تبليغاتX
كێله‌شین

به بڕوای بیرمه‌ندان و پیتۆڵانی سیاسی ؛ده‌سه‌ڵات گه‌ند‌ه‌ڵی و فه‌ساد دێنێ، و هه‌رچی ئه‌و قودره‌‌ت ده‌سه‌ڵاته زۆر و به‌ربڵاوتر بێ، بێگومان گه‌ند‌ه‌ڵی و فه‌سادی زیاتریشی لیده‌كه‌وێته‌وه.ئه‌م پرێنسیپه هیچ نه‌ته‌وه و ئایینێك ناناسێ به مانایه‌كی‌تر بۆ كورد و ناكورد یه‌كسانه. به گشتی سیاسه‌ت یانی كایه‌ی ده‌سه‌ڵات.سیاسی‌‌كاران و ده‌سه‌ڵاتداران له‌م كایه دا بۆ وه‌د‌ه‌سهێنان،ڕاگرتن یان نواندنی ده‌سه‌ڵات و قودره‌‌ت ئیشیی بێ‌بڕانه‌وه ده‌كه‌ن و زۆربه‌یان بۆ گه‌یشتن به ئامانجه‌كانیان له هیچ چه‌شنه كردارێك ناپرینگینه‌وه. دوو حیزبه ده‌سه‌ڵاتداره‌كه‌ی كوردستانی عێراقیش له‌م ئه‌سڵه ده‌رناچن و نموونه‌ی هه‌ره‌ به‌رچاوی ڕاگرتنیی قودره‌تن؛ به هه‌ر جۆرێك كه بۆیان بكرێت.

 

له‌م ڕۆژانه‌ی دوایی دا كه كه‌ناڵی ئاسمانی كوردستان تی‌ڤی هه‌ستا به بڵاوكرنه‌وه‌ و نواندنی چیڕۆكێكی بێتام به نێوی« گرووپی ترۆریستیی "شێخ زانا» و توانی بینه‌رانێكی زۆر بۆخۆی له ماوه‌‌ی چه‌ن شه‌و دا مسۆگه‌ر كات.  

 شك له‌وه دا نیه ئه‌و كرده‌وه ناشیرن و دزێوانه‌ی گرووپی ترۆریستیی "شێخ زانا" ئه‌نجامیان داوه مه‌حكوومی هه‌موو بیرێكی هه‌ستیار و هۆشیاره.

      به‌ڵام ئه‌وه‌ی جێی سه‌رسوڕمانه بڵاوكردنه‌و‌ه‌ی ئه‌م چه‌شنه فاكتانه‌ن كه له لایان مێدیایه‌كی گشتی وه‌ك كه‌ناڵی ئاسمانی كوردستان تی‌ڤی بڵاو ده‌بنه‌وه به بێ ئه‌وه‌ی له هۆكاره‌كانی خوڵقانی ئه‌م جۆره كردارانه بكۆڵرێته‌وه و زانستییانه ته‌عامولی له گه‌ڵدا بكرێ.

 

شایانی باسه ئامرازی ڕاگه‌یاندنی گشتی ده‌بێ هه‌موو ئه‌و داب ونه‌ریت و به‌ها ڕه‌وشتی و ئه‌خلاقییانه‌ی كۆمه‌ڵگا له به‌ر چاو بگرێ و به گۆره‌ی كۆی ئه‌وان؛ په‌یامی خۆی بڵاوكاته‌وه.

 

له زانستی ئیعلام واته ئێرتێباتات داcommunications)) دوو ڕاستی حاشاهه‌ڵنه‌گر هه‌ن به ناوی« سیاسه‌تی خه‌به‌ری» و «جه‌نگی ڕه‌وانی».

بۆ هه‌موان ڕوون و ئاشكرایه كه بزاڤی میانه‌ڕه‌وی ئیسلامی له كوردستانی عێڕاق دا بوونێكی ئاشكراو سه‌ركه‌وتووانه‌ی هه‌یه و به هاسانی به‌ربه‌ر‌ه‌كانی له گه‌ڵدا ناكرێ ؛ به بڕوای من  وێده‌چێ سیاسه‌تی خه‌به‌ری كوردستان تی‌ڤی- به تایبه‌ت له‌و كاته‌ی كاك سرۆ قادر بۆته به‌ڕێوبه‌ری كاروباری ئیعلامی پارتی دێمۆكراتی كوردستانی عێراق- زیاتر له سه‌ر كووتانی ئاینی ئیسلام به گشتی و  به‌دنێو كردنی بزاڤی ئیسلامی مامناوه‌ندی به‌تایبه‌تی‌ بێ.

 

وشه‌ی دووهه‌م كه شیاوی باسه شه‌ڕی ڕه‌وانی‌یه،له كاتێك دا كه بڕیاره دوو ئیدار‌ه‌كه‌ی هه‌ولێر و سلێمانی یه‌ك بگرنه‌وه و له‌مه‌ودوا پارلمانی كوردستان تاكه مه‌ڕجه‌عی بڕیار و قه‌رار بێت ؛ باشترین ڕێگا بۆ سه‌رپۆشدانان به‌ سه‌ر هه‌موو چه‌شنه ملهووڕی ، گه‌نده‌ڵی ،شموولیه‌ت و ناتابایه‌ك بڵاوكردنه‌وه‌ی بابه‌تی له‌م چه‌شنه‌یه بۆ مه‌ڕامێكی له پێشا دیاریكراو؛ به مه‌به‌ستی دووركردنه‌وه‌ی خه‌ڵك له ئایینی ئیسلام به‌و شێوه كه هیچ كه‌س متمانه به دینداران و مزگه‌وت و قورئان نه‌كات و كه‌س نه‌وێرێ مناڵی خۆی بۆ خوێندنیی قورئانی پیرۆز ڕه‌وانه‌ی مزگه‌وت بكات و له ئاكامدا بزووتنه‌وه‌ی ئیسلامخۆازی لاواز و بێ‌گیان بێ.

 

به‌ڵام ڕه‌‌وتی مێژوو د‌ه‌یسه‌لمێنێ كه زه‌ق كردنه‌وه‌ی ئه‌م جۆره كه‌یسانه له به‌رژ‌ه‌وندی حیزبه ده‌سه‌ڵاتداره‌كانی كوردستانی عێراق دانیه و خه‌ڵكیش در‌نگ یان زوو له‌م ڕاستییانه تێده‌گات ؛ به‌ ڕای من به جێی پڕووپاگه‌ند‌ه‌ی بێ‌نرخی له‌م چه‌شنه له خه‌می  جیبه‌جێ كردنی كێشه قووڵه‌كانی كورد وه‌ك فێدڕاڵیزم، مه‌سه‌‌له‌ی كه‌ركووك و  پڕاكتیزه‌‌كردنی دێمۆكراسی و هێمنایه‌تی بۆ ماڵی كورد  دا بن  باشتره ؛هه‌رچه‌ن نكوولی له ڕاگه‌یاندنی ڕاسته‌قینه‌ و زانستی ڕووداوه‌كان ناكرێ .

له دوایی دا پێویسته بڵێم منیش و‌ه‌ك براده‌رانی بیرمه‌‌ندی«ڕه‌هه‌ند» و زۆر كه‌سیی‌تریش تا ئێستا نه‌متوانیوه باوه‌ڕ و ئیمان به دێمۆكڕاسی كوردی بێنم .

 

 

 

 

+ نوشته شده در 84/04/28ساعت 17:53 توسط كێله‌شین |

گزارش ساليانه ی گزارشگران بدون مرز - ايران در 2004 ......
+ نوشته شده در 84/04/28ساعت 13:13 توسط كێله‌شین |

 

لندن ، ايرنا ۸۴/۰۲/۱2

 

DR Soroush

"عبدالكريم سروش" محقق و استاد دانشگاه، معتقد است كه علل ناكامي تاريخي مسلمانان را نبايد در اسلام جستجو كرد.

وي كه شنبه شب سلسله مباحث خود را درباره "ناكامي تاريخي مسلمين" در لندن پي گرفت، به انتقادهاي كساني كه ناكامي مسلمانان را در دين جستجو مي‌كنند پاسخ داد و از سوي ديگر آسيب‌هاي نگاه "حداكثري" به دين را برشمرد.

سروش گفت: برخي بويژه بعد از انقلاب اسلامي كه شاهد يك حكومت ديني هستند و نواقصي مي‌بينند،گاهي آن را به حساب دين مي‌گذارند و يك حكم صادر مي‌كنند و آن اينكه آنچه باعث ناكامي مسلمانان شده، قرار گرفتن در زير چتر دين است.

به گفته سروش ناكامي تاريخي ويژه مسلمانان نيست و در جهان درحال توسعه شامل مسلمانان و غير مسلمانان است.

وي تضييع حقوق زنان در كشورهاي اسلامي و نيز "سكولاريسم" و نحوه برخورد با "آزادي" را از جمله انتقادهاي مطرح شده، برشمرد.

سروش گفت: گفته مي‌شود كه دين هميشه همنشين قدرت بوده و قدرت از دين قداست كسب مي‌كرده و در مقام برتر از چون و چرا مي‌نشسته است.

" برخي، نبود آزادي در جوامع ديني را معلول تعليمات ديني مي‌دانند و يك تئوري كه درباره علت ناكامي مسلمانان ارايه شده،اين است كه تعليمات ديني مسلمانان را به اين روز نشانده است."
سروش گفت: كساني كه اينگونه سخن مي‌گويند عموما از تاريخ ساير اديان خبر ندارند، از تاريخ اروپا نمي‌دانند و داوريهايشان سطحي و ساده و مبتني بر اساس صحيحي نيست.

به گفته اين استاد دانشگاه آنچه اين افراد مطرح مي‌كنند، معلولها و ميوه‌هاي ناكامي مسلمانان است نه علت‌ها و ريشه‌ها.

سروش افزود: اينكه دينداري باعث ناكامي مسلمانان بوده است تصوير پيچيده‌تري هم دارد كه در نوشته‌هاي معاصران مي‌توان پيدا كرد.

"يكي از مدافعان اين بحث معتقد است كه مسلمانان خصلتي به نام دين‌خويي در خون و جانشان نشسته كه آنها را از پرسيدن بازداشته است."
سروش گفت: دين‌خويي پديده‌اي است كه چه دينداران و چه غيردينداران مصون از آن نيستند. (اين دسته افراد)گرفتار دينند، يا نفي مي‌كنند و يا اثبات و پرسشگري مجالي نمي‌يابد.

" پرسشگري درجايي شكل مي‌گيرد كه جواب پرسش نامعلوم باشد و يك سير بي نهايت از پرسش و پاسخ شكل مي‌گيرد اما آنها كه دين را علت ناكامي مسلمانان مي‌دانند معتقدند كه دينداران باطنا هيچگاه از چيزي سوال نمي‌كنند، معتقدند كه جوابها داده شده است و كافيست به مخازن مراجعه كنيم و در كتابهاي ديني هيچ سوالي بي‌پاسخ رها نشده است."
سروش افزود: اگر شما پرسش اصيل نداشته باشيد تفكر واقعي هم شكل نمي‌گيرد و اگر قيد و بندها را از پاي پرسشهاي خود برداريم مي‌بينيد كه اي‌بسا پرسشها كه هرگز پاسخي پيدا نمي‌كند.

وي بحث "آزادي" را چالش ديگر كساني دانست كه ناكامي مسلمان را ناشي از دينداري مي‌دانند.

سروش گفت: نگاه اين افراد به دين برگرفته از بررسي تاريخي نيست و نگاه انتزاعي به موضوع دارند.

" براي اين افراد مي‌توان اين مثال را مطرح كرد كه معتقدند ساختن انگشتر محال است چرا كه اگر گشاد باشد از دست مي‌افتد و اگر تنگ باشد به انگشت نمي‌رود و اگر هم برود ديگر خارج نمي‌شود، در حالي كه ما در عالم واقع مي‌بينيم كه انگشتر ساخته شده و استفاده مي‌شود."
وي گفت: حتي فيلسوفي مثل هگل با همه درجه بالاي فلسفي، يك پروتستان مومن است و از تثليث مسيحيت در برابر ساير اديان دفاع مي‌كند.

" انديشه ديني محدود به هگل نيست، نسبت ابن سينا، سهروردي، صدرالدين شيرازي را با دين مي‌دانيم و حتي پديدآورندگان علم جديد همچون دكارت و نيوتن هم مسيحيان معتقدي بودند. اين افراد نه تنها ضد دين نبودند بلكه ديندار بودند، ديندار بودند اما مريد يك كشيش نبودند."
سروش گفت: نمي‌گويم حالا كه اين افراد ديندار بودند پس دين خوب است مي‌گويم كه اين‌افراد از جمله بزرگترين پرسشگران جهان بودند و معتقدم كه پديده بي‌اعتنايي به دين، بسيار تازه است.

" كساني كه جهان را با پرسشگري خود تغيير دادند افرادي ديندار بودند و اتهام خالي از عقل بودن آنها پذيرفته نيست بنابر اين بايد خود را قانع سازيم كه به واقعيتهايي كه در تاريخ هست توجه كنيم و آفت‌هاي انتزاعي ديدن را خوب بشناسيم و تاريخ بر صدق اين گفته كه دينداري باعث ناكامي مسلمانان بوده است، گواهي نمي‌دهد."
سروش گفت: دينداري سطح "معيشت‌انديش" و "معرفت انديش" دارد. دينداري معرفت انديش از شك نمي‌گريزد و با ترديدها مي‌آميزد.

وي افزود: دينداري معيشت انديش، دينداري "ماكسيماليستي"(حداكثري) است و دينداري معرفت‌انديش "ميني ماليستي" و دينداري ماكسيماليستي از پرسشگري مي‌گريزد.

" اين يك پديده جديد است و خود معلول ناكامي مسلمانان نه علت آن و بزرگاني همچون مولانا و فارابي و ...بر اين اعتقاد نيستند كه با ديدگاه ماكسيماليستي هر چيزي را مي‌توانيم از دين بيرون بياوريم."
وي افزود: اين يك آفت است اگر تصور كنيم مي‌توانيم با ديدگاه
ماكسيماليستي همه نيازهاي دنيا و آخرت را در دين بجوييم. به‌انديشه‌هاي مطرح شده بشري بي‌اعتنا باشيم و بگوييم هرچه نياز داريم در دين هست و نگاهي تحقيرآميز به انديشه‌هاي ديگران داشته باشيم."
سروش، نگاه حداكثري در دين را واكنشي به پيشرفتها و تحولات اخير جهان خواند كه سبب شده‌است برخي دينداران در مقابل اين تحولات زير چتر دينداري قرارگيرند و همه چيز را در آن جستجو كنند.

" اينكه تصور كنيم كه راه مبارزه با احتكار تنها حراج اجناس محتكر به قيمت عادلانه و يا علاج دزدي تنها قطع دست دزد است كه توسط برخي آقايان در كشور ما مطرح مي‌شد، ناشي از اين نگاه است."
سروش گفت:اگر نگاه ماكسيماليستي به دين نداشته باشيم يعني نخواهيم همه پاسخ‌ها را از آن بگيريم و براي تفكر خود سقف نگذاريم و نگوييم پاسخ هر پرسشي را در گنجينه خود داريم اين مجال فراهم مي‌شود كه پرسشگري شكل گيرد و به پاسخ‌هاي جديد برسيم.

"ديدگاه ماكسيماليستي خط قرمز مي‌گذارد و پرسشها را تكراري و فرمايشي مي‌كند و پرسش پيش فرض شكن كه اجازه مي‌دهد به اعماق دست يابيم، مطرح نمي‌شود."
وي افزود: نظام ماركسيستي با اين نگاه كه خود همه چيز دارد نوعي دگماتيزم ناشي از توتاليتر حاكم كرد و ديديم كه آن نظام فرو ريخت.

سروش در عين حال درباره ويژگي‌هاي پرسشگري، به نقل از متفكران اين حوزه گفت: بر عكس "كارل پوپر" كه معتقد است علم انقلاب دايم است، يك متفكر آمريكايي به نام "تام اسكون" اعتقاد دارد كه نظام آموزشي اصولا محافظه‌كار است و انقلابي‌گري در اين ميان راهي ندارد.

"به اعتقاد اسكون در نرمال ساينس پرسشها ساختارشكن نيستند مثلا اگر پزشكي دارويي تجويز كرد و آن دارو موثر نيفتاد بي‌درنگ نمي‌گويد كه علم پزشكي مشكل دارد، پرسشهاي ساختارشكن بتدريج شكل مي‌گيرد و پس از آن يك پارادايم جاي خود را به پارادايم ديگري مي‌دهد."
سروش در پايان سخنراني خود به پرسشهاي حاضران پاسخ گفت.

وي در پاسخ به يكي از پرسشها گفت: امروز در كشور ما فلسفه، سياسي شده است و اين اتفاق در هيچ دوره تاريخي حتي در دوره‌اي كه ابن سينا خود وزير بود رخ نداده بود.

سروش افزود: فلسفه زير چتر سياست رفته است و فيلسوفان ملاحظات سياسي بسياري دارند و اين به معني مرگ فلسفه در اين ديدار است.

 

+ نوشته شده در 84/04/28ساعت 12:27 توسط كێله‌شین |

به خاطر سخت ترين کار دنيا...؟!
گفتگوئی متفاوت با دکتر کاظم معتمدنژاد پدر ارتباطات ایران
متن کامل

+ نوشته شده در 84/04/28ساعت 12:26 توسط كێله‌شین |

یادێك بۆ زانای پایه‌به‌رزی كوردستانی ئێران

مامۆستای شه‌هید ناسر سوبحانی

                 

 

مامۆستا ناسر سوبحانی له دێی دوریسان سه‌ر به شاری پاوه مه‌ركه‌زی شارستانی هه‌وراماناتی كوردستانی ئێران له ساڵی 1330/1951دا هاتۆته جیهان.

*خوێندنه سه‌ره‌تایی‌یه‌كانی له شاری پاوه ته‌واو كردوه.

* پاشان لای زانا به‌ناوبانگه‌كانی كوردستان ده‌ستی  كردوه به خوێندنی زانسته شه‌رعی‌یه‌كان،تا له كۆتایی دا ئیجازه‌نامه‌ی عیلمی وه‌رگرتوه.

*ساڵی 1979/1357 ژنی هێناوه و چوار كچی له پاش خۆی به‌جێ هێشتووه.

·         له ڕێی كتێب و گۆڤار ئیسلامی‌یه‌كانه‌وه ئاشنا بووه به بزاڤه ئیسلامی‌یه جیهانیه‌كان.

·   پاشان له ڕێی چه‌ن مامۆستایه‌كی عێڕاقی‌یه‌وه ئاشنایی له گه‌ڵ كۆمه‌ڵی برایان(ئیخوان‌ئه‌لموسلێمین)په‌یدا كردوه؛ له ساڵی -13591980دا په‌یمانی سه‌ربازێتی كۆمه‌ڵی برایانی داوه.

به‌شداری له شۆڕشی گه‌لانی ئێران دا

·  مامۆستا ناسر وه‌ك خه‌باتگێڕێكی دڵسۆز دژی سته‌می شاه‌نشاهی جمووجۆڵی بووه و له لایان ساواكی ئێرانه‌وه تووشی ناڕه‌حه‌تی هاتووه؛ بۆیه له ڕاپه‌ڕینی سه‌رانسه‌ری گه‌لانی ئێران دا ڕاپه‌ڕیوه و یه‌كێك بووه له پێشه‌نگانی خه‌باتی ئیسلامخوازی له ناوچه‌كه‌ی دا و به وتاره به هێز و پێزه‌كانی ناوچه‌ی هه‌ورامانی هه‌ژاندووه.

·  له 12/1/1358 واته 1/4/1979 دا له گه‌ڵ جه‌ماوه‌ر دا ده‌نگی داوه به كۆماری ئیسلامی.

·  له 30/5/1358واته21/8/1979دا دژی هێرشی دژه‌شۆڕشه‌كانی ئێران ڕاپه‌ڕیوه و نه‌یانهێشتووه شاری پاوه بكه‌وێته ژێر ده‌ستیان.

سه‌ره‌تای بێزاری له میری

·  پاش به‌شدارێكی چالاكانه دژی سته‌می شایی و هاندانی جه‌ماوه‌ر به‌ره‌و هه‌نگاوێكی تازه و ڕێژیمێكی عادڵ، مامۆستا ناسر وه‌ك زانایه‌كی وردبین و بیرتیژ هه‌ستی كرد كه لێپرسراوانی ئێران خه‌ریكه درووشمه سه‌ر‌تایه‌كانی شۆڕش ده‌گۆڕن و ئاوازی مه‌زهه‌ب‌گه‌رایی لێده‌ده‌ن،بۆیه هه‌ڵوێسته‌ی كرد و دڵسۆزانه ده‌ستی كرد به ڕوونكردنه‌وه‌ی ڕاستیه‌كان.

·  كاتێ كه ئه‌نجومه‌نی پیران(مه‌جلیسی خێبره‌گان)مادده‌ی 12 یاسای بنه‌ڕه‌تی ئێرانی په‌سه‌ند كرد كه ده‌ڵێ:« ئایینی ڕه‌سمی ئێران ئیسلام و مه‌زهه‌بی شیعه‌یه – ئه‌م ئه‌سڵه‌ش هه‌رگیز نابێ بگۆڕێ-»، مامۆستا ناسر له گه‌ڵ تێكڕای زانا دڵسۆزه‌كان ئه‌مه‌یان به یه‌كه‌م پێ‌ترازانی شۆڕش دانا و ده‌نگیی ناڕه‌زایی خۆیان به‌رز كرده‌وه.

·  له گه‌رمه‌ی ڕۆژانیی ژانی شۆڕش دا ئاشنایه‌تی له گه‌ڵ زانای پایه‌به‌رز و ڕابه‌ری‌تری ناوداری ئه‌هلی سوننه‌تی ئێران مامۆستا ئه‌حمه‌د موفتی‌زاده په‌یدا كرد و وه‌ك دوو پێشه‌نگی جه‌ماوه‌ری كورد و ئه‌هلی سوننه‌ت كه‌وتنه هه‌وڵی ده‌رخستنی مافه میللی و مه‌زهه‌بی‌یه‌كانی خه‌ڵكی ئێران.

 

·  بۆیه پاش په‌سند‌كردنی ئه‌و مادده ترسناكه مامۆستا ناسری شه‌هید له‌و كۆنگره فراوانه دا به‌شدار بوو كه مامۆستا موفتی‌زاده له تاران به‌ستی بۆ ده‌ربڕینی ده‌نگی ناڕه‌زامه‌ندی له‌و مادده‌یه.

هه‌وڵدان بۆ ده‌سته‌به‌ركردنی مافه‌كانی كورد و ئه‌هلی سوننه‌ت

·  پاشان بۆ چه‌ندین جار مامۆستا ناسر له‌ گه‌ڵ ژماره‌یه‌ك له هاوه‌ڵانی له زانایانی ناوچه‌كانی كوردستان سه‌ردانی ئیمام خومه‌ینی،مۆنته‌زێری،خڵخاڵی، تاڵه‌قانی،خامنه‌ئیی،ڕه‌فسه‌نجانی،به‌هه‌شتی،مه‌هدی بازرگان و به‌نی‌سه‌در و زۆربه‌ی لێپرسراوانی‌تری ئێرانی كردوه و ده‌رباره‌ی كێشه و گیروگرفته‌كانی كوردستان گفت‌وگۆیان كردووه  .

·   له سه‌رێكی‌تره‌وه له ناوخۆی كوردستانیش دا له سه‌ره‌تای شۆڕش دا بۆ چه‌ندین جار گه‌یشتووه به ڕابه‌رانی شۆڕشی كوردی ئێران له‌وانه:شێخ عێززه‌ددین حۆسێنی ، دكتۆر عبدالرحمن قاسملوو و دكتۆر شه‌ڕه‌فكه‌ندی و له گه‌ڵیاندا له چه‌ندین كۆڕ و كۆنگره و خۆپێشاندان و سه‌ردان دا به‌شدار بووه و دیدی ئیسلامیی خۆی له مه‌ڕ كێشه‌ی كورد بۆ ئه‌وان ڕوون كردۆته‌وه.

·   بۆ ئه‌م مه‌به‌ستانه‌ی سه‌ره‌وه بۆ چه‌ندین جار سه‌ردانی شاره‌كانی تاران ،قوم،كرماشان،سنه، مه‌ریوانی كردووه له گه‌ڵ هه‌موو لایه‌نه‌‌كاندا  دانیشتن و ڕاگۆڕیه‌وه‌ی بووه.

 

·   له كۆنگره فراوانه میللی و ئیسلامی‌یه‌كه‌ی سنه ساڵی 1359-1980  به‌شدار بووه و وتارێكی گرنگی داوه و به دوور و درێژی سیسته‌می سیاسی ئیسلامی ڕ‌اڤه كردوه و هه‌ڵوێستی خۆی ده‌رباره‌ی خوودموختاری و شه‌رعیه‌تی ئه‌و داوایه د‌ه‌ربڕیوه.شایانیی باسه له‌و كۆنگره دا مامۆستا موفتی‌زاده‌ش وتارێكی ئێجگار گرینگی خۆێنده‌وه؛هه‌روه‌ها دكتۆر  قاسملوو و نۆێنه‌ری لایه‌نه‌كانی‌تری كورد وتار و بابه‌تیان ئاراسته كرد.

·   وه‌ك هه‌وڵێك بۆ دابین‌‌كردنی مافه‌كانی ئه‌هلی‌سوننه‌ت، كاتێ كه مامۆستا موفتی‌زاده پێشنیاری پێكهێنانی شۆڕای مه‌ركه‌زی سوننه‌ت(شمس)ی كرد، مامۆستا ناسر وه‌ك هاوكارێكی مامۆستا موفتی‌زاده ساڵی 1981-1360 چالاكانه به‌شداری كرد و له تاران وتارێكی به‌نرخی دا و سه‌رئه‌نجام به نۆێنه‌ری شاری كرماشان له كۆنگره دا هه‌ڵبژێردرا.

·   هه‌روه‌ها مامۆستا ناسر مه‌دره‌سه‌یه‌كی گرنگی له شاری پاوه دامه‌زراند و سێ ڕۆژی ته‌رخان كرد بۆ پیاوان و برایان و سێ ڕۆژیش بۆ ئافره‌تان و خوشكان كه ژماره‌یه‌كی زۆر له ڕۆشنبیران ده‌وامیان تێدا ده‌كرد.

