به خاطر سخت ترين کار دنيا...؟!
گفتگوئی متفاوت با دکتر کاظم معتمدنژاد پدر ارتباطات ایران متن کامل
به بڕوای بیرمهندان و پیتۆڵانی سیاسی ؛دهسهڵات گهندهڵی و فهساد دێنێ، و ههرچی ئهو قودرهت دهسهڵاته زۆر و بهربڵاوتر بێ، بێگومان گهندهڵی و فهسادی زیاتریشی لیدهكهوێتهوه.ئهم پرێنسیپه هیچ نهتهوه و ئایینێك ناناسێ به مانایهكیتر بۆ كورد و ناكورد یهكسانه. به گشتی سیاسهت یانی كایهی دهسهڵات.سیاسیكاران و دهسهڵاتداران لهم كایه دا بۆ وهدهسهێنان،ڕاگرتن یان نواندنی دهسهڵات و قودرهت ئیشیی بێبڕانهوه دهكهن و زۆربهیان بۆ گهیشتن به ئامانجهكانیان له هیچ چهشنه كردارێك ناپرینگینهوه. دوو حیزبه دهسهڵاتدارهكهی كوردستانی عێراقیش لهم ئهسڵه دهرناچن و نموونهی ههره بهرچاوی ڕاگرتنیی قودرهتن؛ به ههر جۆرێك كه بۆیان بكرێت.
لهم ڕۆژانهی دوایی دا كه كهناڵی ئاسمانی كوردستان تیڤی ههستا به بڵاوكرنهوه و نواندنی چیڕۆكێكی بێتام به نێوی« گرووپی ترۆریستیی "شێخ زانا» و توانی بینهرانێكی زۆر بۆخۆی له ماوهی چهن شهو دا مسۆگهر كات.
شك لهوه دا نیه ئهو كردهوه ناشیرن و دزێوانهی گرووپی ترۆریستیی "شێخ زانا" ئهنجامیان داوه مهحكوومی ههموو بیرێكی ههستیار و هۆشیاره.
بهڵام ئهوهی جێی سهرسوڕمانه بڵاوكردنهوهی ئهم چهشنه فاكتانهن كه له لایان مێدیایهكی گشتی وهك كهناڵی ئاسمانی كوردستان تیڤی بڵاو دهبنهوه به بێ ئهوهی له هۆكارهكانی خوڵقانی ئهم جۆره كردارانه بكۆڵرێتهوه و زانستییانه تهعامولی له گهڵدا بكرێ.
شایانی باسه ئامرازی ڕاگهیاندنی گشتی دهبێ ههموو ئهو داب ونهریت و بهها ڕهوشتی و ئهخلاقییانهی كۆمهڵگا له بهر چاو بگرێ و به گۆرهی كۆی ئهوان؛ پهیامی خۆی بڵاوكاتهوه.
له زانستی ئیعلام واته ئێرتێباتات داcommunications)) دوو ڕاستی حاشاههڵنهگر ههن به ناوی« سیاسهتی خهبهری» و «جهنگی ڕهوانی».
بۆ ههموان ڕوون و ئاشكرایه كه بزاڤی میانهڕهوی ئیسلامی له كوردستانی عێڕاق دا بوونێكی ئاشكراو سهركهوتووانهی ههیه و به هاسانی بهربهرهكانی له گهڵدا ناكرێ ؛ به بڕوای من وێدهچێ سیاسهتی خهبهری كوردستان تیڤی- به تایبهت لهو كاتهی كاك سرۆ قادر بۆته بهڕێوبهری كاروباری ئیعلامی پارتی دێمۆكراتی كوردستانی عێراق- زیاتر له سهر كووتانی ئاینی ئیسلام به گشتی و بهدنێو كردنی بزاڤی ئیسلامی مامناوهندی بهتایبهتی بێ.
وشهی دووههم كه شیاوی باسه شهڕی ڕهوانییه،له كاتێك دا كه بڕیاره دوو ئیدارهكهی ههولێر و سلێمانی یهك بگرنهوه و لهمهودوا پارلمانی كوردستان تاكه مهڕجهعی بڕیار و قهرار بێت ؛ باشترین ڕێگا بۆ سهرپۆشدانان به سهر ههموو چهشنه ملهووڕی ، گهندهڵی ،شموولیهت و ناتابایهك بڵاوكردنهوهی بابهتی لهم چهشنهیه بۆ مهڕامێكی له پێشا دیاریكراو؛ به مهبهستی دووركردنهوهی خهڵك له ئایینی ئیسلام بهو شێوه كه هیچ كهس متمانه به دینداران و مزگهوت و قورئان نهكات و كهس نهوێرێ مناڵی خۆی بۆ خوێندنیی قورئانی پیرۆز ڕهوانهی مزگهوت بكات و له ئاكامدا بزووتنهوهی ئیسلامخۆازی لاواز و بێگیان بێ.
بهڵام ڕهوتی مێژوو دهیسهلمێنێ كه زهق كردنهوهی ئهم جۆره كهیسانه له بهرژهوندی حیزبه دهسهڵاتدارهكانی كوردستانی عێراق دانیه و خهڵكیش درنگ یان زوو لهم ڕاستییانه تێدهگات ؛ به ڕای من به جێی پڕووپاگهندهی بێنرخی لهم چهشنه له خهمی جیبهجێ كردنی كێشه قووڵهكانی كورد وهك فێدڕاڵیزم، مهسهلهی كهركووك و پڕاكتیزهكردنی دێمۆكراسی و هێمنایهتی بۆ ماڵی كورد دا بن باشتره ؛ههرچهن نكوولی له ڕاگهیاندنی ڕاستهقینه و زانستی ڕووداوهكان ناكرێ .
له دوایی دا پێویسته بڵێم منیش وهك برادهرانی بیرمهندی«ڕهههند» و زۆر كهسییتریش تا ئێستا نهمتوانیوه باوهڕ و ئیمان به دێمۆكڕاسی كوردی بێنم .
لندن ، ايرنا ۸۴/۰۲/۱2

"عبدالكريم سروش" محقق و استاد دانشگاه، معتقد است كه علل ناكامي تاريخي مسلمانان را نبايد در اسلام جستجو كرد.
وي كه شنبه شب سلسله مباحث خود را درباره "ناكامي تاريخي مسلمين" در لندن پي گرفت، به انتقادهاي كساني كه ناكامي مسلمانان را در دين جستجو ميكنند پاسخ داد و از سوي ديگر آسيبهاي نگاه "حداكثري" به دين را برشمرد.
سروش گفت: برخي بويژه بعد از انقلاب اسلامي كه شاهد يك حكومت ديني هستند و نواقصي ميبينند،گاهي آن را به حساب دين ميگذارند و يك حكم صادر ميكنند و آن اينكه آنچه باعث ناكامي مسلمانان شده، قرار گرفتن در زير چتر دين است.
به گفته سروش ناكامي تاريخي ويژه مسلمانان نيست و در جهان درحال توسعه شامل مسلمانان و غير مسلمانان است.
وي تضييع حقوق زنان در كشورهاي اسلامي و نيز "سكولاريسم" و نحوه برخورد با "آزادي" را از جمله انتقادهاي مطرح شده، برشمرد.
سروش گفت: گفته ميشود كه دين هميشه همنشين قدرت بوده و قدرت از دين قداست كسب ميكرده و در مقام برتر از چون و چرا مينشسته است.
" برخي، نبود آزادي در جوامع ديني را معلول تعليمات ديني ميدانند و يك تئوري كه درباره علت ناكامي مسلمانان ارايه شده،اين است كه تعليمات ديني مسلمانان را به اين روز نشانده است."
سروش گفت: كساني كه اينگونه سخن ميگويند عموما از تاريخ ساير اديان خبر ندارند، از تاريخ اروپا نميدانند و داوريهايشان سطحي و ساده و مبتني بر اساس صحيحي نيست.
به گفته اين استاد دانشگاه آنچه اين افراد مطرح ميكنند، معلولها و ميوههاي ناكامي مسلمانان است نه علتها و ريشهها.
سروش افزود: اينكه دينداري باعث ناكامي مسلمانان بوده است تصوير پيچيدهتري هم دارد كه در نوشتههاي معاصران ميتوان پيدا كرد.
"يكي از مدافعان اين بحث معتقد است كه مسلمانان خصلتي به نام دينخويي در خون و جانشان نشسته كه آنها را از پرسيدن بازداشته است."
سروش گفت: دينخويي پديدهاي است كه چه دينداران و چه غيردينداران مصون از آن نيستند. (اين دسته افراد)گرفتار دينند، يا نفي ميكنند و يا اثبات و پرسشگري مجالي نمييابد.
" پرسشگري درجايي شكل ميگيرد كه جواب پرسش نامعلوم باشد و يك سير بي نهايت از پرسش و پاسخ شكل ميگيرد اما آنها كه دين را علت ناكامي مسلمانان ميدانند معتقدند كه دينداران باطنا هيچگاه از چيزي سوال نميكنند، معتقدند كه جوابها داده شده است و كافيست به مخازن مراجعه كنيم و در كتابهاي ديني هيچ سوالي بيپاسخ رها نشده است."
سروش افزود: اگر شما پرسش اصيل نداشته باشيد تفكر واقعي هم شكل نميگيرد و اگر قيد و بندها را از پاي پرسشهاي خود برداريم ميبينيد كه ايبسا پرسشها كه هرگز پاسخي پيدا نميكند.
وي بحث "آزادي" را چالش ديگر كساني دانست كه ناكامي مسلمان را ناشي از دينداري ميدانند.
