد به استانداری تهران، سيستان و بلوچستان و کرمان که وزير کشور جديد انجام داده، موافقت کرد.
در حاشيه اجلاس مجمع عمومی و حضور محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران در اين اجلاس، تظاهرات گسترده ای توسط نيروهای مخالف جمهوری اسلامی روبروی مقر سازمان ملل متحد برگزار شده است.
رييس جمهوری ايران در سخنانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد آمريکا را مسئول بسياری از نارسايی های اين سازمان معرفی کرده و يکتاپرستی را راه تحقق صلح در جهان دانسته است.
گزارشی تازه نشان می دهد که رشد اقتصادی چين با شتاب قابل ملاحظه ای پيش می رود و نشانه کند شدن آن ديده نمی شود. بخش خصوصی نیز نیمی از چرخ اقتصاد را به حرکت درمی آورد.
گزارش بانک جهانی درباره آمادگی کشورها برای حذف مقررات دست و پاگير بازرگانی و حمايت از فعاليت های جديد بازرگانی، حاکی است که کشورهای اروپای شرقی از اين نظر در صدر فهرست قرار دارند
قيمت نفت در ميان نگرانی درباره افت ذخاير سوخت آمريکا در شرف رسيدن زمستان افزايش يافته است. گزارش هفتگی وزارت انرژی آمريکا نشان می دهد که ذخاير نفت خام اين کشور سريع تر از حد انتظار افت کرده است.
بعد از گذشت سه سال در حالی که به نظر می رسيد با امضای قرارداد نهايی بين شرکت ترکيه ای ترک سل و شرکای ايرانی ماجرا جنجالی طرح اپراتور دوم تلفن همراه به پايان رسيده است، شرکای ايرانی اين پروژه از کنار گذاشته شدن ترک سل خبر داده اند.
پليس دانمارک پرتره ای از رامبران را که نقاش خود کشيده بود پنج سال پس از به سرقت رفتن آن از موزه ملی سوئد کشف کرده است. ارزش اين نقاشی 34 ميليون پوند رقم زده می شود.
تغيير اندازه روزنامه گاردين به قطع به اصطلاح مترويی تازه ترين گام قابل ملاحظه گردانندگان روزنامه ها برای مقابله با افت فروش است. اگر بيست سال ديگر، روزنامه ها همچنان موجود باشند، چه شکلی خواهند داشت؟
رابرت وايز سازنده فيلمهای مشهوری چون آوای موسيقی (در ايران: اشکها و لبخندها) و داستان وست سايد در لس آنجلس درگذشت. او هفت بار نامزد دريافت جايزه اسکار شد که در مجموع چهار بار اين جايزه را بدست آورد.
فصلنامه تخصصی عکاسی پرايوت (Private) چاپ ايتاليا، شماره تابستان خود را به شاعران و عکاسان ايرانی اختصاص داده است.
برخی از پژوهشگران گرمايش زمين را عامل پيدايش بی امان ترين طوفان ها دانسته اند. ارزيابی آنها از طوفان های استوايی در نشريه علمی 'ساينس' چاپ شده است.
دانشمندان آسيب ديدگی قلبی در گوسفند را با استفاده از سلول های پايه جنينی درمان کرده اند. اين مطالعه حاکی است که درمان با کمک سلول پايه احتمالا آسانتر از آن است که تصور می شد.
![]() ![]() | ||
| نامه: تازگيها، بحث رعايت حقوق مذاهب، و عدم تبعيض در اين زمينه، در ميان دولت و نيز مباحث روشنفكري به طور جدي مطرح شده است؛ ارزيابي شما از اين مساله چيست؟ جلاليزاده: در جامعهي امروز متاسفانه شاهد يك نوع تبعيض و بيعدالتي در بين مذاهب اسلامي هستم و اين چيزي نيست كه تنها من بگويم. واقعيت جامعه اين است و بايد اين همخواني و تناسب با شعارهاي اوايل انقلاب اسلامي بهوجود بيايد. انقلاب ما بهخاطر آزادي و عدالت و رفع تبعيض و محروميت بود و ما بنابر آرماني كه داشتيم در انقلاب شركت كرديم. مردم ايران با توجه به وضع حكومت قبلي، يك مدينهي فاضله و نمونه براي جهان را در انقلاب ترسيم كردند، اينكه هر ايراني به صفت ايراني بودن، از حقوق مساوي برخوردار باشد. اما متاسفانه در ايام تصويب قانون اساسي با دخالت عوامل مختلف و چهرههاي غيرفعال در انقلاب، شاهد تصويب بعضي از اصول بوديم كه با مباني فكري حقوق بشر و دموكراسي در تضاد بود و به نوعي تفرقه مذهبي را قانوني كرد. مانند گنجانيدن اصولي در قانون اساسي براي انتخابات رياستجمهوري، رهبري و ... و اينكه صرفاً شيعه باشند و تنها شيعه مذهب رسمي كشور باشد و اين خودبهخود باعث غيررسمي شدن مذاهب ديگر شد و نقطه نظرات ديگر، از فضاي قانون و سياست كشور خارج شد و علاوه بر آن مذاهب ديگر، در ادارهي جامعه نقشي نداشتند و متاسفانه در كنار يكسري عوامل مختلف ديگر به منزوي شدن پيروان آن مذاهب منجر شد. هر چند در قانون اساسي به مسايل احوال شخصي، اشاره شده است؛ اما در حال حاضر، مناطق سني نشين جزو محرومترين مناطق ايران هستند. از ميان تحصيلكردگان و نخبگان و شايستگان اهل سنت كسي در قدرت حضور ندارد. بعضي از وزارتخانهها و نهادها هستند كه به هيج وجه، از نيروهاي اهل سنت استفاده نميكنند و حتي در بعضي از نهادها، يك نفر هم حضور ندارد. در شوراي نگهبان و نهادهاي وابسته به رهبري و ... هم بههمين شكل. مشخص است كه يك گروه يا جمع در صحنهي قدرت حضور ندارند و هيچ امكاني هم براي سهم خواهي آنها از حكومت و گرفتن قدرت نميماند و متاسفانه به خاطر اين مسايل امروزه شاهد نوعي دوگانگي و بيتفاوتي و دلسردي در ميان اهل سنت و نخبگان آن هستيم. وقتي كه يك نفر اهل سنت، با مدرك عالي به وزارتخانهاي مراجعه ميكند، اول مورد استقبال قرار ميگيرد، اما به محض اينكه به سني بودن او پيبرده شود از جذب او خوداري ميشود، بههمين دليل و نوعي احساس بيگانگي اجباري در دل نخبگان اهل سنت ايجاد شده و رغبت آنها را براي حضور در ميدان سياسي و مشاركت مدني كمتر ميبينيم، چون داراي پشتوانهي قدرت نيستند كه بعدها در صورت نياز به ايشان از حكومت دفاع كنند. در قوه قضاييه هم شاهد كاهش روز افزون اهل سنت هستيم، حتي در احكامي هم كه صادر ميشود، شهادت و قضاوت اهل سنت چندان مورد توجه و قبول قرار نميگيرد و به هر صورت اهل سنت، دچار نوعي ياس و ناميدي از حكومت شدهاند. اين حالت حتي در بين روحانيت اهل سنت هم هست، مدارس ديني در مناطق كرد نشين تعطيل ميشوند، حتي در انتخاب امام جماعت آزاد نيستند و كشتن روشنفكران و انديشمندان كرد در قتلهاي زنجيرهاي، بسياري از علما وانديشمندان را دچار نوعي خودسانسوري و محافظهكاري كرده است. با اين توصيف، نگاه من، دفاع از حقوق برابر براي كليهي مذاهب است و تلاش براي رفع تبعيض از آنها. نگاهي كه براي برقراري عدالت در جامعه تلاش ميكند زيرا در هر كشوري به اهالي هر مذهبي ظلم شود، قابل توجيه نيست. اما چون ما در ايران زندگي ميكنيم و و وطن ما اينجاست؛ احساس ميكنيم كه مسوِوليت و دلسوزي ما براي اين كشور بيشتر است. اگر ببينيم بين اعضاي اين خانوادهي بزرگ تبعيض و ظلم و بيعدالتي وجود دارد، اعتراض ميكنيم و اين اعتراض دليل بر ايجاد تفرقه و اختلاف نيست، بلكه تلاش براي احياي مجدد دين و برقراري روابط برادرانه و اسلامي است، كه آنهم جز با عدالت و مساوات، به هيچ وجه امكانپذير نيست. قانعيفرد: ما هنوز در تعريف آزادي، دچار مشكل هستيم. انگار فقط در فرهنگ لغت ميتوان اين كلمه را جُست و يا در شعر از آن استفاده كرد. مذهب در جوامع خاورميانه، هميشه ابزار بوده است. بيباوري و عدم اعتماد حكومت مركزي براي سهيم كردن ديگر فرقهها و قومها در قدرت، موجب استفادهي ابزاري از مذهب شده است. مثلاً واقعهي "چهل روز موسا داغ" رخ ميدهد، يا ارامنه تارومار ميشوند، اين اتفاق براي بسياري از اهل مذاهب ديگر هم پيش آمده است. آزادي مذهبي، زماني شكل ميگيرد كه نهاد دين از حكومت جدا باشد؛ اگر يك آمريكايي مسيحي به فرماندار يهودي خود اعتراض دارد اين انتقاد، فرامذهبي است و كسي در احوال شخصي كسي دخالت نميكند. به بازيگرفتن يك باور و اعتقاد و مذهب، توسط هر كسي، جايز نيست؛ اين همه عاشق و طرفدار سينه چاك حقوق بشر در ايران داريم، كسي از اين لشكر روشنفكر نيامد تا از مشكلي كه چندي پيش براي بعضي نحلههاي دراويش واقع شد دفاع كرده و يا روشنگري علمي كند. در يك جامعهي اسلامي، هنوز كسي نميداند، جايگاه يك زرتشتي كجاست؟ كسي جرات دارد بگويد، ببخشيد من مسيحيام؟ جالب اينكه در فرم استخدامي و كنكور و ... هم نوشته شده مذهب شما چيست؟... يعني ناخواسته، تفتيش عقايد مرسوم شده است. مذهب چه نقشي را ميتواند در خلاقيت علمي و تخصص حرفهاي ايفا كند؟ نامه: روشنفكري ديني، در كردستان و اهل سنت، رواج و شهرت خاصي دارد، اين مساله را چگونه بررسي ميفرماييد؟ جلاليزاده: اولاً بايد بررسي كرد كه آيا واژه روشنفكر با دين همخواني دارد يا نه؟ آيا در دين نوگرا، احياگرِ مصلح و روشنگر ميتوانيم داشته باشيم يا نه؟ به نظرم همهي اين مفاهيم نو، ريشه در دين دارد. روشنفكر ديني، بايد يك چهرهي جوان، شيرين و جذاب و واقعي از دين نشان بدهد كه با مطالبات انساني و مقتضيات زمان و مكان، همخواني و سازگاري داشته باشد و اضافات و زوايد افزوده به دين را از چهرهي دين بزدايد. و بهطور كلّي، تودههاي مردم را با جوهر و گوهر دين آشنا كند و خرافات، بدعتها و موهومات موجود را نفي كند. كار روشنگري ديني بسيار مشكل است، مهمترين مانع بر سر راه متوليان مذهب، خرافهگرايان هستند كه از دين نان در ميآورند و ارتزاق ميكنند. چون روشنفكر ديني، با نشان دادن چهرهي اصلي دين و ساده كردن آن، دكان و دفتر آنها را تخته ميكند و چون منافع آنها را به خطر مياندازد، اينها اولين گروهي هستند كه در مقابل روشنفكران ديني ميايستند و بعد از آن خود تودههايي ناآگاه مردماند كه تصورشان از روشنفكران ديني اين است كه ديني جديد را معرفي ميكنند و خاطياند و سانسورچي دين واقعي. عدهاي هم با ظاهر دلسوزانه به دنبال منافع خودشان و در خدمت حكومت و ارباب قدرت و زروزور هستند. اينها بزرگترين مشكلات موجود بر سر راه مصلحان ديني هستند. من وقتي معتقد به واژهي روشنفكر دينيام، كه زاويه و جهت نگرش او به دين براي من مشخص باشد و روشنفكر غيرديني هم همينطور. وظيفه و نگاه و برخورد او چگونه است و راهكار او چيست و چه اوصافي دارد؟ وقتي ما به روشنفكر غيرديني معتقديم، چرا به روشنفكر ديني اعتقاد نداشته باشيم؟ در جامعهاي كه داراي رنگ ديني است، هر دو نوع روشنفكري، وظيفه و مسوِوليت خطيري دارند كه آن تذهيب افكار مردم است. اصلاً نوع فكر و انديشه مهم نيست و هر فكر و انديشهاي لزوماً نبايد ديني باشد؛ اگر در جوامع لاييك و سكولار هم، انديشه و تفكري زيبا است، بايد خواند و ديد و فهميد و زيبايي آن را دريافت. روشنفكر ديني از خود دين دفاع ميكند، از موهومات و يا هجويات ميكاهد، پاسخگو و روشنگر است و نشان ميدهد كه دين چگونه ميتواند كارگشا باشد. با داشتن دغدغهي دين، محاسن دين را نشان ميدهد نه ارتجاع ديني را. همانطور كه در جامعهي لاييك هر كس آزاد است، بايد مسلمانان هم آزاد باشند. مانند آزادي زن بيحجاب در جامعهي اروپايي، كه بايد زن با حجاب هم آن آزادي را داشته باشد، به شرطي كه آزادي به منافع جامعه، لطمه نزند و منافع را به خطر نياندازد. بايد جامعه را آماده كرد تا هر كس آزادانه سخن بگويد. قانعيفرد: من با اصل قضيه مشكل دارم. ما در كردستان روشنفكر ديني نداريم ... يا روشنفكر داشتهايم يا مذهبي در اقسام و نامهاي مختلف؛ مانند شيخ و مفتي و... اما بايد گفت كه حركت روشنفكران و مذهبيها در كردستان ايران چندان خوشبينانه نيست، چون همواره تحت فشار بودهاند ... در اوايل انقلاب آقاي "احمد مفتيزاده" و بعد ها؛ افرادي دگرانديشي مانند "ناصر سبحاني، فاروق فرساد، و ربيعي و .." هر كدام به شكل مرموزي به قتل رسيدهاند. سبحانيِ دگرانديش و اصلاحگراي ساختاري را مانند پوينده، خفه كردند و فرثاد را مانند ميرعلايي به شيوهاي ساختگي و ربيعي را هم مانند شريف و ... پس حركت روشنفكري مذهبي در كردستان و بهويژه اهل سنت، چندان در فضايي آرام و بدون هزينه نبوده است .بحث روشنفكري ديني در ايران، تفكري است كه امروز آقاي سروش سردمدار آن شدهاند و بهقول آقاي آرامش دوستدار مانند لوتراسلامي به تعريف اين مقوله پرداختهاند ... اما در كردستان، در دهه 60 روشنفكران و فعالان مذهبي به تعريف اصول اوليه و زيرساختها پرداخته بودند تا جامعهي عوام را با اين تعاريف و مقولهها آشنا كنندو بگويند كه اصلاً در چارچوب دين نقش روشنفكر چيست... اما در همان اوايل دهه 60 كمكم اين محافل روشنفكري تعطيل شدند... و به عمد يا سهو پايگاههاي مردمي اندكاندك محو شدند... البته برخورد شديد حكومت نسبت به اين فعاليتها را نبايد ناديده گرفت، چون فضاي سركوب جنبشهاي سياسي در كردستان مصادف بود با اين تحول فرهنگي و حكومت آن را بنيادهاي فتنهگري ميناميد و تعداد زيادي از مردم طرفدار اين اصلاحات و روشنفكري مذهبي، به زندان افتادند و تا اواخر جنگ ايران و عراق هم زنداني بودند ... پس اجازهي چنداني براي فعاليت كردها نبود تا اينكه در اواسط دهه 1370 در كنار حضور انديشمندان فارس، كردها و بهويژه نسل جوان در بازساخت انديشهي آزاد فلسفي روشنگري تلاش كردند و از سال 1375 با دعوت از انديشمندان و روشنفكران ايراني به كردستان سعي در تغيير كليد واژههاي اين مبحث دارند و امروز چه بسيارند فعالاني از نسل جوان در كردستان ايران كه در اين راستا تلاش ميكنند كه صحت و سقم اين مقولات، بحثها و انديشههاي نو را به داخل جامعهي كردستان تزريق كنند و سردمدار اين مباحث روشنفكري هم نشريهي "روژههلات" است كه با پرسشگري و شكورزي، مسايل را كالبد شكافي ميكند ... و بايد مديون اين جوانان فعال و خوشفكر و پرتوان بود كه فضا را باز كردهاند تا جريان سالم انديشه با پرهيز از هر گونه هيجان و احساسات و پيروي از انديشهي تاريك، بهوجود بيايد... جلاليزاده: من معتقدم بايد ديد روشنفكر از كدام زاويه به دين مينگرد؛ وظيفه و نگاه و برخورد و راهكار او چيست؟ و اصلاً خودش چه اوصافي دارد؟ و بدانيم روشنفكر ديني و غيرديني چه تفاوتي با هم دارند. احساس مسوِوليت كدام يك در تذهيب افكار مردمي بيشتر است؟ ... بنابراين افكار و انديشهها مهم نيست كه لزوماً ديني باشد.... بايد پاسخگر و كارگشا باشد... نه مرتجع. قانعيفرد:اگر به همين انقلاب ايران دقيقتر نگاه كنيم، ميبينم كه بسياري از مباحث پرورش يافته از آن دوران است... در همان مناطق كرد نشين... جامعه آزاد شد، گروهها و شخصيتهاي متفاوت و مختلف وارد ميدان مبارزه شدند... مردم مطالبات فرهنگي و ملي و آرماني خودشان را خواستند... در اين بين احزاب و تفكرهاي مختلف، با توجه به مقاصد تشكيلاتي براي رسيدن به قدرت، در جامعه نفوذ كردند... مذمتي بر قدرتهاي تازه رسيده نيست؛ ضعف فرهنگ انقلاب، عدم وجود انديشه و نبود آرمان رشد يافته باعث تخريب شد... و ميبينيم كه اينك، فشار و ابزار قدرت مشروعيت مييابد...