فه‌رمانی ده‌سگیركردن

·  له كۆنگره‌ی دووه‌می شۆڕای شه‌مس دا كه له ساڵی1982-1361دا له كرماشان به‌سترا؛حكوومه‌تی ئێران فه‌رمانی د‌سگیركردنی هه‌موو ئه‌ندامانی كۆنگره‌ی دا؛ له سه‌رووی هه‌موویانه‌وه مامۆستا موفتی‌زاده‌ و نزیكه‌ی سێ‌سه‌د (300)زانا و داعیه‌ی ئیسلامی له تێكڕای شاره كوردیه‌كان دا ده‌سگیر كران؛به‌ڵام خۆشبه‌ختانه مامۆستا ناسر له‌و كاته دا له سه‌فه‌رێك دابوو بۆ شاری مه‌ریوان و نه‌كه‌وته به‌رده‌ستی لێپرسراوان... ئیتر له‌و كاته‌وه (1982-1361) مامۆستا ناسر ژیانی دووره‌كه‌سی ده‌س‌پێكرد و تا ڕۆژی ده‌سگیركردنی له 6/6/1989 واته 16/3/1368 دا ناوچه‌كه‌ی خۆی نه‌بینیوه.

ته‌مه‌نی پڕ له خه‌بات

·  مامۆستای شه‌هید ئه‌و سه‌رده‌مه‌ی به هه‌ل زانی بۆ خزمه‌تی ئیسلام و كێشه‌ی ڕه‌وای میلله‌ته‌كه‌ی،بۆیه وره‌ی پۆڵایینی نه‌رم نه‌بوو؛بگره له‌و هه‌شت ساڵه‌ی ژیانی نائه‌منی‌دا زۆربه‌ی شاره‌ سوننی‌یه‌كانی ئێران گه‌ڕاو و كه‌وته بیری به‌ڕێوه‌بردنی خووله‌كانی زانسته‌ شه‌رعیه‌كان و كۆڕ و كۆبوونه‌وه به‌ستن،بۆ ئه‌و مه‌به‌سته سه‌ردانی شاره‌كانی به‌لووچستان،تووركه‌مه‌ن سه‌حرا،خوراسان و به‌نده‌ره‌كانی خواروی ئێرانی ده‌كرد له گه‌ڵ زانا و داعیه‌كانی ئه‌و ناوچانه كۆده‌بۆوه و باسی هه‌موو جۆره  كێشه و گیروگرفته‌كانی ده‌كرد.له ئاكامی ئه‌م سه‌فه‌‌ر و گه‌شت و كۆبوونه‌وانه دا سه‌دان كاسێت و شرێتی به هه‌ر سێ زمانی كوردی،فارسی و عه‌ر‌ه‌بی تۆمار كردووه له زۆربه‌ی بابه‌ت و زانسته هه‌مه‌چه‌شنه‌كاندا،جگه له ناردنی وتار و باس و تۆژینه‌وه بۆ گۆڤاره‌كانی جیهان.

سه‌ردانی پاكستان و دیدار له گه‌ڵ كه‌سایه‌تیه ئیسلامیه‌كانی جیهان

·  شه‌هید سوبحانی ساڵی 1363-1984سه‌ردانی پاكستانی كردووه و ماوه‌ی چه‌ند مانگێك ماوه‌ته‌وه،له‌و ماو‌ه‌یه‌ دا، سه‌ره‌ڕای دیدار له گه‌ڵ سه‌رانی جیهادی ئه‌فغانی(حێكمه‌تیار ، سه‌ییاف،ڕه‌ببانی و یۆنس خالیس)چاوی كه‌وتووه به گه‌وره‌پیاوانی بزاڤه ئیسلامی‌یه‌كانی جیهان وه‌ك مامۆستا مسته‌فا مه‌شهوور،عومه‌رئه‌تێلمه‌سانی ، مامۆستا عه‌بدوڵڵا عه‌ززام،خورشید ئه‌حمه‌د و چه‌ندینی‌تر.. له‌و دیدارانه دا به‌ڕێزیان به دوور و درێژی كێشه‌ی كوردی بۆ باس كردوون و له گیروگرفتی گه‌لانی سوننی ئێران و گرێ ناوخۆیه‌كانی ئاگاداری كردونه‌ته‌وه.

سه‌ردانی توركیا

·  ساڵی 1367-1988 مامۆستا ناسری سوبحانی له گه‌ڵ ژماره‌یه‌ك له لێپرسراوانی بزاڤی ئیسلامیی ئێران سه‌ردانی توركیای كردوه و له گه‌ڵ چه‌ن لێپرسراوێكی برایان كۆبۆته‌وه و ده‌ربار‌ی كێشه‌ی كورد و ئاڵ و گۆڕی ڕا و بۆچوونی بووه.

هه‌ر له‌و ساڵه دا و له‌و سه‌فه‌ریدا به‌شداری كۆنگره‌ێ دامه‌زراندنی ڕابیته‌ی ئیسلامیی كوردی كرد و به یه‌‌كێك له ده‌سته‌ی بنیاتنه‌رانی د‌‌ه‌ژمێردرێ و به وتارێكی گرنگ شه‌رعیه‌تی كێشه‌ی كورد و مافه ڕه‌واكانی دووپات كرده‌وه كه بووه جێی سه‌رنجیی ئاماده‌بووان.

ده‌سگیركرانی:

·  له 4/6/1989 - 14/3/1368كه ڕابه‌ری شۆڕشی ئێران ئیمام خومه‌ینی كۆچیی دوایی كرد،وا چاوه‌ڕوان ده‌كرا كه لێپرسراوان؛ گۆڕانكاری‌یه‌ك له هه‌ڵوێستیان دا له گه‌ڵ نه‌یاران ده‌ربخه‌ن،به‌ڵام ده‌ركه‌وت شێوازی توندوتیژی‌یان زیاد كرد.بۆیه له 6/6/1989 -16/3/1368  له شاری سنه مامۆستا ناسر ده‌سگیركراو كه‌وتنه هه‌ڕه‌شه‌ی كه‌سانی‌تریش.

ده‌نگی ناڕه‌زایی له ئێران و ده‌ره‌وه:

·  گیرانیی مامۆستا ناسر كارێكی ئاسان نه‌بوو؛بۆیه له هه‌موو كوردستانه‌وه ده‌نگی ناڕه‌زایی به‌رز كرایه‌‌وه ؛دواتریش هه‌موو شاره‌ سوننی‌یه‌كان بێزاری خۆیان له‌و هه‌ڵوێسته د‌ربڕی. بۆ ئه‌م مه‌به‌‌سته له ئاستی عه‌ره‌بی و جیهانیش دا گله‌یی ڕووی كرده لێپرسراوان و له لایان بزاڤه ئیسلامی‌یه‌كانی جیهان و كه‌سایه‌‌تیه ناوداره‌كانه‌وه له میسر،خه‌لیج،پاكستان و ئه‌ورووپا نامه و برووسكه‌ی گله‌یی و ئامۆژگاری نێررا بۆ لێپرسراوانیی ئاسایشی ئێران.

له ناوخۆی ئێرانیشدا تۆمارێكی گه‌وره پڕكرایه‌وه 42زانای مه‌شهووری ئێران ئیمزایان كرد و دایانه لێپرسراوان... له تۆمار و برووسكه و نامه دا داوا كرابوو كه هه‌رگیز له بیری ئه‌زیه‌ت‌دانی ئه‌و پیاوه دا نه‌بن و جه‌ختیان كردبوو كه مامۆستا ناسر مۆفه‌سسێرێكی گه‌وره‌ی قورئان و زانایه‌كی كه‌م‌وێنه‌یه؛ نه‌كه‌ن به نیازی خراپه له گه‌ڵی بجووڵێنه‌وه... به‌ڵام دیار بوو كینه‌ی ده‌زگای ئاسایش له ئاستێك دا بوو كه به‌رژ‌ه‌وه‌ندی خۆشیان له بیر كرا و له ژێر ئازاردان و ئه‌شكه‌نجه دا مامۆستای پایه‌به‌ر‌زیان شه‌هید كرد.

له به‌ره‌جه‌ژنانێكی  ساڵی 1369-1990دا هه‌واڵیان دا به براكه‌ی(كاك مه‌نسوور) كه مامۆستا شه‌هید كراوه... پاشان كه زانییان هه‌واڵه‌كه ته‌حه‌ممول ناكرێ ؛خۆیان به‌درۆ خسته‌وه و به‌و شێوه‌یه چه‌ند مانگێك ده‌س‌ده‌سی‌یان به دۆستان و كه‌س و كاری كرد.

لێپرسراوانی بزاڤی ئیسلامیی ئێران بۆ ده‌رخستنی ڕاستی ئه‌م مه‌سه‌له‌یه سه‌ردانی زۆربه‌ی لێپرسراوانیان كرد،له‌وانه سه‌رۆكی دیوانی باڵای مه‌حاكیم (مۆقته‌دایی)، سه‌رۆكی دادگای تایبه‌ت به زانایان(ڕێی‌شه‌هری)،وه‌زیری مۆخابه‌رات(عه‌لی فه‌للاحیان) جگه چه‌ندین لێپرسراوای‌تری وه‌ك هاشمی ڕه‌فسه‌نجانی و مووسه‌وی ئه‌رده‌بیلی و نۆێنه‌ری حوكومه‌ت له كرماشان و سنه..

به‌ڵام جگه له وه‌عدی ناڕاست و هه‌ندێ جار هه‌ڕه‌شه و چاوترساندن هیچ هه‌نگاوێكی‌تریان لێ‌نه‌بینرا.

سه‌ر‌نجام هیچ داوایه‌‌ك نه‌ما غه‌یری دیاری‌كردنی گڵكۆی شه‌هید؛بۆیه ناچار بوون كه گۆڕێك له قه‌برستانیی قوروه‌ی نزیك شاری سنه دیاری كه‌ن و پێشانیی كه‌س و كاری بده‌ن.

گۆشه‌یه‌ك له به‌رهه‌مه‌كانی مامۆستای شه‌هید

مامۆستا ناسر سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ی كه چه‌ند بۆچوونێكی به‌هێز و كه‌م‌وێنه‌ی هه‌بوو ده‌ربار‌ه‌ی بنه‌ماكانی زانستی(ته‌‌فسیر،حه‌دیس،فێقه و ئۆسووڵ) له‌ بواری سیاسه‌ت سیستمه كۆمه‌ڵایه‌تیه‌كانیش دا چه‌ندین كاسێت و به‌رهه‌می گرنگی به‌جێ‌ هێشتووه له‌وانه.

1. كتێبی (مجموعة الفتاوی) كه گرنگترین بۆچوونه‌كانیی خۆی  تێدایه ده‌ربار‌ه‌ی زۆربه‌ی مه‌سه‌له‌ هاوچه‌رخه‌كان.

2. كتێبی(الولایة و اﻹمامة) كه تۆژینه‌وه‌ی سیستمی سیاسی ئیسلامه و هه‌ر خۆی به عه‌ره‌بی و فارسی دایناوه.

3.   نامیلكه‌یه‌ك ده‌ربار‌ه‌ی (عه‌قیده له قورئاندا) كه ته‌واوی نه‌كرد.

4.   كورته‌ی كتێبی(اﻹعتصام)ی پێشه‌وا شاتبی.

5.   كورته‌ی كتێبی(مختصر مدارج السالكین).

6. كتێبێك به ناوی (مذكرة في علوم الحدﻴﺚ) كه بۆ مامۆستا یۆسف قه‌رزاوی نووسیوه و چه‌ند سه‌رنجێكی تێدایه ده‌رباره‌ی زانستی (حدﻴﺚ) به مه‌به‌ستی سوودگه‌یاندن به پڕۆژ‌ه‌ی (مجمع السنة النبویة) كه دكتۆر قه‌رزاوی سه‌رۆكیه‌تی.

شریته تۆماركراوه‌كانی:

مامۆستای شه‌هید زۆربه‌ی به‌رهه‌مه‌كانی له سه‌ر شریت تۆمار كراون و به سه‌دان كاسێت و شریتی له‌دوا به‌ جێ‌ماون ده‌رباره‌ی بیروبڕوا و مه‌سه‌له غه‌یبیه‌كان و سیستمه ئیسلامی‌یه‌كان و زانسته شه‌رعی‌یه‌كان به گشتی.. كه له ڕاستیدا ئه‌و بابه‌تانه به گرنگترین بابه‌تی زانستی د‌ه‌ژمێردرێن و بوونه‌ته مایه‌ی سرنج ڕاكێشانی زۆرێك له زانا و داعی‌یه ئیسلامی‌یه‌كان و ده‌وڵه‌مه‌ندكردنی بیری ئیسلامی و كتێبخانه‌ی زانستی هاوچه‌رخ.

له كۆتایی دا داوای پله‌ی به‌رز بۆ مامۆستای شه‌هید له خوای گه‌وره ده‌خوازین و هیوادارین هاوه‌ڵ و قوتابیه‌كانی له ئێران و جیهاندا ڕێگه‌ی پڕ له سه‌رو‌ری له بیر نه‌كه‌ن و له هه‌ڵمه‌تێكی هاریكارانه دا؛ خه‌مێك بۆ به‌رهه‌مه‌كانی بخۆن و چاوی زانستخوازان و خه‌مخۆرانی میلله‌تی پێ‌بخه‌مڵێنن.

 

ئاماده كردنی:باوكی بۆشڕا

نووسینه‌وه: باوكی ئه‌وین

 

+ نوشته شده در 84/04/28ساعت 12:20 توسط كێله‌شین |

سلام دوستان عزيز و محبوب

بعد از وقفه‌اي كه در كار به علت مسافرت پيش آمد ؛دوباره به جمعتان پيويستيم اميد آنكه بتوانيم حضوري مفيد و درخور مهر و محبت بي‌آلايش دوستان گرامي داشته باشيم.

+ نوشته شده در 84/04/28ساعت 11:30 توسط كێله‌شین |

  

دةنطؤي واشنتؤن ثؤست و ماستي بة موو

 

                                                                   موحسين جواميَر

 

واشنتؤن ثؤست لة وتارصکيدا بپاوي کردةوة طواية لصثرسراواني ثؤليس و سةربازي کورد ه‌اوأص لة طةپ ه‌صزة فرةأةطةزةکاندا، سةدان عةرةب و تورکمانيان بنطؤم کردووة و لة بةنديخانةکاني هةولصر و سلصماني ثةستاوتنيان، ئةمةش طواية بة قةولي فلان سةرضاوة و فيسار لصثرسراويي سةربازي لة کةرکووک !... دةنطؤيةکةش ئةوةندة کتوثأ کةوتةوة ،  وةک برووسکة و مضوأکةيةک بة لةش و مصشکدا بصت و بطةأصت ، وا بوو، هةروةها وةک سيناريؤيةک کةوتة بةرضاو و زةين، وةک ئةوةي ئامانجصکي لة ثاپدا بصت... واي لة  ثياو دةکرد يةکسةر بة بأيارةکةي ـ بةغداـ لة ناردنةوةي نزيکةي سص هةزار ثؤليس و ئةفسةري کةرکووک   ـ کة ثصشترص بؤ شارةکاني ديکةي کوردستان وةدةرنرابوون ـ ببةستصتةوة...

 

ئةوةي سةرنجراکصشة و ثياو دةخاتة طومانةوة ، ئةو ذمارة ـ تا رادةيةک  زؤرةية ـ کة بانطةشةي أفاندنيان کراوة ، ئةويش خؤي لة شةش سةد کةسصک دةدات ... ضونکة ئةطةر أاست بوواية ، هةر لة ثصشترصدا و لة ئاستصکي جةماوةريدا دةورووذصنرا وضاوي لص نةدةثؤشرا وخودي کةس وکارةکان ئاطري رکيان هةپدةطيرساند ... ئةوةي سةمةرةشة، بة ثصي ئةو نووضانةي رؤذانة و حةفتانة لة لايةنة بةلايةن و بصلايةنةکانةوة بپاو دةکرصنةوة، دةق ذمارةي کوردة براو و رفصندراو و تةرؤرکراوةکان زؤر زيترة وةک لة غةيرة کورد، کةضي لة لايةن واشنتؤن ثؤستةوة ئاماذةي ثص نةکرا !

 

بة وردبوونةوة لة سةردانة ماراتؤنييةکاني سةراني بةغدا بؤ ئةنقةرة و ضووني بةرثرساني ئةنقةرة بؤ ئةمريکا ، بة تايبةتي دوا سةردانةکةي ئةردؤطان بؤ ئةوص و تةکةزکردن لة سةر هاوثةيمانصتيي ستراتيذي لة نصوانياندا... هاوکات  لةطةلَ ئةو طؤرِانکاريية سياسييانةي بةم دوايية لة کوردستاندا ه‌اتنة ئاراوة، بةتايبةتي بة هةپبذاردني سةرؤکي کوردستان، نصزيکبوونةوة لة رصکخستنةوةو هةپثةرتاوتني ماپي کورد و بةرثاکردني مةسةلةي کةرکووک لة بة کارا کردني ماددةي(58)دا...ثياو دةخاتة سةر ئةو قةناعةتة ئةم ماستة بص موو نةبص وئةم دووکةپةخةبةرةش  بص ئاطر نةبصت... سياسةتي ئةمريکاش تةمومذي زؤرة..! بؤية، رةنطبص بارودؤخةکة خؤهةپکردنصکي باشي طةرةک بص ووا ثصويست بکا دةزطةي راطةياندني کوردستان لةسةرهةست بص ، تا لة بةر ثأؤثاطةندةي بؤ کورد ضنراو دابمةزرص و دةمکوتي بکات.

 

زؤر بةداخةوة، بؤ مةسةلةي راطةياندن ـ بةتايبةتي بؤ بةرثةرضدانةوة و لة دةمدانةوةي ناحةزان بة زماني ديکة ـ تا ئصستا فةرمانأةوايةتيي کوردستان ـ لةبةرهةر ه‌ؤيةک بص ـ نةيتوانيوة کاديراني کارامة وثيتؤپ و لةبلةباني ئةوتؤ ثصأابطةيةنص تا بکارن لةم بوار و بةستصنة طرنط و ثأ مةترسييةدا أؤپي خؤيان ببينن، کة ئةويش خؤي لة هةبووني (لؤبي) يةکي کورديي هةموو دةمص (حازربةدةست) و( ثتـةو) ضأوثأ دةکاتةوة.

 

بؤي هةية لة داهاتوويةکي نزيکدا ، دذةکوردةکان ـ لة ثاپ بابةتي تردا ـ بؤ کأين و فرؤشتني سياسي ـ جةخت لةسةر ئةم خاپة بکةن و بيقؤزنةوة ... بة کةپکترين کةرةسةش بؤ ناوزأاندني کورد لةم هةلومةرجةي ئصستةدا ـ بة تايبةتي بؤبيانووي ترکان ـ لصداني دةرکةي کةرکووکة و کةأکردني طوصي فةلةكة بةم بانطةشةية و ئةوةي لةم جؤرةية، ضونکة بة داناني کپاوي ثاشايةتي لةسةر کورد، بة قةولي سالمي شاعير،ئةمأؤ (ئاطري نةطبةت لة خةرمةنهاي تالع ـ ي وان ـ کةوتووة)...

 


                                         فۆنتی عه‌لی

+ نوشته شده در 84/04/06ساعت 1:40 توسط كێله‌شین |

ئةز حةيرانص  تةمة... بةپام !

                                        لةبارةي دکتؤر بةرهـةم ـ ةوة

                                                   موحسين جواميَر

دکتؤر بةرهةم ساپح لة لصدوانصکي أؤذنامةطةريدا بؤ أؤذنامةي ئاسؤ، وتبووي:" زمانم ببأن ، سوصندي وةلاء بؤ عيأاق ناخؤم ، کة فيدأا پي وديموکراتي ودابينکاري ماإفةکاني خةپکي  کوردستان نةبصت "...ديارة ه‌ـةپوصستصکي ئاوا ، نيشانةي ئةوةية طةلي ئصمة لة ثصطةياندني  أؤپةکاني لة طةشان ونةشان داية وسةرکةوتوو بووة، سووريشة لةسةر ئةوةي کة دةبص سةردانةنةواندن بؤ نةياران وثيلانةکانيان  ، يةک لةخةسپةتةکاني سياسةتواني کورد بصت و هـةواي سوحبةت فريوي نةدا و هـةميشة عةطيدي سةري مةيدانص بصت.

 

ئةو رِاطةياندنةي کاک بةرهةم ـ ه‌ـةروابصتةوة ـ جاأداني ئةو أةوشي تةذي لة ناسؤرو نائومصدييةية کة أووبةأووي لايةن وبةرةي کوردستان بووةتةوة . أؤذبةأؤذيش زصتر طأ و بپصسةي متمانة بة وانةي تا دوصنص ـ بؤ بةرذةوةندي خؤيان ـ ياروياوةري بوون وسةناخواني ئةويان دةکرد ، کث دةبصتةوة...

بة تةخميني بةندة ، ئةطةر کورد وريا نةبص ، إفاقصکي طةورةي بؤ نراوةتةوةو زلهصزاني نصزيک و دوور بوونةتة دةستةبرا وخؤيان مات داوة، سةرةثيلانةکةش ـ لةم سةروبةندةدا ـ بةدةست حکوومةتي جةعفةري ـ يةوةية...ئةو زيبک تصطرتنةي ه‌ؤطر و هاوئامانج ونيازي ئةو ئاغاية، هاوکات لةطة ئةو خةنجةرلصدانة ـ نةك هةر لة ثشتةوة ، تةنانةت لة ثصشةوةش ـ لة ه‌اوثةيمانيي کوردستاني وبةديار سةرکرداني کوردةوة،   بة خؤهةپبواردن لة جصبةجصکردني بةپصنة دوولايةنييةکان وبةفةلسةفاندني کؤپكة تصزة وشكهةپاتووةکاني  ـ بةناو برايةتي وخزمايةتي و هاونيشتمانييةتيي بصبنةما ـ لةسةدةي بيست ويةکةمدا  ، زةنطوپةي مةترسين..!.

 

وص دةضص بأياري ه‌ـةپثصضان و  تووأداني ئةو ذمارة زؤرةي ئةفسةراني کورد ـ کة ئةسپةن کةرکووکين ـ لةکةرکووك و لةم بارودؤخة ناسکةدا ـ سةرةتايةک بص  بؤثصأةوکردني سياسةتي بة قةولي سالمي شاعير :(ميخلةب  لة بةرت طير کةم ، دةرضص لة عةقةب طيانت) و مةشق

ثصکردنصک بصت ... أاطرتني ئةم بأيارةش ـ کة هةپة نةبووة، بطرة قةباحةتصکي بةئةنقةستي مصذوويي بووـ کة تةنانةت خودي  بأياردةرانيش دةزانن جارص سةر ناطرص ـ ئةوة ناطةيةنص  ثةذيوان بووبصتنةوة، ياخود داواي لصبووردن لة کورد بکةن ، بةپکة ئةپقةي يةکةمي شانؤنامة کؤنباوة نوصيةکةي ئةم سةردةمةي ه‌ـةنووکةمانة... ثةيامصکة بؤ کورد کة (ئةندامي وةک عةنکةبووت)ي  ئصستةي ئةوان ، لة داه‌اتوودا بةر لة ميراتي هصشتا بةعةرةبکردني کةرکووک ناطرص وـ ئيستةرةم دةمةوص ـ کةرکووک بؤ عةرةبة و ئي کورد نيية ، هـةمزة ضي داوة لة عةباس..! با کورديش ـ هةر ـ لة طوثي خؤي بدا ، سير بخوا و زوأنا لص بدا ..!

 

کصشة تصطيراوة هةرة تؤقصنةرةکةي کورد لةوة داية ، خؤي دةسکي  ئةو تةوشووةية کة ئةمأؤ و بةياني بؤ کةلوکلؤرمکردني ئةو دةکاردص...لة حکوومةتصک داية ـ يا أاستترحکومةتصک دروست دةکاتةوة ـ  هةر لة ه‌ـةنووکةوة بأياري دذ بة کوردستان دةردةکا و لصي بووةتة شمپي شةأ...لة هصزصکي سةربازي داية ـ يا دروستتر ه‌صزصک بنيات دةنصتةوة ـ  ه‌ـةر لة ئصستةوة ـ ‌هصشتا طاطؤپةشي نةکردووة ـ  ضاو لة ئةفسةري کةرکووک ـ کةسةري دپي كوردان ـ زةق دةکاتةوةو ه‌ـةيدصي لص دةکاو  دةخوازص وةدةري بنصت... باشة! بةياني و دووةي کة هةراش و فةراذي بوو، طؤشتي طرت و ماسوولکةکاني ثتةو بوون، داخوا ض ثؤيةکمان ثص دةکا وض دارصکي تةمصکردنمان لة قةثرغة دةدات...؟!

 

ئةز حةيف و مخابنم لةوة دةمينص ،  لاوصکي زيت  ، بةطةوه‌ـةر و لةسةرهةستي وةکوو  بةره‌ـةم  ، کوردستاني لص بصبةش کراوة، قانط دراوةولة تونصلصك نراوة  ، رِةنطبص خؤيشي نةزانص  کةي بني دص و تةواو  دةبص... ه‌ـةپبةت زؤراني وةک ئةو، زيخ و زرنط و قؤضاخ، لةو وصستطةيةدا هصدميان طرتووة وحةثةساون، نازانن شةمةندةفةرة شةق وشأةکةي بةغدا بؤ کوصيان دةبا !!... هـةم لة کوردستان بوون و هـةميش لة بةغدا ـ بؤ کورد ـ هضيان ثص نةکرا !!...

 

لةوةتي ئاغاي جةعفةري ه‌ـةوساري حوکمداريي بةدةستةوة طرتووة ، ئةله‌ـةق ديومانة ـ بؤ مةسةلةي کورد ـ نوصذ نةکا ، لصبةلص نةمان ديوة بةأؤذوو بصت.!.. ثياو مةترسي لةوة دةکا ، أؤذصک وةکوو يارؤکةي ئةوديو کاتص بة موفتي زادةي طوتبوو : ئصوة ئيسلامتان دةوص يان خودموختاري؟ ! ئةويش ئةو ثةندةمان ثص بکا و قةرزاريش ببينةوة... دةوجا ئاوص بصنة و دةستان بشؤ!!