سروش گفت: نگاه اين افراد به دين برگرفته از بررسي تاريخي نيست و نگاه انتزاعي به موضوع دارند.
" براي اين افراد ميتوان اين مثال را مطرح كرد كه معتقدند ساختن انگشتر محال است چرا كه اگر گشاد باشد از دست ميافتد و اگر تنگ باشد به انگشت نميرود و اگر هم برود ديگر خارج نميشود، در حالي كه ما در عالم واقع ميبينيم كه انگشتر ساخته شده و استفاده ميشود."
وي گفت: حتي فيلسوفي مثل هگل با همه درجه بالاي فلسفي، يك پروتستان مومن است و از تثليث مسيحيت در برابر ساير اديان دفاع ميكند.
" انديشه ديني محدود به هگل نيست، نسبت ابن سينا، سهروردي، صدرالدين شيرازي را با دين ميدانيم و حتي پديدآورندگان علم جديد همچون دكارت و نيوتن هم مسيحيان معتقدي بودند. اين افراد نه تنها ضد دين نبودند بلكه ديندار بودند، ديندار بودند اما مريد يك كشيش نبودند."
سروش گفت: نميگويم حالا كه اين افراد ديندار بودند پس دين خوب است ميگويم كه اينافراد از جمله بزرگترين پرسشگران جهان بودند و معتقدم كه پديده بياعتنايي به دين، بسيار تازه است.
" كساني كه جهان را با پرسشگري خود تغيير دادند افرادي ديندار بودند و اتهام خالي از عقل بودن آنها پذيرفته نيست بنابر اين بايد خود را قانع سازيم كه به واقعيتهايي كه در تاريخ هست توجه كنيم و آفتهاي انتزاعي ديدن را خوب بشناسيم و تاريخ بر صدق اين گفته كه دينداري باعث ناكامي مسلمانان بوده است، گواهي نميدهد."
سروش گفت: دينداري سطح "معيشتانديش" و "معرفت انديش" دارد. دينداري معرفت انديش از شك نميگريزد و با ترديدها ميآميزد.
وي افزود: دينداري معيشت انديش، دينداري "ماكسيماليستي"(حداكثري) است و دينداري معرفتانديش "ميني ماليستي" و دينداري ماكسيماليستي از پرسشگري ميگريزد.
" اين يك پديده جديد است و خود معلول ناكامي مسلمانان نه علت آن و بزرگاني همچون مولانا و فارابي و ...بر اين اعتقاد نيستند كه با ديدگاه ماكسيماليستي هر چيزي را ميتوانيم از دين بيرون بياوريم."
وي افزود: اين يك آفت است اگر تصور كنيم ميتوانيم با ديدگاه
ماكسيماليستي همه نيازهاي دنيا و آخرت را در دين بجوييم. بهانديشههاي مطرح شده بشري بياعتنا باشيم و بگوييم هرچه نياز داريم در دين هست و نگاهي تحقيرآميز به انديشههاي ديگران داشته باشيم."
سروش، نگاه حداكثري در دين را واكنشي به پيشرفتها و تحولات اخير جهان خواند كه سبب شدهاست برخي دينداران در مقابل اين تحولات زير چتر دينداري قرارگيرند و همه چيز را در آن جستجو كنند.
" اينكه تصور كنيم كه راه مبارزه با احتكار تنها حراج اجناس محتكر به قيمت عادلانه و يا علاج دزدي تنها قطع دست دزد است كه توسط برخي آقايان در كشور ما مطرح ميشد، ناشي از اين نگاه است."
سروش گفت:اگر نگاه ماكسيماليستي به دين نداشته باشيم يعني نخواهيم همه پاسخها را از آن بگيريم و براي تفكر خود سقف نگذاريم و نگوييم پاسخ هر پرسشي را در گنجينه خود داريم اين مجال فراهم ميشود كه پرسشگري شكل گيرد و به پاسخهاي جديد برسيم.
"ديدگاه ماكسيماليستي خط قرمز ميگذارد و پرسشها را تكراري و فرمايشي ميكند و پرسش پيش فرض شكن كه اجازه ميدهد به اعماق دست يابيم، مطرح نميشود."
وي افزود: نظام ماركسيستي با اين نگاه كه خود همه چيز دارد نوعي دگماتيزم ناشي از توتاليتر حاكم كرد و ديديم كه آن نظام فرو ريخت.
سروش در عين حال درباره ويژگيهاي پرسشگري، به نقل از متفكران اين حوزه گفت: بر عكس "كارل پوپر" كه معتقد است علم انقلاب دايم است، يك متفكر آمريكايي به نام "تام اسكون" اعتقاد دارد كه نظام آموزشي اصولا محافظهكار است و انقلابيگري در اين ميان راهي ندارد.
"به اعتقاد اسكون در نرمال ساينس پرسشها ساختارشكن نيستند مثلا اگر پزشكي دارويي تجويز كرد و آن دارو موثر نيفتاد بيدرنگ نميگويد كه علم پزشكي مشكل دارد، پرسشهاي ساختارشكن بتدريج شكل ميگيرد و پس از آن يك پارادايم جاي خود را به پارادايم ديگري ميدهد."
سروش در پايان سخنراني خود به پرسشهاي حاضران پاسخ گفت.
وي در پاسخ به يكي از پرسشها گفت: امروز در كشور ما فلسفه، سياسي شده است و اين اتفاق در هيچ دوره تاريخي حتي در دورهاي كه ابن سينا خود وزير بود رخ نداده بود.
سروش افزود: فلسفه زير چتر سياست رفته است و فيلسوفان ملاحظات سياسي بسياري دارند و اين به معني مرگ فلسفه در اين ديدار است.
به خاطر سخت ترين کار دنيا...؟!
گفتگوئی متفاوت با دکتر کاظم معتمدنژاد پدر ارتباطات ایران متن کامل
یادێك بۆ زانای پایهبهرزی كوردستانی ئێران
مامۆستای شههید ناسر سوبحانی

مامۆستا ناسر سوبحانی له دێی دوریسان سهر به شاری پاوه مهركهزی شارستانی ههوراماناتی كوردستانی ئێران له ساڵی 1330/1951دا هاتۆته جیهان.
*خوێندنه سهرهتایییهكانی له شاری پاوه تهواو كردوه.
* پاشان لای زانا بهناوبانگهكانی كوردستان دهستی كردوه به خوێندنی زانسته شهرعییهكان،تا له كۆتایی دا ئیجازهنامهی عیلمی وهرگرتوه.
*ساڵی 1979/1357 ژنی هێناوه و چوار كچی له پاش خۆی بهجێ هێشتووه.
· له ڕێی كتێب و گۆڤار ئیسلامییهكانهوه ئاشنا بووه به بزاڤه ئیسلامییه جیهانیهكان.
· پاشان له ڕێی چهن مامۆستایهكی عێڕاقییهوه ئاشنایی له گهڵ كۆمهڵی برایان(ئیخوانئهلموسلێمین)پهیدا كردوه؛ له ساڵی -13591980دا پهیمانی سهربازێتی كۆمهڵی برایانی داوه.
بهشداری له شۆڕشی گهلانی ئێران دا
· مامۆستا ناسر وهك خهباتگێڕێكی دڵسۆز دژی ستهمی شاهنشاهی جمووجۆڵی بووه و له لایان ساواكی ئێرانهوه تووشی ناڕهحهتی هاتووه؛ بۆیه له ڕاپهڕینی سهرانسهری گهلانی ئێران دا ڕاپهڕیوه و یهكێك بووه له پێشهنگانی خهباتی ئیسلامخوازی له ناوچهكهی دا و به وتاره به هێز و پێزهكانی ناوچهی ههورامانی ههژاندووه.
· له 12/1/1358 واته 1/4/1979 دا له گهڵ جهماوهر دا دهنگی داوه به كۆماری ئیسلامی.
· له 30/5/1358واته21/8/1979دا دژی هێرشی دژهشۆڕشهكانی ئێران ڕاپهڕیوه و نهیانهێشتووه شاری پاوه بكهوێته ژێر دهستیان.
سهرهتای بێزاری له میری
· پاش بهشدارێكی چالاكانه دژی ستهمی شایی و هاندانی جهماوهر بهرهو ههنگاوێكی تازه و ڕێژیمێكی عادڵ، مامۆستا ناسر وهك زانایهكی وردبین و بیرتیژ ههستی كرد كه لێپرسراوانی ئێران خهریكه درووشمه سهرتایهكانی شۆڕش دهگۆڕن و ئاوازی مهزههبگهرایی لێدهدهن،بۆیه ههڵوێستهی كرد و دڵسۆزانه دهستی كرد به ڕوونكردنهوهی ڕاستیهكان.
· كاتێ كه ئهنجومهنی پیران(مهجلیسی خێبرهگان)ماددهی 12 یاسای بنهڕهتی ئێرانی پهسهند كرد كه دهڵێ:« ئایینی ڕهسمی ئێران ئیسلام و مهزههبی شیعهیه – ئهم ئهسڵهش ههرگیز نابێ بگۆڕێ-»، مامۆستا ناسر له گهڵ تێكڕای زانا دڵسۆزهكان ئهمهیان به یهكهم پێترازانی شۆڕش دانا و دهنگیی ناڕهزایی خۆیان بهرز كردهوه.
· له گهرمهی ڕۆژانیی ژانی شۆڕش دا ئاشنایهتی له گهڵ زانای پایهبهرز و ڕابهریتری ناوداری ئههلی سوننهتی ئێران مامۆستا ئهحمهد موفتیزاده پهیدا كرد و وهك دوو پێشهنگی جهماوهری كورد و ئههلی سوننهت كهوتنه ههوڵی دهرخستنی مافه میللی و مهزههبییهكانی خهڵكی ئێران.