پس دين و مذهب؛ و نوع نگاه به آن گاهي براي مانور در جامعهي ناآگاه ابزار قدرت ميشود .... اول بايد زمينه آماده شود تا مردم معني آزادي را درك كنند. اول بايد دموكرات پرورش يابد بعد از دموكراسي صحبت كنيم. هنوز هم گاه بعضي از روشنفكران ديني ما، فلسفه گريزند.... همهي نگاهها در "بايد و جبر و ..." خلاصه ميشود؛ تمام فتنهها را زير سر فلاسفه و پرسشگرها و دگرانديشها ميدانند ... انگار كه "چرا گفتن" حرام است... گاه با عقل و خرد و انديشه بيگانهاند. جلاليزاده: من هم معتقدم كه فلسفه و دين دو شاخه از يك درخت هستند و به بشر خدمت كردهاند اگر چه گاه در تضاد با هم بودهاند و گاه به بشر ضرر زدهاند! هر چند در تاريخ، كتابهايي هستند كه دين وعقل و فلسفه در آن با هم منافات ندارند... و بعضي علامهها هم به عقلگرايي و خردگرايي، استدلال و منطق بها ميدهند. و جالب اينكه در منطقهي كردستان، روشنفكري كار افرادي برجسته نبودهاست، اما علامههاي روشنفكر و فقيه روشن ضميري داشتهايم كه با توجه به فضاي موجود دين را از خرافات زدودهاند... قانعي فرد: اما متاسفانه روشنفكران ديني ما يا به سياست گرايش پيدا كردند و يا اينكه حكومتها از حركت روشنفكري در كردستان تعبير سياسي كردند كه هنوز هم مثل پتك و چماق در دست قدرتمداران مانده است. جلاليزاده: كاملاً ...! مثلاً شيخعزالدين حسيني و علامه مفتيزاده به خاطر احساس نياز از جنبههاي مختلف وارد ميشوند... متاسفانه، در مناطق كردنشين با توجه به حاكميت شيخها و ملاها و طريقتهاي مختلف، مردم چهرهي ديگري از دين نميشناختند... علامه مفتيزاده با سخنرانيهاي خود، نقشهاي متفاوتي را بهعهده گرفت، يكي اينكه در مقابل مذهب رسمي جامعه ايستاد و مخالفت خود را با استفادهي ابزاري از دين مطرح كرد؛ و ديگري مخالفت با حكومت شاه به خاطر ضديت با قوانين اسلامي، مخالفت با افراد ماركسيست و مخالفان دين و ... بود و چون بهصورت تشكيلاتي كار نميكرد طبعاً قدرت مقاومت و غلبه به هيچكدام از جريانها را نداشت... هر چند مسايل بسيار ديگري نيز وجود داشت... در ضمن شروع به تربيت افراد جوان كرد، و كلاسهايش اغلب جنبهي عمومي داشت و بهخاطر پيگيري مسايل اسلامي و حكومت اسلامي حركت كرد و وقتي كه مورد تهمت و فشار قرار گرفت، مجبور شد براي پرهيز از جنگ داخلي به كرمانشاه برود، به هر صورت در كرمانشاه هم بهخاطر ابراز بعضي نظريات، جريان فردياش را به حركت متشكل سياسي تبديل نكرد كه ضمن فعاليت مذهبي، فعاليت ديني هم داشته باشد. علامه در سال 1360 بازداشت شد، و اين حركت از لحاظ تئوريك دچار ضعف همگاني شده و رابطهي او با هوادارن و شاگردانش قطع شد، با توجه به اينكه بعضي حركات ناشيانهي طرفداران و منصوبان به او در سخنرانيها از نظر حكومت موجب اختلال در امنيت بود، جوانان فعال بهجاي فعاليت و رشد، راهي زندان شدند و صدها خانواده تحت فشار قرار گرفتند و بهتدريج آن افراد از صحنهي فعاليتهاي اجتماعي حذف شدند و باعث ايجاد آن اختناق شد. و بعد هم فوت و درگذشت مفتيزاده، موجب تفرقه در بين هواداران حركت او شد و حركت روشنفكري ديني را با نوعي انسداد و سكوت روبهرو ساخت؛ هر چند اين حر كت روشنگري نتوانست نماد روشنفكري ارايه دهد ... در قتلهاي زنجيرهاي هم، چند نفر شهيد شدند و باز هم اين ضربهها پي درپي وارد شد... و اين جريانات موجب شد كه امروزه، در كردستان روشنفكري ديني از جانب حكومت و مسلمانان سنتي و لاييكها، آزادي عمل نداشته باشد؛ اينك حركت روشنفكري ديني تحت فشار است، و اظهار وجود در فضايي چنين سنگين واقعاً ممكن نيست و به نوعي ترميم و بازسازي و حركتي اصولي نياز است كه به هر صورت بتواند با احساس نياز جامعه به توجيه و تربيت افراد ديندار بپردازد اما تربيت افرادي مستعد براي اين جريان در كوتاه مدت، بسيار مشكل است. قانعيفرد: همانطور كه گفتم، جريانشناسي و حركتشناسي علمي در كردستان امروز بسيار پيچيده است... اما مفتيزاده، يك پديده است... حال قضاوت تاريخ و جامعه و زمان- اين داوران بيرحم- نتيجه را مشخص خواهد كرد... به هر حال، خوب يا بد، فردي بهطور خودجوش، بدون آكادمي و دانشگاه و تعليم و تربيت نظاممند ظهور كرد و رفت. من هم تا اين حد موافقم- با ذرهاي خوشبيني- كه احمد مفتيزاده در سخنرانيهايش به اركان و مشخصات يك حكومت اسلامي اشاره ميكرد كه در آن قوانين و اصول اسلام بهدرستي رعايت گردد. با وجودي كه مصاحبهها و بحثهاي علني مفتيزاده حاكي از نوعي دموكراسي اسلامي بود و نسبت به مذهبسالاري روشنفكرانه و برقراري حكومت اسلامي اصرار ميورزيد، اما در آن برهه كه مشكلات كردستان پديد آمده بود، پيشنهادها و دخالتهاي وي بيشتر به اشتباه وقصور مبدل شد. و عدم مشاوره و آگاهي كامل موجب شد تا اقدامهايش در اذهان مردم مدفون گردد و بيشتر به عنوان يك معلم و علامهي مذهبي از وي ياد شود تا يك مصلح روشنبين سياسي. مفتيزاده در دوران انقلاب بارها و بارها تلاش كرد تا مبارزهي كردها شكل و سويي ويژه به خود بگيرد و با تاسيس "مكتب قرآن" و "شوراي شمس" در سنندج، عملكرد و حركت وي سبب شد تا از صحنهي فعاليت حذف و زنداني شود. بههر حال، در جريان انقلاب نميشود در حركت موج و هيجان و عصيان و احساس، از يك فرد جامعهي آن روز، توقع تشابه با ژانپلسارتر را داشت... بههرحال ايشان امروزه و در اين فضا حضور ندارند ... و اينكه بعضيها بگويند نوروز 58 كردستان را به خون كشيد... كمونيستها را به جوخهي اعدام سپرد ... خائن و قدرتطلب بود .. اول وابسته به حكومت و بعد مهرهي سوخته بود و..." منطقي نيست. اين نوع سخنان و برچسبها، از ديدگاه عقلاني صحيح نيست؛ با سوزن غرض رفو كردن است... يك انسان بزرگ، اشتباه بزرگ ميكند... من وي را فقط بهخاطر صبورياش در 8 سال زندان، بزرگ ميدانم...! پرداختن به كسي كه لااقل 8 سال شهامت ماندن در زندان را داشت ... نه مانند طبري كژ راهه نوشت... نه مانند فردوست به تلويزيون آمد ... نه مانند بختيار، به عراق رفت تا قشونكشي كند ... نه مانند رجوي مهرهي قدرت شد... نه مانند اين و آن به خارج رفت و از مردم گريخت... اصلاً من ميگويم، تهمتهاي آن دوستان با فرض اينكه همگي درست و صحيح باشد، چه تغييري در تاريخ كردستان معاصر بهوجود ميآورد؟ هنوز اسمش تابو است... سعي نكردهايم كه همهي شخصيتها را بازشناسي كنيم، كار تحقيقي و نقد سالم در منطقه، دوران طفوليت خود را ميگذراند... من شخصاً قاسملو و مفتيزاده، يونسي، قاضي، بلوريان، شيخعزالدين و... را مانند گنجي، كديور، مهاجراني، سروش، باقي و ... ميبينم كه هر كدام حركتي داشتند؛ درست يا غلط، منطقمدار يا خردگريز، هيجاني و احساساتي يا منطقي و درست... جلاليزاده: مفتيزاده مظلومترين شخصيت كردها در مقطع انقلاب است و تنها كسي است كه در اولين روزهاي انقلاب، مخالف خشونت و خونريزي بود... اشتباه او اين بود كه وارد كار سياسي شد... متديني كه كار فكري ميكند، فردا اگر در حركت ضروري جامعه مانند جريان انقلاب شركت كند نه نميتواند مخالف باشد و نه بيطرف؛ تا در آينده مورد لعن و نفرين قرار نگيرد. او ميبايست همكاري ميكرد... ماركسيستها، با هر چماقي سعي داشتند او را حذف كنند .... و حضور افرادي چون او، در سياست درست نيست، عدم حضورشان باعث لطمه وارد كردن و ضربهزدن به دين است، به هر صورت انسان بود، اشتباهاتي داشت... دچار لغزش و اشتباه هم شد... طبيعت فعاليت و حركت هم، اشتباه است... هر چند امروز يك سري افراد، وابسته به او افراطي هستند- اين افراطيگري راه مفتيزاده نيست و عين خيانت است - دنياي امروز، جهان فكر و انديشه است، طرح فكر وانديشهي هر شخص هم بايد از طرف شناسانندگان آن فكر و انديشه باشد، هر كسي با هر تفكري، كه تحريف كند، و دفاع جاهلانهاي از او بكند خيانت ميكند ... ريشهي بسياري از سخنان سروش، كديور و ... همان سخنان مفتيزاده است... شاگردان عاقل و تحصيلكردهي انديشهورزان معاصر، مروج افكار آنان شدهاند. اما متاسفانه بعضي از مدعيان پيرو مفتيزاده، بيسوادند و از تحولات جوامع ديني به دور هستند، حتي روزنامه را حرام ميدانند و دچار نوعي صوفيگري افراطي شدهاند بدون آنكه مروج تفكر و انديشهي مفتيزاده باشند؛ حتي بعضيها سخنانش را كه ميخوانند گريه ميكنند! اين امر غلطي از است... قبض و بسط شريعت آقاي سروش يا گفتار "فاضل ميبدي" در بحث دين ستيزي و ماديگري اخلاقي، همان سخنان 30 سال پيش مفتيزاده است... اما هواداران او اين حرفها را نميدانند، از نشر افكارش هم جلوگيري ميكنند. نامه: امروزه موقعيت كردها در خاورميانهي كنوني چيست؟ و نقش كردها در ثبات منطقه چهگونه است؟ و آيندهي كردها در خاورميانه را چهگونه ميبيند؟ قانعيفرد: به قول استاد ارجمندم دكتر صدر، كردها در كشورهاي مختلفي پراكندهاند، با اين تفاوت كه قومي از اقوام ايراني هستند و در طول زمان، با تغيير روابط قوا در سطح منطقه و جهان، در كشورهاي مختلف، پراكنده گشتهاند. از لحاظ سياسي، ميان دولتهاي اين كشورها و قدرتهاي جهاني حاضر در منطقه قرار گرفتهاند. در اين موقعيت، آنها ميتوانستند از موضع استقلال از دولتهاي كشورهاي محل سكناي خود و استقلال از قدرتهاي خارجي حاضر در منطقه يا از طريق همبستگي با ديگر اقوام اين كشورها، براي استقرار مردمسالاري عمل كنند ولي اغلب چنين نكردهاند. اين است كه تا اين زمان، قرباني سازش دولتها با قدرتهاي خارجي حاضر در منطقه بودهاند. توضيح اينكه اگر بنا را بر همبستگي با مردم ديگر براي رسيدن به مردم سالاري و بر اصول استقلال و آزادي و رشد بر ميزان عدالت اجتماعي بگذارند، تهديد قدرتهاي خارجي به تجزيه و ترس مردم اين كشورها از تجزيه را از ميان ميبرند و جنبش همگاني براي استقرار مردم سالاري را ممكن ميكنند. متاسفانه هنوز بايد تلاشهاي زيادي كرد تا ديوار بياعتمادي نسبت به كردها را فرو ريخت، و من با تحقيق در اينباره، نام قاضي محمد را در كنار محمدخياباني، اسدآبادي، پسيان و سردار جنگل، ميگذارم كه او هم عليه استبداد و زور قد بر افراشت! نامه: آيا نقاط روشني را در كردستان امروز ايران ميتوان ديد؟ قانعيفرد: به نظر من بله...! نسل جوان، ديگر از تجربهي گذشته درس گرفته است و مبحث روشنفكري را با دادهها و انديشههاي مطرح روز منتشر ميكند و جالب است بگويم كه از نظر فروش كتاب، كتابهاي روشنفكري و فلسفي در كردستان ايران از فروش به مراتب بيشتري نسبت به بسياري از مناطق ايران برخوردار است و اين جاي بسي خوشحالي است. از نظر مسايلي مانند جنبش زنان، حقوق بشر و مبحث تفكر مدني، در كردستان از اوايل دهه 80 رشد قابل ملاحظهاي صورت گرفته است. و با توجه به حضور و نوآوريهاي مترجمان و نويسندگان روشنفكر و هنرمندان كُرد، روز بهروز در رسانههاي جمعي ايران بيشتر مورد توجه قرار ميگيرند و بايد اين مساله را اذعان كرد كه مردم كرد، خود به سوي رشد و تغييرات ميروند و گرنه كمترين حمايت دولتي از آنها صورت نميگيرد و دولت ايران همچنان با كردها غريبه است ... هيچ كردي در سطح كلان در صحنهي قدرت سياسي با شغلي كليدي، حضور ندارد و تا به حال به كردها اجازهي شركت و كانديدا شدن در انتخابات رياست جمهوري- ولو به صورت صوري هم - ندادهاند و در انتخابات مجلس هفتم هم به طور فلهاي رد صلاحيت شدهاند. هنوز در بعضي از استانها بهلحاظ ترقي صنعتي و اقتصادي در آغاز حركت هستيم .... هنوز عرصه براي بروز و ترويج زبان و فرهنگ كردي وجود ندارد... در فضاي اجتماعي امروز ايران تنها منطقهاي كه در بين نسل جوان آن ياس و سرخوردگي مشهود نيست كردستان است... نشريات روز آمريكا اعلام كردهاند كه جوانان ايراني از مذهب و سياست زده شدهاند و دچار ياس و سرخوردگي هستند، اما كردستان ايران تنها جايي است كه روزبهروز با وجود همهي تبعيضها و محروميتهاي اقتصادي و اجتماعي، نسل جوان، به دور از هر سرخوردگي، حركت روبهرشد خود را توسعه ميدهد و جنبشهاي اجتماعي، رشد جمعيت و ساختارهاي غلط و سنتي - كه بيشتر مايهي فساد هستند - در فضاي تغيير يافتهي آن روزبهروز مشهودتر ميشود... در واقع دولت مركزي فعلاً نقش ناظري بيمهر و لطف را دارد و بهتر است همين نقش را حفظ كند، چون مردم كرد هيچ نيازي به حمايت دولتي ندارند و خود بنا به تزريق انديشهي روشنفكرانش، با نشاط، در حال طي كردن مسير رشد خود است و همانطور كه گفتم كُردها در قدرت آينده، فرصتي را كه تا امروز، تاريخ براي اثبات حقانيت و صداقت از آنها دريغ كرده، بهدست خواهند آورد و در روند جهاني شدن، با توسعه و تفاهم ضروري در كنار قدرتهاي مركزي، توانايي رقم زدن سرنوشت خودشان را دارند. جلاليزاده: امروزه، انصاف و ديد منصفانه داشتن نسبت به قضايا مهم است متاسفانه بعضي افراد دچار افراط و بيانصافياند... و جز فكر و انديشه خودشان كسي را قبول ندارند. گاهي سكولارهاي كُرد از انصار حزبالله هم انحصارطلبترند؛ بنابراين بايد اجازهي رشد و عرضهي هر فكري را در جامعه داد كه بتوانند فعاليت كنند، نه اينكه هر حرفي كه بزنيم متهم به تعبيري عجولانه باشيم. زماني واقعاً به عنوان يك انسان دموكرات مطرح ميشويم كه علاوه برخود، براي ديگران هم قايل به حق باشيم. فضاي روشنفكري ما با فضاي روشنفكري تركيه هم متفاوت است. امروزه من ميبينم در كردستان تفكر جوانان در حال رشد است و هر چند فقر و ضعف و كمبود و نارسايي مردم را آزار ميدهد اما جوانهاي جستوجوگر فراواني داريم كه در صدد جبران وضعيتهاي ناگوار دهههاي 60 و 70 هستند و كمكم فضاي نقد خوبي در ميان جوانان كُرد رشد كرده است. * دكتر جلال جلاليزاده، نمايندهي سابق كردستان در مجلس ششم شورااست وي هم اكنون عضو هيات علمي دانشگاه تهران و دانشگاه الهيات است و در حزب مشاركت هم فعال ميباشد. ** دكتر قانعيفرد نيز از پژوهشگران مستقل كُرد است كه در خارج از كشور به تحقيق و مطالعه مشغول است و هر از چندگاهي براي انتشار تحقيقات و ترجمههايش به ايران ميآيد. |
انفجار در محله شيعه نشين بغداد و عمليات افراد مسلح در اين شهر دهها کشته برجای نهاده و رييس جمهوری عراق تعيين زمان مشخصی برای خروج نظامی آمريکا را رد کرده است.