 

لصبةلص خؤشبةختانة، ه‌ـةروةک ضؤن جةعفةري خةتي طؤأي ، وص دةضصت ـ لةدواي ئاپوطؤرِةکاني ئةم دواييةي کوردستان ـ ثصوةر و هاوکصشةکان بصنة طؤأين ، ئةمةش لة خؤيدا قةنديلؤکةيةکي تروسکة بةخشة لة سةردةمي ئةنطوستةضاوي جةعفةريي لةبلةبان و ماري ثص لة سکدا... بأواش ناکرص لةم هةموو عيأاقةدا بة ئةندازةي کورد ، ثسثؤأ و بة ئةزمووني وةکوو دکتؤر بةره‌ـةم و هاوشصوةکاني هـةبن،  بةپام کصشة وطرصثووضکةي ثأ لة دذواري کوردان لةوة داية ، لةبري ئةوةي بة ثلان ونةخشةي ورد ودرشت ، ضارةي کصشةو دةردان بکةن ؛ دصن خؤ تةسميلي قةدةرصک دةکةن کة ثصشوةخت ـ سووأ دةزانن ـ بة زياني وان تةواو دةبصت.!.. ماجةأاي دوو ساپي رِابوردووش ضاکترين شايةدة، ماستي ئازموودةش لة کةرةي نائازموودة ضاکترة !

 

بة کاکة بةره‌ـةم دةپصم : ئافةرين بؤ ه‌ـةپوصستي مةردانة و قةبؤکاريي (تحدي) جوامصرانةت !! ئةز حةيرانص تةمة!... بةپام ئاخؤ فةرموودةي أووناک خاني دايکت لة بيرة کة لة ه‌ـةڤثةيڤينصکدا فةرمووبووي : من أام لةطةلَ أاي بةره‌ـةم نيية ،من ئازاديي کوردستانم دةوص ؟!!... ئةرص ..! مني براي بضووکي دايکيشت، دةپصم : ه‌ـةأوون بارطةتان تصک بنصن... بؤ ه‌ـةولصرص تصي تةقصنن  ...لةوص ماپي کورد ‌هـةپثةرتصون و أصکي بخةن ... کؤمارصکي ذيکةپةوجوانکيلة ثصکةوة بنصن وه‌ـةپيبخةن  ...ضونکة نة خورما لة ضيايص شين دةبص، نة سصويش لة بيابانص ... بة تةماي نيسکصش لة ئيمانص مةطةأصن ..!   

   

 

+ نوشته شده در 84/04/06ساعت 1:37 توسط كێله‌شین |

به سوی رستگاری
استاد ناصر سبحانی
جهان آفرینش پر از عجایب است. دیروز را به یاد دارم . هنگامی که آفتاب از افق سر بیرون آورد ،من هم زندگی را آغاز نمودم . در عین آسودگی خاطر و آرامش درون ،شور و هیجان زیادی در وجودم احساس می کر دم . گاهی در آغوش پر مهر مادر ،زمانی همبازی همسالان ومدتی را در گردش و نظاره ی زیبایی های جهان خلقت به سر می بردم .راستی چه زیبا ست دوران کودکی  [ مطلب کامل ]

« لااله الاالله ، محمّد رسول الله » راه نجات!
بسم الله الرحمن الرحیم

استاد عبد الرحمن پیرانی


« لااله الاالله ، محمّد رسول الله » سخن عظیم و گران سنگی است که میان معتقدان خود رابطه و پیوند وسیع و وثیقی برقرار می نماید که در استحکام و قوّت گمان نمی رود ،همتا و نظیری داشته باشد . این سخن و گفتاری است که زمانی برای اوّلین بار به زبان آورده شد که جهان و هر چه در آن است یکسره کهنه ، نابود ، خسته کننده ، بی تحرک ، ایستا ، آزارنده ، جان فرسا و ...  [ مطلب کامل ]

+ نوشته شده در 84/04/05ساعت 17:2 توسط كێله‌شین |

                                           marx

                                                                   كارل ماركس


ماركسيسم، نظريهاي در باب چگونگي تحول زندگي اجتماعي – تاريخي انسان و قانونهاي حاكم بر آن، كه پايهگذران آن كارل ماركس (1818-83) فيلسوف، اقتصاددان وجامعهشناس آلماني و فردرش انگلس (1825-95 ) يار و همفكر نزديك او هستند ولي به معناي وسيع كلمه، ماركسيسم يك مكتب فلسفي – سياسي است كه شاگردان روسي ماركس و انگلس، بهويژه پلخانف و لنين، در پركردن خلأهاي آن و قالبگيري آن به صورت يك دستگاه جامع نظري شامل بحث مابعدالطبيعه، فلسفهي تاريخ، جامعهشناسي، اقتصاد و انجامشناسي تاريخينقش بزرگي داشتهاند، چنانكه جداكردنآراء آنها از آراء اصلي ماركس كاري دشوار است، اگرچه در سالهاي اخير برخي متفكران (مانند مكتب فرانكفورت) كوشيدهاند كه آراء اصلي ماركس را كه جنبهيپژوهشي فلسفي و تاريخي دارد از قالبهاي ايدئولوژيك ماركسيسم - لنينيسم جدا كنند.
آراء ماركس و انگلسزير نفوذ فيلسوفان آلماني، بويژه هگل و فوئرباخ وآراء سوسياليسم فرانسوي (كه پس از انقلاب فرانسه پديد آمد) وآراء اقتصادي ريكاردو، اقتصاددان انگليسي (كه بازتابياست از تجربهي انقلاب صنعتي در انگليس) بسط يافته و همهي رگههاي فكري به تكويننظريهي تاريخي ماركس ياري دادهاند اما انتقاد ماركس از جامعهي بورژوازي، چه از جهت پيشفرصتها چه نتيجهگيريها، از انديشههاييكه الهامبخش آن بوده است، بسيار فراتر ميرود. از نظر ماركس، تاريخبشري يك فرايند «طبيعي»ست كهريشه در نيازهاي مادي(زيستي) بشر دارد. اين اصل، انديشهي بنيادي «ماترياليسم تاريخي» استكه ماركس و انگلسآنرا برابر با داروينيسم در حوزهي زيستشناسي و يا به عبارت ديگر دنبالهي آن در حوزهي پژوهش تاريخي اجتماعي ميدانستند به گفتهي انگلس، ماركس قانونهاي تكامل سرمايهداري را همچون بخشي از تحول كلي اجتماعي باز نموده است.
از اين ديدگاه، بنيان تحول تاريخي بشر شكلها و روابط توليدي شناخته ميشود كه «در تحليل نهايي» ماهيتهر دورهي تاريخي، شكلهاي خاص مالكيت شايع در آن و ساخت طبقاتيآنرا معين ميكند. كشاكش ميان طبقات بر سر بهرهي اقتصادي (و پيامدهاي اجتماعي و سياسي آن) در پهنهاي انجام ميشود كه شيوهيتوليد وضع و چگونگي آنرا تعيين ميكند. اين عامل، در عين حال، نيروي انگيزندهاي است براي تغيير صورتهاي اجتماعي زندگي، تمامي تاريخ بشر (جز مرحلهي –كمونيسم ابتدايي) عرصهي جنگ طبقاتي است ستيز طبقاتي، كه از جنگ بر سر «بهرهي مادي» و يا تقسيم حاصل توليد اجتماعي و تغيير صورتهاي اجتماعي توليد، روابط مالكيت و توزيع كالاها (تخصيص توليد اجتماعي) ايجاد شده است.
به نظر ماركس، سرمايهداري در عين آنكه انگيزش بيمانندي براي تكامل نيروهاي توليد در مقياس جهاني را فراهم كرده، وضعي پديد ميآورد كه مانع تكامل بيشتر آنست سرمايهداري، با فقيركردن منظم تودهها و با آفرينش پرولتاريا يعني طبقهاي شكل يافتهي كارگران استثمار شدهي صنعت كه نيروي كار خود را همچون كالا در بازار ميفروشند، «گوركن» خود را ميآفريند. پرولتاريا با بر افكندن سرمايهداري، تمامي بشريت را آزاد ميكند و به همهي فاصلههاي طبقهاي و همهي شكلهاي بهرهكشي پايان ميبخشد. «از خود بيگانگي» كار، با تبديل وسايل توليد به دارايي همگاني ، پايان مييابد، و به اين ترتيب، «ماقبل تاريخ» بشر ،يعني «قلمرو جبر» جاي خود را به « قلمرو آزادي» ميدهد. مفهوم بهرهكشي يا استثمار در ماركسيسم اهميت ويژه اي دارد. به عقيدهي ماركس، بر حسب هر يك از صورتهاي اجتماعي توليد، روابطي ميان مالكان ابزار توليد (طبقه يا طبقات حاكم) و اكثريت بيبهرهي از آن (طبقه يا طبقات محكوم) وجود دارد كه بهاصطلاح، رابطهي طبقاتي ناميده ميشود، و اين رابطه بر پايهي استثمار يا بهرهكشي گروه نخست از گروه دوم است. بدين معني كه درتقسيم حاصل توليد، طبقهي مالك سهم عمدهاي را(به نام حق مالكانهيا سودسرمايه) برداشت ميكند و سهم كوچكي را به توليدگران (بردگان، دهقانان بدون زمين، كارگران) ميدهد و همين رابطه سرچشمهي كشاكشياست كه تضاد طبقاتي ناميده ميشود. به نظر ماركس، براساس نظريهي اقتصادي كلاسيك، ارزش كالا برابر با ارزش كاري است كه براي توليد آن كردهاند، و در نتيجه، سهمي كه به عنوان حق مالكانه (در اقتصاد فئودالي يا شبهفئودالي) يا سود سرمايه (در اقتصاد سرمايه داري) برداشت ميشود، برداشت بيدادگرانهاي است از سهم كار، كه او به آن نام «ارزش افزوده» ميدهد. البته ماركس در اينباره، به ظاهر، داوري اخلاقي نميكند، بلكه كوشش او اينست كه به برداشتي علمي از روابط اجتماعي برسد و قانونهاي «ناگزير» دگرگوني وتكامل اجتماعي و روابط عليتي ميان پديدههاي اجتماعي را نشان دهد. بنابراين از لحاظ او، شكل طبقاتي جامعه و روابط آن، مراحل ضروري تكامل تاريخي بشر است و هر مرحله زمينهي لازم پيدايش مراحل بعدي است. رؤياي ماركسي دربارهيآينده در كتاب سرمايه و آثار ديگري كه ماركس دربارهي نيروهاي محركهي دروني جامعهي بورژوازي نوشته است، وجه استدلال «علمي» يافته است. ماركس و انگلس باورداشتند كه سيستم خود را از درون روند واقعي «تاريخ حقيقي» كشف كردهاند. اما انتظارهاي انقلابي ايشان در دوران زندگيشان با ناكامي روبرو شد. طبقهي كارگرصنعتي در كشورهاي پيشرفتهي صنعتي نقش انقلابي را كه آنان انتظار داشتند هرگز به انجام نرساند، اما ماركسيسم،در واقع،به عنوان يك دكترين انقلابي، در كشورهايي جاذبه يافت كه تحليل ماركس بر آنها صدق نميكرد، در عين حال زمينهي آمادهاي براي پذيرش انديشههاي انقلابي بهويژه در ميان طبقات ميانه آنها وجود داشت.
نظريهي ماركسي دربارهي دولت بر خلاف نظر هگل، كه دولت را همچون جاني در تن جامعه ومظهري از «جان جهان» ميدانست، ماركس دولت را يك نهاد اجتماعي متعلق به دورهي طبقاتي جامعه و بخشي از روبناي آن ميداند و تحولات آن را برحسب تغيير صورتهاي اجتماعي روابط توليدي و اشكال اصلي تاريخي دنبال ميكند. به نظر ماركس ، هر صورتي از صورتهاي روابط اجتماعي،كه بر پايهي روابط و تضاد طبقاتي است، وجود دستگاهي زورآور را ناگزير ميكند كه همانا دولت است. همچنانكه ميدانيم، در هر بحثي از دولت همواره مسألهي قدرت طرح ميشود. ماركس، بر خلاف نظر كساني كه دولت را به عنوان عاملحفظ نظم اجتماعي ضروري ميدانند هر شكل تاريخي از قدرت سياسي را وابسته به روابط طبقاتي معين ميداند و از آنجا كه در هر شكل تاريخي طبقهي مالك ابزارهاي توليد را طبقهي حاكم ميشناسد (مثلاً در جامعهي فئودالي اشراف زميندار ودر جامعهي سرمايهداري صاحبانكارخانهها و مؤسسات اقتصادي جديد) دولت را ابزاري در دست طبقهي حاكم براي ادامهي چيرگي آن و حفظ روابط وكشمكشهاي طبقاتي ميداند و با از ميان رفتن طبقات اجتماعي دولت نيز علت وجود خود را از دست ميدهد و جاي خود را به روابط داوطلبانه وآزادانه ميان انسانها ميسپارد.
سوسياليسم از نظر ماركس:
بدين ترتيب، بر پايهي تحليلي كه ماركس از اشكال تاريخي زندگي بشر و روابط اجتماعي هر دوره ميكند، سوسياليسم به عنوان مرحلهاي ضروري از تاريخ بشر جلوهگر ميشود. به عقيدهي ماركس،آنچه خيرانديشان و بشر دوستان بر مبناي ارزشهاي اخلاقي يا باورهاي ديني،پيشنهاد كرده اند،جز خيالهاي بي بنياد نيست، و سوسياليسم بر اساس خواست و خيرانديشي افراد بهوجود نخواهد آمد، بلكه شرايط لازم تاريخي بايد براي آن فراهم شود اين شرايط لازم تاريخي فقط در نظام سرمايهداري پديد ميآيد. زيرا اين نظام كه با تكامل بخشيدن به ابزار هاي توليد واجتماعي كردن شيوه هاي توليد (بصورت توليدگروهي كارخانهاي) خود به خود شكلي از توليد را به وجود ميآورد كه «اجتماعي» است و با نظام توليد بر پايهي مالكيت خصوصي ناهمساز است، بنابراين، بايد جاي خود را به نظام تازهاي، كه همان نظام سوسياليستي است بدهد. ماركس رسالت تاريخي خاصي براي پرولتاريا ميشناسد. اين طبقه،كه از مزدوران صنعتيتشكيل ميشود بر اثر گسترش نظام سرمايهداري و توليد صنعتي، رفته رفته بزرگتر ميشود تا جايي كه اكثريت را در جامعه تشكيل ميدهد. در عين حال، نظام استثماري سبب ميشودكه ثروت در يك قطب و فقر در قطب ديگر متمركز شود، و سرانجام، بالاگرفتن كار تضادهاي طبقاتي و بحرانهاي نظام سرمايه داري سبب طغيان اين طبقه و بهوجود آمدن نظام سوسياليستي خواهد شد .
ماركس براي دورهي انتقالي از سرمايهداري به سوسياليسم يك مرحلهي مياني به نام «ديكتاتوري پرولتاريا» در نظر گرفته كه در آن طبقهي كارگر، با برقرار كردن ديكتاتوري خود، ديگر طبقات اجتماعيرا حذف ميكند و پس از برقراري نظام سوسياليستي تمامي جامعه به «كارگر» تبديل ميشود، و فرق ميان كاردستي و فكري و روستا و شهر از ميان بر ميخيزد، و به اين ترتيب، دولت به عنوان نهاد زورگوي اجتماعي علت وجودي خود را از دست مي دهد.

ماركسيسم بعد از ماركس:
جنبش طبقهيكارگر در اروپا در دههي آخر قرن نوزدهم بسرعت زير نفوذ ماركسيسم قرار گرفت. اما بزودي ميان جناح چپ و ميانهرو ماركسيست اختلاف درگرفت، چنانكه به از هم پاشيدن بينالملل كارگري انجاميد. پيدايش و پيروزي بولشويسم در روسيه، سرانجام، جنبش ماركسيستيرا به دو شاخهي اصلاحطلب و انقلابي تقسيم كرد. شاخهي اصلاح طلب، كه در اروپاي غربي رشد كرد با جنبش (ريويزيونيسم) در ماركسيسم راه خود را به سوي «سوسياليسم دمكراتيك» گشود و سرانجام، از ماركسيم چشم پوشيد و تكيهيخود را بر سنت اخلاقي و بشردوستانهي سوسياليسم نهاد. شاخهيانقلابي ماركسيسم كه با كمونيسم، از راه بولشويسم روسي، جهانگير شد، حوزهي نفوذ اصلي خود را دركشورهايي يافت كه زمينهي جنبش انقلابي در آنها فراهمتر بود. يعني در روسيه وكشورهاي جهان سوم، اين شاخه كه مدعي پيوستگي پرشور و با ايمان به روح انقلابي ماركسيم است، سخت زير نفوذ گسترش و تكوين خاص ماركسيم در روسيه يعني لنينسم، قرار دارد. ماركسيسم، پس از ماركس، به عنوان ايدئولوژي، به صورت «جهان بيني» جامعي درآمد و براي بسياري جانشين نگرهي ديني در عصري دنيوي شد. بخش علمي و پوزيتيويست آن با فلسفهي «ماترياليسم ديالكتيك» كامل شد كه مدعي آنست كه نه تنها تاريخ بلكه عالم را بطوركلي توضيحي قطعي وجامع ميدهد. با اين همه، نخست ظهور سوسياليسم دمكراتيك و سپس بازنگرش كمونيستي و پس از آن چپ نو و ماركسيم نو، گواه وجود مسائل فكري در ماركسيسم راي كساني است كه خواستهاند تحليل ماركسيستي را با رؤياي ماركسيستي جامعه آزاد و بيطبقه و نظريهي ماركس را با عمل اصلاحي يا انقلابي و پيامبريهاي ماركس را با آنچه او « تاريخ تجربي» مينامد آشتي دهند. رؤياي ماركس از آيندهي تاريخيبراي ايدئولوژيهاي آرمانشهري وانقلابي روزگار ما ياوري قوي بوده است وآنها را با يقين«علمي» به «ناگزيري تاريخي» آن آينده آراسته است. ماركس را (كه ميگفت «من ماركسيست نيستم») نميتوان مسئول همهيزير و بمهاي «ماركسيسم» به عنوان يك دكترين دانست .اما ابهامها وگسيختگيهايي در نظرات او هست كه راه را براي تفسيرهاي گوناگون و ناهمساز پيرامونش باز گذاشته است. با ظهور«چند مركزيت» كمونيستي، دكترين ماركسيستي به چند شاخهي ديگر تقسيم شده است. همچنين در همسازي با شرايط اجتماعي-تاريخي گوناگون رنگهاي گوناگون پذيرفته است، چنانكه با لنينيسم رنگ روسي، با مانوئيسم رنگ چيني، با كاستروئيسم رنگ آمريكايي لاتيني به خود پذيرفته، و در اين اواخر نيز جهان شاهد پيدايش «كمونيسم اروپايي» بوده است. كه حزبهاي كمونيست فرانسه، ايتاليا و اسپانيا، پيشرو آنند.
نوشتههاي پرنفوذ ماركس نه تنها در جنبشهاي سياسي، بلكه همچنين در مفاهيم جامعهشناسيكنوني نفوذي ژرف كرده است و بطور كلي در تكوين و تكامل آخرين مراحل انديشهي مدرن ياوري قوي و عنصري پايدار بوده است.
ماركسيسم_ لنينيسم اصطلاحيست كه از دوران جدلهاي ايدئولوژيك پس از مرگ لنين، براي از ميدان بدر كردن دشمنان استالين، به كار گرفته شده است. در زير اين عنوان، ماركسيسم، بر حسب برداشتي كه استالين از نظر و عمل لنيني داشت، از نو فرمولبندي شد. اين برداشت سياستهاي استالين را مشروعيت ميبخشيد و مرجعيت سياسي و ايدئولوژيك او را تثبيت ميكرد. پس از دوران استالين اين مفهوم در خدمت مشروع گردانيدن حكومت رهبران بعدي در آمد و همچنين در كشاكشهاي قطبهاي كمونيسم، اساس ايدئولوژيك محكوم كردن هر گونه«كژروي» و تأكيد بر ايمان درست به ماركسيسم بوده است دركشاكش چين و شوروي، شورويها چينيها را متهم كردهاند كه از ماركسيسم- لنينيسم منحرف شده اند، حال آنكه چينيها راه خود را مبتني بر ايدئولوژي «ماركسيسم –لنينيسم انديشهي مائوتسه تونگ» ميدانند. درست همچنانكه لنينيسم برخي از اصول نظري ماركسيسم را تغييرداد، ماركسيسم-لنينيسم نيز در شرايط محلي گوناگون و درسازگاري باسنتهاي گوناگون، دگرگون شده است، در حالي كه همهي پيروان آن به «حقيقت جهانگير» آن باور دارند.
ماركسيسمنو عنواني است براي پيروان «مكتب فرانكفورت » (فيلسوفاني چون هوركهايمر، آدورنو و ماركوزه) همچنين برخي هواداران چپ نو و ديگر تفسيرگران ماركس، كه از سنت ماركسيسم – لينيسم بريده و به خود ماركس روي آوردهاند. اين گروه اغلب انگلس را به عنوان كسي كه مسؤول بسياري از بدفهميهاي انديشه هاي اوليهي ماركس (مانندايدئولوژي آلماني ودستنوشتههاي اقتصادي و فلسفي 1844) ميدانند و انديشدن دربارهيبنيانهاي ماركسيسم از راه آنهاست، به عبارت ديگر، عنايت به جنبههاي هگلي وآرمانشهري و رومانتيك در انديشهي ماركس،بجاي اقتصاد باوري، تكيه بر مفهوم «از خود بيگانگي» بهجاي تكيه بر توليدگري انسان دارد. ريشهي اين بازگشت به سرچشمههاي انديشهي ماركس، درآثاري چون تاريخ و آگاهي طبقهي اثر گئورگ لوكاچ(1885-19719 ديده ميشود.
لوكاچ نخستين متفكري ست كه سيستماتيك از ماركس به هگل بازگشت و به جاي «روح» در فلسفهي هگل، پرولتارياي ماركس را گذاشت كه حامل«آگاهي تاريخي»ست. پيش از پيدايش ماركسيسم نو نيز كوششهايي براي تركيب ماركسيسم با گرايشهاي فلسفي ديگر، مانند پوزيتيويسم، پراگماتيسم و اخلاقيات كانتي نو شده بود ودر اين اواخر كوششهاي ديگري براي تركيب آن با روانكاوي (بهدست اريك فروم) پديدارشناسي (به دست موريس مرلوپونتي) و اگزيستاليسم (بهدستژان– پلسارتر) و ساختباوري (بهدست لويي آلتوسر) كردهاند. ماركسيسم نو بيشتر يكگرايش آكادميك بوده و در عملسياسي تاثير چنداني نداشتهاست.
چند برداشت اشتباه از آثار ماركس و پاسخ به آنها
به نظر ميرسد ماركسيسم ازتمام ايدئولوژيهاي سياسي با نفوذ ديگر بيشتر به كار فكري و تئوريك نياز دارد. به هر حال تأثير آن بر انديشهي سياسي از هر دكترين سوسياليستي ديگري بيشتر بوده است. بدين جهت اين كه ماركسيسم در معرض تفسيرهاي اشتباه و سادهسازيهاي نارواي بسيار قرار گرفتهاست، امري شگفت انگيز نيست. تفسير ماركسيسم متضمن دشواريهاي فراوان است و عدم دانش و اطلاع كافي از آثار ماركس و انگلس منجر به تفاسير اشتباه از آثار آنها ميشود. در اينجا تنها به چند نمونه اشاره ميكنيم.
الف)تئوري و تعلق طبقاتي: بنا به درك ماترياليستي تاريخ، پايهي تئوريها -و در ميان آنها تئوريهاي علمي- در تحليل نهايي در مناسبات توليد است. برخي انديشهها و نظرات از طبقهي انقلابي و پيشرو عليه نظام موجود ميشوند. ديدگاه فوق غالباً اين گونه تفسير شده است كه بنا به درك ماركسيستي هيچگونه دانشعيني وجود ندارد، بلكه كل دانش نسبي بوده و ماهيتي طبقاتي دارد. اما آشكار است كه ماركس و انگلس چنين منظوري نداشتهاند. بنا به درك آنها يك تئوري صرف نظر از اينكه چه كسي آنرا تدوين ميكند ميتواند درست يا غلط باشد. در عين حال، هر طبقه در پذيرش برخي تئوريها و رد برخي ديگر داراي گرايش خاص خود است.
اجازه بدهيد مثالي بياوريم؛ ماركس و انگلس معتقدند كه اقتصاد سياسي كلاسيك تصويري واقعي از نحوهي عملكرد رقابت آزاد، كارمزدي و غيره در مرحلهي آغازين نظام سرمايهداري ارائه ميدهد. اما اسميت، ريكاردو و ميل نميتوانند تكامل بيشتر سرمايهداري كه منجر به فروپاشي آن ميشود را توضيح دهند. نظريهي سرمايه كه توسط ماركس تدوين شده است نيز تصويري عيني از سرمايهداري است كه در مقايسه با نظريهي اسميت و ريكاردو عميقتر و جامعتر است. نظريهي نخست به گونهاي آشكار از خواست قدرت بورژوازي حمايت ميكند. بنا به درك اقتصادي سياسي كلاسيك در جامعهاي كه ابزار توليد در تصرف بورژوازي است، تكامل اقتصادي و اجتماعي توسعه گسترش داده ميشود. در حالي كه نظريه ماركسيستي از خواست انقلابي پرولتاريا پشتيباني ميكند و معتقد است كه در مرحلهاي از تكامل نظام سرمايهداري توسعهي بيشتر اقتصادي و اجتماعي غير ممكن ميشود. بنابراين درك ماترياليستي تاريخ به هيچ وجه امكان وجود دانش عيني را منتفي نميداند.
ب)ضرورت و مبارزه انقلابي: يكي ديگر از موضوعاتي كه پيرامون آن اختلافنظر زياد وجود داشته است به اين امر مربوط ميشود كه ماركسيسم از يك طرف مدعي است كه تكامل سرمايهداري الزاماً منجر به انقلاب ميگردد و از طرف ديگر مبارزه انقلابي را ترويج ميكند. در اين مورد اغلب استدلال ميشود كه اگر انقلاب امري ضروري است، پس انسانها ميتوانند در انتظار وقوع آن بنشينند.
سادهترين پاسخ به مسئلهي فوق اين است كه خود مبازره پيش شرطي ضروري انقلاب است(تكامل سرمايهداري منجر به بحران و نابساماني ميشود نه ديكتاتوري پرولتاريا يا جامعهي بيطبقه). هنگامي كه ماركس و انگلس وقوع انقلاب را پيشبيني ميكنند مبارزه پرولتارياي آگاه به مثابه يكي از شرايط ضروري اين انقلاب را نيز پيشبيني ميكنند.
پ)تئوري و اتوپيا: ماركس و انگلس انديشههاي بسياري از نظريهپردازان سوسياليست قبل يا همزمان با خود را به عنوان نظريات «تخيلي» رد كردهاند. اما آيا خود آنها با تصويري كه از جامعه بيطبقه ارائه ميدهند (هر چند تصوير آنها از چنين جامعهاي نسبت به تصورات واهي فوريه از جامعهي آينده زرق و برق بسيار كمتري دارد)، خواستار يك جامعهي اتوپيايي نميشوند؟
ماركس و انگلس اظهار ميدارند كه تصويري كه از تكامل اجتماعي ترسيم ميكنند نتيجهي منطقي و مستقيم نظريه آنها درباره جامعه سرمايهداري است. اين نظريه كه مبارزهي طبقاتي در جامعهي كمونيستي پايان ميپذيرد نتيجهي مستقيمي است كه ازتئوري مبارزه طبقاتي و نحوهي عملكرد و علل مبارزات اجتماعي اتخاذ شده است درعين حال آنها اين امر را انكار نميكنند كه نظريهي جامعه بيطبقه هر چقدر هم كه جزئيات اندكي از آن را بتوان ترسيم كرد انگيزهي مهمي در مبارزهي رهاييبخش پرولتاريااست. اين در توافق كامل با اعتقاد آنها است. كه علم و دانش عامل مهمي در مبارزهي اجتماعي و سياسي بوده و بايد اعمال انسانها را هدايت كرده و آمال و آرزوهاشان را به پيشبرد يا آنطور كه خودشان ترجيح ميدادند بيان كنند: تئوري و عمل متقابلاً بر يكديگر تأثير ميگذارند.*
+ نوشته شده در 84/04/05ساعت 1:0 توسط كێله‌شین |

تربيت مذهبي فرزندان

 

sroush

متن زير با عنوان ، «تربيت مذهبي فرزندان» سخنراني دكتر سروش مي‌باشد كه با اندكي تلخيص، از روي نوار كاست پياده شده است.