· بۆیه پاش پهسندكردنی ئهو مادده ترسناكه مامۆستا ناسری شههید لهو كۆنگره فراوانه دا بهشدار بوو كه مامۆستا موفتیزاده له تاران بهستی بۆ دهربڕینی دهنگی ناڕهزامهندی لهو ماددهیه.
ههوڵدان بۆ دهستهبهركردنی مافهكانی كورد و ئههلی سوننهت
· پاشان بۆ چهندین جار مامۆستا ناسر له گهڵ ژمارهیهك له هاوهڵانی له زانایانی ناوچهكانی كوردستان سهردانی ئیمام خومهینی،مۆنتهزێری،خڵخاڵی، تاڵهقانی،خامنهئیی،ڕهفسهنجانی،بهههشتی،مههدی بازرگان و بهنیسهدر و زۆربهی لێپرسراوانیتری ئێرانی كردوه و دهربارهی كێشه و گیروگرفتهكانی كوردستان گفتوگۆیان كردووه .
· له سهرێكیترهوه له ناوخۆی كوردستانیش دا له سهرهتای شۆڕش دا بۆ چهندین جار گهیشتووه به ڕابهرانی شۆڕشی كوردی ئێران لهوانه:شێخ عێززهددین حۆسێنی ، دكتۆر عبدالرحمن قاسملوو و دكتۆر شهڕهفكهندی و له گهڵیاندا له چهندین كۆڕ و كۆنگره و خۆپێشاندان و سهردان دا بهشدار بووه و دیدی ئیسلامیی خۆی له مهڕ كێشهی كورد بۆ ئهوان ڕوون كردۆتهوه.
· بۆ ئهم مهبهستانهی سهرهوه بۆ چهندین جار سهردانی شارهكانی تاران ،قوم،كرماشان،سنه، مهریوانی كردووه له گهڵ ههموو لایهنهكاندا دانیشتن و ڕاگۆڕیهوهی بووه.
· له كۆنگره فراوانه میللی و ئیسلامییهكهی سنه ساڵی 1359-1980 بهشدار بووه و وتارێكی گرنگی داوه و به دوور و درێژی سیستهمی سیاسی ئیسلامی ڕاڤه كردوه و ههڵوێستی خۆی دهربارهی خوودموختاری و شهرعیهتی ئهو داوایه دهربڕیوه.شایانیی باسه لهو كۆنگره دا مامۆستا موفتیزادهش وتارێكی ئێجگار گرینگی خۆێندهوه؛ههروهها دكتۆر قاسملوو و نۆێنهری لایهنهكانیتری كورد وتار و بابهتیان ئاراسته كرد.
· وهك ههوڵێك بۆ دابینكردنی مافهكانی ئههلیسوننهت، كاتێ كه مامۆستا موفتیزاده پێشنیاری پێكهێنانی شۆڕای مهركهزی سوننهت(شمس)ی كرد، مامۆستا ناسر وهك هاوكارێكی مامۆستا موفتیزاده ساڵی 1981-1360 چالاكانه بهشداری كرد و له تاران وتارێكی بهنرخی دا و سهرئهنجام به نۆێنهری شاری كرماشان له كۆنگره دا ههڵبژێردرا.
· ههروهها مامۆستا ناسر مهدرهسهیهكی گرنگی له شاری پاوه دامهزراند و سێ ڕۆژی تهرخان كرد بۆ پیاوان و برایان و سێ ڕۆژیش بۆ ئافرهتان و خوشكان كه ژمارهیهكی زۆر له ڕۆشنبیران دهوامیان تێدا دهكرد.
فهرمانی دهسگیركردن
· له كۆنگرهی دووهمی شۆڕای شهمس دا كه له ساڵی1982-1361دا له كرماشان بهسترا؛حكوومهتی ئێران فهرمانی دسگیركردنی ههموو ئهندامانی كۆنگرهی دا؛ له سهرووی ههموویانهوه مامۆستا موفتیزاده و نزیكهی سێسهد (300)زانا و داعیهی ئیسلامی له تێكڕای شاره كوردیهكان دا دهسگیر كران؛بهڵام خۆشبهختانه مامۆستا ناسر لهو كاته دا له سهفهرێك دابوو بۆ شاری مهریوان و نهكهوته بهردهستی لێپرسراوان... ئیتر لهو كاتهوه (1982-1361) مامۆستا ناسر ژیانی دوورهكهسی دهسپێكرد و تا ڕۆژی دهسگیركردنی له 6/6/1989 واته 16/3/1368 دا ناوچهكهی خۆی نهبینیوه.
تهمهنی پڕ له خهبات
· مامۆستای شههید ئهو سهردهمهی به ههل زانی بۆ خزمهتی ئیسلام و كێشهی ڕهوای میللهتهكهی،بۆیه ورهی پۆڵایینی نهرم نهبوو؛بگره لهو ههشت ساڵهی ژیانی نائهمنیدا زۆربهی شاره سوننییهكانی ئێران گهڕاو و كهوته بیری بهڕێوهبردنی خوولهكانی زانسته شهرعیهكان و كۆڕ و كۆبوونهوه بهستن،بۆ ئهو مهبهسته سهردانی شارهكانی بهلووچستان،تووركهمهن سهحرا،خوراسان و بهندهرهكانی خواروی ئێرانی دهكرد له گهڵ زانا و داعیهكانی ئهو ناوچانه كۆدهبۆوه و باسی ههموو جۆره كێشه و گیروگرفتهكانی دهكرد.له ئاكامی ئهم سهفهر و گهشت و كۆبوونهوانه دا سهدان كاسێت و شرێتی به ههر سێ زمانی كوردی،فارسی و عهرهبی تۆمار كردووه له زۆربهی بابهت و زانسته ههمهچهشنهكاندا،جگه له ناردنی وتار و باس و تۆژینهوه بۆ گۆڤارهكانی جیهان.
سهردانی پاكستان و دیدار له گهڵ كهسایهتیه ئیسلامیهكانی جیهان
· شههید سوبحانی ساڵی 1363-1984سهردانی پاكستانی كردووه و ماوهی چهند مانگێك ماوهتهوه،لهو ماوهیه دا، سهرهڕای دیدار له گهڵ سهرانی جیهادی ئهفغانی(حێكمهتیار ، سهییاف،ڕهببانی و یۆنس خالیس)چاوی كهوتووه به گهورهپیاوانی بزاڤه ئیسلامییهكانی جیهان وهك مامۆستا مستهفا مهشهوور،عومهرئهتێلمهسانی ، مامۆستا عهبدوڵڵا عهززام،خورشید ئهحمهد و چهندینیتر.. لهو دیدارانه دا بهڕێزیان به دوور و درێژی كێشهی كوردی بۆ باس كردوون و له گیروگرفتی گهلانی سوننی ئێران و گرێ ناوخۆیهكانی ئاگاداری كردونهتهوه.
سهردانی توركیا
· ساڵی 1367-1988 مامۆستا ناسری سوبحانی له گهڵ ژمارهیهك له لێپرسراوانی بزاڤی ئیسلامیی ئێران سهردانی توركیای كردوه و له گهڵ چهن لێپرسراوێكی برایان كۆبۆتهوه و دهرباری كێشهی كورد و ئاڵ و گۆڕی ڕا و بۆچوونی بووه.
ههر لهو ساڵه دا و لهو سهفهریدا بهشداری كۆنگرهێ دامهزراندنی ڕابیتهی ئیسلامیی كوردی كرد و به یهكێك له دهستهی بنیاتنهرانی دهژمێردرێ و به وتارێكی گرنگ شهرعیهتی كێشهی كورد و مافه ڕهواكانی دووپات كردهوه كه بووه جێی سهرنجیی ئامادهبووان.
دهسگیركرانی:
· له 4/6/1989 - 14/3/1368كه ڕابهری شۆڕشی ئێران ئیمام خومهینی كۆچیی دوایی كرد،وا چاوهڕوان دهكرا كه لێپرسراوان؛ گۆڕانكارییهك له ههڵوێستیان دا له گهڵ نهیاران دهربخهن،بهڵام دهركهوت شێوازی توندوتیژییان زیاد كرد.بۆیه له 6/6/1989 -16/3/1368 له شاری سنه مامۆستا ناسر دهسگیركراو كهوتنه ههڕهشهی كهسانیتریش.
دهنگی ناڕهزایی له ئێران و دهرهوه:
· گیرانیی مامۆستا ناسر كارێكی ئاسان نهبوو؛بۆیه له ههموو كوردستانهوه دهنگی ناڕهزایی بهرز كرایهوه ؛دواتریش ههموو شاره سوننییهكان بێزاری خۆیان لهو ههڵوێسته دربڕی. بۆ ئهم مهبهسته له ئاستی عهرهبی و جیهانیش دا گلهیی ڕووی كرده لێپرسراوان و له لایان بزاڤه ئیسلامییهكانی جیهان و كهسایهتیه ناودارهكانهوه له میسر،خهلیج،پاكستان و ئهورووپا نامه و برووسكهی گلهیی و ئامۆژگاری نێررا بۆ لێپرسراوانیی ئاسایشی ئێران.
له ناوخۆی ئێرانیشدا تۆمارێكی گهوره پڕكرایهوه 42زانای مهشهووری ئێران ئیمزایان كرد و دایانه لێپرسراوان... له تۆمار و برووسكه و نامه دا داوا كرابوو كه ههرگیز له بیری ئهزیهتدانی ئهو پیاوه دا نهبن و جهختیان كردبوو كه مامۆستا ناسر مۆفهسسێرێكی گهورهی قورئان و زانایهكی كهموێنهیه؛ نهكهن به نیازی خراپه له گهڵی بجووڵێنهوه... بهڵام دیار بوو كینهی دهزگای ئاسایش له ئاستێك دا بوو كه بهرژهوهندی خۆشیان له بیر كرا و له ژێر ئازاردان و ئهشكهنجه دا مامۆستای پایهبهرزیان شههید كرد.