جورج بوش در آستانه نشست شورای حکام آژانس اتمی سازمان ملل، ضمن تاکيد بر حق ايران برای توسعه يک برنامه اتمی غيرنظامی، دستيابی ايران به سلاح های اتمی را عامل بی ثباتی خوانده است.
حصول اين توافق پس از مذاکرات فشرده و گاه نااميدانه ممکن شده است ولی ديپلماتها موفق شده اند که 24 ساعت قبل از آغاز اجلاس نشست جهانی به متن مورد توافق برسند گرچه بر شماری از اصلاحات کليدی توافق نشده است.
در پی انتشار خبر قرار گرفتن اکبر گنجی در 'قرنطينه بهداشتی' در زندان، همسر وی با انتشار بيانيه ای پرسيده است آيا قرنطينه اصطلاح تازه ای برای حبس انفرادی يا راهی برای انزوای سياسی آقای گنجی است.
دو هفته پس از آنکه طوفان شديد استوايی "کاترينا" سواحل خليج مکزيک در جنوب آمريکا را ويران کرد، رئيس جمهور آمريکا گفته است که او مسئوليت ناکامی دولت در نشان دادن واکنشی مناسب به آن فاجعه را می پذيرد.
رئيس جمهور ايران با حضور در شصتمين مجمع عمومی سازمان ملل متحد، نخستين سفر رسمی خود را در مقام تازه اش رقم می زند. ترکيب و تعداد هيئت همراه او انتقاداتی برانگيخته است.
يک روز پس از تکميل خروج نيروهای اسراييلی از نوار غزه، محمود عباس رهبر فلسطينيان قول داده است که برای پايان دادن به بی قانونی فزاينده حداکثر تلاش را بکند.
محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، به همراه هياتی عازم نيويورک شده است تا برای نخستين بار در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کند. آقای احمدی نژاد گفته است که پيشنهاد جديدی برای حل بن بست مسائل هسته ای ايران دارد که در اين اجلاس مطرح خواهد کرد. آيا رئيس جمهور ايران موفق خواهد شد بن بست مذاکرات هسته ای را حل کند يا از ارجاع پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت جلوگيری کند؟
در آستانه برگزاری انتخابات پارلمانی افغانستان بخش های مختلف بی بی سی تلاش می کنند با گزارش های ويژه، تصويری از زندگی مردم افغانستان ارائه کنند.
بی بی سی روز سه شنبه سيزدهم سپتامبر را روز ويژه بررسی مسائل افغانستان اعلام کرده است؛ در اين روز تلاش می کنيم شما را با نحوه زندگی روزمره مردم افغانستان بيشتر آشنا کنيم.
صفحه ويژه انتخابات پارلمانی و شوارهای ولايتی افغانستان
روزنامه گاردين، چاپ لندن، در شماره روز سه شنبه (13 سپتامبر) خود مقاله مفصلی منتشر کرده است زير عنوان "کشتار در ميدان بابر" که به حوادث ماه مه در شهر انديجان ازبکستان و پيامد های آن اختصاص دارد.
بی بی سی روز سه شنبه ۱۳ سپتامبر را روز ويژه بررسی مسائل افغانستان اعلام کرده است. در اين روز تلاش می کنيم تا شما را با نحوه زندگی روزمره مردم افغانستان بيشتر آشنا کنيم.
گزارش بانک جهانی درباره آمادگی کشورها برای حذف مقررات دست و پاگير بازرگانی و حمايت از فعاليت های جديد بازرگانی، حاکی است که کشورهای اروپای شرقی از اين نظر در صدر فهرست قرار دارند
بی بی سی روز سه شنبه ۱۳ سپتامبر را روز ويژه بررسی مسائل افغانستان اعلام کرده است. در اين روز تلاش می کنيم تا شما را با نحوه زندگی روزمره مردم افغانستان بيشتر آشنا کنيم.
خانم گل رخسار شاعر سرشناس تاجيکستان
هفته نامه ساندی تایمز چاپ لندن در ویژه نامه روز یکشنبه خود به برپایی نمایشگاه آثار باستانی ایران در موزه بریتانیا اشاره کرده و با رد تعابیر تاریخ شناسانی چون هرودوت از حوادث دو هزار سال قبل، مثل نبرد پارسیان و یونانیان، می نویسد این گونه تعابیر باعث شد که تمدن غرب، به مدت دو هزار سال رفتاری نژادپرستانه و آکنده از غرور در برابر تمدن های شرق در پیش بگیرد.
جلال طالبانی رييس جمهوری عراق که به آمريکا سفر کرده، با جورج بوش رييس جمهوری آمريکا ديدار کرده است. محور اين مذاکرات، مرور استراتژی عراق درماه های آينده عنوان شده بود.
همزمان با آغاز دور جديد مذاکرات شش جانبه برای حل بحران هسته ای کره شمالی دولت اين کشور تاکيد کرده است که از پيگيری فعاليتهای صلح آميز اتمی به هيچوجه صرفنظر نخواهد کرد.
دادگاهی در آمريکا همانت لکهانی، بازرگان بريتانيايی را در ارتباط با اقدام برای فروش اسلحه به گروههای تروريستی مجرم شناخته و او را به چهل و هفت سال زندان محکوم کرده است.
به دنبال سفر پرزيدنت بوش به نيواورلئان برای بررسی اوضاع منطقه آسيب ديده از تندباد کاترينا، بالاترين مقام امور اضطراری آمريکا از سمت خود کناره گيری کرده است.
روحانيون ارشد پاکستان برای بررسی خواست دولت در مورد نظارت دقيقتر بر فعاليت مدارس دينی اين کشور به منظور مقابله با نفوذ بنيادگرايان پيکارجو در اين مدارس تشکيل جلسه می دهند.
با خاتمه حدود چهاردهه حضور نظامی اسرائيل در باريکه غزه و خروج آخرين نفرات ارتش اسرائيل از اين منطقه، فلسطينيان پرچم خود را برفراز شهرکهای يهودی نشين بر افراشته اند.
همزمان با مطرح شدن پيشنهاد رئيس جمهور پاکستان برای جلوگيری از نفوذ شورشيان به افغانستان، انفجار در قندهار دو آمريکايی را زخمی کرده است.
حامد کرزی، رئيس جمهور افغانستان، از نيروهای بين المللی تحت رهبری آمريکا در کشورش خواسته است در رويکرد خود برای شکست دادن تروريسم تجديد نظر کنند.
مقامات وزارت دفاع افغانستان می گويند در نتيجه درگيری نيروهای امنيتی با شورشيان وابسته به طالبان در ولايات قندهار و زابل، شش نفر از شورشيان کشته و سه تن ديگر بازداشت شده اند.
آمريکا سفير سابق طالبان در پاکستان را، که طی چهار سال گذشته در بازداشتگاه دريايی آمريکا در گوانتانامو محبوس بود، آزاد کرده است. وی تحويل صبغت الله مجددی، رييس کميسيون مستقل ملی تحکيم صلح در افغانستان شد.
محمدروزی اسکندروف از دادگاه خواست تعدادی از مقامات بلندپایه دولترا برای ارائه شهادت در رابطه به پرونده وی مورد پرسش قرار دهد. قاضی دادگاه گفته است این درخواست بررسی خواهد شد.
روز جمعه در تاجیکستان از چهاردهمین سالگرد استقلال این کشور تجلیل به عمل آمد. ولی امسال تجلیل از این روز بدون شکوه و شهامت پیشین صورت گرفته است.
روز پنج شنبه در کاخ باربد شهر دوشنبه با شرکت مقامات بلندپایه تاجیکستان و نمایندگان کشورهای خارجی جلسه بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد استقلال تاجیکستان برگزار شد.
از روز نهم سپتامبر در موزه بريتانيا، نمايشگاهی با عنوان "امپراتوری فراموش شده: جهان ايران باستان" با نمايش آثاری از فرهنگ و هنر ايرانی پيش از اسلام برگزار می شود.
گردشی در بازار کسب و کار سمرقند عکس های مهدی جامی
متن جوابيه ای که دولت ايران برای آژانس بين المللی انرژی اتمی فرستاده و در آن به انتقادات محمد برادعی، رئيس اين آژانس از برنامه اتمی ايران پاسخ گفته است منتشر شد.
رئيس سازمان انرژی اتمی ايران در جريان سفر به روسيه گفته است که آژانس بين المللی انرژی اتمی هيچ دليلی برای دخالت دادن شورای امنيت سازمان ملل در پرونده اتمی ايران ندارد.
عباسعلی عليزاده، رييس کل دادگستری استان تهران، می گويد آيت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی گزارش قوه قضاييه درباره امنيت اجتماعی را "تکان دهنده" توصيف کرده است.