سم‌الله الرحمن الرحيم

ولا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم

بنده خيلي خوشبختم از اين‌كه فرصت يافتم و در حضور مادران گرامي كه وظيفه‌ي مهم و دشوار تربيت فرزندان را به عهده دارند، در مورد تربيت ديني كه وظيفه‌‌ي بسيار سنگيني است، سخن بگويم.

بحث ما در باب تربيت مذهبي فرزندان است، پاره‌اي از خانم‌ها گله كرده‌اند و يا در امر آشنا كردن فرزندان‌شان با وظايف ديني‌اشان اشكالاتي داشته‌اند و مايل بودند كه از اين باب تكليف خودشان را بهتر بدانند.

وظايف مذهبي كلاً در دو بخش خلاصه مي‌شود:

1ـ‌ بخش اعتقادات و اخلاق 2ـ بخش آداب و اعمال.

قبل از اين‌كه من به توضيح مطالب بپردازم، دو نكته را خدمت شما عرض مي‌كنم: نكتـه‌ي اول اين‌كه در امر تربيت مذهبي حتماً به خاطر بسپاريد كه تربيت عقيدتي و اخلاقي مهم‌تر از تربيت عملي و فقهي است. يعني تصور نكنيد اگر فرزند شما نماز مي‌خواند يا روزه مي‌گيرد يا غسل و تيمم خودش را مي‌داند يا به‌جا مي‌آورد، مذهبي‌تر از وقتي است كه راست بگويد، انصاف به خرج بدهد و پرخوري نكند و در داوري راه افراط نپيمايد.

مطمئن باشيد كه پيامبران براي مكارم اخلاق مبعوث شدند و اخلاق صحيح گوهر دين‌داري است و اگر كسي نماز بخواند و روزه بگيرد و به تمام اين مسايل آگاه باشد، اما آن گوهر دين‌داري را نداشته باشد، بهره‌اي از حقيقت ندارد. به ياد داشته باشيد وقتي ما در باب تربيت مذهبي سخن مي‌گوييم، نبايد ذهن شما معطوف شود به اين كه چه‌كار كنيم كه تا فرزندمان خوب ظاهر نماز را رعايت كند، روزه بگيرد، بدونِ چون و چرا از خواب برخيزد، وضو بگيرد، مراعات پاكي و نجسي را بكند. نمي‌گوييم اين‌ها جزء دين نيست، اهميت ندارند، بلكه مي‌گوييم شما در مقام تربيت اجتماعي، «مهم» را بشناسيد. مبادا آن‌كه ارزش كمتري دارد برتر بنشانيد و آن‌كه ارزش بيشتري دارد، پايين‌تر بنشانيد. به همين دليل هم ممكن است مادراني وجود داشته باشند كه ده‌ها شيوه‌ي اخلاقي پسنديده را در فرزندشان ببينند و آن را به چيزي نگيرند، اما في‌المثل اگر يك بار ديدند كه مراعات پاكي يا نجسي نمي‌كند، يا فلان مسأله‌ي فقهي خودش را نمي‌داند، بر او خشمگين شوند و تصور كنند كه به امر دين سهل‌انگار ي شده و يا تقيّد ديني كافي ندارد. تقيّد ديني كافي در همه‌ي اين موارد وجود دارد، در عمل به فرايض هم هست، اما آن جنبه‌هاي اخلاقي و عقيدتي صد مرتبه مهم‌تر است و حساسيت ما نسبت به آن امور بايد خيلي بيشتر باشد، البته اين موارد پايين‌تر را هم فراموش نكنيم. نكته‌ي دوم اين است كه در مقام تربيت، مربي بايد بر خودش سخت‌تر بگيرد تا به متربي. يعني اگر مي‌گوييم كه فرزندان را بايد تربيت مذهبي كرد، در واقع به زبان ديگر مي‌گوييم كه مادران و پدران بايد خودشان را تربيت مذهبي بكنند. اگر مي‌گوييم كه فرزند را بايد چنان بار آورد كه رعايت آداب ديني داشته باشد، نماز را به وقت بخواند، حلال را از حرام تشخيص دهد، پاك را از نجس تميز دهد و به عبادات اهميت بدهد، معنايش اين است كه پدران و مادران بايد به فرايض اهميت بدهند. در غير اين صورت امكان ندارد كه فرزندان‌شان ملتزم و عامل به احكام ديني بار بيايند و توقع‌‌شان برآورده شود. پس در مقام تربيت مذهبي، شخص مربي اول بايد خودش را تربيت كند و بداند كه با تربيت خود قطعاً آثار و لوازمي پديد خواهد آمد و فرزندان او هم تحت تأثير قرار خواهند گرفت،چه بخواهد، چه نخواهد. اين دو نكته مهم‌ترين نكاتي هستند كه در سراسر اين بحث بايد به ياد داشته باشيد زيرا مقدمه‌ي بحث بودند.

باب آداب و اعمال

فرزندان شما كه در سنين دبستان و راهنمايي هستند، نبايد بلافاصله با رساله‌هاي عمليه آشنا شوند. قرار دادن رساله‌هاي عمليه فقهي در اختيار فرزندان در اين سنين، چندان مفيد نيست. زيرا اولاً آن‌ها به مسايل محدودي در اين زمينه احتياج دارند، چه پسر باشند، چه دختر، فرق نمي‌كند. عمدتاً مسايل آن‌ها مربوط به نماز يا روزه است، چون آن‌ها نه تاجرند كه اهل معاملات باشند، نه مي‌خواهند ملكي را وقف كنند، نه مي‌خواهند خريد و فروش بكنند، نه رهن مي‌دهند و نه جعاله، پس به اين مسايل احتياج ندارند.

اگر اندكي درباره‌ي وضو و غسل و تيمم و نجسي و پاكي اشيا بدانند، كافي است. لذا لازم نيست كه براي اين مسايل به رساله‌هاي عمليه مراجعه كنند، رساله‌هاي عمليه چهره‌ي عبوسي دارند و من به شما توصيه مي‌كنم كه در ابتدا هرگز دين را از راه اين چهره‌هاي عبوس به فرزندانتان معرفي نكنيد. رساله‌هاي عمليه حتي براي بزرگ‌ترها هم معني روشن خودشان را آشكار نمي‌كنند، چه برسد به نوجواني كه تازه مي‌خواهد با مسايل ديني آشنا شود. شما و شوهرانتان مي‌توانيد نياز آن‌ها را در اين مسايل برآورده كنيد. رجوع كردن به رساله و امثال اين‌ها را براي سنين بالاتر بگذاريد كه خودشان مي‌توانند از رساله استفاده كنند. پاره‌اي از فروع و مسايل جزئي در رساله‌هاي عمليه نوشته شده كه وقوف بر آن‌ها شايد خيلي مفيد و جالب نباشد يا احياناً شما رابا سؤالاتي روربه‌رو ‌كند كه توضيح دادنش براي شما هم مشكل باشد، پس سخت‌گيري در اين زمينه اصلاً ضرورت ندارد. تكليف يك نوجوان 12ـ10 ساله به همان اندازه اي است كه مسايل را مي‌فهمد.

مطلب دوم: هم‌چنان‌كه مي‌دانيد نوجوان در آغاز كودكي و جواني خودش بيش از هر چيزي اهل تقليد است تا اهل تعقل؛ بنابراين درباره‌ي مسايل و آداب ديني هيچ وقت سعي نكنيد كه فرزندان‌تان را دچار مباحثه كنيد و بكوشيد كه به گزاف براي آن‌ها استدلال كنيد كه نماز را بايد اين‌طور خواند چون فلان خاصيت دارد؛ در اين زمينه‌ها آدم يك وقتي به گزافه‌گويي مي‌افتد. تلويزيون ما، راديوي ما گاهي در اين زمينه بدآموزي دارند، شما سعي كنيد از آن‌ها ياد نگيريد يكي از روحانيون توي تلويزيون سخنراني مي‌كرد، مي‌گفت: ما رو به كعبه نماز مي‌خوانيم چون امير‌المومنين در آن‌جا متولد شده است ؛ اين ‌ها دليل نيست، اين‌ها حرف ياوه است و بعدش هم كه اين فرزند شما بزرگ شد و به نادرستي اين چنين استدلالي پي‌برد، گمان نكنيد كه ايمان او افزوده خواهد شد، نه ، هرگز!! بلكه مفت و مجاني ايمانش را هم از دست خواهد داد ، صرفاً به دليل اين‌كه يك دليل ناصواب و نااستواري را به او تحويل داده‌اند. بنابراين لازم نيست كه در آن مقام براي كسي استدلال بشود. كودكان و نوجوانان بيش از هر چيزي در اين دوران مقلد هستند، اگر ببينند كه در خانه و مدرسه‌ي آن‌ها آداب ديني با جديت تمام مورد عمل قرار مي‌گيرد و پدران و مادران‌شان رعايت مي‌كنند، حتماً آن‌ها هم رعايت خواهند كرد. اگر در شما جديت وجود نداشته باشد و چيزي را به شوخي بگيريد، فرزندتان هم جدي نخواهند گرفت . پس جدي گرفتن آداب و اعمال ديني از طرف شما ، مساوي است با جدي گرفتن و رعايت آن‌ها از طرف فرزندان‌تان. نكته‌ي ديگري كه در اين باب مي‌خواهم به سمع شما برسانم، اين است كه معني سهل‌انگاري در اعمال ديني را هم بايد مورد توجه قرار بدهيد . كسي را مي‌شود سهل‌انگار گفت كه مهم بودن و جدي بودن چيزي را درك كرده باشد اما مطابق اهميتي كه آن مطلب دارد، به آن عمل نكند. ولي اگر كسي اهميت چيزي را به اندازه ادراكش دريافت و به اندازه‌ي همان دريافت ناقص‌اش عمل كرد، او را سهل‌انگار نمي‌توان خواند. ملاحظه كنيد يك نوجوان 10، 12 يا 15 ساله حداكثر چه دركي از خدا دارد، چه دركي از تكليف دارد، چه دركي از طاعت و فريضه دارد. شما هرگز از او انتظار نداشته باشيد كه يك درك عميق از خدا و از تكليف كند. او هيچ‌وقت جدي بودن مسأله را به اندازه‌ي يك آدم چهل يا پنجاه ساله درك نمي‌كند، لذا براي او اين مسايل سهل است و اگر در عمل تساهل يا تكامل مي‌بينيد، نامش را سهل‌انگاري نگذاريد، چون او به مقتضي دانش و دريافت خودش عمل مي‌كند و همان مقدار براي او مقبول است . پا به پاي بالا رفتن درك او و دريافت او، جدي گرفتن كار هم بيشتر و بهتر خواهد شد. شما فراموش نكنيد كه با كساني روبه‌رو هستيد كه در مقام رشد تدريجي‌اند: يعني خرده‌خرده بزرگ مي‌شوند و خرده‌خرده به اهميت امور، خواه در زندگي عادي و خواه در مسايل مذهبي، وقوف پيدا مي‌كنند. اين آگاهي يافتن تدريجي، جدي گرفتن عمل تدريجي را هم به دنبال خواهد آورد. ما در رساله‌هاي عملي مي‌دانيم كه دختر 9 ساله بالغ مي‌شود اما شما بهتر از بنده مي‌دانيد كه هيچ دختر 9 يا 10 ساله‌اي تصور درستي از دين ندارد، تصور درستي از خدا، از رسول، از وحي، از طاعت، از عصيان و از هيچ‌كدام از اين‌ها ندارد. هيچ وقت نبايد توقع داشت كه يك دختر 12 يا 10 ساله‌اي كه مكلف است، همان‌طور به فرايض اهتمام بورزد كه مادر او كه مثلاً 40 ـ 30 ساله است؛ اين توقع جداً توقع بي‌جايي است.

از او در حدّ خودِ او بايد توقع داشت ، به اندازه‌ي ساير شئون زندگي‌اش كه به آن‌ها اهميت مي‌دهد يا به آن‌ها اهتمام مي‌ورزد، در مسايل و فرائض ديني هم همان‌طور ممكن است يك بار هم نماز را ترك كند، ممكن است يك بار يواشكي روزه‌اش را بخورد ، هيچ اشكالي ندارد با او سخت‌گيري نمي‌توان كرد. بايد او را آزاد گذاشت تا تدريجاً در اين امور هم رشد كند و اهميت مسأله را آن‌چنان كه بايد، درك بكند. در پسران هم همين‌طور است. چه بسا پسرها از اين حيث رشد عقلاني‌شان از نظر درك فرايض و وظايف از دخترها‌ هم كمتر است. بنابراين با آن‌ها هم نبايد زياد سخت‌گيري‌كرد، درك اين‌كه خدا از ما چه خواسته است و اگر انجام بدهيم چه مي‌شود، اگر انجام ندهيم چه مي‌شود، ديني بودن يعني چه؟ اين درخور يك كودك 10 تا 12 ساله و شما از او چنين انتظاري نداشته باشيد. خوب ما از بحث آداب و اعمال مي‌گذريم نيست ، من اميدوارم كه مشكلي بيش از اين در اين زمينه وجود نداشته باشد. و شما بارتان از اين حيث سبك باشد. فرزندي داريد كه تحت سرپرستي شماست، اگر شما و شوهران‌تان اين مسايل را رعايت كنيد، آن‌ها نيز كم و بيش رعايت مي‌كنند. با توجه به اين‌كه گوهر دين‌داري در جاي ديگر است و حساسيت را به آن‌جا بايد معطوف كرد، همين مقداري كه از فرزندان‌تان مي‌بينيد و عمل مي‌كند، بايد راضي باشيد. اگر كسي فرزند بزرگتري دارد كه به سن بلوغ رسيده و احياناً از انجام وظايف مذهبي طفره مي‌رود يا اين‌كه كاهلي مي‌ورزد، تكليف پدر و مادر در حد امر به معروف است و بيش‌تر از اين وظايف نبايد با فرزندش سخت‌گيري بكند. مسايل تربيتي بيش‌تر از همه‌چيز صبوري مي‌طلبد. اگر كسي تصور كند بدون صبوري مي‌تواند در اين مسير موفق شود، اشتباه كرده است. امر به معروف و نهي از منكر مراتبي دارد اما بالاترين و مهم‌ترين مرتبه‌اش، مرتبه‌ي دعوت به خير است و آشنا كردن شخص به امر نيكو و البته بايد با او همراهي كرد و سخنان او را شنيد تا معلوم شود كه چرا به آن مسيري كه بايد، نمي‌رود. اين نكته را نبايد فراموش كرد كه در تربيت ديني خيلي دير نوبت به خشونت مي‌رسد و شايد هم هيچ‌وقت لازم نباشد كه طفلي يا نوجواني را از طريق خشونت وادار به انجام فرايض مذهبي كرد. چنين چيزي را تقريباً در مخيله‌ي خودتان نياوريد و هميشه با آب لطف اين نوع بيماري‌ها را درمان كنيد و شست‌وشو دهيد. از مسايل مربوط به آداب و فرايض علمي كه بگذريم، به مسايل عقيدتي و اخلاقي مي‌رسيم كه در آن‌جا هم نكته‌هاي زيادي هست كه بايد محضر خانم‌ها عرض كنم. روايتي داريم از پيامبر (ص) كه مي‌فرمايند:

خداوند همان‌طور كه دوست دارد به فرمان‌هاي او و به واجبات او عمل كنند، دوست دارد كه اگر در جايي رخصت‌هايي هم داده است، آن‌ها را انجام داد. يعني اگر جايي را باز گذاشته و تنگ نگرفته و آزادي داده، بندگانش آن آزادي‌ها را هم محترم بشمارند و به آن‌ها هم عمل كنند و در آن‌جا‌ها به خودشان سخت نگيرند، اگر جايي هم فرمان داده است و طاعتي را جداً از آدمي خواسته است، آن‌جا را هم بايد جدي بگيرند و عمل كنند. بنابراين هر دو منطقه، منطقه‌ي محبوب خداوند است، هم آزاد ماندن در عرصه‌ي آزادي‌ها و هم سخت‌گرفتن برخود و فرمان بردن در عرصه‌ي فرمان برداري‌ها. اين را به منزله‌ي تكلميل آن سخن پيشينم عرض مي‌كنم كه اگر جايي براي كسي رخصتي و آزاديي داده شده است، شما آن آزادي را هم به رسميت بشناسيد، مبادا چنان باشد كه بي‌جا بر كسي يا برخودتان يا برديگران سخت بگيريد و گمان كنيد كه سخت گرفتن مقتضي دين‌داري است. مقتضي دين ‌و دين‌داري اين است كه در مقام سخت‌گيري، سخت‌گيري كنيم و در مقام آزادي آزاد بگذاريم. اما درباره‌ي عقايد و مسايل اخلاقي مي‌توان اين‌طور مثال زد: شما چاهاي آرتزين را از تحصيلات دوران دبيرستان به ياد داريد.

چاهايي هستند كه منابع‌شان مرتفع است يعني نقطه‌اي كه آب آن‌جا بيرون مي‌آيد، احتمالاً ارتفاعش از منبع كمتر است لذا اين آب وقتي كه ظاهر مي‌شود، فواره مي‌زند و ارتفاع آب تا همان سطح منبع آب مي‌رسد، اما بالاتر نمي‌رود. شاهد سخن من اين‌جاست، چاه آرتزين آب را بالا مي‌فرستد، اما نه بالاتر از ارتفاع خود منبع؛ من اين را به شما عرض كنم كه شما فرزندان‌تان را مي‌توانيد فواره‌آسا بالا بفرستيد، اما از ارتفاع منبع كه خودتان باشيد، هيچ‌وقت بالاتر نخواهند رفت. بنابراين اگر مي‌خواهيد كه آن‌ها بالاتر بروند، اين منبع را مرتفع‌تر كنيد، يعني خودتان بالاتر برويد. اين مفاد همان سخن نخستين است كه عرض كردم مربي پيش از آن‌كه روي متربي كار كند، بايد روي خودش كار كند، آن‌وقت از او فوران خواهد كرد، علم و اخلاق و حكمت از او سيلان و ريزش خواهد كرد و آن شخص تحت تربيت را كاملاً سيراب خواهد كرد. اين مهم‌ترين نكته‌اي است كه در امر تربيت مخصوصاً اخلاقي و عقيدتي بايد در نظر داشت. پدر يا مادري كه حرص مي‌ورزند، بچه‌هاي‌شان را بد تربيت مي‌كنند. پدري و مادري كه بي‌جهت در امور داوري مي‌كنند، يا راجع به مسأله‌اي كه نمي‌دانند بي‌خودي قضاوت مي‌كنند، روي بچه‌هاي‌شان تأثير منفي مي‌گذارند. تصور نكنيد اين از چشم فرزندان‌تان دور مي‌ماند. تربيت اخلاقي همين است، چيز ديگري نيست. تربيت اخلاقي اين نيست كه شما كلاس بگذاريد بچه‌هاي‌تان را صدا بكنيد تخته بگذاريد و گچ بياوريد و به شيوه‌اي رسمي و معلم‌وار به بچه‌هاي‌تان روايت بگوييد، شعر بگوييد، حديث يا مباحث اخلاقي بگوييد، اين‌ها همان تربيت اخلاقي است. فراموش نكنيم كه اخلاق و عقيده گوهر دين‌داري‌اند. بچه‌اي كه دارد مي‌بيند پدر و مادرش راحت دروغ مي‌گويند، تربيت اخلاقي نمي‌شود، وقتي مي‌بيند پشت سر مردم حرف مي‌زنند، بي‌انصافانه دارند داوري مي‌كنند، در مسايلي كه مربوط به آن‌ها نيست دخالت مي‌كنند، همان‌طور كه ما فراوان ديده‌ايم، وقتي كه مي‌بيند مسأله‌اي را درست نمي‌دانند ولي بي‌خود مي‌خواهند جواب بدهند، حاضر نيست بگويد نمي‌دانم ، به يك ترتيبي وقتي كه مي‌خواهد سر بچه‌اش را شيره بمالد، همه‌ي اين‌ها تربيت اخلاقي است و اگر شما چهره‌ي دين‌دارانه به خودتان گرفته باشيد، اسمش هم مي‌شود تربيت ديني. يك‌وقت پدر يك جوان دانشگاهي به من زنگ زد و گفت: فلاني! من بچه‌ام را از تو مي‌خواهم. گفتم چي شده؟ گفت: بچه‌ي من تا همين يك سال پيش جمعه مي‌رفت، دين‌دار بود، جنگ مي‌رفت ولي امسال به من گفته ما را سحر بيدار نكن؛ ديگر روزه نمي‌گيرد، نماز نمي‌خواند اين‌ها را كنار گذاشته. اين پدر گريه مي‌كرد و مي‌گفت: مي‌خواهم تو با بچه‌ام صحبت كني. گفتم: بگو پيش من بيايد. پسرش آمد و صحبت كرديم، حالا همه‌ي مسايلش را كاري ندارم فقط اين نكته را مي‌خواهم بگويم، او جوان فهميده‌اي بود ، دانشگاهي بود، كسي نبود كه بشود با او سخنان خام گفت: آخرش به من گفت: فلاني! اين حرف‌ها را كه مي‌زني همه مال توست، ولي فلان و فلان را كه من مي‌شناسم و آن‌ها دين را به من ياد داده‌اند و من دين را از چشم آن‌ها مي‌بينم، به چيزهايي كه مي‌گويند عمل نمي‌كنند، به همين دليل من هم همين راه را مي‌روم. شما هم هرچي دلت مي خواهد براي خودت بگو. قصه از اين قرار است؛ اگر كسي علي‌الخصوص چهره‌ي ديني به خود گرفته باشد و بعد كردار و رفتاري نادرست از او سر بزند، تربيت اخلاقي فرزندان او سامان خواهد، حالا اگر كلاس هم بگذارد و روايت هم بخواند و حديث و آيه‌ي قرآن هم بگويد، اين‌ها همه مصنوعي است. آن‌چه در عمل محقق مي‌شود همان است. پيغمبر فرمودند: چيزي كه پيش از هر چيزي آدميان را به جهنم مي‌برد، زبان است. اين يادتان باشد كه: «هل يكبوا الناس علي مناخرهم إلاّ حصائد السنتهم».
اين سخن پيامبر است كه مگر چيزي غير از زبان، مردم را به جهنم مي‌برد؟ ما بيش از هر چيزي مبتلا به آفات زبان هستيم. در طول روز ما بيش از هركاري حرف مي‌زنيم و اين كار را چون زياد انجام مي‌دهيم بايد حدس بزنيم كه لغزش‌هايي كه در اثر اين كار به او مبتلا مي‌شويم، بيش از هر لغزش ديگري است . خوب وقتي اين زبان اين قدر مهم است، اگر بتوانيد آن را به درستي كنترل كنيد، بدانيد كجا چي بگوييد و كجا چي نگوييد، مطمئن باشيد كه تربيت اخلاق فرزند شما 90% تضمين شده است. مطمئن باشيد اگر خودتان نتوانيد زبان‌تان را كنترل كنيد، هرگز بچه‌اتان تربيت اخلاقي و ديني مناسبي پيدا نمي‌كند. وقتي من مي‌گويم تربيت اخلاقي فكر نكنيد يعني خوش برخورد باشد و تعارف و تواضع كنيد؛ نه منظورمان همان خلقيات ديني و ارزش‌هاي ديني است كه بايد پيدا بكند.