له بهرهجهژنانێكی ساڵی 1369-1990دا ههواڵیان دا به براكهی(كاك مهنسوور) كه مامۆستا شههید كراوه... پاشان كه زانییان ههواڵهكه تهحهممول ناكرێ ؛خۆیان بهدرۆ خستهوه و بهو شێوهیه چهند مانگێك دهسدهسییان به دۆستان و كهس و كاری كرد.
لێپرسراوانی بزاڤی ئیسلامیی ئێران بۆ دهرخستنی ڕاستی ئهم مهسهلهیه سهردانی زۆربهی لێپرسراوانیان كرد،لهوانه سهرۆكی دیوانی باڵای مهحاكیم (مۆقتهدایی)، سهرۆكی دادگای تایبهت به زانایان(ڕێیشههری)،وهزیری مۆخابهرات(عهلی فهللاحیان) جگه چهندین لێپرسراوایتری وهك هاشمی ڕهفسهنجانی و مووسهوی ئهردهبیلی و نۆێنهری حوكومهت له كرماشان و سنه..
بهڵام جگه له وهعدی ناڕاست و ههندێ جار ههڕهشه و چاوترساندن هیچ ههنگاوێكیتریان لێنهبینرا.
سهرنجام هیچ داوایهك نهما غهیری دیاریكردنی گڵكۆی شههید؛بۆیه ناچار بوون كه گۆڕێك له قهبرستانیی قوروهی نزیك شاری سنه دیاری كهن و پێشانیی كهس و كاری بدهن.
گۆشهیهك له بهرههمهكانی مامۆستای شههید
مامۆستا ناسر سهرهڕای ئهوهی كه چهند بۆچوونێكی بههێز و كهموێنهی ههبوو دهربارهی بنهماكانی زانستی(تهفسیر،حهدیس،فێقه و ئۆسووڵ) له بواری سیاسهت سیستمه كۆمهڵایهتیهكانیش دا چهندین كاسێت و بهرههمی گرنگی بهجێ هێشتووه لهوانه.
1. كتێبی (مجموعة الفتاوی) كه گرنگترین بۆچوونهكانیی خۆی تێدایه دهربارهی زۆربهی مهسهله هاوچهرخهكان.
2. كتێبی(الولایة و اﻹمامة) كه تۆژینهوهی سیستمی سیاسی ئیسلامه و ههر خۆی به عهرهبی و فارسی دایناوه.
3. نامیلكهیهك دهربارهی (عهقیده له قورئاندا) كه تهواوی نهكرد.
4. كورتهی كتێبی(اﻹعتصام)ی پێشهوا شاتبی.
5. كورتهی كتێبی(مختصر مدارج السالكین).
6. كتێبێك به ناوی (مذكرة في علوم الحدﻴﺚ) كه بۆ مامۆستا یۆسف قهرزاوی نووسیوه و چهند سهرنجێكی تێدایه دهربارهی زانستی (حدﻴﺚ) به مهبهستی سوودگهیاندن به پڕۆژهی (مجمع السنة النبویة) كه دكتۆر قهرزاوی سهرۆكیهتی.
شریته تۆماركراوهكانی:
مامۆستای شههید زۆربهی بهرههمهكانی له سهر شریت تۆمار كراون و به سهدان كاسێت و شریتی لهدوا به جێماون دهربارهی بیروبڕوا و مهسهله غهیبیهكان و سیستمه ئیسلامییهكان و زانسته شهرعییهكان به گشتی.. كه له ڕاستیدا ئهو بابهتانه به گرنگترین بابهتی زانستی دهژمێردرێن و بوونهته مایهی سرنج ڕاكێشانی زۆرێك له زانا و داعییه ئیسلامییهكان و دهوڵهمهندكردنی بیری ئیسلامی و كتێبخانهی زانستی هاوچهرخ.
له كۆتایی دا داوای پلهی بهرز بۆ مامۆستای شههید له خوای گهوره دهخوازین و هیوادارین هاوهڵ و قوتابیهكانی له ئێران و جیهاندا ڕێگهی پڕ له سهروری له بیر نهكهن و له ههڵمهتێكی هاریكارانه دا؛ خهمێك بۆ بهرههمهكانی بخۆن و چاوی زانستخوازان و خهمخۆرانی میللهتی پێبخهمڵێنن.
ئاماده كردنی:باوكی بۆشڕا
نووسینهوه: باوكی ئهوین
بعد از وقفهاي كه در كار به علت مسافرت پيش آمد ؛دوباره به جمعتان پيويستيم اميد آنكه بتوانيم حضوري مفيد و درخور مهر و محبت بيآلايش دوستان گرامي داشته باشيم.
واشنتؤن ثؤست لة وتارصکيدا بپاوي کردةوة طواية لصثرسراواني ثؤليس و سةربازي کورد هاوأص لة طةپ هصزة فرةأةطةزةکاندا، سةدان عةرةب و تورکمانيان بنطؤم کردووة و لة بةنديخانةکاني هةولصر و سلصماني ثةستاوتنيان، ئةمةش طواية بة قةولي فلان سةرضاوة و فيسار لصثرسراويي سةربازي لة کةرکووک !... دةنطؤيةکةش ئةوةندة کتوثأ کةوتةوة ، وةک برووسکة و مضوأکةيةک بة لةش و مصشکدا بصت و بطةأصت ، وا بوو، هةروةها وةک سيناريؤيةک کةوتة بةرضاو و زةين، وةک ئةوةي ئامانجصکي لة ثاپدا بصت... واي لة ثياو دةکرد يةکسةر بة بأيارةکةي ـ بةغداـ لة ناردنةوةي نزيکةي سص هةزار ثؤليس و ئةفسةري کةرکووک ـ کة ثصشترص بؤ شارةکاني ديکةي کوردستان وةدةرنرابوون ـ ببةستصتةوة...
ئةوةي سةرنجراکصشة و ثياو دةخاتة طومانةوة ، ئةو ذمارة ـ تا رادةيةک زؤرةية ـ کة بانطةشةي أفاندنيان کراوة ، ئةويش خؤي لة شةش سةد کةسصک دةدات ... ضونکة ئةطةر أاست بوواية ، هةر لة ثصشترصدا و لة ئاستصکي جةماوةريدا دةورووذصنرا وضاوي لص نةدةثؤشرا وخودي کةس وکارةکان ئاطري رکيان هةپدةطيرساند ... ئةوةي سةمةرةشة، بة ثصي ئةو نووضانةي رؤذانة و حةفتانة لة لايةنة بةلايةن و بصلايةنةکانةوة بپاو دةکرصنةوة، دةق ذمارةي کوردة براو و رفصندراو و تةرؤرکراوةکان زؤر زيترة وةک لة غةيرة کورد، کةضي لة لايةن واشنتؤن ثؤستةوة ئاماذةي ثص نةکرا !
بة وردبوونةوة لة سةردانة ماراتؤنييةکاني سةراني بةغدا بؤ ئةنقةرة و ضووني بةرثرساني ئةنقةرة بؤ ئةمريکا ، بة تايبةتي دوا سةردانةکةي ئةردؤطان بؤ ئةوص و تةکةزکردن لة سةر هاوثةيمانصتيي ستراتيذي لة نصوانياندا... هاوکات لةطةلَ ئةو طؤرِانکاريية سياسييانةي بةم دوايية لة کوردستاندا هاتنة ئاراوة، بةتايبةتي بة هةپبذاردني سةرؤکي کوردستان، نصزيکبوونةوة لة رصکخستنةوةو هةپثةرتاوتني ماپي کورد و بةرثاکردني مةسةلةي کةرکووک لة بة کارا کردني ماددةي(58)دا...ثياو دةخاتة سةر ئةو قةناعةتة ئةم ماستة بص موو نةبص وئةم دووکةپةخةبةرةش بص ئاطر نةبصت... سياسةتي ئةمريکاش تةمومذي زؤرة..! بؤية، رةنطبص بارودؤخةکة خؤهةپکردنصکي باشي طةرةک بص ووا ثصويست بکا دةزطةي راطةياندني کوردستان لةسةرهةست بص ، تا لة بةر ثأؤثاطةندةي بؤ کورد ضنراو دابمةزرص و دةمکوتي بکات.
زؤر بةداخةوة، بؤ مةسةلةي راطةياندن ـ بةتايبةتي بؤ بةرثةرضدانةوة و لة دةمدانةوةي ناحةزان بة زماني ديکة ـ تا ئصستا فةرمانأةوايةتيي کوردستان ـ لةبةرهةر هؤيةک بص ـ نةيتوانيوة کاديراني کارامة وثيتؤپ و لةبلةباني ئةوتؤ ثصأابطةيةنص تا بکارن لةم بوار و بةستصنة طرنط و ثأ مةترسييةدا أؤپي خؤيان ببينن، کة ئةويش خؤي لة هةبووني (لؤبي) يةکي کورديي هةموو دةمص (حازربةدةست) و( ثتـةو) ضأوثأ دةکاتةوة.