آيت الله علی خامنه ای در ادامه انتصابهای نظامی اخيرش فرمانده کل ارتش ايران را تغيير داده است. انتصاب سرلشکر عطاء الله صالحی به فرماندهی ارتش بعد از استعفای سرلشکر محمد سليمی صورت می پذيرد.
معاون اول رئيس جمهور تازه ايران، پيشتر معاون وزير دارايی و سپس، معاون اقتصادی قوه قضائيه بوده است، همزمان با او، علی سعيدلو نيز به سمت معاون اجرائی رئيس جمهور منصوب شده است.
رئيس جمهور پيشين ايران همراه با تنی چند از اعضای دولتش مؤسسه ای به نام بنياد آزادی، رشد و آبادانی ايران به ثبت رسانده تا 'فارغ از ديد سياسی و جناحی به امور راهبردی و تصميم سازی کشور کمک کند'.
گوردون براون، وزير دارايی بريتانيا خواستار تلاش های هم آهنگ بين المللی کشورهای توليد کننده نفت، برای پايين آوردن قيمت نفت و تضمين عرضه جهانی سوخت، در آينده شده است.
بعد از گذشت سه سال در حالی که به نظر می رسيد با امضای قرارداد نهايی بين شرکت ترکيه ای ترک سل و شرکای ايرانی ماجرا جنجالی طرح اپراتور دوم تلفن همراه به پايان رسيده است، شرکای ايرانی اين پروژه از کنار گذاشته شدن ترک سل خبر داده اند.
برای کاهش حوادث جاده ای در ايران شرايط دريافت گواهينامه رانندگی تغيير کرده و و دولت جمهوری اسلامی لايحه ای را برای بالا بردن ايمنی در راه های کشور در دست بررسی دارد.
اولين جشن خانه سينما پس از پايان دوره رياست جمهوری محمد خاتمی شنبه،۱۹ شهريور ۱۳۸۴ در تالار وحدت تهران، و با اولين حضور رسمی معاون جديد سينمايی، محمدرضا جعفری جلوه، در جمع سينماگران، برگزار شد.
موزه هنرهای معاصر تهران در اقدامی بی سابقه برای نخستين بار در تاريخ اين موزه، مجموعه آثار گنجينه خود را به نمايش گذاشته است.
انگ لی فيلمساز تايوانی تبار آمريکايی برنده جايزه اصلی قديمی ترين جشنواره فيلم جهان شد که برای نخستين بار يازده فيلم آمريکايی در آن به نمايش درآمد.
نمايشگاه "امپراتوری فراموش شده: جهان ايران باستان" با نمايش آثاری از فرهنگ و هنر ايرانی در دوره هخامنشيان از روز جمعه، نهم سپتامبر در موزه بريتانيا واقع در لندن آغاز به کار کرد.
منجمان دورترين انفجار کيهانی ثبت شده تا به امروز را که از حاشيه جهان قابل روُيت می آيد مشاهده کرده اند. اين انفجار که در دوران اوليه کيهان روی داده است نشانه تولد يک سياهچاله است.
اداره نظارت بر مواد غذايی و دارويی در آمريکا توصيه کرده است که با تاييد انسولين استنشاقی به جای انسولين تزريقی اين داروی جديد در دسترس بيماران مبتلا به مرض قند قرار گيرد.
|
به لطف خدا و نصرت بی پایان حضرتش:
با خاتمه حدود چهاردهه حضور نظامی اسرائيل در باريکه غزه و خروج آخرين نفرات ارتش اسرائيل از اين منطقه، فلسطينيان
پرچم خود را برفراز شهرکهای يهودی نشين بر افراشته اند .
|
. |
دکتر کاظم معتمدنژاد، دکتر ناصر فکوهي، دکتر محمد سعید ذکایی


این به نظر یک شروع منحصر به فرد است. در فضاي امروز، بسیاری، رشتههاي علوم انساني و علوم اجتماعي را اين گونه ارزيابي ميكنند كه زمينه ای کاری برای این رشته ها متصور نیست. برعكس ما می بینیم كه رشته علوم ارتباطات اجتماعي جز آن دوره ای که فرمودید، بيشتراز طرف يك مؤسسه خصوصي يا يك يا نهاد روزنامهنگاري پیگیری میشده است. این مسئله را ميشود در دو سطح بررسی کرد، سطح كاربردي با ترتیبی که فرمودید پیگیری میشده است اما سطح دیگر که ملاحظات پژوهشی در آن واقع می شود، در اساس نیازمند برنامه ریزی های دولتی است و به سبب نبود همین گونه برنامه ریزی، اساساً دنبال نشده است.
بعد از انقلاب، رشته ما در واقع تعطیل شد، در سال 1359 در دوره ی انقلاب فرهنگي، مدتي كارمان متوقف مانده بود و نميدانستيم چه كار بايد بكنيم و رشته به كجا خواهد رسيد. در اين زمان يک بار آقاي دكتر غلامعباس توسلي كه آن زمان، مسئول گروه علوم انسانی ستاد انقلاب فرهنگي بودند، ايشان گفت كه شما يا بايد از اين رشته صرفنظر كنيد و يا آن را به همان صورت عملياتي ـ كاربردي استفاده كنيد و بگذاريد كه اين یک گرايش 37 واحدی باشد، تا بعد ببينيم چه ميشود که ما هم پذیرفتیم.
بعد باز از سال 62 شروع كرديم به پيگیري احياء استقلال رشتهی علوم ارتباطات اجتماعي و به همين جهت توانستيم در دورهی اول وزارت آقاي دكتر معين كه آقاي دکتر خانيكي هم مشاورشان بودند، در سال 1368 موافقت وزارت علوم را جلب کردیم تا رشته علوم ارتباطات اجتماعي به همان نام قديم خودش با دو گرایش روزنامهنگاري و روابط عمومي باقي بماند. در کنار این مسئله، ميشود گفت كه با برگزاری کارشناسی ارشد هم موافقت شد. در این مرحله البته، تأسيس دوره کارشناسی ارشد باعث شد كه ما به كار پژوهش توجه بيشتري بكنيم. ميتوانيم بگوئيم كه پژوهش به معني دقيق كلمه از زمان تأسيس دوره فوق ليسانس يعني در سال 1368 يا 69 شروع شد. يعني برنامههاي درسي دوره ی اخیر، با برنامههاي درسي دوره ليسانس متفاوت شد. و ما با توجه به نیازهای کشور، کارهای پژوهشی را بیشتر دنبال کردیم.
این وسط، ظاهراً وقفه ی طولانی وجود دارد!
البته باید از پژوهشكده علوم ارتباطي توسعه ی ايران و فعالیت های آقاي دكتر تهرانیان هم یاد کنم که از طريق سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران تأسیس شد. در سال 1354 دكتر مجيد تهرانيان كه تازه از آمريكا برگشته بود، در رادیو و تلویزیون ملی ایران، يك گروه مطالعات آيندهشناسي رادیو تلویزیون تشكيل دادند. ایشان با تشويق آقای قطبی، گروهی مطالعاتی تشكيل دادند و بعد از چند ماه آن را به پژوهشكده علوم ارتباطي توسعه ايران تبدیل کردند. تأسیس پژوهشکده، اقدام بسيار خوبي بود و با اينكه نتوانست فعاليت زيادي بكند و با پيروزي انقلاب تقريباً رو به تعطیل رفت و دو سال بعد هم تعطيل شد، طي آن مدت، كارهاي بسيار مثبت و مهمي انجام داد. توانست مجلهاي به نام "پژوهشکده" را به فارسي و انگليسي منتشر كند كه در آن، مقالات بسیار خوبی دربارهی ارتباطات و توسعه نشر می یافت. همین طور توانستند، در زمينههاي ديگر طرحهاي تحقيقاتي را پیش ببرند. دکتر تهرانیان، هم چنین در تدوين برنامه ششم عمراني دوره قبل از انقلاب، نقش نسبتاً مهمي ايفا كرد. آن جا طرح های پژوهشی مهمی تعریف و پیگیری شد که حتا امروز هم پاسخگوي نيازها است. تحقيقاتي از جمله در مورد پشتيباني از نقش رسانهها در توسعه سياسي و پشتيباني در توسعه اقتصادي و توسعه فرهنگي، در مجلهی پژوهشکده هم كه به فارسي و انگليسي منتشر می شد، مقالات خوبي درج ميشد. مثلاً گفتگوي فرهنگ ها نخستین بار در آنجا مطرح شد، حتی يك مؤسسهاي هم به نام مؤسسهی گفتگوی فرهنگها تشكيل شد.