 مطمئن باشيد اگر شما زبان‌تان در اختيارتان نباشد اهل جهنم‌ايد. بزرگان ما مي‌گفتند. كه هيچ چيزي براي حبس سزاوارتر از زبان نيست. يعني براي زنداني كردن چيزي شايسته‌تر از زبان نيست. مهم‌ترين جايي كه بايد تربيت اخلاقي در آن تجلي كند، زبان آدمي است. شما ببينيد آدم به وسيله‌ي زبان دروغ مي‌گويد، غيبت مي‌كند، لعن مي‌كند، فحش مي‌دهد، بدگويي مي‌كند، داوري بي‌انصافانه و نابجا مي‌كند، دخالت بي‌جا مي‌كند ، فضولي مي‌كند، حرف زايد مي‌زند و... همه‌ي اين چيزها به وسيله‌ي زبان صورت مي‌گيرند، پس همين يكي اگر كنترل شود، بنده به شما عرض مي‌كنم كه 90% تربيت اخلاقي ديني فرزند شما تضمين شده است. خوش دل نباشيد فقط به اين‌كه بچه‌ي شما خوب وضو مي‌گيرد يا دستش را خوب آب مي‌كشد؛ اين‌ها خوب است ولي واقعاً مهم نيست. پيغمبر اسلام نفرمودند كه من مبعوث شدم به خاطر اين‌كه مردم دستشان را خوب آب بكشند يا وقتي مرده را توي قبر مي گذارند اين جوري كفن كنند. اين‌ها آداب فرعي است، اگر فقيهي برود، مجتهدي بيايد اين‌ها عوض مي‌شود. يك كسي مي‌گويد اين پاك است، مجتهدي ديگر ممكن است بگويد نجس است. پيغمبر فرمود آن چيزي كه بيش از هر چيزي مردم را به جهنم مي‌برد، زبان است و زبان شايسته‌ترين چيز است براي زنداني كردن. اگر شما در اين امر موفق شديد، بدانيد كه توفيق‌تان در امر تربيت مذهبي بسيار زياد است. اين مطلب اول كه: پس از اين ارتفاع منبع چاه آرتزين خود را بالا ببريد، آن‌وقت اين آبي كه فوران مي‌كند، تا ارتفاع بالا مي‌رود. البته اين فقط به خاطر تربيت فرزندان نيست، به‌خاطر خود آدم هم هست. بالاخره خود ما معتقد به معاد و رستاخيز هستيم، فرزندمان به كنار، فرض كنيم كه كسي فرزندي ندارد، يعني نبايد زبانش را حفظ بكند؟ حالا كاري به فرزند و تربيت فرزند نداريم، اين براي خود ما مهم است. خوب حفظ زبان آدم را از بيشتر گناهان محفوظ مي‌كند و تست بسيار خوبي است براي افراد، تا معلوم شود كه روي خودشان كار كرده‌اند يا خير؟ زمام اختيار خودشان را در دست دارند يا ندارند؟ آدم‌هاي تربيت شده‌اي هستند يا نيستند.

امير‌المؤمنين وقتي كه مي‌خواستند در مورد ائمه يك توصيفي بدهند، مستقيماً رفتند سرزبان. گفتند: ائمه صفت مشخص‌شان اين است كه اگر حرف بزنند، راست مي‌گويند، اگر هم ساكت بنشينند نه به دليل اين است كه ديگري ساكت‌شان كرده‌، بلكه خودشان مي‌دانند كه بايد ساكت باشند. بعضي‌ها اين‌قدر مي‌گويند تا كسي دهان‌شان را ببندد يا كسي ساكت‌شان كند. چرا بايد اين طوري باشد؟ آدم بايد خودش از درون به خودش فرمان بدهد كه كجا بگو، كجا نگو. توجه مي‌كنيد! اين را بدانيد كه فرزندتان شما را درك مي‌كند. پسري وقتي مي‌خواست پدرش را توصيف كند - اين مطلب براي من خيلي جالب بود– مي‌گفت: پدر من خيلي در سخن گفتن محتاط است، خيلي كم حرف مي‌زند، خيلي حواسش جمع است كه چي بگويد و چي نگويد. نه از باب زرنگي، بلكه درست به‌جا سخن گفتن را مي‌داند. اين را او خوب فهميده بود در حالي كه پدرش غافل بود از اين كه پسر چه‌طور از او عكس‌برداري كرده. بقيه‌ي خلقيات مهم همين‌طور. منتها چون بيشترين كاري كه ما مي‌كنيم سخن گفتن است، شما وعده مي‌دهيد، پند مي‌دهيد، حرف مي‌زنيد و بالاخره هزار كار با اين زبان انجام مي‌دهيد، اين زبان خيلي نقش مهمي دارد ، اگر شما بتوانيد اين زبان را كنترل كنيد، كار بسيار بزرگي انجام داده‌ايد. من به شما توصيه مي‌كنم كه حتماً كتاب كيمياي سعادت را مطالعه كنيد. حتي اگر نتوانستيد هر دو جلدش را بخوانيد، حداقل ‌آن قسمتي را كه مربوط به آفات زبان است،بخوانيد.

در مسأله‌ي تربيت اخلاقي، معاشرت بسيار مهم است. فرزندان‌تان را با كساني معاشر كنيد كه سلامت نفس دارند. مولوي حرف خوبي دارد، مي‌گويد:

مي‌رود از سينه‌ها در سينه‌ها                   از ره پنهان صلاح و كينه‌ها
نيكي و بدي، كينه‌ها و محبت‌ها به شيوه‌اي از سينه‌ها به سينه‌ها منتقل مي‌شود، خودشان هم نمي‌فهمند كه چه مي‌شود؟ مثل اين‌كه يك انسان ناپاك يك ميدان مغناطيسي دارد و ناپاكي‌هاي خودش را در ديگري مي‌دمد. گمان نكنيد كه اين ناپاكي‌ها فقط در اثر گفتار ظاهر مي‌شوند، خير! همين‌همراهي ، همين بودن ، همين يك جا با هم بازي كردن، اين خودش رفته رفته تأثير را پديد خواهد آورد. به معاشرات خيلي اهميت بدهيد. داستان خيلي زيبايي در مثنوي داريم: مادري نزد اميرالمومنين آمدند و گفتند: آقا بچه‌ام رفته لب بام ايستاده، اگر بروم بگيرمش، مي‌ترسم فرار كند و بيفتد پايين، اگر نروم ممكن است خودش برود و از بالا بيفتد. حضرت علي گفتند: برو يك بچه‌ي ديگر را ببر پشت‌بام، بچه‌ي شما نزد او خواهد آمد. حال اگر شما بخواهيد يك سري صفات خوب را در فرزندتان به وجود بياوريد، بايد او را با يكي از هم‌سن‌ و سال‌هايش كه انسان درستي هست، دوست كنيد. همه‌ي كارها را نبايد پدر و مادر انجام بدهند؛ بالاخره مادر و پدر يك نسل از بچه‌شان دورند. يك نسل فاصله دارند. حتماً بايد از ديگران كمك گرفت، علي‌الخصوص در مسايلي كه با روحيات سر و كار داريم. وقتي دو نفر تناسب روحي دارند، اگر كنار هم قرار بگيرند، همان گفت و شنودشان ، همان معاشرت‌شان اين تفاهم را به عمل خواهد آورد و خواه ناخواه از يك‌ديگر بهره خواهند برد، علي الخصوص روح‌هاي پاك. شما ممكن است توي اقوام و خويشاوندان‌تان يا نزديكان و همسايگان‌تان كساني را بيابيد كه احساس مي‌كنيد از سلامت فطري برخوردارند. به قول مولويبعضي‌ها زمين‌نكنده ، چاه نكنده آبي برايشان مي‌جوشد، اما بعضي‌ها بايد بكنند و عرق بريزند تا بالاخره يك قطره آبي يك جرعه آبي به دست بياورند. آدم‌ها دو جورند. بعضي‌ها هستند كه خيلي بايد براي‌شان كار كرد و زحمت كشيد تا مستقيم بشوند، صاف بشوند، بعضي‌ها هم از همان بدو خلقت پاكي ذاتي دارند، سلامت فطري دارند. آدم‌هاي شفاف و درخشاني هستند و اين‌ها را مي‌شود تشخيص داد . هر جا اين‌ها را پيدا كرديد، از كوچك و بزرگ، حتماً باب معاشرت را با آن‌ها باز كنيد. اين‌ها يك گنج هستند اين‌ها يك خزانه هستند، به ما خيلي بهره مي‌رسانند، خيلي خيلي بهره مي‌رسانند. همه‌ي آن‌ها مصاديق بخشش بي‌علت و بي‌توقع خداوند هستند : « هم چو حق بي‌علت و بي‌رشوتند». به قول مولوي: اين‌ها بدون اين‌كه ذره‌اي خودشان زحمت بكشند يا ذره‌اي از شما انتظار مزد و اجرت داشته باشند، پاكي‌شان را خرج مي‌كنند. بي‌دريغ مي‌ريزند . در تربيت اخلاقي هيچ‌چيزي مهم‌تر از معاشرت نيست . تمام آنچه را كه مربيان اخلاق به شما مي‌گويند يك طرف ، مصاحبت با يك انسان پاك هم يك طرف. مي‌دانيد. مثل چه چيزي مي‌ماند؟ آقاي مطهري –خدا رحمت‌شان كند- يك مثال بسيار بسيار رسايي در اين باب مي‌زدند، مي‌گفتند كه: يك وقت است كه براده‌ي آهن مي‌ريزد توي خاك، شما مي‌خواهيد ذرات خاك را از براده‌ي آهن جدا كنيد. درست است كار پرمشقتي است، مي‌نشينيد، ذره‌بين مي‌آوريد و دانه‌دانه با انبر و يا دست يا با ناخن اين ذرات آهن را از ذرات خاك جدا مي‌كنيد. اين كار بسيار پر مشقت است حالا معلوم نيست كه تماماً موفق بشويد يا نشويد. خسته هم مي‌شويد و وسط كار ول مي‌كنيد. ولي يك راه ديگر وجود دارد كه هيچ مشقتي ندارد و كار را هم به خوبي به پايان مي‌رسانيد. آن راه چيست؟ آوردن يك آهن‌ربا، آن را يك دقيقه ميان خاك بگردانيد، تمام ذرات آهن را براي شما گزينش مي‌كند. خاك‌ها يك طرف، آهن‌ها يك طرف.

آن روح‌هاي پاك مثل آهن‌رباها هستند. اين موعظه‌هاي اخلاقي، آن جدا كردن با دست و ناخن و ذره‌بين است، مؤثر است ، اما اين كجا و تأثير آن‌ها كجا؟

            گر به تنهايي تو ناهيدي شوي              زير ظل يار خورشيدي شوي

            كان كه در خلوت نظر دوختند                آخر آن را همه يار آموختند

           خلوت از اغيار مي‌بايد، ني زيار                پوستين بهر دي آمد ، ني بهار


به ما گفتند كناره بگير، دوري بگزين، امّا از بدان گفتند نه از نيكان، اگر گفتند پالتو نپوش توي تابستان گفتند نه توي زمستان. هر حكم مال يك جايي است: پوستين بهر دي‌آمد ني بهار خلوت از اغيار بايد ني زيار . اگر به تنهايي تو يك ناهيد شوي، بدان كه در كنار يك دوست پاك خورشيدي مي‌شوي. يعني صد مرتبه درخشندگي تو بيشتر مي‌شود.

همان‌قدر كه شما حساس هستيد بچه‌تان با افراد بد رفت و آمد نكند، كه واقعاً هم بايد حساس باشيد، همان‌قدر هم حساس باشيد كه با افراد خوب رفت و آمد كند. حتماً اين كار را بكنيد‌، ولو پيشش بنشيند، ولو يك بازي مختصر بكند، ولو هيچي نگويد، بسيار مؤثر است. اهميتي كه شما به مسايل مي‌دهيد نزد فرزندان‌تان منعكس مي‌شود. فرزند شما مي‌فهمد كه شما به آب و آبكشي بيشتر اهميت مي‌دهيد و يا به راست و دروغ گفتن. اين بالاخره معلوم مي‌شود، شما كه نمي‌توانيد مخفي‌اش كنيد. اهميت مسأله را بيشتر براي خودتان روشن كنيد تا در او منعكس شود و از رفتار شما نسخه‌برداري شود و الگو برداري شود. مواعظ شما، توضيحات شما، توضيحات مدرسه‌ها، همه‌ي اين‌ها فرعي است: اگر اين زمينه‌ي قبلي نباشد، براي آن‌ها سودي نخواهد بخشيد. هم چنين داستان‌ها در تربيت اخلاقي -همان‌طور كه بزرگان گفته‌اند- نقش بزرگي دارند، البته داستان‌هاي كودكانه‌ي خيلي‌قوي در كشور وجود ندارد ولي بر روي آن كار كنيد، جست‌وجو كنيد، مدرسه هم معرفي مي‌كند، خودتان هم از اهلش سؤال بكنيد. خيلي از نكته‌ها را از طريق همين داستا‌ن‌ها مي‌توانيد به فرزندان‌تان بياموزيد. رمان خواندن بسيار مفيد است. من نمي‌دانم خانم‌هايي كه اين‌جا هستند خودشان چه‌قدر انس دارند با خواندن رُمان و داستان و كتاب‌هاي تاريخي، و چه‌قدر تلاش مي‌كنند كه فرزندان‌شان را از اين حيث آشنا كنند ولي من توصيه مي‌كنم هم خودتان مطالعه كنيد و هم فرزندان‌تان را به اين كار عادت دهيد. نكته‌ي مهم ديگري كه شما بايد بدانيد و به آن بسيار توجه كنيد، اين است كه اگر جواب سؤالي را در زمينه‌ي عقيدتي ندانستيد بچه‌تان از شما پرسيد، هيچ‌وقت جواب ندهيد، اين يكي از شروط ايمان است كه كسي تظاهر نكند به اين‌كه چيزي را مي‌داند، در حالي‌كه نمي‌داند. سر بچه‌هاي‌تان را در اين باب شيره نماليد، هيچ‌وقت و هيچ‌جا شيره نماليد، علي‌الخصوص در اين مسايل. اين را زرنگي ندانيد، اين زيركي نيست، اين يك نوع زرنگي است كه اثر معكوس دارد، من اين را به معلم‌هايي هم كه سر كلاس معارف مي‌رفتند، گفتم كه شما نبايد وقتي دانش‌آموزي يا دانشجويي سؤالي را مي‌پرسد ، برايش في‌المجلس يك سرهم‌بندي بكنيد و دهن او را ببنديد. خوب او هم شاگرد است و در مقابل شما كه يك معلم هستيد زياد اصرار نمي‌كند، يك بله‌اي مي‌گويد و مي‌نشيند ولي تمام نمي‌شود و يادش نمي‌رود، اين توي ذهنش مي‌ماند. اين دانش‌آموز يا دانشجو بزرگ مي‌شود و كم‌كم مي‌فهمد و ياد مي‌گيرد و اين جواب شما را مي‌سنجد و بعد مي‌فهمد كه كجا با او بد معامله كرده‌اند، به او كم فروخته‌اند، خوب آدم وقتي چيزي را نمي‌فهمد بايد نوجوان را راهنمايي كند. كي گفته هر سؤالي كه از ما پرسيدند في‌المجلس جواب بدهيم. اين چه اصليه؟ آدم بايد براي خودش يك اصلي بگذارد كه اگر سؤالي از من كردند آن‌روز شايد من نتوانستم جواب بدهم، دفعه بعد، هفته بعد، يك ماه بعد جواب مي‌دهم چه اشكالي دارد؟ اين خودش تربيت اخلاقي فرزند هست يا نيست؟ كه آدم چيزي را كه نمي‌داند، بگويد نمي‌دانم. ما در روايات داريم كه اگر چيزي را نمي‌دانيد، نگوييد الله اعلم، مي‌دانيد چرا؟ براي اين‌كه حقه‌بازي است؟ نمي‌خواهي اعتراف كني كه نمي‌داني، مي‌گويي خدا بهتر مي‌داند. يعني يك جوري مي‌خواهي نشان بدهي كه حالا شايد من هم بدانم ولي تواضع مي‌كنم، نمي‌گويم. لذا مي‌گويي خدا بهتر مي‌داند. خوب معلوم است كه خدا بهتر مي‌داند. تو جواب خودت را بده. اگر مي‌داني بگو، اگر نمي‌داني نگو. ديگر اين‌جور بازيگري كردن چه معني دارد ؟ آن هم به فرزند خودت و در مقام تربيت، كه صبوري مهم‌ترين اصل است. زرنگي نكردن مهمترين اصل است، صداقت به خرج دادن مهم‌ترين اصل است. سخت گرفتن بر خود براي آسان گرفتن بر ديگري مهمترين اصل است. باران‌وار باريدن اصل است، ملاطفت اصل است، هيچ كدام اين ‌ها با اين كلاه برداري‌ها جور در نمي‌ياد. اگر چيزي را آدم نمي‌داند بايد بگويد نمي‌دانم. مسايل عقيدتي را براي فرزندان خودتان توجيهات عاميانه نكنيد.

 اين مسايل خيلي ظريف‌اند حتماً آن‌ها را ارجاع بدهيد به كساني كه بهتر مي‌دانند. يا خودتان بپرسيد اگر نمي‌توانيد ارجاع بدهيد، برويد جوابش را پيدا كنيد و بعد به فرزندان‌تان بگوييد . لازم است بدانيد كه جا انداختن يك مفهوم درست از خدا، از دين، خيلي اهميت دارد و برعكس خراب‌كردن اين تصويرها، مخدوش كردن اين تصوير‌ها از طرفي ديگر، چه‌قدر تأثير سوء دارد. آدم چيزي را كه نمي‌داند نبايد بيان كند. مطالعه و خواندن داستان هم بسيار مهم است. ما يك مخازن وگنجينه‌هايي از نوشته‌ها و گفته‌هاي بزرگان داريم كه شما اگر به تدريج و به ملاطفت وخيلي آرام اين‌ها را در خودتان يادبگيريد و به فرزندان‌تان بياموزيد، بهره‌ي زياد خواهند برد.

بزرگان ما گاهي بعضي از مطالب پيچيده و مهم را به‌صورت بسيار شيرين و روان بيان كرده‌اند كه مولوي از اين لحاظ استاد چيره‌دستي است و آدم‌هاي خيلي پخته استفاده‌هاي والا مي‌برند از او، آدم‌هاي خام هم نتيجه‌هاي خام مي‌گيرند.

براي خودتان برنامه بگذاريد كساني كه درزمينه‌اي وقوفي دارند از محضرشان استفاده كنيد، به هر حال انبان خودتان را پر كنيد. ذخاير خودتان را پر كنيد. فرزند شما از اين بابت از شما بهره‌ي بيشتري خواهد برد. آخرش من همان توصيه‌ي مولوي را دارم كه گفت:

         چون كه با كودك سر وكارت فتاد              پس زبان كودكي بايد گشاد

همه‌ي اين حرف‌ها به جاي خود، اما دنياي كودكان را شناختن هم شرط است. حتماً معلمان ديگري كه در اين كلاس هستند در اين زمينه‌ها توضيحات لازم را به شما خواهند داد ولي بدترين خطا در امر تربيت اين است كه آدم دنياي خودش را با دنياي او قياس كند و يكي بگيرد. اين اصلاً درست نيست و در جاي خودش نخواهد نشست.

         طفل را گر نان دهي بر جاي شير              طفل مسكين را از آن نان مرده گير

شما فكركنيد اگر به جاي شير به بچه نان بدهند، ديگر حياتي براي او نمي‌ماند؛ در امر تربيت هم همين‌طور است يك جايي بايد شير بدهند نان ندهند، و جاي ديگر برعكس. اگر به كودكي كه هنوز دندان‌هايش در نيامده نان بدهند او نمي‌تواند هضم كند، براي معده‌اش سنگين است. پس موقع‌شناسي بسيار مهم است. من آن توصيه‌ي نخستين را تكرار مي‌كنم‌.

اول: در امر تربيت قبل از اين‌كه فرزندان‌تان را تربيت بكنيد، روي خودتان كار كنيد و خودتان را اصلاح كنيد.

دوم: صبوري را بايد پيشه‌ي خود سازيد و در امر تربيت بسيار پرحوصله و بردبار باشيد.

سوم : توقع شما از فرزندان‌تان در حد همان سن آن‌ها باشد.

چهارم: گوهر دين‌داري را در عقيده و اخلاق بدانيد، اعمال فرع‌اند و جنبه‌ي ثانوي دارند.

پنجم: بر آن‌ها سخت‌گيري نكنيد، آن‌ها به اندازه‌ي فهم‌شان مكلف‌اند، شما هم به همين‌اندازه مكلف هستيد كه با آن‌ها به اندازه‌ي فهم‌شان سخن بگوييد و توقع داشته باشيد. فراموش نكنيد كه خيلي از چيزهايي كه براي بنده و شما گناه است براي آن‌ها گناه نيست. لذا در اين مقام براي آن‌ها تنگنا ايجاد نكنيد.

والسلام‌عليكم و رحمه‌الله

 

+ نوشته شده در 84/04/05ساعت 0:42 توسط كێله‌شین |

سلام بر پيامبر عزيزم محمد بن عبدالله (ص)

سلام بر كسي كه برايم پيام آزادگي، صلح و پيشرفت آورد

سلام بر كسي كه جاي او بيشتر از هر كس ديگري در قلب‌ها خالي است

و سلام بر پيشواي عشق

اكنون كه اين نامه را برايتان مي‌نويسم 1425 سال از هجرت شما مي‌گذرد. 1425 سال از تشكيل جامعه‌اي كه مردمانش آينه‌اي تمام نماي اخلاق شما بودند مي‌گذرد و ما بسيار بيشتر از 1425 سال از اسلام فاصله گرفته‌ايم. در آن زمان بين اسلام با مسلمانان تفاوتي نبود ولي اكنون ما به اندازه‌ي هزاران سال از رفتار قرآني و تفكر الهي شما دور شده‌ايم. در روزگار شما زندگي بدون اسلام بي مفهوم و در روزگار ما سخن از اسلام و مفاهيم الهي غريب و نامأنوس و گاهاً منزجركننده است. دوستان ناآگاه بر پيكره‌ي دين ضرباتي مي‌زنند كه از عهده‌ي هزاران دشمن خارج است. ارزشهاي مسلّم انساني فراموش شده‌اند. زندگي هدف والاي انسان امروز است و در راه باقي ماندن و زيستن به هرذلتي تن مي‌دهد. مسلمانان از احوال هم بي‌خبرند. فلسطين در فراق فاروق و صلاح‌الديني ديگر مي‌سوزد. جوانان مسلمان در بند افكار و كردار موهوم ديگرانند و به جاي آن‌كه از ديگران نيكي‌هايشان را بياموزند به تقليد از پليدي‌هايشان مشغولند و آن را نهايت تمدن و پيشرفت مي‌پندارند. مساجد بزرگ و زيبا از نمازگزاران راستين تهي‌اند و به محلي براي درددل پيرمردان بدل گشته‌اند. سالخوردگان را ارج و قربي نيست و تنهايي و انتظار مرگ تنها مأواي سال‌هاي واپسين زندگي‌شان است. تكنولوژي غربي مسلمانان را چنان شيفته‌ي خود كرده است كه مي‌پندارند ديگر ياراي رقابت با آنها را ندارند. تفكر ديني به افكار محدود شده و دست و دل و زبان به چيز ديگري مشغول است. قرآن‌ها را در پارچه‌اي پيچيده و در تاقچه گذاشته‌اند تا كه مبادا دست كسي به آن برسد. قرآني كه قرار بود بر زندگان تلاوت شود را اكنون بر مردگان مي‌خوانند. از نماز فقط خستگي و از روزه فقط گرسنگي برايشان مي‌ماند. اكنون ديگر دشمنان اسلام از قرائت و استماع قرآن توسط مسلمين هراسان نيستند زيرا مي‌دانند كه مسلمانان كنوني قرآن را نه به گوش دل بلكه به گوش سر مي شنوند.

اي رسول خدا! از جامعه‌اي متمدن، پيشرفته و آزاد كه به كمك يارانتان بنا نهاديد اكنون كمتر اثري از آن باقي نمانده و مسلمانان را خوابي سنگين فرا گرفته است و اين‌كه دل‌هاي مسلمين بسان كويري تشنه و خشك چشم انتظار باران رحمت الهي است تا ببارد و زمين تفتيده را سيراب كند و بذر ايمان را در آن به ثمر بنشاند.

اي آخرين پيامبر! اينك ما، صاحبان اين دل‌هاي كويري در آستانه‌ي آن بارانيم و از تمام سستي‌ها و پليدي‌هاي گذشته بيزاريم. به پيشواز لحظات، ساعات و روزهايي مي‌رويم كه قفس‌هاي سرد سينه‌هايمان را با دميدن روح مسيحايي آن گرم و آتشين مي‌كنيم. به پيشواز رمضان، ماه احياء قلوب مي‌رويم.

اي رسول خدا! ما نيز چون ياران وفادارت با خداي مهربان پيمان مي‌بنديم كه دل‌هايمان را پذيراي باران بهاري رمضان سازيم و معجزه‌ي جاويدت، قرآن را مهمان دل‌هايمان كنيم تا چون خورشيدي تابناك بر اين زمين باران خورده بتابد و بذر ايمان را به ثمر برساند.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

يكي از پيروانت       

 

+ نوشته شده در 84/04/05ساعت 0:30 توسط كێله‌شین |

غزالي

 

 اگر ديني وجود داشته باشد كه براي تحميل دستوراتش نيازمند خشونت باشد؛ بايد متوجه بود كه آن دين، اسلام نيست. اسلام روشي است كه بنيانش فطري و عقلايي است و راهش را به سوي دل‌ها و به سوي صاحبان عقل ناب هموار مي‌بيند. توحيد براي قانع كردن مردم نيازمند شلاقي نيست كه پوست‌ها را ملتهب و برافروخته سازد. اسلام هيچ نيازي به خشونت ندارد بلكه به كسي نياز دارد كه آن را بفهمد و به شنونده‌اي محتاج است كه ناخالصي در دلش وجود نداشته باشد و درونش از هوس تهي باشد. هرگاه اين موارد تحقق يافتند آن وقت خواهيم ديد كه اسلام به خشونت نيازي ندارد. از زمان رسالت حضرت نوح (ع) اجبار، به عنوان راهي براي آموزش مردم و ملحق كردنشان به دين خدا،  به كناري نهاده شد. خداوند متعال در اين باره از زبان حضرت نوح مي‌فرمايد: «گفت: اي قوم من، به من بگوييد اگر از طرف پروردگارم دليلي قاطع داشته باشم، و مرا از نزد خود رحمتي بخشيده باشد كه بر شما پوشيده است آيا ما (بايد) شما را در حالي بدان اكراه داريد به آن وادار كنيم» (هود 28)

اين سؤال كه حضرت نوح (ع) پرسيده است نسل به نسل و زمان در پي زمان تداوم و انتقال يافت تا اين‌كه به خاتم پيامبران حضرت محمد (ص) رسيد. در سوره‌ي يونس خداوند خطاب به پيامبرش مي‌فرمايد: «و اگر پروردگار تو مي‌خواست، قطعاً هر كه در زمين است همه‌ي آنها ايمان مي‌آورند. پس آيا تو مردم را ناگزير مي‌كني كه به دين اسلام بگروند» يونس/99 . نمونه‌هاي اين گونه در قرآن فراوان است كه مي‌توان به: (ق/45)، (غاشيه/24-21)، (انعام/104)، (كهف/29)، (يونس/41)، (شوري/15) و (بقره/256) اشاره كرد.