بؤي هةية لة داهاتوويةکي نزيکدا ، دذةکوردةکان ـ لة ثاپ بابةتي تردا ـ بؤ کأين و فرؤشتني سياسي ـ جةخت لةسةر ئةم خاپة بکةن و بيقؤزنةوة ... بة کةپکترين کةرةسةش بؤ ناوزأاندني کورد لةم هةلومةرجةي ئصستةدا ـ بة تايبةتي بؤبيانووي ترکان ـ لصداني دةرکةي کةرکووکة و کةأکردني طوصي فةلةكة بةم بانطةشةية و ئةوةي لةم جؤرةية، ضونکة بة داناني کپاوي ثاشايةتي لةسةر کورد، بة قةولي سالمي شاعير،ئةمأؤ (ئاطري نةطبةت لة خةرمةنهاي تالع ـ ي وان ـ کةوتووة)...
ئةز حةيرانص تةمة... بةپام !
دکتؤر بةرهةم ساپح لة لصدوانصکي أؤذنامةطةريدا بؤ أؤذنامةي ئاسؤ، وتبووي:" زمانم ببأن ، سوصندي وةلاء بؤ عيأاق ناخؤم ، کة فيدأا پي وديموکراتي ودابينکاري ماإفةکاني خةپکي کوردستان نةبصت "...ديارة هـةپوصستصکي ئاوا ، نيشانةي ئةوةية طةلي ئصمة لة ثصطةياندني أؤپةکاني لة طةشان ونةشان داية وسةرکةوتوو بووة، سووريشة لةسةر ئةوةي کة دةبص سةردانةنةواندن بؤ نةياران وثيلانةکانيان ، يةک لةخةسپةتةکاني سياسةتواني کورد بصت و هـةواي سوحبةت فريوي نةدا و هـةميشة عةطيدي سةري مةيدانص بصت.
ئةو رِاطةياندنةي کاک بةرهةم ـ هـةروابصتةوة ـ جاأداني ئةو أةوشي تةذي لة ناسؤرو نائومصدييةية کة أووبةأووي لايةن وبةرةي کوردستان بووةتةوة . أؤذبةأؤذيش زصتر طأ و بپصسةي متمانة بة وانةي تا دوصنص ـ بؤ بةرذةوةندي خؤيان ـ ياروياوةري بوون وسةناخواني ئةويان دةکرد ، کث دةبصتةوة...
بة تةخميني بةندة ، ئةطةر کورد وريا نةبص ، إفاقصکي طةورةي بؤ نراوةتةوةو زلهصزاني نصزيک و دوور بوونةتة دةستةبرا وخؤيان مات داوة، سةرةثيلانةکةش ـ لةم سةروبةندةدا ـ بةدةست حکوومةتي جةعفةري ـ يةوةية...ئةو زيبک تصطرتنةي هؤطر و هاوئامانج ونيازي ئةو ئاغاية، هاوکات لةطة ئةو خةنجةرلصدانة ـ نةك هةر لة ثشتةوة ، تةنانةت لة ثصشةوةش ـ لة هاوثةيمانيي کوردستاني وبةديار سةرکرداني کوردةوة، بة خؤهةپبواردن لة جصبةجصکردني بةپصنة دوولايةنييةکان وبةفةلسةفاندني کؤپكة تصزة وشكهةپاتووةکاني ـ بةناو برايةتي وخزمايةتي و هاونيشتمانييةتيي بصبنةما ـ لةسةدةي بيست ويةکةمدا ، زةنطوپةي مةترسين..!.
وص دةضص بأياري هـةپثصضان و تووأداني ئةو ذمارة زؤرةي ئةفسةراني کورد ـ کة ئةسپةن کةرکووکين ـ لةکةرکووك و لةم بارودؤخة ناسکةدا ـ سةرةتايةک بص بؤثصأةوکردني سياسةتي بة قةولي سالمي شاعير :(ميخلةب لة بةرت طير کةم ، دةرضص لة عةقةب طيانت) و مةشق
ثصکردنصک بصت ... أاطرتني ئةم بأيارةش ـ کة هةپة نةبووة، بطرة قةباحةتصکي بةئةنقةستي مصذوويي بووـ کة تةنانةت خودي بأياردةرانيش دةزانن جارص سةر ناطرص ـ ئةوة ناطةيةنص ثةذيوان بووبصتنةوة، ياخود داواي لصبووردن لة کورد بکةن ، بةپکة ئةپقةي يةکةمي شانؤنامة کؤنباوة نوصيةکةي ئةم سةردةمةي هـةنووکةمانة... ثةيامصکة بؤ کورد کة (ئةندامي وةک عةنکةبووت)ي ئصستةي ئةوان ، لة داهاتوودا بةر لة ميراتي هصشتا بةعةرةبکردني کةرکووک ناطرص وـ ئيستةرةم دةمةوص ـ کةرکووک بؤ عةرةبة و ئي کورد نيية ، هـةمزة ضي داوة لة عةباس..! با کورديش ـ هةر ـ لة طوثي خؤي بدا ، سير بخوا و زوأنا لص بدا ..!
کصشة تصطيراوة هةرة تؤقصنةرةکةي کورد لةوة داية ، خؤي دةسکي ئةو تةوشووةية کة ئةمأؤ و بةياني بؤ کةلوکلؤرمکردني ئةو دةکاردص...لة حکوومةتصک داية ـ يا أاستترحکومةتصک دروست دةکاتةوة ـ هةر لة هـةنووکةوة بأياري دذ بة کوردستان دةردةکا و لصي بووةتة شمپي شةأ...لة هصزصکي سةربازي داية ـ يا دروستتر هصزصک بنيات دةنصتةوة ـ هـةر لة ئصستةوة ـ هصشتا طاطؤپةشي نةکردووة ـ ضاو لة ئةفسةري کةرکووک ـ کةسةري دپي كوردان ـ زةق دةکاتةوةو هـةيدصي لص دةکاو دةخوازص وةدةري بنصت... باشة! بةياني و دووةي کة هةراش و فةراذي بوو، طؤشتي طرت و ماسوولکةکاني ثتةو بوون، داخوا ض ثؤيةکمان ثص دةکا وض دارصکي تةمصکردنمان لة قةثرغة دةدات...؟!
ئةز حةيف و مخابنم لةوة دةمينص ، لاوصکي زيت ، بةطةوهـةر و لةسةرهةستي وةکوو بةرهـةم ، کوردستاني لص بصبةش کراوة، قانط دراوةولة تونصلصك نراوة ، رِةنطبص خؤيشي نةزانص کةي بني دص و تةواو دةبص... هـةپبةت زؤراني وةک ئةو، زيخ و زرنط و قؤضاخ، لةو وصستطةيةدا هصدميان طرتووة وحةثةساون، نازانن شةمةندةفةرة شةق وشأةکةي بةغدا بؤ کوصيان دةبا !!... هـةم لة کوردستان بوون و هـةميش لة بةغدا ـ بؤ کورد ـ هضيان ثص نةکرا !!...
لةوةتي ئاغاي جةعفةري هـةوساري حوکمداريي بةدةستةوة طرتووة ، ئةلهـةق ديومانة ـ بؤ مةسةلةي کورد ـ نوصذ نةکا ، لصبةلص نةمان ديوة بةأؤذوو بصت.!.. ثياو مةترسي لةوة دةکا ، أؤذصک وةکوو يارؤکةي ئةوديو کاتص بة موفتي زادةي طوتبوو : ئصوة ئيسلامتان دةوص يان خودموختاري؟ ! ئةويش ئةو ثةندةمان ثص بکا و قةرزاريش ببينةوة... دةوجا ئاوص بصنة و دةستان بشؤ!!
لصبةلص خؤشبةختانة، هـةروةک ضؤن جةعفةري خةتي طؤأي ، وص دةضصت ـ لةدواي ئاپوطؤرِةکاني ئةم دواييةي کوردستان ـ ثصوةر و هاوکصشةکان بصنة طؤأين ، ئةمةش لة خؤيدا قةنديلؤکةيةکي تروسکة بةخشة لة سةردةمي ئةنطوستةضاوي جةعفةريي لةبلةبان و ماري ثص لة سکدا... بأواش ناکرص لةم هةموو عيأاقةدا بة ئةندازةي کورد ، ثسثؤأ و بة ئةزمووني وةکوو دکتؤر بةرهـةم و هاوشصوةکاني هـةبن، بةپام کصشة وطرصثووضکةي ثأ لة دذواري کوردان لةوة داية ، لةبري ئةوةي بة ثلان ونةخشةي ورد ودرشت ، ضارةي کصشةو دةردان بکةن ؛ دصن خؤ تةسميلي قةدةرصک دةکةن کة ثصشوةخت ـ سووأ دةزانن ـ بة زياني وان تةواو دةبصت.!.. ماجةأاي دوو ساپي رِابوردووش ضاکترين شايةدة، ماستي ئازموودةش لة کةرةي نائازموودة ضاکترة !
بة کاکة بةرهـةم دةپصم : ئافةرين بؤ هـةپوصستي مةردانة و قةبؤکاريي (تحدي) جوامصرانةت !! ئةز حةيرانص تةمة!... بةپام ئاخؤ فةرموودةي أووناک خاني دايکت لة بيرة کة لة هـةڤثةيڤينصکدا فةرمووبووي : من أام لةطةلَ أاي بةرهـةم نيية ،من ئازاديي کوردستانم دةوص ؟!!... ئةرص ..! مني براي بضووکي دايکيشت، دةپصم : هـةأوون بارطةتان تصک بنصن... بؤ هـةولصرص تصي تةقصنن ...لةوص ماپي کورد هـةپثةرتصون و أصکي بخةن ... کؤمارصکي ذيکةپةوجوانکيلة ثصکةوة بنصن وهـةپيبخةن ...ضونکة نة خورما لة ضيايص شين دةبص، نة سصويش لة بيابانص ... بة تةماي نيسکصش لة ئيمانص مةطةأصن ..!