پس ميتوان گفت كه تحقیقات ارتباطات به معناي دقيق، اول از طريق پژوهشكده علوم ارتباطي ايران شروع شد و بعد ما در دوره فوق ليسانس دانشكده آن را پيگيري كرديم. در اين ميان همزمان با تأسيس دوره فوق ليسانس، در معاونت مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت ارشاد هم، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها تأسیس شد، كه امروز هم هست که مركز آموزش رسانهها هم در کنار آن قرار دارد. در سال 1369 چند ماه بعد از تأسيس مرکز مطالعات رسانهها، يك پيش طرح تحقيق جامع ارتباطات ايران را آماده کردیم که دوازده زمينه را براي طرح تحقيق جامع در علوم ارتباطات پيشبيني شده بود، بررسی های بیشتر، در برخی از این زمینه ها شروع شد و در بعضي زمینه ها هم به جايي نرسيد.همان گونه كه مشاهده مي كنيد بيشتر فعاليت ها و توسعه رشته هاي علوم اجتماعي در گرو ارتباطات شخصي بوده است و نه بر اساس برنامه يا ارتباطات سازمان يافته. مثال ديگر تاسيس مركز مطالعات رسانه ها بود كه پس از رفتن آقاي دكتر خانيكي به معاونت مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به وقوع پيوست.
همانطور كه مستحضر هستيد، مأموريتگرايي را البته نميشود تنها در تربيت تكنيسين خلاصه كرد. به يك نوعي حتي تأسيس مركز پژوهشهاي ارتباطات هم كه يك مركز پژوهشي است، در يك سطح بالاتري درگير مأموريتهاي علمي است. به نظرم می آید که نمونه ی این مرکز را در رشتههاي ديگر هم بسيار كم داريم.
ما در دورهي بعد از انقلاب، دچار نوعي خلاء تحقيقات علوم ارتباطات بوديم. براي جبران اين مسئله، نخستين سمينار بررسي مسائل مطبوعاتي در ايران، در اسفند ماه سال 1369، كه آقاي خاتمي وزير ارشاد بودند اجرا شد. برگزاري اين سمينار موجب شد كه من مقالهاي علمي براي اين سمينار تهيه كنم كه خودش نقطه آغازي براي ادامه كار شد. در اسفندماه سال 1371 نيز سميناري تحت عنوان كاربرد تحقيقات اجتماعي، اقتصادي و ارتباطي ـ كه البته ارتباطي را بعد حذف كردند ـ در دانشگاه علامه تشكيل شد كه ما آنجا يك بخش خاص ارتباطات گذاشتيم. در جريان سمينار، مقالاتي در زمينهي تحقيقات ارتباطي، بهويژه در خصوص ارتباطات توسعه تهيه شد و در كل پژوهشگران ارتباطات حضوري برجسته در سمينار پيدا كردند. بعد از برگزاري سمينار، روزنامه كيهان، سلسله گزارشهايي درباره اين سمينار چاپ كرد. در يكي از شمارهها مقالهي من نيز منعكس شده بود كه در آن گفته بودم در ايران بين دستگاههاي دولتي و غير دولتي، درباره ارتباطات هماهنگي نيست و بايد شورايي براي هماهنگي ارتباطات در ايران تشكيل شود. روزنامهي كيهان، این را تيتر كرده بود، وقتي آقاي مهندس غرضي، وزير وقت وزارت پست، تلگراف و تلفن اين را ديده بودند از مدير روابط عمومي وزارتخانه خواسته بودند كه از من دعوت كنند تا در اين باره گفتگو كنيم. بدين ترتيب از سال 1372، در كنار نشستهاي هفتگي كه با حضور برخي از همكاران سطح بالاي وزارت پست و تلگراف و تلفن تشكيل ميشد، جلساتي نيز برگزار شد و مذاكراتي انجام گرفت تا اين كه در سال 1374 توانستيم بين دانشگاه علامه طباطبايي و معاونت پژوهشي وزارتخانه از طریق روابط عمومي قرارداد همكاري امضا كنيم. اين توافقنامهاي بود كه مركز پژوهشهاي ارتباطات بر مبناي آن تأسيس شد. در اسفند 1375 ما اولين سمينار را ارتباطات وتوسعه را برگزار كرديم. آقاي مهندس غرضي قرارداد را امضا كردند كه بروشورش هم چاپ شده است. بدين ترتيب، كارهاي مركز شروع شد. در تيرماه 76 هم دومين سمينار را درباره برنامهريزي توسعه و ارتباطات برگزار كرديم. متأسفانه كار بعد از رفتن آقاي غرضي متوقف شد. دولت جديد كه آمد، وقتي آقاي دكتر عارف وزير پست و تلگراف و تلفن شد، در مهر 76 نامهاي نوشتيم تا كار را به جايي برسانيم. از ايشان درخواست كرديم كمك كنند تا كار را ادامه بدهيم. ايشان يك سال طول كشيد و جواب ندادند. بالاخره از طريق آقاي دكتر خانيكي و آقاي دكتر معين پيغام به ايشان رسيد كه جواب فلاني را راجع به اين برنامهها بدهيد. بالاخره ايشان يك سال و نيم بعد جواب دادند و ما توانستيم مقدمات تجهيز كار را از سر بگيريم و کار انجام شد. با كمك وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و مديريت دفتر برنامهريزي اجتماعي و مطالعات فرهنگي اينجا را اجاره كرديم و اين سايت را طراحي كرديم . ميبينيد كه مركز پژوهشهاي ارتباطات هم، باز هم به طور تصادفي تأسيس شد و ما توانستيم كار را ادامه بدهيم با توجه به همهي اين مشكلات، مرك توانسته، اقدامات خوبي انجام دهد، سايت جامعهي اطلاعاتي را طراحي و پشتيباني كرده و سمينارها و نشستهاي خوبي در اين زمينه برگزار كرده است.
شما موفقيت مركز را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ چون اين يك مركز مشترك بين يك دانشگاه بزرگ و يك دستگاه دولتي است. اينگونه مراكز قاعدتاً هم بايد با كارهاي علمي پيوند بخورند و هم برخي از نيازمنديهاي دستگاههاي دولتي طرف قرارداد را رفع كنند. همكاريهايي كه با وزارت پست و تلگراف و تلفن و يا با وزارت ارتباطات فعلی انجام گرفته است در چه سطحي است؟
متاسفانه باز هم كارها بر اساس مناسبات و روابط شخصي پيش ميرود. در سالهاي اخير آقاي مهندس جهانگرد و برخی همکاران در وزارت ارتباطات و وزارت علوم كمك بسیاری برای برگزاري سمينارهاي مركز كرده اند. ما در كميتهي ارتباطات كميسيون ملي يونسكو، ماهي يك بار همديگر را ملاقات ميكرديم. من در سال 1377، براي دومين كنگره بينالمللي يونسكو مقالهاي درباره اخلاق اطلاعات داده بودم كه پذيرفته شد و من را دعوت كردند. وقتي برگشتم براي دوره بعد، تشويق كردم تا آقاي مهندس جهانگرد هم شركت كنند، در سال 79 ، با مدير كل ارتباطات يونسكو صحبت كرديم و قول مساعد گرفتيم كه اين سمينار را برگزار كنيم . بهواسطهي همين آشناييها و بر اثر بعضي از اين تصادفها، توانستيم يك سلسله مراحل را اجرا بكنيم. الان هم آقاي جهانگرد در قالب طرح تكفا به سايت و مركز پژوهشهاي ارتباطات ياري ميرسانند. جداي از اين مسئله، نه اقدامي از طريق دانشگاه صورت گرفته است، نه از طريق وزارت علوم. خوشبخانه همين چند وقت پيش مركز را با سه گروه تحقيقاتي معرفي كرديم كه معاونت پژوهشي تأييد كرده و برنامه براي تأييد نهايي به شوراي گسترش رفته است. اگر اين طرح تأييد بشود، ميتوانيم بگوييم كه از سال بعد ميتوانيم كار پژوهش را به صورت جدي شروع كنيم.
آقاي دكتر! يكي از مباحثي كه دربارهي علوم انساني مطرح ميشود، بحث دگرگوني رشتهها برحسب تحولات اجتماعي و كندي دانشگاه در تطبيق خودش با محیط بيرون است. البته در اروپا و امريكا هم دانشگاهها مورد انتقاد قرار ميگيرند كه خيلي كند واكنش نشان ميدهند، اما ميبينيم كه رشتههاي تحصيلي دانشگاهي در اين كشورها به نسبت ما بسیار فعالند و بسیار زود روزآمد ميشوند. در رشته ارتباطات در ايران، بنيادش مربوط به دههي هفتاد ميلادي است، زماني كه بحث پخش فرامرزي مطرح است و مسائل حقوق دولتها بسیار اهميت پيدا كرده است، همانطور كه مثلا در سابقه علمي حضرتعالی هم ميبينيم، رشتهي حقوق در كنار ارتباطات برايتان اهميت داشته است. حالا اگر اين را در كنار تحولاتي بگذاريم كه در سالهاي اخير روي داده است، ميبينيم كه بعضيحوزههاي ميانرشتهاي ديگر اهميت پيدا كردهاند. در خدمت حضرتعالي خواندهايم كه از قديم سر نامگذاري اين رشته اختلافهايي وجود داشته است، به نحوي كه بعضي نامگذاريها به حوزهي علوم اجتماعي متمايل بوده و برخي نامگذاريهاي ديگر حتي در همان دهه 70 میلادی نامگداريهايي تكنولوژيك بوده است. الان به نظر ميآيد كه آن گرايش تكنولوژيك پيروز شده چون ما يكدفعه ميبينيم كه همه چيز مهندسي شده و همه چيز نامهاي فني به خود گرفته است. الان ديگر رشتهي علوم ارتباطات اجتماعي را كه حضرتعالي زيرمجموعهي علوم اجتماعي خوانديد با نام و يا زيرمجموعهي ICT ميشناسند. فكر ميكنيد سرنوشت رشتههايي شبيه رشته علوم ارتباطات اجتماعي خصوصاً در اين فضايي كه عوض شده، چه خواهد شد؟
اگر علوم اجتماعي و علوم ارتباطات توانايي تحول و تطبيق با شرايط را داشته باشيم، میتوانیم به موقع، خودمان را هماهنگ بكنيم. ما در برنامه جديد دانشكده، علاوه بر روزنامهنگاري و روابط عمومي، كه دو رشته ي قديمي ما بودند رشته سوم مطالعات ارتباطات و فناوري اطلاعات را هم ايجاد خواهيم كرد.