روش ما در عرضه كردن اسلام كاملاً روشن است. به ديگران مي‌گوييم: ما ديني داريم درست است و دور از انحراف، راست است و دروغ به آن راه ندارد، خير است و شر نيست و ما اكنون آن را به تو عرضه مي‌كنيم اگر مي‌خواهي آن را بپذير. اگر پذيرفت، برادر ما است و اگر نپذيرفت به او مي‌گوييم: تو از حق انتخاب برخوردار هستي و مي‌تواني نپذيري. اما بايد يك مسئله را با تو روشن كنيم: به ما اجازه بده تا اين حقيقت را براي ديگران توضيح دهيم. اكر در جواب گفت: من شما را آزاد مي‌گذارم هر كس را مي‌خواهيد، دعوت كنيد و من كاري به كار شما ندارم. ما هم مي‌گوييم: ما هم كاري به كار شما نداريم. اما اگر گفت: من هيچ گاه شما را آزاد نخواهم گذاشت تا حق را براي ديگران بيان كنيد و به ديگران هم اجازه نمي‌دهم كه به سخن شما گوش فراداده و چنانچه شخصي به سخن شما گوش فراداده و سخن شما را بپذيرد او را اذيت و آزار مي‌دهم. آن هنگام است كه ديگر بايد به منطق و شيوه‌ي آن فرد با او برخورد كرد تا مسلمانان به گروهي ترسو و منفعل تبديل نشوند اين سرآغاز تمامي جنگ‌هاي راستين اسلام بود.

 

براي آگاهي بيشتر مراجعه كنيد به: ا- سيماي صادق فاروق اعظم 2- كورستان له به‌ر ده‌م فتوحاتي ئيسلامي‌دا 

+ نوشته شده در 84/04/05ساعت 0:29 توسط كێله‌شین |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

« راز عقب ماندگي مسلمانان »

 

 

جامعه‌ي اسلامي جامعه‌اي به معناي خاص است كه در آن، دين عامل نخست و مستقيم بوده است. ملتي كه بدين دعوت گرويده و بدين ايمان نشان يافته، از پيام دين و از باورداشت آن، ويژگي‌هاي رواني و شخصيتي نويني كسب كرده است. اين ملت از اين رهگذر دانشي تجربي يا مهارت و يا قدرتي مادي به دست نياورده، اما آن ويژگي‌هايي كه كسب كرده دانش و مهارت و قدرت مادي را در برابر او تسليم كرده و عقل ديني به تنهايي، افق‌هاي آفرينش را فراروي تفكر مسلمانان گشوده است تا بينديشند و پند آموزند، و بشناسند وايمان آورند. آنگاه كه مسلمانان با نگاه ديني خود كرانه‌هاي هستي را چنان كه هست شناختند، به مطالعه‌ي تفاوت‌هايي كه در جهان آفرينش است روي آوردند بدين سان، رستاخيزي از دانش پژوهي در عرصه‌هاي گوناگون و موضوع‌هاي متنوع آن در ميان مسلمانان شكل گرفت و از اين رهگذر دانش‌هايي سامان يافت كه بخشي از ميراث مشترك بشري است و عقل‌هاي ديني كه آن دانش‌ها با همه‌ي تفاوت در عناصر و دورنمايه‌هاي خود بر محور آن به همديگر گره خورده‌اند فراهم گشت.

عقيده به طور اصولي داراي تأثيري اخلاقي و نتيجه‌اي رفتاري است؛ و در اين ميان، انسان موجودي است كه در كشاكشي ميان مقتضيات اخلاقي و رفتاري عقيده‌ي خود و گرايش‌هاي خودخواهانه و هوس‌آلودي به سر مي‌برد كه او را به سوي آنچه خلاف اين مقتضيات عقيده است مي‌راند. امّا انسان گاه اين گرايش‌ها را به پشيماني و گاه به خويشتنداري پس مي‌راند و از درآمدن به راه‌هايي كه به نادرستي آنها و ناسازگاري آنها با مقتضاي عقيده يقين دارد خودداري مي‌ورزد.

بدين سان،آنگاه كه از سده‌ي سوم گونه‌هاي انحراف از راه ستوده‌ي اسلام به تدريج رخ نمود و آهسته آهسته چيرگي يافت، آن فروپاشي اخلاقي‌اي كه هر روز بيشتر چهره‌ي خود را آشكار مي‌ساخت بر عقيده‌ي مسلمانان نيز بازتابي برجاي گذاشت و اراده‌ي مردم با پديدارهاي پيش‌گفته رو به سستي نهاد، در حالي كه به يقين مي‌دانستند آنچه رخ داده نه خير امت است و نه صلاح آن است. اين همان بلاي عقب‌نشيني و در خود فرو رفتني بود كه عقيده‌ي ديني بدان گرفتار آمده، تا جايي كه به پديده‌اي غيرفعال و غيرمؤثر بدل گشت و مردم به عقب‌نشيني و عقب نشستن آن از اثرگذاري و نقش آفريني خو گرفتند و بدين ترتيب آن را همان‌گونه كه بود مي‌گرفتند و دل بدان خرم مي‌داشتند و زبان بدان گويا مي‌ساختند، اما هيچ‌گاه اين عقيده از دل و زبان آنان فراتر نمي‌رفت و دست پيكر آنان را از خويش نمي‌ساخت.

از اين روي مي‌توانيم بگوييم: خواست و اراده‌ي اعتقادي كه جامعه و رفتار انسان را مي‌سازد نخسين چيزي كه به ضعف و سستي گراييد و در پي آن بود كه اوضاع اجتماعي و آثار مدني انسان از جايي جز آن سرچشمه و خاستگاه اصلي، فرمان مي‌گرفت و به همين دليل نيز اين اوضاع راه خود را و عقيده‌ي ديني خود را نيز  هر كدام در سويي، در پيش گرفتند.

در اين ميان، انسان مسلمان خود را در كشاكش جدي يافت. از سويي به عقيده‌ي ديني وفادار و نسبت بدان غيرتمند بود و از سويي ديگر زندگي عملي خود را در پيش داشت و به اوضاع حاكم دل مي‌سپرد، تا جايي كه اصول نظري و واقعيات عملي از ديدگاه او در دو سوي يك تضاد و تباين قرار گرفتند و در سرانجام اين تعارض و تباين، زندگي عملي بدان اعتبار كه با ديانت وي ناسازگار و مباين است جايگاه خود را نزد او از دست داد و از آن پس بدان با بي‌اعتنايي مي‌نگريست و در حالي كه شرّ و بدي را مي‌شناخت با آن مي‌زيست. بدين سبب خود او نيز براي خود خوار و بي‌مقدار شد؛ چرا كه در بند اسارت زندگي‌اي كه با بدي‌ها درآميخته است مي‌زيست، در حالي كه نه مي‌توانست آن را تغيير دهد و نه از آن بگريزد. اين خود در روان او عقده‌اي پرخطر پديد آورد، عقده احساس كاستي دروني، عقده‌ي نوميدي از سامان دادن به حقيقت ديني، و عقده‌ي خو گرفتن به زندگي آميخته به بدي، در كنار مرگ همه‌ي انگيزه‌هايي كه مي‌تواند او را از اين وضع برهاند. درست در همين نقطه بود كه نظريه‌ي جدايي دين از سياست زاده شد، بدين اعتبار كه دين خيري است كه به واقعيت نپيوسته و دنيا شرّي است به واقعيت پيوسته است.

اين شرايط سبب شد آن انسان مسلماني كه از اراده‌ي ديني خود فرمان مي‌گيرد همزمان تحت تأثير نوميدي خود از دين هم باشد و اين نوميدي او را به سستي و نابودي بكشاند.

بعدها در زندگي عملي همين انسان مسلمان مدنيت‌هايي بيگانه بر عرصه تاختند كه او را بيش‌تر از پيش سرگردان و متحير ساختند و اراده‌اش را تضعيف كردند.

اميد همه‌ي ما آن است كه مسلمانان بار ديگر به توانايي‌هاي عقيده و باور خود در شكوفا كردن زندگي عملي در تمامي برهه‌ها و مكان‌ها ايمان بياورند و در سايه‌ي اين ايمان برادري، صلح، آرامش و پيشرفت را به بشريت هديه دهند.

 

فصلي برگزيده از كتاب روح الحضارة الاسلامية

                                                                                             