به سوی رستگاریاستاد ناصر سبحانی جهان آفرینش پر از عجایب است. دیروز را به یاد دارم . هنگامی که آفتاب از افق سر بیرون آورد ،من هم زندگی را آغاز نمودم . در عین آسودگی خاطر و آرامش درون ،شور و هیجان زیادی در وجودم احساس می کر دم . گاهی در آغوش پر مهر مادر ،زمانی همبازی همسالان ومدتی را در گردش و نظاره ی زیبایی های جهان خلقت به سر می بردم .راستی چه زیبا ست دوران کودکی [ مطلب کامل ] |
« لااله الاالله ، محمّد رسول الله » راه نجات!بسم الله الرحمن الرحیم استاد عبد الرحمن پیرانی « لااله الاالله ، محمّد رسول الله » سخن عظیم و گران سنگی است که میان معتقدان خود رابطه و پیوند وسیع و وثیقی برقرار می نماید که در استحکام و قوّت گمان نمی رود ،همتا و نظیری داشته باشد . این سخن و گفتاری است که زمانی برای اوّلین بار به زبان آورده شد که جهان و هر چه در آن است یکسره کهنه ، نابود ، خسته کننده ، بی تحرک ، ایستا ، آزارنده ، جان فرسا و ... [ مطلب کامل ] |

كارل ماركس
متن زير با عنوان ، «تربيت مذهبي فرزندان» سخنراني دكتر سروش ميباشد كه با اندكي تلخيص، از روي نوار كاست پياده شده است.
سمالله الرحمن الرحيم
ولا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم
بنده خيلي خوشبختم از اينكه فرصت يافتم و در حضور مادران گرامي كه وظيفهي مهم و دشوار تربيت فرزندان را به عهده دارند، در مورد تربيت ديني كه وظيفهي بسيار سنگيني است، سخن بگويم.
بحث ما در باب تربيت مذهبي فرزندان است، پارهاي از خانمها گله كردهاند و يا در امر آشنا كردن فرزندانشان با وظايف دينياشان اشكالاتي داشتهاند و مايل بودند كه از اين باب تكليف خودشان را بهتر بدانند.
وظايف مذهبي كلاً در دو بخش خلاصه ميشود:
1ـ بخش اعتقادات و اخلاق 2ـ بخش آداب و اعمال.
قبل از اينكه من به توضيح مطالب بپردازم، دو نكته را خدمت شما عرض ميكنم: نكتـهي اول اينكه در امر تربيت مذهبي حتماً به خاطر بسپاريد كه تربيت عقيدتي و اخلاقي مهمتر از تربيت عملي و فقهي است. يعني تصور نكنيد اگر فرزند شما نماز ميخواند يا روزه ميگيرد يا غسل و تيمم خودش را ميداند يا بهجا ميآورد، مذهبيتر از وقتي است كه راست بگويد، انصاف به خرج بدهد و پرخوري نكند و در داوري راه افراط نپيمايد.
مطمئن باشيد كه پيامبران براي مكارم اخلاق مبعوث شدند و اخلاق صحيح گوهر دينداري است و اگر كسي نماز بخواند و روزه بگيرد و به تمام اين مسايل آگاه باشد، اما آن گوهر دينداري را نداشته باشد، بهرهاي از حقيقت ندارد. به ياد داشته باشيد وقتي ما در باب تربيت مذهبي سخن ميگوييم، نبايد ذهن شما معطوف شود به اين كه چهكار كنيم كه تا فرزندمان خوب ظاهر نماز را رعايت كند، روزه بگيرد، بدونِ چون و چرا از خواب برخيزد، وضو بگيرد، مراعات پاكي و نجسي را بكند. نميگوييم اينها جزء دين نيست، اهميت ندارند، بلكه ميگوييم شما در مقام تربيت اجتماعي، «مهم» را بشناسيد. مبادا آنكه ارزش كمتري دارد برتر بنشانيد و آنكه ارزش بيشتري دارد، پايينتر بنشانيد. به همين دليل هم ممكن است مادراني وجود داشته باشند كه دهها شيوهي اخلاقي پسنديده را در فرزندشان ببينند و آن را به چيزي نگيرند، اما فيالمثل اگر يك بار ديدند كه مراعات پاكي يا نجسي نميكند، يا فلان مسألهي فقهي خودش را نميداند، بر او خشمگين شوند و تصور كنند كه به امر دين سهلانگار ي شده و يا تقيّد ديني كافي ندارد. تقيّد ديني كافي در همهي اين موارد وجود دارد، در عمل به فرايض هم هست، اما آن جنبههاي اخلاقي و عقيدتي صد مرتبه مهمتر است و حساسيت ما نسبت به آن امور بايد خيلي بيشتر باشد، البته اين موارد پايينتر را هم فراموش نكنيم. نكتهي دوم اين است كه در مقام تربيت، مربي بايد بر خودش سختتر بگيرد تا به متربي. يعني اگر ميگوييم كه فرزندان را بايد تربيت مذهبي كرد، در واقع به زبان ديگر ميگوييم كه مادران و پدران بايد خودشان را تربيت مذهبي بكنند. اگر ميگوييم كه فرزند را بايد چنان بار آورد كه رعايت آداب ديني داشته باشد، نماز را به وقت بخواند، حلال را از حرام تشخيص دهد، پاك را از نجس تميز دهد و به عبادات اهميت بدهد، معنايش اين است كه پدران و مادران بايد به فرايض اهميت بدهند. در غير اين صورت امكان ندارد كه فرزندانشان ملتزم و عامل به احكام ديني بار بيايند و توقعشان برآورده شود. پس در مقام تربيت مذهبي، شخص مربي اول بايد خودش را تربيت كند و بداند كه با تربيت خود قطعاً آثار و لوازمي پديد خواهد آمد و فرزندان او هم تحت تأثير قرار خواهند گرفت،چه بخواهد، چه نخواهد. اين دو نكته مهمترين نكاتي هستند كه در سراسر اين بحث بايد به ياد داشته باشيد زيرا مقدمهي بحث بودند.
باب آداب و اعمال
فرزندان شما كه در سنين دبستان و راهنمايي هستند، نبايد بلافاصله با رسالههاي عمليه آشنا شوند. قرار دادن رسالههاي عمليه فقهي در اختيار فرزندان در اين سنين، چندان مفيد نيست. زيرا اولاً آنها به مسايل محدودي در اين زمينه احتياج دارند، چه پسر باشند، چه دختر، فرق نميكند. عمدتاً مسايل آنها مربوط به نماز يا روزه است، چون آنها نه تاجرند كه اهل معاملات باشند، نه ميخواهند ملكي را وقف كنند، نه ميخواهند خريد و فروش بكنند، نه رهن ميدهند و نه جعاله، پس به اين مسايل احتياج ندارند.
اگر اندكي دربارهي وضو و غسل و تيمم و نجسي و پاكي اشيا بدانند، كافي است. لذا لازم نيست كه براي اين مسايل به رسالههاي عمليه مراجعه كنند، رسالههاي عمليه چهرهي عبوسي دارند و من به شما توصيه ميكنم كه در ابتدا هرگز دين را از راه اين چهرههاي عبوس به فرزندانتان معرفي نكنيد. رسالههاي عمليه حتي براي بزرگترها هم معني روشن خودشان را آشكار نميكنند، چه برسد به نوجواني كه تازه ميخواهد با مسايل ديني آشنا شود. شما و شوهرانتان ميتوانيد نياز آنها را در اين مسايل برآورده كنيد. رجوع كردن به رساله و امثال اينها را براي سنين بالاتر بگذاريد كه خودشان ميتوانند از رساله استفاده كنند. پارهاي از فروع و مسايل جزئي در رسالههاي عمليه نوشته شده كه وقوف بر آنها شايد خيلي مفيد و جالب نباشد يا احياناً شما رابا سؤالاتي روربهرو كند كه توضيح دادنش براي شما هم مشكل باشد، پس سختگيري در اين زمينه اصلاً ضرورت ندارد. تكليف يك نوجوان 12ـ10 ساله به همان اندازه اي است كه مسايل را ميفهمد.