باز هم اين رشته سوم با سمت و سوي جامعه شناسانه خواهد بود.
جامعهشناسي و اقتصادي و مديريتي و حقوقي و همينها.
الان بسیاری از دانشگاهها، رشتهي فناوري اطلاعات و ارتباطات و يا رشتهي مديريت اين فناوريها را داير كردهاند. اينها را گروه به چه صورت برخورد ميكند. چون اينجا مسئلهي اجتماع سازماني رشته هم به وجود ميآيد، اينكه ا ينها دستكم در دانشكدههاي خاصي، يكجا جمع و ارتباطشان با هم قطع نشود.
ما در همين مركز، سه گروه را پيشبيني كردهايم. يك گروه ارتباطات و توسعه است كه كار برنامهريزي و سياستگذاري ارتباطات را پيگيري ميكند. گروه دوم، گروه مطالعات فرهنگي و اجتماعي است و گروه سوم گروه حقوق، اقتصاد و مديريت است. ما سعی خواهیم کرد كه در اين سه گروه همهي زمينههاي ارتباطات را داشته باشيم و نگذاريم اينجا مثل دانشگاههاي فني، فني تنها از زاويهي فني ديده شوند. نقش ما مكمل دانشگاههاي فني است.
اين وضعيت با برخي رشتهها مثل مديريت ICT چقدر همپوشاني خواهد داشت؟
ما درسهايي مثل مديريت اطلاعات و ارتباطات را در چارچوب برنامههاي درسيمان پیش بینی کرده ایم. دورهي فوق ليسانس حقوق ارتباطات را هم در دانشگاه به تصويب رساندهايم كه سال آينده داير خواهد شد. اين رشته با دو گرايش حقوق ارتباطات جمعي و حقوق ارتباطات دور و فناوريهاي نوين اطلاعات و ارتباطات شكل خواهد گرفت. دانشكدهي مديريت دانشگاه علامهطباطبايي هم جداگانه بر روي رشتهي مديريت اطلاعات کار میکند. ما به مدد استادان برجسته ارتباطات که اتفاقا بسیاری از آنان ایرانی هستند می توانیم با نگاه بین رشته ای به آموزش و پژوهش، علوم ارتباطات شتاب لازم را بدهیم.
براي افزايش ارتباط با فضاي جديدي كه بوجود آمده است، شايد يكي از بهترين كارها، همين افزايش ارتباط با استادان ايراني ارتباطات مقيم ساير كشورها باشد، براي اينها چه كار كردهايد؟ مثلا فرض بكنيد كه دورههاي كوتاه مدتي برگزار بشود يا حتي همين تحصيل در دوره دكتري به صورتی باشد كه بخشي از دوره در خارج برگزار بشود.
ما برنامههايي در اين زمينه داريم. حالا هم منتظريم تا وضعيت جديد دانشكده مشخص بشود و شوراي پژوهش و شوراي گسترش طرح دانشكده را به صورت نهايي تصويب كنند. دانشكده با سه رشته كار را شروع خواهد كرد و ما آنجا پيشبيني كرده ايم كه دوره دكتري را با كمك چند دانشگاه ديگر در آينده اداره كنيم و دانشجويان دورهي دكتري را دستكم براي شش ماه در دوران تحصيل به خارج از كشور بفرستيم. همچنين پيشبيني كردهايم كه با مشاركت همكاران ايراني خارج كشور، دورههايي كوتاه مدت برگزار كنيم. همين امروز صحبت با خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران صحبت كرديم تا كارگاه خاصي را با همكاري دكتر تهرانيان، دكتر محمدي و دكتر كماليپور در تهران برگزار كنيم.
الان برنامه درسي رشته، چقدر با برنامه درسي آن در دانشگاههاي معتبر جهان مطابقت دارد؟
من فكر كنم كه دوره ليسانس کاملاً انطباق پيدا كرده است. برنامهي درسي دورهي فوق ليسانس حقوق ارتباطات را هم با برنامه ی آموزشی60 موسسه و دانشگاه معتبر دنيا در اروپا و آمریکا تطبیق دادهايم. برنامه ی درسی رشتههاي جديدي كه قرار است تأسيس شوند، با شرایط روز و با آن چه در دیگر نقاط دنیا تدریس می شود، كاملاً انطباق دارد. در مورد فوق ليسانس و دكتري هم بايد اصلاحاتي انجام بدهیم. برنامههاي درسي دورهي دكتري البته خيلي قديمي نيست. مربوط به پنج یا شش سال پیش است و زياد دچار اشكال نيست. ولي دوره فوق ليسانس را بايد به طور كلي عوض كرد .اينجا دوره فوق ليسانس را با دوره فوق ليسانس روزنامهنگاري و احتمالا با برخی گرایش های دیگر تکمیل خواهیم کرد.
حالا ما امكانات زیادی داریم، همكاران زيادي از خارج برگشته اند و دارندگان مدرک دکتری ارتباطات که پیش تر 6 نفر بودند حالا 20 نفر شدهاند. اينها كمك ميكند كه دوره فوق ليسانس را توسعه بدهيم.
من بارها مثال زدهام كه بسیاری از بزرگان ارتباطات، مثل هربرت شيلر، مثل دكتر تهرانيان، اينها هر دو دكتراي اقتصاد دارند ولی در زمینه ی ارتباطات کار کرده اند. کسی ممکن است در رشتههاي ديگري درس خوانده باشد اما با رویکرد خاص خودش بتواند در پیشرفت این رشته موثر باشد. شاید بتوان گفت رشته ی ارتباطات، الان بیسار بیشتر از گذشته بین رشته ای شده است.
هم اکنون میان ارتباطات و روانشناسي، میان ارتباطات و فرهنگ، ارتباطات و اقتصاد و میان ارتباطات و حقوق، ارتباط های خیلی نزدیکی وجود دارد.
البته الان متخصص اقتصاد ارتباطات نداريم. متخصص مديريت ارتباطات نداريم. درس هایی که دربارهی مدیریت ارتباطات تدریس می شود، دروس كلي مديريت است. خيلي از مؤسسات مطبوعاتي و مؤسسات اطلاعرسانی داریم که مديريت اطلاعات ندارند يست و كسي نيست كه اينها را بداند. در حقوق هم همينطور كسي را نداريم. الان یکی دو سالی است كه كتاب مباني حقوق ارتباطات را در دانشگاه تدریس میکنیم تا کسانی كه وارد فوق ليسانس ميشوند كم كم آماده بشوند كه بعد خودشان بتوانند این را تدريس كنند. در اين رشتهی مطالعات فرهنگي كه در واقع جز ارتباطات است و اسمش مطالعات فرهنگي است، حتی یک متخصص هم وجود ندارد، رشته مطالعات فرهنگي الان در دانشكده علوم اجتماعي گذاشته شده است اما استاد متخصص نيست و اين خلاء است.
البته ما د رحوزه پژوهش و مطالعات این حوزه فعالیت های بین رشته ای را آغاز کرده ایم. در سمینار میان منطقه ای سال ۱۳۸۲ و در دو روز برگزاری آن نیمی از مقاله ها و گزارش های علمی را همکاران رشته های فنی و مهندسی ارائه دادند. هم اکنون در مرکز پژوهش های ارتباطات ما از برجسته های فنی و مهندسی که به حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات علاقه مند هستند و یا در این حوزه کار تخصصی می کنند همکاری نزدیک داریم. آقای دکتر شهشهانی، دکتر تابش و مهندس جهانگرد از آن جمله اند و به نظر می رسد در آینده ای نزدیک این همکاری پژوهشی در برنامه های آموزشی نمود پیدا کند.
هم اکنون در ترکیب انجمن ایرانی مطالعات جامعه اطلاعاتی هم صاحب نظران علوم اجتماعی و علوم ارتباطی و هم صاحب نظران و متخصصان دیگر رشته های علمی همکاری نزدیکی دارند که می تواند نوید بخش همکاری بیشتر دانشگاههای فنی و مهندسی علوم پزشکی و علوم پایه با مراکز علوم انسانی، علوم اجتماعی و علوم و فناوری با