+ نوشته شده در 84/04/05ساعت 0:25 توسط كێله‌شین |

آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدرتشنگي بايد چشيد
روشنفكري به معناي رايج آن ، عنواني است كه به گروه خاصي در جامعه داده مي شود اين عنوان ، باتوجه به چگونگي پيدايش و نقش و كاركرد روشنفكران، به كساني اطلاق مي شود كه نخست داراي فكر روشن‌اند دوم در انديشه تحول سنت به مدرنيته مي باشند سوم نسبت به سرنوشت جامعه و مردم حساسند و چهارم طرحي براي خروج جامعه از بن بست عقب‌ماندگي دارند.
در اين باب ازدو گونه روشنفكر و عالم ديني مي‌توان سخن گفت: 1- عالم و روشنفكري كه نمونه ايده‌آل محسوب مي‌شوند.2- عالم و روشنفكري كه فعلاً موجود هستند گرچه با نمونه ايده‌آل خود قرابت و شباهتي دارند ولي از آن نمونه مطلوب هنوز فاصله دارند با اين وصف اولاً آنچه كه در اين نوشتار به آن پرداخته مي‌شود بيشتر مربوط به برخي از طيف هاي اصلي عالم و روشنفكري «موجود»است و نه عالم و روشنفكري كه «ايده‌آل و مطلوب» هستند و ثانياً اگر استثناهايي در هر يك از اين دو صنف، موجود باشد كه تحليل حاضر در بر گيرنده‌ي آن استثناها نباشد لطمه‌اي به خطوط اصلي وكلي بحث حاضر وارد نمي‌شود.
تاريخ نشان مي‌دهد كه آدميان معمولاً گر چه خواسته اند به سوي ايده‌آل‌هاي خود حركت كنند ولي اكثراً درحسرت رسيدن به ايده‌آل‌هاي خود مانده‌اند- و بلكه در مانده‌اند- و از اين رو با پذيرش آنچه كه داشته‌اند ايام سپري كرده‌اند و نمي‌دانم جامعه ما نيز در اين ميان بايد در حسرت حضور عالمان و روشنفكران ايده‌آل خود همچنان باقي بماند يا خير ، روزي خواهد آمد كه اين دو جريان فكري نه تنها به نمونه‌هاي ايده‌آل خود واصل شوند بلكه - مهمتر اينكه – در قالب و صورت نوين به وحدت و يگانگي‌اي برسند كه از توانايي‌هاي پيشين يكديگر برخوردار و از نواقص همديگر بر كنار باشند.
روشنفكر ديني
روشنفكر ديني امروزه از جنجال برانگيزترين مباحث جامعه فكري ماست. سئوالاتي از جمله ممكن بودن اين پروژه، پارادوكسيكال بودن اين تركيب، نسبت اين جريان با كل جامعه‌ي روشنفكري و ... از جمله مسائل مطرح در اين حوزه است و بازخواني و ارائه‌ي تفسيري نوين از مقولات ديني و دينداري، در دستور كار اين جريان. روشنفكر ديني ، اصطلاحي است كه در جامعه ما براي آن مصاديق متعدد و در عين حال «متفاوتي» را مي‌توان شناسايي كرد. البته پيش از اينكه تعريف و جايگاه روشنفكر ديني را بر اساس نمونه‌هاي موجود آن در جامعه خود ، توضيح دهيم شايد بي‌مناسبت نباشد كه اشاره كوتاهي نيز به نسبت «روشنفكر» با «روشنفكر ديني» بر اساس سير تاريخي اين دو عنوان بنماييم.«روشنفكر» در بدو تولدش در ايران ، محصول پاسخگويي به يك نياز نبود. بلكه خودش نيازي را توليد مي‌كرد و سپس اعلام مي‌كرد كه پاسخگوي آن نياز است. از اين جهت در مقام مقايسه ميان «روشنفكر» با «عالم ديني » تفاوت مبنايي وجود داشت .يعني تولد عالم ديني محصول پاسخگويي به يك نياز طبيعي بود. به اين معني كه وقتي مردم به دين رو آوردند ، نياز به شناخت بيشتر دين وگره‌گشايي از مشكلات ديني خود داشتند و البته كسي كه اين نياز را برطرف مي‌كرد، كسي نبود جز «عالم ديني». اما تولد و حضور «روشنفكر» در جامعه‌ي ايران در جهت پاسخ به يك نياز – نياز به شناخت و استفاده از دنياي جديد- نبود بلكه «روشنفكر» در ابتدا تولد يافت و سپس نيازي را توليد كرد و خود را به عنوان برطرف كننده‌ي آن نياز به جامعه معرفي كرد. يعني در ابتدا عموم مردم به دنياي صنعتي و علمي جديد رو نياوردند كه نياز به شناخت بيشتر اين دنيا ، منجر به پيدايش «روشنفكر» براي پاسخگويي به اين نياز باشد . بلكه روشنفكر ايراني چون با فرهنگ غربي پرورش يافته بود وقتي در جامعه حضور يافت نه تنها سنخيتي با اين جامعه نداشت بلكه به عنوان يك وصله ناجور به او نگاه مي‌شد و بر همين اساس تا مدتها بصورت يك بيگانه وغريبه در ميان توده‌ي مردم حضور داشت، اما رفته رفته هنگامي كه به علل مختلف، جامعه‌ي ايراني با دنياي جديد ارتباط برقرار كرد- و روشنفكران نيز خود يكي از علل اين ارتباط بودند- روشنفكران به سهم خود مي‌كوشيدند تا به مردم نشان دهند كه شناخت دنياي جديد و استفاده از آن يك نياز است و اين ما- يعني روشنفكران – هستيم كه مي‌توانيم اين نياز را بر آورده كنيم. بنابراين روشنفكر در كنار علل ديگر، هم نياز به «شناخت واستفاده از دنياي جديد» را در جامعه توليد مي‌كرد و هم خودش را به عنوان يكي از بر‌آورده‌كنندگان اين نياز به جامعه معرفي كرد.بر اين اساس است كه گفتيم « روشنفكر و روشنفكري» در جامعه ما محصول يك نياز نبود بلكه ايجاد كننده يك نياز وبر‌آورنده آن نياز بود.
اما ««روشنفكر» چه نسبتي با «روشنفكر ديني» داشت؟ با اينكه روشنفكر ، محصول يك نياز نبود ، «روشنفكر ديني» درجهت پاسخگويي به يك نياز جدي متولد شد. تولد «روشنفكري» يك تولد طبيعي نبود چون مردم بطور طبيعي از ابتدا گرايشي براي شناخت بهره‌برداري از دنياي جديد نداشتند ولي تولد «روشنفكري ديني » يك تولد طبيعي بود با اين توضيح كه وقتي به علل مختلف جامعه ايراني با دنياي جديد آشنا شد ، كم‌كم دريافت كه دنياي جديد با دين او بي‌ارتباط نمي‌تواند باشد و بر دين وديانت او تأثير‌گذار است. از اين رو احساس نياز كرد كه كسي مي‌بايد نسبت او را با اين تازه وارد- يعني دنياي جديد- تعريف كند چون متأسفانه «عالم ديني» كسي نبود كه بتواند اين نياز را پاسخ دهد ، بطور طبيعي «روشنفكر ديني » پا به عرصه وجود گذاشت .
اگر «عالم ديني» در هنگام مواجهه‌ي جامعه ايراني با دنياي جديد، مي‌كوشيد تا اين دنيا را بشناسد و نسبت او را با دين مشخص كند نه «روشنفكر» و «روشنفكر ديني» در جامعه ايراني « از اين جهت» متولد نمي‌شدند. گر چه از جهات ديگر امكان تولد روشنفكر و روشنفكر ديني منتفي نبود. اما هنگامي كه «روشنفكر» نياز به شناخت و استفاده از دنياي جديد را به مردم متذكر شد و خودش نيز به عنوان پاسخي در مسير رفع اين نياز شناخته شد و در واقع اين نياز و پاسخ به اين نياز ، توسط «روشنفكر» - به عنوان يكي از «علل» توليد و پاسخ به اين نياز – در جامعه «نهادينه» شد، «روشنفكر ديني» نيز به عنوان كسي كه مي‌تواند نسبت ميان دين مردم و دنياي جديد را تبيين و تعريف كند در ايران متولد شد. تشابه «روشنفكر» و «روشنفكري ديني» در اين است كه هر دنياي جديد را مي‌شناختند و يا حداقل ادعايشان اين بود كه مي‌شناسند اما تفاوتشان در اين بود كه «روشنفكر» دغدغه دين و ديانت نداشت ولي «روشنفكر ديني» در آغاز پيدايشش دغدغه دين و دينداري داشت. هر چه حضور دنياي جديد در جامعه ديني ايراني پر رنگ‌تر مي‌شد، نياز به «روشنفكر ديني» كه مي‌خواست نسبت دين را با دنياي جديد تبيين كند، بيشتر احساس مي‌شد و متأسفانه به موازات حضور دنياي جديد در جامعه ما عالمان ديني نكوشيدند كه شناخت خود را از اين تازه وارد افزون كنند و اگر روشنفكر ديني پا به عرصه اين ميدان نمي‌گذاشت معلوم نبود جامعه دينداران اكنون از چه وضعيتي برخوردار بود. به هر حال، روشنفكرديني وظيفه‌اي را كه به عهده عالمان دين بود يعني «زمانه‌شناسي» و تبيين نسبت اوضاع زمانه با «دين مردم» بر دوش گرفت و از اين جهت باري از دوش عالمان دين برداشت اما اينكه آيا اين بار مسئوليت را به سلامت به مقصد رساند؟ خود موضوع قصه پر غصه ديگري است.
با توجه به نحوه حضور روشنفكران ديني در جامعه ما وبه كمك تحليل مفهوم روشنفكري ديني حداقل مي‌توان چهار نمونه روشنفكر ديني ، در نظر گرفت والبته اين نمونه‌ها لزوماً در همه موارد با يكديگر غير قابل جمع نيستند- گر چه در مواردي با يكديگر مانعة‌الجمع هستند- روشنفكر ديني در تمامي اين نمونه‌ها از يك قدر مشتركي برخوردار است به اين معني كه او كسي است كه «معطوف به دين» است، حال اين معطوف به دين بودن يا به اين معني است كه روشنفكر ديني با عينكي از معارف جديد بر دين نظر مي‌كند يا به اين صورت است كه از زاويه نگاه سنتي به دين ، در دين تأمل مي‌كند. يا به لحاظ منبع معرفتي و داور معرفتي روشنفكر ديني است يا به لحاظ عملكرد وكاركرد روشنفكر ديني است. به عبارت ديگر براي عنوان «روشنفكر ديني» حداقل چهار معني مي‌توان در نظر گرفت .بدين مضمون كه يا مراد از روشنفكر ديني ، روشنفكري است كه با عينك «معارف دنياي جديد» در موضوعات ومعارف ديني نظر مي‌كند و خصوصاً از جهت نسبتي كه اين معارف ديني با دنياي جديد و در دنياي جديد دارد يا مراد از روشنفكر ديني، روشنفكري است كه با اعتقاد به نگاه «سنتي به دين» در مورد دين و نسبت آن با دنياي جديد تأمل و تفكر مي‌كند يا مراد از روشنفكر ديني، روشنفكري است كه به دين، به عنوان يكي از «منابع معرفت » و يكي از «داروهاي معرفت» نگاه مي‌كند و نهايتاً مراد از روشنفكري ديني ، روشنفكري است كه عملكرد وكاركرد او بگونه‌اي است كه بطور جدي بر روي دين و دينداري تأثير مي‌گذارد. درهيچ يك از اين اقسام چهارگانه روشنفكر ديني ، قضاوت ارزشي در مورد روشنفكر ديني انجام نمي شود يعني في المثل نمي‌خواهيم بگوييم كه عملكرد روشنفكر ديني در مورد دين ودينداري مثبت است يا منفي؟! آيا پسنديده و درست است كه روشنفكري ديني به‌عنوان «يكي» از منابع شناخت وداروهاي شناسايي به دين نگاه كند يا مي‌بايد به عنوان «مهم ترين» منبع شناخت، به دين نظر كند؟
بنابراين با توجه به اقسام چهارگانه روشنفكري ديني – كه البته اگر برخي در برخي ديگر ضرب شوند اقسام بيشتري توليد مي‌شود كه عملاً نيز طيف روشنفكران ديني جامعه‌ي حاضر بيانگر اين ضرب اقسام ، به‌طور عملي در يكديگر است- به نظر مي‌رسد اقسام ومعاني چهارگانه روشنفكر ديني، در جامعه‌ي ما داراي مصداق است.
اگر بخواهيم تصوير عيني‌تر و واقع‌گرايانه‌تري از موقعيت روشنفكر ديني داشته باشيم بايد توجه كرد كه علي‌رغم اقسامي كه براي روشنفكر ديني برشمرديم،طيف اصلي روشنفكران ديني خصوصاً در دهه‌ي اخير، كه به صورت تأثيرگذاري از ديگر طيف‌هاي روشنفكر ديني درمحيط فكري و فرهنگي ما حضور يافته‌اند، در فضايي تنفس مي‌كنند كه اين فضا با آن فضايي كه عالمان ديني درآن تنفس و تفكر مي‌كنند، تفاوت ماهوي دارد. با اينكه شايد بتوان گفت روشنفكري ديني و عالم ديني هر دو دغدغه‌‌ي دين و دينداري دارند اما قطعاً از آنجايي كه اين دو جريان فكري دردو فضاي مختلف فكري تنفس مي‌كنند ، نمي‌توان آنها را داراي يك مسير ومقصد دانست .
به هر تقدير كسي نمي‌تواند منكر خدمات عالم ديني و روشنفكر ديني شود، همچنانكه نمي‌توان منكر نقاط ضعف ومعايب اساسي اين دو جريان فكري شد. ولي عمده مطلب فعلاً آن است كه بدانيم «روشنفكر ديني » و« عالم ديني » هر يك به سهم خود كاركردي دارند و حاجتي از حاجات اين جامعه‌ي ديني را برطرف مي‌كنند اما تا مادامي كه اين دو صنف فكري در فضاي متفاوت تنفس مي‌كنند كه هر يك از فضاي آن ديگري خبر ندارد وحتي بعضاً پنجره‌اي به يكديگر ندارند، نمي‌توان اميدوار بود كه ايندو، جدا از هم يا با يكديگر بتوانند نياز اصلي بر زمين مانده و اشباع نشده‌ي ‌جامعه‌ي ديني ما را برآورده سازند.
آن فضايي كه روشنفكر ديني در آن تنفس وتفكر مي‌كند اجمالاً همان «دنياي جديد» است كه از موقعيت زير بر خوردار است:
1- تأكيد بر عقل خود بنياد تجربي است- عقل خود بنياد تقريباً به همان مفهوميكه روشنفكر غير ديني وسكولار در غرب به آن معتقد است - يعني عقلي كه مرجعيت هيچ چيزي را به عنوان آخرين مرجع از قبيل دين، دولت و جامعه قبول ندارد و فقط و فقط احكام خود را مي‌پذيرد و بس.
2- تأكيد بر نقد و تحليل هر موضوع و موجودي حتي تحليل ونقد خود عقل و خود نقد، توسط عقل نقاد .
3- تمام ادعاهاي ديني نيز مي‌بايد با همين عقل خود بنياد نقد و ارزيابي شود و هر حكمي توسط عقل خود بنياد در مورد كليات و جزئيات حوزه‌ي اعتقادات، اخلاق و احكام فقهي دين صادر شود مقبول و مطاع است.
تأكيد بر قداست زدايي است نه قداست زايي و اين قداست زدايي از طريق نقد عقل آدمي در مورد هر موضوع ديني و غير ديني تحقق مي‌پذيرد .
4- روش‌ شناسايي وخصوصاً روش شناسايي متون ديني، همان روشهاي مرسوم در علوم تجربي طبيعي وعلوم تجربي انساني جديد وفنون جديد شناسايي از قبيل هرمنوتيك با شاخه‌هاي متنوعش است.
5- تأكيد بر «آزا دي در تفكر» و «آزادي در تجربه» و ملتزم بودن به لوازم مترتب بر اين آزادي‌ها تا مادامي كه توسط عقل خود بنياد تائيد بشود.
6- تأكيد بر« عملي»، «عيني» و «محسوس و مملوس» بودن هر فكر و سخن و ادعا و موضوعي .بنابراين نوعي اصالت براي «عمل» و «تجربه» قايل شدن.- تجربه به معني عا‌مش كه فراتر از تجربه حسي است و هر امر تكرار پذيري ، حتي از قيل تجربيات دروني فرد را شامل مي‌شود.-
براي ترسيم دقيق‌تر فضا و عالمي كه روشنفكر ديني در آن تنفس مي كند مي‌توان بر فهرست فوق افزود اما همين مقدار براي ما كافي است تا نشان دهيم كه اجمالاً روشنفكر ديني در چه فضايي تفكر مي‌كند خصوصاً از ميان اصول فوق، توجه به 1- عقل خود بنياد 2- تعدد منابع معرفتي 3- تأكيد بر آزادي 4- عمل‌گرايي كافي است تا از اين چهارچوب ، ديگر اصول مندرج در فهرست فوق استخراج كرد.
حضور روشنفكران ديني در دنياي جديد و ارتزاق ايشان از اين دنيا لوازم وكاركردهاي متنوع و خاص خود را به همراه دارد واگر تفاوتي در نحوه عملكرد روشنفكر ديني در مقايسه با عالم ديني وجود دارد، بيش از اين آنكه اين تفاوتها محصول مواضع سياسي ومجادلات اجتماعي ايشان باشد، محصول تنفس ايشان در دنياي جديد وبهره‌مندي از امكانات دنيايي است كه در آن اقامت گزيده‌اند.
از آنچه تا كنون در مورد روشنفكر ديني گفتيم مي‌توان چنين نتيجه‌گيري كرد كه اولاً روشنفكر ديني مفهومي است كه اگر بر اساس مصاديقش تعريف شود از انواع مختلفي برخوردار مي‌شود. ثانياً روشنفكر ديني مفهومي است كه اگر بر اساس مصاديقش تعريف شود چون اين مصاديق تحول مي‌پذيرند و بنابراين نبايد تصور كرد مي‌توان يك يا چند تعريف ثابت و دائمي براي روشنفكر ديني ارائه كرد و پرونده مربوط به تبيين و تحليل آن را مختومه اعلام كرد. ثالثاً علي‌رغم تحولات و تنوعاتي كه درمصاديق روشنفكر ديني وجود داشته است هنوز مي‌توان به يك فضاي كلي اشاره كرد كه برخي از مهم ترين طيفهاي روشنفكران ديني ضمن تفاوت ديدگاهايي كه در اعتقاد به مباني اين دنياي جديد با يكديگر دارند همگي در آن فضاي كلي تنفس و تفكر مي‌كنند. رابعاً سرّ اختلاف روشنفكران ديني با عالمان ديني بيش از آنكه به خصومتهاي شخصي يا سياسي يا... برگردد به تفاوت فضاهايي بر مي‌گردد كه در آن تنفس و تفكر مي‌كنند و البته حضور در هر يك از اين عوالم‌ براي روشنفكر ديني و عالم ديني لوازم و كاركردهايي دارد كه اين دو صنف را به لحاظ عملكرد و آثار فكري نيز از يكديگر متمايز مي‌كند. اما اجازه بدهيد قدري نيز در باب موقعيت عالم ديني در جامعه خود درنگ كنيم.
عالم ديني
عالم ديني در عرف عمومي جامعه ما ، كسي است كه ضمن اعتقاد وعمل به معارف ديني، با رجوع مستقيم به متون ديني ، حقايق آن را مي‌شناسد و به مردم معرفي مي‌كند. او مي‌كوشد همانند انبياء به همراه تفهيم معارف الهي به مردم ، ايشان را نيز درجهت اهداف وارزشهاي ديني ، هدايت وتربيت كند.
همانطور كه قبلاً اشاره شد عالمان ديني بطور طبيعي ا زمتن دين روييدند ومورد نياز ديندران قرار گرفتند .يعني از طرفي متون ديني عموم دينداران را دعوت مي‌كرد تا عده‌اي را در ميان خود به عنوان عالم ديني پرورش دهند و از طرف ديگر از آنجايي كه مردم ديندار « هميشه » و « همه جا» به پيامبر (ص) دسترسي نداشتند تا مسائل و معضلات ديني خود را از او پرسش نمايند، چنين مسئوليتي را در غياب پيامبر عهده‌دار شوند و اين اشخاص ، كساني بودند كه اصطلاحاً به آنها عالم ديني مي‌گفتند . جامعه ديني ما نيز بر اساس همين مواجهه با دين به عالمان ديني محتاج شد . چرا كه مردمي كه – به علل مختلف فرهنگي و تاريخي وسياسي و اجتماعي – دين اسلام را پذيرفته بودند پس از پذيرش اين دين، نياز مي‌ديدند كه هم‌ آگاهي خود را از دين افزون كنند و هم براي حل مسائل جديد ديني به مرجع پاسخگويي رجوع كنند و اين نيازها، امري بود كه توسط حضور عالم ديني در جامعه بر‌آورده مي‌شد.
عالم ديني ضمن آنكه دينداران را با حقايق و معارف ديني آشنا مي‌كرد ، مي‌كوشيد تا گره از مسائل جديد ديني نيز بگشايد .دينداران از اين نظر چشم به عالم ديني مي‌نگريستند كه او هم آگاه و عالم به حقايق ديني است و هم مي‌تواند نسبت زندگي و معيشت دينداران را با موضوعات جديدي كه براي آنها رخ مي‌دهد با اتكا به مباني ديني، مشخص كند.
بنابراين وقتي به لحاظ تاريخي و اجتماعي به جايگاه عالم ديني در جامعه دينداران ، نگاه مي‌شود- بر خلاف حضور روشنفكر – هم حضور عالم ديني در ميان دينداران وهم اقبال جامعه ديني به عالمان ، طبيعي است.
ولي در طول تاريخ فرهنگ اسلامي و خصوصاً در دوره معاصر، با آنكه مسلمين مي‌دانستند دين محصور و محدود به احكام فقهي نيست تا صرفاً فقيهان، مصداق عنوان عالم ديني باشند بلكه دين شامل بخشهاي ديگري نيز مانند عقايد و اخلاق است كه متكلمان و عارفان و گاهي فيلسوفان هم مي‌توانند به عنوان نماينده اين بخشهاي دين ، عالم ديني محسوب شوند اما هيچگاه دينداران ، آنچنان كه فقيهان را مصداق اصلي و تمام عيار عالم ديني و دين‌شناس مي‌دانستند ، فيلسوفان ومتكلمان و مفسران وعارفان را – كه به ابعاد غير فقهي دين ، شناخت و آگاهي داشتند – مصداق عنوان عالم ديني ندانستند و بر همين اساس – با چشم‌پوشي از برخي استثناها – در طول تاريخ فرهنگ اسلامي ، آنچنان كه دينداران به عالمان فقهي ، اقبال نشان دادند به هيچ دسته از عالمان ديگر شاخه‌هاي معارف ديني ، اقبال نشان ندادند.
يكي از علل اقبال توده مردم به فقيهان آن است كه به لحاظ شخصيتي واستعداد‌هاي روحي وفكري ، توده مردم نه اهل تفكر در موضوعات ومسائل عميق فلسفي يا كلامي و مانند آن هستند و نه اهل پيمودن ظرايف سلوك معنوي، اما در همين حال توده مردم نسبتاً مستعد انجام تكاليف و دستورات ديني روزمره هستند. از طرف ديگر – به هر علت ودليلي _ در چشم مردم، انجام تكاليف فقهي مهم‌تر از فهم معارف و حقايق ديني و داشتن اعتقادات صحيح و انجام رفتارهاي پسنديده اخلاقي است .يعني مردم ، دين بودن دين را بيشتر به بعد فقهي وشريعتي دين مي‌دانستند تا ابعاد ديگر دين و از اين‌رو طبيعي بود كه فقيهان بر اساس اين گرايش مردم ، بيشتر به عنوان عالم دين محسوب شوند تا عارفان و حكيمان.
علل حاشيه‌اي و موردي نيز براي مثال شطحيات عارفان يا بر‌خلاف حقايق ديني سخن گفتن فيلسوفان ، نيز از عواملي بودند كه باعث مي‌شد مردم هيچگاه نتوانند آن اعتمادي را كه به فقيهان دارند به عارفان وفيلسوفان ، داشته باشند.
ملاحظه مي‌شود كه نمي‌توان صرفاً يك يا چند علت اصلي را در تبيين اقبال مردم به فقه وفقيهان ودوري از عرفان وعارفان و فلسفه و حكيمان و متكلمان و غيره معرفي كرد بلكه همه اين علل در كنار دهها علل ديگر ديني ، سياسي ، فرهنگي، اعتقادي و اجتماعي و... ، دست به دست هم داده اند تا چنين وضعيتي را در طول تاريخ فرهنگ اسلامي تا كنون بوجود آورده‌اند كه در نزد مردم ، عالم ديني كسي نباشد جز عالم به دستورات شرعي وحرام وحلال الهي ، در اينجا مراد از طرح نكات پيشين ، اشاره به خوبي و بدي يا درستي و نادرستي چنين وضعيتي نيست بلكه غرض ، توجه دادن به اين مطلب است كه چه شد فقيهان به چنين موقعيتي دست يافتند كه در طول تاريخ ، نوع حكيمان وعارفان ( به جز استثناهايي) به چنين جايگاهي نايل نشدند وچه شد با اينكه جوامع ديني اسلامي مي‌دانستند دين از ابعاد غير فقهي هم برخوردار است اما عملاً بعد فقهي دين را بر ديگر ابعاد اخلاقي واعتقادي آن ، ترجيح دادند؟
در مجموع بايد گفت عالم ديني – با همان نگاه رايج ومتداول در جامعه ما به او – در مقايسه با روشنفكر ديني از موقعيت يكسان ومشابهي برخوردار نيست. اگر روشنفكر ديني در فضاي « دنياي جديد » تنفس و تفكر مي‌كند عالم ديني در فضاي «دنياي سنت » تنفس وتفكر مي‌كند- وبدون اينكه در مقام قضاوت بخواهيم نقاط ضعف وقوت هر يك از اين دو دنيا را در اينجا ارزيابي كنيم بايد گفت- و بر اساس همين تنفس در دو دنياي متفاوت است كه دو ديدگاه متفاوت و دو نوع عملكرد و مهم‌تر از آن دو كاركرد متفاوت بر حضور عالم ديني وروشنفكر ديني مترتب مي‌شود.
«فضا» و دنيايي كه عالم ديني در آن تنفس مي‌كند بطور كلي واجمالي داراي چنين ويژگيهايي است:
1- عقل آدمي يك عقل خود بنياد و«بريده از وحي » و «در برابر وحي » نيست بلكه عقلي است كه در طول وحي و همراه با دين وبلكه « مبتني بر دين » به هدايت آدمي مي‌پردازد.
2- دين داراي حقايق قطعي و ثابت و جزمي‌ در مورد خدا و انسان و جامعه و جهان و ... است كه به هيچ وجه نمي‌توان و نبايد آنها را نفي وانكار كرد و گرچه مي‌توان در محدوده خاصي ، هر عقيده يا موضوع ديني را به نقد كشيد ولي نبايد نهايت نتيجه نقد ، نفي و انكار موضوعاتي باشد كه آن موضوعات مورد تأييد وتأكيد دين است.
3- هر چيزي كه به نحوي به قداست دين و معارف ديني لطمه بزند ، دشمن دين ودينداري است و عقل آدمي مجاز نيست آنچنان به تحليل وزير ورو كردن معارف ديني بپردازد كه در نهايت قداست حقايق و معارف ديني خدشه‌دار شود. از طرف ديگر ، از آنجايي كه دين امري قدسي است هر امر مرتبط با خود را نيز قداست مي‌بخشد و به تعبيري نوعي «قداست زايي » از طريق امور مرتبط با دين تحقق مي‌يابد.
4- روش شناسايي متون ديني ، روش « عقلي » و «عقلايي » است و به تعبير ديگر با استفاده از عقل ، حقايق ديني شناخته مي‌شوند والبته اين عقل، با عقلي كه دردوره جديد صرفاً از هويتي تجربي ورياضي برخوردار شده است تفاوت ماهوي دارد.
5- آدمي مي‌تواند در هر موضوع و مسئله‌اي تفكر كند اما مجاز نيست به هر تفكر و عقيده‌اي «ملتزم» شود . او تنها مي‌تواند به افكار و عقايدي ، معتقد شود كه منافاتي با عقايد ديني‌اش نداشته باشد و در عمل نيز دينداري او را به خطر نمي‌اندازد. در مقام عمل نيز آدمي مجاز به «تجربه » هر موضوعي نيست. آزادي بي حدّ و حصر در تجربه مخصوص دنياي جديد است اما در دنياي سنتي ما فقط اموري را مي‌توانيم تجربه كنيم كه دينداري وانسانيت ما را به خطر نيندازد.
6- در عين توجه به عالم شهادت وعالم مُلك و استفاده معقول از آن مي‌بايد معطوف به عالم غيب و عالم آخرت زندگي كنيم واز اين رو توجه به امور عيني وعلوم ملموس ومحسوس ومادي تا وقتي اعتبار دارند كه وسيله‌اي در جهت رسيدن آدمي به كمالات و اهداف الهي باشند و به تعبير ديگر بتوانند آدمي را رهنمون به امور ماوراء طبيعي وغير محسوس و غير مادي كنند و گرنه از ارزش واعتبار ، برخوردار نيستند.
حلقه مفقوده
به نظر مي‌رسد مهمترين مشكل عالمان ديني و روشنفكران ديني جامعه ما آن است كه نتوانسته‌اند- و بلكه نخواسته‌اند – در دنياي يكديگر تنفس وتفكر كنند وشايد اساساً حتي پنجره‌اي به دنياي يكديگر نگشوده‌اند و دقيقاً از همين موضوع است كه نياز به يك حلقه واسطه‌اي احساس مي‌شود كه بتواند در اين دنياي جديد و سنتي تنفس كند و بر اساس اين تنفس و تفكر ، موضوعات و معضلات و مسائل را شناسايي و پاسخگويي نمايد .
صحبت صرفاً بر سر تولد يك قشر جديد به غير از قشر عالم ديني و روشنفكر ديني نيست ، بلكه صحبت برسر يك «فعاليت جديد » است . حال اين فعاليت چه توسط روشنفكر ديني صورت پذيرد يا توسط عالم ديني يا توسط كسي كه در هيچ‌يك از دو صنف مرسوم و معمول عالم وروشنفكر قرار نمي‌گيرد. عالم ديني در دنياي جديد تنفس وتفكر نمي‌كند گر چه حرفهاي اهالي دنياي جديد را از باب تقليد ، تكرار مي‌كند.
ملاك ورود عالم ديني و روشنفكري به فضا و دنياي طرف مقابل آن است كه متناسب با آن فضا اولاً بتوانند «مسائل» را تشخيص دهند و ثانياً بتوانند بر اساس آن فضا «راه حلهاي » ممكن و مطلوب را عرضه كنند و تازه پس از رسيدن به چنين مرحله‌اي است كه وظيفه‌ اصلي يا همان « فعاليت جديد» كه قبلاً از آن نام برديم ، توسط ايشان يا توسط همان « حلقه مفقوده» آغاز مي‌شود . اما حقيقت آن است كه اكنون نه عالم ديني ما مي‌تواند مسائل دنياي جديد و راه حلهاي متناسب با دنياي سنت ، شناسايي كند و نه روشنفكر ديني مي‌تواند مسائل دنياي سنتي را به همراه راه‌حلهاي متناسب با دنياي سنت، شناسايي كند. در عين حال كه هر دو صنف عالم وروشنفكر، مدعي هستند كه اشراف بردنياي طرف مقابل را نشان دهد و راه حلهاي آن را نيز بازگو كند ملاحظه خواهيد كرد كه طرفين از انجام چنين عملي ناتوانند. حداكثر ، آن است كه بدانند طرف مقابل در دنيايي ، زندگي مي‌كند اما امكانات اين چيست؟ و چگونه از آن امكانات ، براي حل معضلاتش مي‌توان استفاده كرد؟ از عهده و توان طرفين نزاع خارج است.
البته دورادور روشنفكر ديني – بدون ورود به دنياي سنت و اشراف بر مسائل و راه حلهاي آن – عالم ديني را طعنه مي‌زند و مخاطب قرار مي‌دهد كه مشكلات امروز ما نه فقهي است و نه بر فرض فقهي بودن برخي از آنها فقه موجود مي‌تواند از آنها گره گشايي كند و از آن طرف نيز عالم ديني – بدون ورود به دنياي جديد واشراف بر مسائل و راه حلهاي آن – روشنفكر ديني را تحقير مي‌كند كه تو از خدا ودين و پيامبر ، فاصله گرفته‌اي ومتوجه نيستي كه محور مسائل دنياي جديد ، چيزي جز دوري از معنويت اديان نيست و نه نمي‌داني كه چطور بايد بر اين مسائل، فائق آمد. و خلاصه آنكه هر يك از عالمان و روشنفكران جامعه ما متناسب با دنيايي كه در آن تفكر و تنفس مي‌كند برطبيعت خود مي تند و آن ديگري را ناصالح و يا حداقل ناكافي براي رشد و هدايت مردم ، تلقي مي‌كند. و تحليل و ديدگاه وآراء خود را ضروري، براي هدايت جامعه مي‌داند. ولي به‌ نظر مي‌رسد جامعه ديني ما كه امروزه مي‌كوشد با شتاب بيشتري به سوي بهره‌برداري از امكانات علمي و ديني دنياي جديد حركت كند، بيشتر نيازمند كساني است كه نه تنها به دنياي « جديد و سنتي»، «پنجره»گشوده‌اند بلكه در هر دو دنيا «تنفس» كرده‌اند و علامت «تنفس » در يك دنيا آن است كه بتواني هم مسائل آن دنيا را خوب بشناسي و هم راه‌حلهاي موجود و متناسب آن دنيا را كشف نمايي و تازه بعد از اين مرحله است كه اين «حلقه مفقوده» ميان عالم ديني و روشنفكر ( ديني و غير ديني ) بايد به سراغ انجام وظايف خود برود.«علامت اصلي» تنفس كردن در يك دنيا – چه جديد و چه سنتي‌اش – اين است كه چشمان « مشكل ياب» و « مشكل گشا » پيدا نمايي و اگر كسي توانست به چنين چشماني مجهز شود ، معلوم است كه در آن دنيا تنفس كرده است والاّ خير.
البته اين اختلافات و تفاوتهاي مبنايي فكري و اجتماعي ميان عالمان ديني و روشنفكران ( ديني وغير ديني) به آن معني نيست كه ايشان هيچ نقطه اشتراكي با يكديگر ندارند . چرا كه حداقل ميان عالم ديني و روشنفكر ديني اين وجوه اشترك موجود است كه في‌المثل هر دو دغدغه دين دارند- گر چه تفسيرشان از دين متفاوت است – هر دو بر روي موضوعات ديني تأمل و تحليل مي‌كنند ، هردو مي‌خواهند ، نسبت مردم را با دين و دنياي جديد مشخص كنند. هر دو متون ديني را باز خواني مي‌كنند. گر چه عالم ديني به واسطه مباني خويش اين كار انجام مي‌دهد و بر اين باز‌نگري نام «اجتهاد » مي‌گذارد و روشنفكر ديني ، بنابر مباني خود چنين فعاليتي را انجام مي‌دهد و بر آن نام « احيا گري» مي‌گذارد.
اين اشتراكات – كه مي‌توان بر فهرست آن افزود – در كنار آن تفاوتهاي مبنايي فكري و اجتماعي – كه قبلاً ذكر شد – موجب شده است كه هر يك از اين دو صنف فكري ، امروزه بتوانند پاره‌اي از مشكلات و معضلات فكري و ديني و فرهنگي جامعه ديني ما را شناسايي و تا حد امكان پاسخگويي نمايند – و البته سخن از مشكلات فراواني كه توسط ايشان هنوز به راه حلي نرسيده و سخن گفتن از مشكلاتي كه ايشان به سهم خود آفريده‌اند فعلاً بماند – اما پر واضح است كه اكنون هيچ يك از اين دو صنف فكري به تنهايي و نه حتي در كنار هم و با يكديگر، تكافوي پاسخگويي به معضلات فكري ،ديني و فرهنگي امروزي ما را نمي‌كنند. چرا كه بسياري از مشكلات ما – كه رو به افزايش نيز هستند- نه اختصاص به دنياي سنتي دارد و نه مخصوص دنياي جديد است بلكه محصول « تداخل دنياي جديد در دنياي سنتي »است و در اين ميان عالم ديني و روشنفكر ديني را نيز نمي‌توان به يكديگر گره زد تا كاركرد ثالثي از ايشان ناشي شود كه عبارت باشد از حل مشكلات و معضلاتي كه از «جنس در آميختگي دنياي جديد با دنياي سنتي است.
بپذيريم يا نپذيريم و توجه داشته باشيم يا خير، اين مشكلات جديد در حال تولد و رو به افزايش ، نه از جنس مشكلات رايج در دنياي جديد است و نه از سنخ مشكلات مطرح در دنياي سنت، بنابراين چنين مشكلاتي ، مشكل گشايان خاص خود را مي‌طلبد كه اين مشكل‌گشايان نه از قبيل عالم ديني مرسوم است و نه از صنف روشنفكر – ديني و غير ديني - رايج ، مشكل‌گشايان همان حلقه‌هاي رابط و مفقود ميان دو دنياي سنتي و جديد هستند كه البته مسئوليت و وظيفه ايشان نيز كاملاً روشن است و همانطور كه قبلاً گفتيم هيچ منعي ندارد كه اين وظيفه يا مسئوليت حلقه‌‌هاي واسطه مفقود ميان عالم ديني و روشنفكر ديني را يكي از دو صنف عالمان ديني يا روشنفكران ديني انجام دهند اما مشروط به اينكه بتوانند در فضا ودنياي يكديگر تنفس كنند. در اين صورت مي توان اميدوار بود كه بسياري از معضلات كنوني – و رو به رشد –فكري و فرهنگي و ديني ما به سمت حل شدن حركت كنند و بسياري از خصومتها به دوستي تبديل شود وگرنه بايد در انتظار حضور همان حلقه‌هاي واسطه مفقوده و مستقل از صنف عالمان و روشنفكران بود كه چنين وظايف و كاركردي را بر آورده سازند.*

منابع: 1- فصلنامه‌سروش انديشه شماره تابستان 1381
2- اسدي، محمد رضا، دانايي ومعضل دينداري در دنياي جديد، تهران:انديشه‌امروز ،1383
3- گودرزي، غلامرضا ، دين وروشنفكران مشروطه، تهران اختران 1383.
4- اينترنت باشگاه انديشه

 

+ نوشته شده در 84/04/04ساعت 12:33 توسط كێله‌شین |

یادێك بۆ زانای پایه‌به‌رزی كوردستانی ئێران

مامۆستای شه‌هید ناسر سوبحانی

                 

 

مامۆستا ناسر سوبحانی له دێی دوریسان سه‌ر به شاری پاوه مه‌ركه‌زی شارستانی هه‌وراماناتی كوردستانی ئێران له ساڵی 1330/1951دا هاتۆته جیهان.

*خوێندنه سه‌ره‌تایی‌یه‌كانی له شاری پاوه ته‌واو كردوه.

* پاشان لای زانا به‌ناوبانگه‌كانی كوردستان ده‌ستی  كردوه به خوێندنی زانسته شه‌رعی‌یه‌كان،تا له كۆتایی دا ئیجازه‌نامه‌ی عیلمی وه‌رگرتوه.

*ساڵی 1979/1357 ژنی هێناوه و چوار كچی له پاش خۆی به‌جێ هێشتووه.

·         له ڕێی كتێب و گۆڤار ئیسلامی‌یه‌كانه‌وه ئاشنا بووه به بزاڤه ئیسلامی‌یه جیهانیه‌كان.

·   پاشان له ڕێی چه‌ن مامۆستایه‌كی عێڕاقی‌یه‌وه ئاشنایی له گه‌ڵ كۆمه‌ڵی برایان(ئیخوان‌ئه‌لموسلێمین)په‌یدا كردوه؛ له ساڵی -13591980دا په‌یمانی سه‌ربازێتی كۆمه‌ڵی برایانی داوه.

به‌شداری له شۆڕشی گه‌لانی ئێران دا

·  مامۆستا ناسر وه‌ك خه‌باتگێڕێكی دڵسۆز دژی سته‌می شاه‌نشاهی جمووجۆڵی بووه و له لایان ساواكی ئێرانه‌وه تووشی ناڕه‌حه‌تی هاتووه؛ بۆیه له ڕاپه‌ڕینی سه‌رانسه‌ری گه‌لانی ئێران دا ڕاپه‌ڕیوه و یه‌كێك بووه له پێشه‌نگانی خه‌باتی ئیسلامخوازی له ناوچه‌كه‌ی دا و به وتاره به هێز و پێزه‌كانی ناوچه‌ی هه‌ورامانی هه‌ژاندووه.

·  له 12/1/1358 واته 1/4/1979 دا له گه‌ڵ جه‌ماوه‌ر دا ده‌نگی داوه به كۆماری ئیسلامی.

·  له 30/5/1358واته21/8/1979دا دژی هێرشی دژه‌شۆڕشه‌كانی ئێران ڕاپه‌ڕیوه و نه‌یانهێشتووه شاری پاوه بكه‌وێته ژێر ده‌ستیان.

سه‌ره‌تای بێزاری له میری

·  پاش به‌شدارێكی چالاكانه دژی سته‌می شایی و هاندانی جه‌ماوه‌ر به‌ره‌و هه‌نگاوێكی تازه و ڕێژیمێكی عادڵ، مامۆستا ناسر وه‌ك زانایه‌كی وردبین و بیرتیژ هه‌ستی كرد كه لێپرسراوانی ئێران خه‌ریكه درووشمه سه‌ر‌تایه‌كانی شۆڕش ده‌گۆڕن و ئاوازی مه‌زهه‌ب‌گه‌رایی لێده‌ده‌ن،بۆیه هه‌ڵوێسته‌ی كرد و دڵسۆزانه ده‌ستی كرد به ڕوونكردنه‌وه‌ی ڕاستیه‌كان.

·  كاتێ كه ئه‌نجومه‌نی پیران(مه‌جلیسی خێبره‌گان)مادده‌ی 12 یاسای بنه‌ڕه‌تی ئێرانی په‌سه‌ند كرد كه ده‌ڵێ:« ئایینی ڕه‌سمی ئێران ئیسلام و مه‌زهه‌بی شیعه‌یه – ئه‌م ئه‌سڵه‌ش هه‌رگیز نابێ بگۆڕێ-»، مامۆستا ناسر له گه‌ڵ تێكڕای زانا دڵسۆزه‌كان ئه‌مه‌یان به یه‌كه‌م پێ‌ترازانی شۆڕش دانا و ده‌نگیی ناڕه‌زایی خۆیان به‌رز كرده‌وه.