مطلب دوم: همچنانكه ميدانيد نوجوان در آغاز كودكي و جواني خودش بيش از هر چيزي اهل تقليد است تا اهل تعقل؛ بنابراين دربارهي مسايل و آداب ديني هيچ وقت سعي نكنيد كه فرزندانتان را دچار مباحثه كنيد و بكوشيد كه به گزاف براي آنها استدلال كنيد كه نماز را بايد اينطور خواند چون فلان خاصيت دارد؛ در اين زمينهها آدم يك وقتي به گزافهگويي ميافتد. تلويزيون ما، راديوي ما گاهي در اين زمينه بدآموزي دارند، شما سعي كنيد از آنها ياد نگيريد يكي از روحانيون توي تلويزيون سخنراني ميكرد، ميگفت: ما رو به كعبه نماز ميخوانيم چون اميرالمومنين در آنجا متولد شده است ؛ اين ها دليل نيست، اينها حرف ياوه است و بعدش هم كه اين فرزند شما بزرگ شد و به نادرستي اين چنين استدلالي پيبرد، گمان نكنيد كه ايمان او افزوده خواهد شد، نه ، هرگز!! بلكه مفت و مجاني ايمانش را هم از دست خواهد داد ، صرفاً به دليل اينكه يك دليل ناصواب و نااستواري را به او تحويل دادهاند. بنابراين لازم نيست كه در آن مقام براي كسي استدلال بشود. كودكان و نوجوانان بيش از هر چيزي در اين دوران مقلد هستند، اگر ببينند كه در خانه و مدرسهي آنها آداب ديني با جديت تمام مورد عمل قرار ميگيرد و پدران و مادرانشان رعايت ميكنند، حتماً آنها هم رعايت خواهند كرد. اگر در شما جديت وجود نداشته باشد و چيزي را به شوخي بگيريد، فرزندتان هم جدي نخواهند گرفت . پس جدي گرفتن آداب و اعمال ديني از طرف شما ، مساوي است با جدي گرفتن و رعايت آنها از طرف فرزندانتان. نكتهي ديگري كه در اين باب ميخواهم به سمع شما برسانم، اين است كه معني سهلانگاري در اعمال ديني را هم بايد مورد توجه قرار بدهيد . كسي را ميشود سهلانگار گفت كه مهم بودن و جدي بودن چيزي را درك كرده باشد اما مطابق اهميتي كه آن مطلب دارد، به آن عمل نكند. ولي اگر كسي اهميت چيزي را به اندازه ادراكش دريافت و به اندازهي همان دريافت ناقصاش عمل كرد، او را سهلانگار نميتوان خواند. ملاحظه كنيد يك نوجوان 10، 12 يا 15 ساله حداكثر چه دركي از خدا دارد، چه دركي از تكليف دارد، چه دركي از طاعت و فريضه دارد. شما هرگز از او انتظار نداشته باشيد كه يك درك عميق از خدا و از تكليف كند. او هيچوقت جدي بودن مسأله را به اندازهي يك آدم چهل يا پنجاه ساله درك نميكند، لذا براي او اين مسايل سهل است و اگر در عمل تساهل يا تكامل ميبينيد، نامش را سهلانگاري نگذاريد، چون او به مقتضي دانش و دريافت خودش عمل ميكند و همان مقدار براي او مقبول است . پا به پاي بالا رفتن درك او و دريافت او، جدي گرفتن كار هم بيشتر و بهتر خواهد شد. شما فراموش نكنيد كه با كساني روبهرو هستيد كه در مقام رشد تدريجياند: يعني خردهخرده بزرگ ميشوند و خردهخرده به اهميت امور، خواه در زندگي عادي و خواه در مسايل مذهبي، وقوف پيدا ميكنند. اين آگاهي يافتن تدريجي، جدي گرفتن عمل تدريجي را هم به دنبال خواهد آورد. ما در رسالههاي عملي ميدانيم كه دختر 9 ساله بالغ ميشود اما شما بهتر از بنده ميدانيد كه هيچ دختر 9 يا 10 سالهاي تصور درستي از دين ندارد، تصور درستي از خدا، از رسول، از وحي، از طاعت، از عصيان و از هيچكدام از اينها ندارد. هيچ وقت نبايد توقع داشت كه يك دختر 12 يا 10 سالهاي كه مكلف است، همانطور به فرايض اهتمام بورزد كه مادر او كه مثلاً 40 ـ 30 ساله است؛ اين توقع جداً توقع بيجايي است.
از او در حدّ خودِ او بايد توقع داشت ، به اندازهي ساير شئون زندگياش كه به آنها اهميت ميدهد يا به آنها اهتمام ميورزد، در مسايل و فرائض ديني هم همانطور ممكن است يك بار هم نماز را ترك كند، ممكن است يك بار يواشكي روزهاش را بخورد ، هيچ اشكالي ندارد با او سختگيري نميتوان كرد. بايد او را آزاد گذاشت تا تدريجاً در اين امور هم رشد كند و اهميت مسأله را آنچنان كه بايد، درك بكند. در پسران هم همينطور است. چه بسا پسرها از اين حيث رشد عقلانيشان از نظر درك فرايض و وظايف از دخترها هم كمتر است. بنابراين با آنها هم نبايد زياد سختگيريكرد، درك اينكه خدا از ما چه خواسته است و اگر انجام بدهيم چه ميشود، اگر انجام ندهيم چه ميشود، ديني بودن يعني چه؟ اين درخور يك كودك 10 تا 12 ساله و شما از او چنين انتظاري نداشته باشيد. خوب ما از بحث آداب و اعمال ميگذريم نيست ، من اميدوارم كه مشكلي بيش از اين در اين زمينه وجود نداشته باشد. و شما بارتان از اين حيث سبك باشد. فرزندي داريد كه تحت سرپرستي شماست، اگر شما و شوهرانتان اين مسايل را رعايت كنيد، آنها نيز كم و بيش رعايت ميكنند. با توجه به اينكه گوهر دينداري در جاي ديگر است و حساسيت را به آنجا بايد معطوف كرد، همين مقداري كه از فرزندانتان ميبينيد و عمل ميكند، بايد راضي باشيد. اگر كسي فرزند بزرگتري دارد كه به سن بلوغ رسيده و احياناً از انجام وظايف مذهبي طفره ميرود يا اينكه كاهلي ميورزد، تكليف پدر و مادر در حد امر به معروف است و بيشتر از اين وظايف نبايد با فرزندش سختگيري بكند. مسايل تربيتي بيشتر از همهچيز صبوري ميطلبد. اگر كسي تصور كند بدون صبوري ميتواند در اين مسير موفق شود، اشتباه كرده است. امر به معروف و نهي از منكر مراتبي دارد اما بالاترين و مهمترين مرتبهاش، مرتبهي دعوت به خير است و آشنا كردن شخص به امر نيكو و البته بايد با او همراهي كرد و سخنان او را شنيد تا معلوم شود كه چرا به آن مسيري كه بايد، نميرود. اين نكته را نبايد فراموش كرد كه در تربيت ديني خيلي دير نوبت به خشونت ميرسد و شايد هم هيچوقت لازم نباشد كه طفلي يا نوجواني را از طريق خشونت وادار به انجام فرايض مذهبي كرد. چنين چيزي را تقريباً در مخيلهي خودتان نياوريد و هميشه با آب لطف اين نوع بيماريها را درمان كنيد و شستوشو دهيد. از مسايل مربوط به آداب و فرايض علمي كه بگذريم، به مسايل عقيدتي و اخلاقي ميرسيم كه در آنجا هم نكتههاي زيادي هست كه بايد محضر خانمها عرض كنم. روايتي داريم از پيامبر (ص) كه ميفرمايند:
خداوند همانطور كه دوست دارد به فرمانهاي او و به واجبات او عمل كنند، دوست دارد كه اگر در جايي رخصتهايي هم داده است، آنها را انجام داد. يعني اگر جايي را باز گذاشته و تنگ نگرفته و آزادي داده، بندگانش آن آزاديها را هم محترم بشمارند و به آنها هم عمل كنند و در آنجاها به خودشان سخت نگيرند، اگر جايي هم فرمان داده است و طاعتي را جداً از آدمي خواسته است، آنجا را هم بايد جدي بگيرند و عمل كنند. بنابراين هر دو منطقه، منطقهي محبوب خداوند است، هم آزاد ماندن در عرصهي آزاديها و هم سختگرفتن برخود و فرمان بردن در عرصهي فرمان برداريها. اين را به منزلهي تكلميل آن سخن پيشينم عرض ميكنم كه اگر جايي براي كسي رخصتي و آزاديي داده شده است، شما آن آزادي را هم به رسميت بشناسيد، مبادا چنان باشد كه بيجا بر كسي يا برخودتان يا برديگران سخت بگيريد و گمان كنيد كه سخت گرفتن مقتضي دينداري است. مقتضي دين و دينداري اين است كه در مقام سختگيري، سختگيري كنيم و در مقام آزادي آزاد بگذاريم. اما دربارهي عقايد و مسايل اخلاقي ميتوان اينطور مثال زد: شما چاهاي آرتزين را از تحصيلات دوران دبيرستان به ياد داريد.