·  له گه‌رمه‌ی ڕۆژانیی ژانی شۆڕش دا ئاشنایه‌تی له گه‌ڵ زانای پایه‌به‌رز و ڕابه‌ری‌تری ناوداری ئه‌هلی سوننه‌تی ئێران مامۆستا ئه‌حمه‌د موفتی‌زاده په‌یدا كرد و وه‌ك دوو پێشه‌نگی جه‌ماوه‌ری كورد و ئه‌هلی سوننه‌ت كه‌وتنه هه‌وڵی ده‌رخستنی مافه میللی و مه‌زهه‌بی‌یه‌كانی خه‌ڵكی ئێران.

 

·  بۆیه پاش په‌سند‌كردنی ئه‌و مادده ترسناكه مامۆستا ناسری شه‌هید له‌و كۆنگره فراوانه دا به‌شدار بوو كه مامۆستا موفتی‌زاده له تاران به‌ستی بۆ ده‌ربڕینی ده‌نگی ناڕه‌زامه‌ندی له‌و مادده‌یه.

هه‌وڵدان بۆ ده‌سته‌به‌ركردنی مافه‌كانی كورد و ئه‌هلی سوننه‌ت

·  پاشان بۆ چه‌ندین جار مامۆستا ناسر له‌ گه‌ڵ ژماره‌یه‌ك له هاوه‌ڵانی له زانایانی ناوچه‌كانی كوردستان سه‌ردانی ئیمام خومه‌ینی،مۆنته‌زێری،خڵخاڵی، تاڵه‌قانی،خامنه‌ئیی،ڕه‌فسه‌نجانی،به‌هه‌شتی،مه‌هدی بازرگان و به‌نی‌سه‌در و زۆربه‌ی لێپرسراوانی‌تری ئێرانی كردوه و ده‌رباره‌ی كێشه و گیروگرفته‌كانی كوردستان گفت‌وگۆیان كردووه  .

·   له سه‌رێكی‌تره‌وه له ناوخۆی كوردستانیش دا له سه‌ره‌تای شۆڕش دا بۆ چه‌ندین جار گه‌یشتووه به ڕابه‌رانی شۆڕشی كوردی ئێران له‌وانه:شێخ عێززه‌ددین حۆسێنی ، دكتۆر عبدالرحمن قاسملوو و دكتۆر شه‌ڕه‌فكه‌ندی و له گه‌ڵیاندا له چه‌ندین كۆڕ و كۆنگره و خۆپێشاندان و سه‌ردان دا به‌شدار بووه و دیدی ئیسلامیی خۆی له مه‌ڕ كێشه‌ی كورد بۆ ئه‌وان ڕوون كردۆته‌وه.

·   بۆ ئه‌م مه‌به‌ستانه‌ی سه‌ره‌وه بۆ چه‌ندین جار سه‌ردانی شاره‌كانی تاران ،قوم،كرماشان،سنه، مه‌ریوانی كردووه له گه‌ڵ هه‌موو لایه‌نه‌‌كاندا  دانیشتن و ڕاگۆڕیه‌وه‌ی بووه.

 

·   له كۆنگره فراوانه میللی و ئیسلامی‌یه‌كه‌ی سنه ساڵی 1359-1980  به‌شدار بووه و وتارێكی گرنگی داوه و به دوور و درێژی سیسته‌می سیاسی ئیسلامی ڕ‌اڤه كردوه و هه‌ڵوێستی خۆی ده‌رباره‌ی خوودموختاری و شه‌رعیه‌تی ئه‌و داوایه د‌ه‌ربڕیوه.شایانیی باسه له‌و كۆنگره دا مامۆستا موفتی‌زاده‌ش وتارێكی ئێجگار گرینگی خۆێنده‌وه؛هه‌روه‌ها دكتۆر  قاسملوو و نۆێنه‌ری لایه‌نه‌كانی‌تری كورد وتار و بابه‌تیان ئاراسته كرد.

·   وه‌ك هه‌وڵێك بۆ دابین‌‌كردنی مافه‌كانی ئه‌هلی‌سوننه‌ت، كاتێ كه مامۆستا موفتی‌زاده پێشنیاری پێكهێنانی شۆڕای مه‌ركه‌زی سوننه‌ت(شمس)ی كرد، مامۆستا ناسر وه‌ك هاوكارێكی مامۆستا موفتی‌زاده ساڵی 1981-1360 چالاكانه به‌شداری كرد و له تاران وتارێكی به‌نرخی دا و سه‌رئه‌نجام به نۆێنه‌ری شاری كرماشان له كۆنگره دا هه‌ڵبژێردرا.

·   هه‌روه‌ها مامۆستا ناسر مه‌دره‌سه‌یه‌كی گرنگی له شاری پاوه دامه‌زراند و سێ ڕۆژی ته‌رخان كرد بۆ پیاوان و برایان و سێ ڕۆژیش بۆ ئافره‌تان و خوشكان كه ژماره‌یه‌كی زۆر له ڕۆشنبیران ده‌وامیان تێدا ده‌كرد.

فه‌رمانی ده‌سگیركردن

·  له كۆنگره‌ی دووه‌می شۆڕای شه‌مس دا كه له ساڵی1982-1361دا له كرماشان به‌سترا؛حكوومه‌تی ئێران فه‌رمانی د‌سگیركردنی هه‌موو ئه‌ندامانی كۆنگره‌ی دا؛ له سه‌رووی هه‌موویانه‌وه مامۆستا موفتی‌زاده‌ و نزیكه‌ی سێ‌سه‌د (300)زانا و داعیه‌ی ئیسلامی له تێكڕای شاره كوردیه‌كان دا ده‌سگیر كران؛به‌ڵام خۆشبه‌ختانه مامۆستا ناسر له‌و كاته دا له سه‌فه‌رێك دابوو بۆ شاری مه‌ریوان و نه‌كه‌وته به‌رده‌ستی لێپرسراوان... ئیتر له‌و كاته‌وه (1982-1361) مامۆستا ناسر ژیانی دووره‌كه‌سی ده‌س‌پێكرد و تا ڕۆژی ده‌سگیركردنی له 6/6/1989 واته 16/3/1368 دا ناوچه‌كه‌ی خۆی نه‌بینیوه.

ته‌مه‌نی پڕ له خه‌بات

·  مامۆستای شه‌هید ئه‌و سه‌رده‌مه‌ی به هه‌ل زانی بۆ خزمه‌تی ئیسلام و كێشه‌ی ڕه‌وای میلله‌ته‌كه‌ی،بۆیه وره‌ی پۆڵایینی نه‌رم نه‌بوو؛بگره له‌و هه‌شت ساڵه‌ی ژیانی نائه‌منی‌دا زۆربه‌ی شاره‌ سوننی‌یه‌كانی ئێران گه‌ڕاو و كه‌وته بیری به‌ڕێوه‌بردنی خووله‌كانی زانسته‌ شه‌رعیه‌كان و كۆڕ و كۆبوونه‌وه به‌ستن،بۆ ئه‌و مه‌به‌سته سه‌ردانی شاره‌كانی به‌لووچستان،تووركه‌مه‌ن سه‌حرا،خوراسان و به‌نده‌ره‌كانی خواروی ئێرانی ده‌كرد له گه‌ڵ زانا و داعیه‌كانی ئه‌و ناوچانه كۆده‌بۆوه و باسی هه‌موو جۆره  كێشه و گیروگرفته‌كانی ده‌كرد.له ئاكامی ئه‌م سه‌فه‌‌ر و گه‌شت و كۆبوونه‌وانه دا سه‌دان كاسێت و شرێتی به هه‌ر سێ زمانی كوردی،فارسی و عه‌ر‌ه‌بی تۆمار كردووه له زۆربه‌ی بابه‌ت و زانسته هه‌مه‌چه‌شنه‌كاندا،جگه له ناردنی وتار و باس و تۆژینه‌وه بۆ گۆڤاره‌كانی جیهان.

سه‌ردانی پاكستان و دیدار له گه‌ڵ كه‌سایه‌تیه ئیسلامیه‌كانی جیهان

·  شه‌هید سوبحانی ساڵی 1363-1984سه‌ردانی پاكستانی كردووه و ماوه‌ی چه‌ند مانگێك ماوه‌ته‌وه،له‌و ماو‌ه‌یه‌ دا، سه‌ره‌ڕای دیدار له گه‌ڵ سه‌رانی جیهادی ئه‌فغانی(حێكمه‌تیار ، سه‌ییاف،ڕه‌ببانی و یۆنس خالیس)چاوی كه‌وتووه به گه‌وره‌پیاوانی بزاڤه ئیسلامی‌یه‌كانی جیهان وه‌ك مامۆستا مسته‌فا مه‌شهوور،عومه‌رئه‌تێلمه‌سانی ، مامۆستا عه‌بدوڵڵا عه‌ززام،خورشید ئه‌حمه‌د و چه‌ندینی‌تر.. له‌و دیدارانه دا به‌ڕێزیان به دوور و درێژی كێشه‌ی كوردی بۆ باس كردوون و له گیروگرفتی گه‌لانی سوننی ئێران و گرێ ناوخۆیه‌كانی ئاگاداری كردونه‌ته‌وه.

سه‌ردانی توركیا

·  ساڵی 1367-1988 مامۆستا ناسری سوبحانی له گه‌ڵ ژماره‌یه‌ك له لێپرسراوانی بزاڤی ئیسلامیی ئێران سه‌ردانی توركیای كردوه و له گه‌ڵ چه‌ن لێپرسراوێكی برایان كۆبۆته‌وه و ده‌ربار‌ی كێشه‌ی كورد و ئاڵ و گۆڕی ڕا و بۆچوونی بووه.

هه‌ر له‌و ساڵه دا و له‌و سه‌فه‌ریدا به‌شداری كۆنگره‌ێ دامه‌زراندنی ڕابیته‌ی ئیسلامیی كوردی كرد و به یه‌‌كێك له ده‌سته‌ی بنیاتنه‌رانی د‌‌ه‌ژمێردرێ و به وتارێكی گرنگ شه‌رعیه‌تی كێشه‌ی كورد و مافه ڕه‌واكانی دووپات كرده‌وه كه بووه جێی سه‌رنجیی ئاماده‌بووان.

ده‌سگیركرانی:

·  له 4/6/1989 - 14/3/1368كه ڕابه‌ری شۆڕشی ئێران ئیمام خومه‌ینی كۆچیی دوایی كرد،وا چاوه‌ڕوان ده‌كرا كه لێپرسراوان؛ گۆڕانكاری‌یه‌ك له هه‌ڵوێستیان دا له گه‌ڵ نه‌یاران ده‌ربخه‌ن،به‌ڵام ده‌ركه‌وت شێوازی توندوتیژی‌یان زیاد كرد.بۆیه له 6/6/1989 -16/3/1368  له شاری سنه مامۆستا ناسر ده‌سگیركراو كه‌وتنه هه‌ڕه‌شه‌ی كه‌سانی‌تریش.

ده‌نگی ناڕه‌زایی له ئێران و ده‌ره‌وه:

·  گیرانیی مامۆستا ناسر كارێكی ئاسان نه‌بوو؛بۆیه له هه‌موو كوردستانه‌وه ده‌نگی ناڕه‌زایی به‌رز كرایه‌‌وه ؛دواتریش هه‌موو شاره‌ سوننی‌یه‌كان بێزاری خۆیان له‌و هه‌ڵوێسته د‌ربڕی. بۆ ئه‌م مه‌به‌‌سته له ئاستی عه‌ره‌بی و جیهانیش دا گله‌یی ڕووی كرده لێپرسراوان و له لایان بزاڤه ئیسلامی‌یه‌كانی جیهان و كه‌سایه‌‌تیه ناوداره‌كانه‌وه له میسر،خه‌لیج،پاكستان و ئه‌ورووپا نامه و برووسكه‌ی گله‌یی و ئامۆژگاری نێررا بۆ لێپرسراوانیی ئاسایشی ئێران.

له ناوخۆی ئێرانیشدا تۆمارێكی گه‌وره پڕكرایه‌وه 42زانای مه‌شهووری ئێران ئیمزایان كرد و دایانه لێپرسراوان... له تۆمار و برووسكه و نامه دا داوا كرابوو كه هه‌رگیز له بیری ئه‌زیه‌ت‌دانی ئه‌و پیاوه دا نه‌بن و جه‌ختیان كردبوو كه مامۆستا ناسر مۆفه‌سسێرێكی گه‌وره‌ی قورئان و زانایه‌كی كه‌م‌وێنه‌یه؛ نه‌كه‌ن به نیازی خراپه له گه‌ڵی بجووڵێنه‌وه... به‌ڵام دیار بوو كینه‌ی ده‌زگای ئاسایش له ئاستێك دا بوو كه به‌رژ‌ه‌وه‌ندی خۆشیان له بیر كرا و له ژێر ئازاردان و ئه‌شكه‌نجه دا مامۆستای پایه‌به‌ر‌زیان شه‌هید كرد.

له به‌ره‌جه‌ژنانێكی  ساڵی 1369-1990دا هه‌واڵیان دا به براكه‌ی(كاك مه‌نسوور) كه مامۆستا شه‌هید كراوه... پاشان كه زانییان هه‌واڵه‌كه ته‌حه‌ممول ناكرێ ؛خۆیان به‌درۆ خسته‌وه و به‌و شێوه‌یه چه‌ند مانگێك ده‌س‌ده‌سی‌یان به دۆستان و كه‌س و كاری كرد.

لێپرسراوانی بزاڤی ئیسلامیی ئێران بۆ ده‌رخستنی ڕاستی ئه‌م مه‌سه‌له‌یه سه‌ردانی زۆربه‌ی لێپرسراوانیان كرد،له‌وانه سه‌رۆكی دیوانی باڵای مه‌حاكیم (مۆقته‌دایی)، سه‌رۆكی دادگای تایبه‌ت به زانایان(ڕێی‌شه‌هری)،وه‌زیری مۆخابه‌رات(عه‌لی فه‌للاحیان) جگه چه‌ندین لێپرسراوای‌تری وه‌ك هاشمی ڕه‌فسه‌نجانی و مووسه‌وی ئه‌رده‌بیلی و نۆێنه‌ری حوكومه‌ت له كرماشان و سنه..

به‌ڵام جگه له وه‌عدی ناڕاست و هه‌ندێ جار هه‌ڕه‌شه و چاوترساندن هیچ هه‌نگاوێكی‌تریان لێ‌نه‌بینرا.

سه‌ر‌نجام هیچ داوایه‌‌ك نه‌ما غه‌یری دیاری‌كردنی گڵكۆی شه‌هید؛بۆیه ناچار بوون كه گۆڕێك له قه‌برستانیی قوروه‌ی نزیك شاری سنه دیاری كه‌ن و پێشانیی كه‌س و كاری بده‌ن.

گۆشه‌یه‌ك له به‌رهه‌مه‌كانی مامۆستای شه‌هید

مامۆستا ناسر سه‌ره‌ڕای ئه‌وه‌ی كه چه‌ند بۆچوونێكی به‌هێز و كه‌م‌وێنه‌ی هه‌بوو ده‌ربار‌ه‌ی بنه‌ماكانی زانستی(ته‌‌فسیر،حه‌دیس،فێقه و ئۆسووڵ) له‌ بواری سیاسه‌ت سیستمه كۆمه‌ڵایه‌تیه‌كانیش دا چه‌ندین كاسێت و به‌رهه‌می گرنگی به‌جێ‌ هێشتووه له‌وانه.

1. كتێبی (مجموعة الفتاوی) كه گرنگترین بۆچوونه‌كانیی خۆی  تێدایه ده‌ربار‌ه‌ی زۆربه‌ی مه‌سه‌له‌ هاوچه‌رخه‌كان.

2. كتێبی(الولایة و اﻹمامة) كه تۆژینه‌وه‌ی سیستمی سیاسی ئیسلامه و هه‌ر خۆی به عه‌ره‌بی و فارسی دایناوه.

3.   نامیلكه‌یه‌ك ده‌ربار‌ه‌ی (عه‌قیده له قورئاندا) كه ته‌واوی نه‌كرد.

4.   كورته‌ی كتێبی(اﻹعتصام)ی پێشه‌وا شاتبی.

5.   كورته‌ی كتێبی(مختصر مدارج السالكین).

6. كتێبێك به ناوی (مذكرة في علوم الحدﻴﺚ) كه بۆ مامۆستا یۆسف قه‌رزاوی نووسیوه و چه‌ند سه‌رنجێكی تێدایه ده‌رباره‌ی زانستی (حدﻴﺚ) به مه‌به‌ستی سوودگه‌یاندن به پڕۆژ‌ه‌ی (مجمع السنة النبویة) كه دكتۆر قه‌رزاوی سه‌رۆكیه‌تی.

شریته تۆماركراوه‌كانی:

مامۆستای شه‌هید زۆربه‌ی به‌رهه‌مه‌كانی له سه‌ر شریت تۆمار كراون و به سه‌دان كاسێت و شریتی له‌دوا به‌ جێ‌ماون ده‌رباره‌ی بیروبڕوا و مه‌سه‌له غه‌یبیه‌كان و سیستمه ئیسلامی‌یه‌كان و زانسته شه‌رعی‌یه‌كان به گشتی.. كه له ڕاستیدا ئه‌و بابه‌تانه به گرنگترین بابه‌تی زانستی د‌ه‌ژمێردرێن و بوونه‌ته مایه‌ی سرنج ڕاكێشانی زۆرێك له زانا و داعی‌یه ئیسلامی‌یه‌كان و ده‌وڵه‌مه‌ندكردنی بیری ئیسلامی و كتێبخانه‌ی زانستی هاوچه‌رخ.

له كۆتایی دا داوای پله‌ی به‌رز بۆ مامۆستای شه‌هید له خوای گه‌وره ده‌خوازین و هیوادارین هاوه‌ڵ و قوتابیه‌كانی له ئێران و جیهاندا ڕێگه‌ی پڕ له سه‌رو‌ری له بیر نه‌كه‌ن و له هه‌ڵمه‌تێكی هاریكارانه دا؛ خه‌مێك بۆ به‌رهه‌مه‌كانی بخۆن و چاوی زانستخوازان و خه‌مخۆرانی میلله‌تی پێ‌بخه‌مڵێنن.

 

ئاماده كردنی:باوكی بۆشڕا

نووسینه‌وه: باوكی ئه‌وین و سۆهه‌یب

2/4/1384- 26/6/2005

+ نوشته شده در 84/04/02ساعت 20:42 توسط كێله‌شین |

مفهوم عقل اعتزالی- دكتر سروش
+ نوشته شده در 84/04/02ساعت 10:34 توسط كێله‌شین |

سروشدکتر عبدالکریم سروش خواهان تعویق انتخابات ریاست جمهوری شد
+ نوشته شده در 84/04/02ساعت 10:30 توسط كێله‌شین |

مولوی عبدالمجيد مرادزهی، عضو "شورای هماهنگی اهل سنت کشور" که تشکل رسمی علما و رهبران مسلمانان سنی مذهب در ايران است در گفتگويی با خبرگزاری جمهوری اسلامی گفته که اهل سنت ايران به طور "متفق و هماهنگ" در دور دوم انتخابات رياست جمهوری از اکبر هاشمی رفسنجانی حمايت می‌ کنند.

ادامه‌ي مطلب...............................

+ نوشته شده در 84/04/02ساعت 10:20 توسط كێله‌شین |

نوشته: ابراهيم نبوي


احمدی نژاد: مدتی است شبکه وسیعی از بیرون مرزها که برای من شناخته شده و شماره موبایل های شان را گرفته ام و با آنها صحبت کرده ام و آدرس های شان را می دانم، برای تخریب من فعال شده اند…

چهار ساعت پیش، بروکسل، خانه ابراهیم نبوی


احمدی نژاد: آلو، السلام علیکم
من: و علیکم السلام
احمدی نژاد: و رحمه الله و برکاته
من: سمع الله لمن حمده
احمدی نژاد: آقای نبوی!
من: بله، بفرمائید، شما؟
احمدی نژاد: من رئیس جمهور هستم.
من: سلام آقای خاتمی، الهی قربون صداتون بشم…
احمدی نژاد: من خاتمی نیستم، من رئیس جمهور هستم.
من: سلام آقای هاشمی، بچه ها چطورن؟ شما که هنوز رئیس جمهور نشدین…
احمدی نژاد: من هاشمی نیستم، من رئیس جمهور هستم.
من: بون ژوق موسیو شیقاک! وو زت لو پقه زیدان؟
احمدی نژاد: هین! چرا صدات خراب شد؟ من می گم رئیس جمهورم، تو آلمانی حرف می زنی؟
من: ببخشید آقای بوش، گفتید من رئیس جمهورم، من فکر کردم شما رئیس جمهور ایران هستین. لورا خانم چطورن؟
احمدی نژاد: من که جزو لرا نیستم که حال لرا رو از من می پرسی. آقای کروبی جزو لراست. من رئیس جمهورم.
من: مگر شما بوش نیستی آقای رئیس جمهور؟
احمدی نژاد: نه، من بوش نیستم.
من: پس چرا من احساس می کنم بوش می آد؟
احمدی نژاد: یعنی تلفن های استکباری بلژیک بو رو هم منتقل می کنه؟
من: بعضی اوقات، الآن یه دفعه بوی بدی اومد. می شه کفشتون رو بپوشی.
احمدی نژاد( کفشش را می پوشد): پوشیدم
من: بهتر شد، خب حالا شما کدوم رئیس جمهور هستی که اینقدر بو می دی؟
احمدی نژاد: برادر نبوی! من احمدی نژاد هستم.
من: سلام ماشاء الله! الاغ! چطوری؟
احمدی نژاد: ماشاء الله کیه؟ گفتی الاغ من فکر کردم قبلا تو دانشگاه با هم همکلاسی بودیم منو می شناسی.
من: ماشو! ما تو دانشگاه با هم همکلاسی نبودیم، تو دبیرستان با هم بودیم، کرمان، یادت نیست؟ مگه تو همون ماشاء الله احمدی نژاد نیستی که توی مدرسه شاهپور با هم همکلاسی بودیم؟
احمدی نژاد: من ماشاء الله نیستم، من محمود احمدی نژاد شهردار تهران هستم.
(من یک دفعه پرت می شوم روی زمین، سرم می خورد به دیوار، گوشی را دوباره برمی دارم.)
احمدی نژاد: من احمدی نژاد هستم بهت زنگ زدم که بگم ای مزدور! شماره موبایلت رو دارم، تا بفهمی که من می دونم کجایی.
من: اگر شماره موبایلم رو داری پس چرا به خونه ام زنگ زدی و به موبایلم زنگ نزدی؟
احمدی نژاد: پس اگر شماره خونه هست پس چرا اینقدر درازه؟
من: حالا شما ببخشید، فرمایش تون چیه؟
احمدی نژاد: من آدرس خونه ات رو هم دارم.
من: خب، چقدر خوب، انشاء الله کی تشریف می آرین؟
احمدی نژاد: ما آدرس خونه همه شما رو داریم.
من: ولی لازم نیست، وقتی اومدین خودم می آم فرودگاه دنبالتون.
احمدی نژاد: من خودم نمی آم، اونایی که باید می آن.
من: من خودم دارم می آم ایران، شما زحمت نکشین، وقتی اومدم ایران می بینم شون.
احمدی نژاد: من می دونم کی بهت پول می ده که علیه من بنویسی.
من: جدا می دونی؟
احمدی نژاد: بله که می دونم.
من: جان مادرت محمود جان! اگر می دونی کی به من پول می ده بگو خودم برم ازش بگیرم، اوضاع خرابه.
احمدی نژاد: ما همه چیز رو در موردت می دونیم.
من: ای بی ادب، راست می گی؟
احمدی نژاد: بله که می دونیم.
من: یعنی شما همه چی رو در مورد من می دونین؟ مثلا این محله رو می شناسین؟
احمدی نژاد: بله، مثل کف دست.
من: کف دست من یا کف دست شما؟
احمدی نژاد: کف دست من
من: ولی محله من مثل کف دست نیست، درازه، مثل کف پاست، راستی اگر می دونین بگین این خشکشویی این محل کجاست برم بهش سربزنم.
احمدی نژاد: بغل مغازه قصابی مراکشی است.
من: یا ابوالفضل!
( یک دفعه یک صدایی می آید، انگار یکی روی خط است: می تونی بهم بگی عباس!)
احمدی نژاد: می خواستم بهت اخطار کنم که به فکر عواقب حرفات باش
من: کدوم حرف ها؟
احمدی نژاد: ما می دونیم تو کی و چند بار با عوامل استکباری ملاقات کردی.
من: پس شما می دونین من کجا با عوامل استکباری ملاقات کردم؟
احمدی نژاد: دقیقا می دونیم.
من: پس تو رو خدا آدرس عوامل استکباری رو به من بدین، من از وقتی اینجا اومدیم از هرکی می پرسم آدرس عوامل استکباری کجاست هیچ کس نمی دونه.
احمدی نژاد: برو نبوی! خودت رو به اون راه نزن!
من: کدوم راه، بیشتر توضیح بده، من اینجا دقیقا راهها رو بلد نیستم.
احمدی نژاد: من زنگ زدم بهت بگم در انتخابات نباید طرف یکی رو بگیری و به من بد و بیراه بگی.
من: پس باید چی کار کنم؟
احمدی نژاد: باید طرف من رو بگیری و به یکی دیگه بد و بیراه بگی.
من: من قبول دارم، به کی بد و بیراه بگم؟
احمدی نژاد: همونی که خودت می دونی.
من: به اون که همه بد و بیراه می گن.
احمدی نژاد: من دیگه باید برم، می خواستم بهت اخطار بدم، من باید برم سخنرانی.
من: می شه با هم یک مصاحبه بکنیم؟
احمدی نژاد: نه، من با عوامل استکباری مصاحبه نمی کنم؟
من: آقای احمدی نژاد! می خواستم ببینم احساس شما از اینکه به مرحله دوم رسیدید چی بود؟
احمدی نژاد: من با تو مصاحبه نمی کنم.
من: خواهش می کنم، یه مصاحبه کوچیک، برنامه شما برای جوون ها چیه؟
احمدی نژاد( فریاد می کشد): برادر! یکی بیاد منو از دست این نجات بده.
من: می خواستم ببینم قضیه کمک های دو میلیونی شما و نگرفتن عوارض نوسازی در این دوماه و مسائلی مانند فرهنگسراها و قرار دادها با سپاه….
(تلفن قطع می شود.)
من: الو، محمود، الو، الو، الو


+ نوشته شده در 84/04/01ساعت 21:10 توسط كێله‌شین |