چاهايي هستند كه منابعشان مرتفع است يعني نقطهاي كه آب آنجا بيرون ميآيد، احتمالاً ارتفاعش از منبع كمتر است لذا اين آب وقتي كه ظاهر ميشود، فواره ميزند و ارتفاع آب تا همان سطح منبع آب ميرسد، اما بالاتر نميرود. شاهد سخن من اينجاست، چاه آرتزين آب را بالا ميفرستد، اما نه بالاتر از ارتفاع خود منبع؛ من اين را به شما عرض كنم كه شما فرزندانتان را ميتوانيد فوارهآسا بالا بفرستيد، اما از ارتفاع منبع كه خودتان باشيد، هيچوقت بالاتر نخواهند رفت. بنابراين اگر ميخواهيد كه آنها بالاتر بروند، اين منبع را مرتفعتر كنيد، يعني خودتان بالاتر برويد. اين مفاد همان سخن نخستين است كه عرض كردم مربي پيش از آنكه روي متربي كار كند، بايد روي خودش كار كند، آنوقت از او فوران خواهد كرد، علم و اخلاق و حكمت از او سيلان و ريزش خواهد كرد و آن شخص تحت تربيت را كاملاً سيراب خواهد كرد. اين مهمترين نكتهاي است كه در امر تربيت مخصوصاً اخلاقي و عقيدتي بايد در نظر داشت. پدر يا مادري كه حرص ميورزند، بچههايشان را بد تربيت ميكنند. پدري و مادري كه بيجهت در امور داوري ميكنند، يا راجع به مسألهاي كه نميدانند بيخودي قضاوت ميكنند، روي بچههايشان تأثير منفي ميگذارند. تصور نكنيد اين از چشم فرزندانتان دور ميماند. تربيت اخلاقي همين است، چيز ديگري نيست. تربيت اخلاقي اين نيست كه شما كلاس بگذاريد بچههايتان را صدا بكنيد تخته بگذاريد و گچ بياوريد و به شيوهاي رسمي و معلموار به بچههايتان روايت بگوييد، شعر بگوييد، حديث يا مباحث اخلاقي بگوييد، اينها همان تربيت اخلاقي است. فراموش نكنيم كه اخلاق و عقيده گوهر ديندارياند. بچهاي كه دارد ميبيند پدر و مادرش راحت دروغ ميگويند، تربيت اخلاقي نميشود، وقتي ميبيند پشت سر مردم حرف ميزنند، بيانصافانه دارند داوري ميكنند، در مسايلي كه مربوط به آنها نيست دخالت ميكنند، همانطور كه ما فراوان ديدهايم، وقتي كه ميبيند مسألهاي را درست نميدانند ولي بيخود ميخواهند جواب بدهند، حاضر نيست بگويد نميدانم ، به يك ترتيبي وقتي كه ميخواهد سر بچهاش را شيره بمالد، همهي اينها تربيت اخلاقي است و اگر شما چهرهي ديندارانه به خودتان گرفته باشيد، اسمش هم ميشود تربيت ديني. يكوقت پدر يك جوان دانشگاهي به من زنگ زد و گفت: فلاني! من بچهام را از تو ميخواهم. گفتم چي شده؟ گفت: بچهي من تا همين يك سال پيش جمعه ميرفت، ديندار بود، جنگ ميرفت ولي امسال به من گفته ما را سحر بيدار نكن؛ ديگر روزه نميگيرد، نماز نميخواند اينها را كنار گذاشته. اين پدر گريه ميكرد و ميگفت: ميخواهم تو با بچهام صحبت كني. گفتم: بگو پيش من بيايد. پسرش آمد و صحبت كرديم، حالا همهي مسايلش را كاري ندارم فقط اين نكته را ميخواهم بگويم، او جوان فهميدهاي بود ، دانشگاهي بود، كسي نبود كه بشود با او سخنان خام گفت: آخرش به من گفت: فلاني! اين حرفها را كه ميزني همه مال توست، ولي فلان و فلان را كه من ميشناسم و آنها دين را به من ياد دادهاند و من دين را از چشم آنها ميبينم، به چيزهايي كه ميگويند عمل نميكنند، به همين دليل من هم همين راه را ميروم. شما هم هرچي دلت مي خواهد براي خودت بگو. قصه از اين قرار است؛ اگر كسي عليالخصوص چهرهي ديني به خود گرفته باشد و بعد كردار و رفتاري نادرست از او سر بزند، تربيت اخلاقي فرزندان او سامان خواهد، حالا اگر كلاس هم بگذارد و روايت هم بخواند و حديث و آيهي قرآن هم بگويد، اينها همه مصنوعي است. آنچه در عمل محقق ميشود همان است. پيغمبر فرمودند: چيزي كه پيش از هر چيزي آدميان را به جهنم ميبرد، زبان است. اين يادتان باشد كه: «هل يكبوا الناس علي مناخرهم إلاّ حصائد السنتهم».
اين سخن پيامبر است كه مگر چيزي غير از زبان، مردم را به جهنم ميبرد؟ ما بيش از هر چيزي مبتلا به آفات زبان هستيم. در طول روز ما بيش از هركاري حرف ميزنيم و اين كار را چون زياد انجام ميدهيم بايد حدس بزنيم كه لغزشهايي كه در اثر اين كار به او مبتلا ميشويم، بيش از هر لغزش ديگري است . خوب وقتي اين زبان اين قدر مهم است، اگر بتوانيد آن را به درستي كنترل كنيد، بدانيد كجا چي بگوييد و كجا چي نگوييد، مطمئن باشيد كه تربيت اخلاق فرزند شما 90% تضمين شده است. مطمئن باشيد اگر خودتان نتوانيد زبانتان را كنترل كنيد، هرگز بچهاتان تربيت اخلاقي و ديني مناسبي پيدا نميكند. وقتي من ميگويم تربيت اخلاقي فكر نكنيد يعني خوش برخورد باشد و تعارف و تواضع كنيد؛ نه منظورمان همان خلقيات ديني و ارزشهاي ديني است كه بايد پيدا بكند.
مطمئن باشيد اگر شما زبانتان در اختيارتان نباشد اهل جهنمايد. بزرگان ما ميگفتند. كه هيچ چيزي براي حبس سزاوارتر از زبان نيست. يعني براي زنداني كردن چيزي شايستهتر از زبان نيست. مهمترين جايي كه بايد تربيت اخلاقي در آن تجلي كند، زبان آدمي است. شما ببينيد آدم به وسيلهي زبان دروغ ميگويد، غيبت ميكند، لعن ميكند، فحش ميدهد، بدگويي ميكند، داوري بيانصافانه و نابجا ميكند، دخالت بيجا ميكند ، فضولي ميكند، حرف زايد ميزند و... همهي اين چيزها به وسيلهي زبان صورت ميگيرند، پس همين يكي اگر كنترل شود، بنده به شما عرض ميكنم كه 90% تربيت اخلاقي ديني فرزند شما تضمين شده است. خوش دل نباشيد فقط به اينكه بچهي شما خوب وضو ميگيرد يا دستش را خوب آب ميكشد؛ اينها خوب است ولي واقعاً مهم نيست. پيغمبر اسلام نفرمودند كه من مبعوث شدم به خاطر اينكه مردم دستشان را خوب آب بكشند يا وقتي مرده را توي قبر مي گذارند اين جوري كفن كنند. اينها آداب فرعي است، اگر فقيهي برود، مجتهدي بيايد اينها عوض ميشود. يك كسي ميگويد اين پاك است، مجتهدي ديگر ممكن است بگويد نجس است. پيغمبر فرمود آن چيزي كه بيش از هر چيزي مردم را به جهنم ميبرد، زبان است و زبان شايستهترين چيز است براي زنداني كردن. اگر شما در اين امر موفق شديد، بدانيد كه توفيقتان در امر تربيت مذهبي بسيار زياد است. اين مطلب اول كه: پس از اين ارتفاع منبع چاه آرتزين خود را بالا ببريد، آنوقت اين آبي كه فوران ميكند، تا ارتفاع بالا ميرود. البته اين فقط به خاطر تربيت فرزندان نيست، بهخاطر خود آدم هم هست. بالاخره خود ما معتقد به معاد و رستاخيز هستيم، فرزندمان به كنار، فرض كنيم كه كسي فرزندي ندارد، يعني نبايد زبانش را حفظ بكند؟ حالا كاري به فرزند و تربيت فرزند نداريم، اين براي خود ما مهم است. خوب حفظ زبان آدم را از بيشتر گناهان محفوظ ميكند و تست بسيار خوبي است براي افراد، تا معلوم شود كه روي خودشان كار كردهاند يا خير؟ زمام اختيار خودشان را در دست دارند يا ندارند؟ آدمهاي تربيت شدهاي هستند يا نيستند.
اميرالمؤمنين وقتي كه ميخواستند در مورد ائمه يك توصيفي بدهند، مستقيماً رفتند سرزبان. گفتند: ائمه صفت مشخصشان اين است كه اگر حرف بزنند، راست ميگويند، اگر هم ساكت بنشينند نه به دليل اين است كه ديگري ساكتشان كرده، بلكه خودشان ميدانند كه بايد ساكت باشند. بعضيها اينقدر ميگويند تا كسي دهانشان را ببندد يا كسي ساكتشان كند. چرا بايد اين طوري باشد؟ آدم بايد خودش از درون به خودش فرمان بدهد كه كجا بگو، كجا نگو. توجه ميكنيد! اين را بدانيد كه فرزندتان شما را درك ميكند. پسري وقتي ميخواست پدرش را توصيف كند - اين مطلب براي من خيلي جالب بود– ميگفت: پدر من خيلي در سخن گفتن محتاط است، خيلي كم حرف ميزند، خيلي حواسش جمع است كه چي بگويد و چي نگويد. نه از باب زرنگي، بلكه درست بهجا سخن گفتن را ميداند. اين را او خوب فهميده بود در حالي كه پدرش غافل بود از اين كه پسر چهطور از او عكسبرداري كرده. بقيهي خلقيات مهم همينطور. منتها چون بيشترين كاري كه ما ميكنيم سخن گفتن است، شما وعده ميدهيد، پند ميدهيد، حرف ميزنيد و بالاخره هزار كار با اين زبان انجام ميدهيد، اين زبان خيلي نقش مهمي دارد ، اگر شما بتوانيد اين زبان را كنترل كنيد، كار بسيار بزرگي انجام دادهايد. من به شما توصيه ميكنم كه حتماً كتاب كيمياي سعادت را مطالعه كنيد. حتي اگر نتوانستيد هر دو جلدش را بخوانيد، حداقل آن قسمتي را كه مربوط به آفات زبان است،بخوانيد.
در مسألهي تربيت اخلاقي، معاشرت بسيار مهم است. فرزندانتان را با كساني معاشر كنيد كه سلامت نفس دارند. مولوي حرف خوبي دارد، ميگويد:
ميرود از سينهها در سينهها از ره پنهان صلاح و كينهها
نيكي و بدي، كينهها و محبتها به شيوهاي از سينهها به سينهها منتقل ميشود، خودشان هم نميفهمند كه چه ميشود؟ مثل اينكه يك انسان ناپاك يك ميدان مغناطيسي دارد و ناپاكيهاي خودش را در ديگري ميدمد. گمان نكنيد كه اين ناپاكيها فقط در اثر گفتار ظاهر ميشوند، خير! همينهمراهي ، همين بودن ، همين يك جا با هم بازي كردن، اين خودش رفته رفته تأثير را پديد خواهد آورد. به معاشرات خيلي اهميت بدهيد. داستان خيلي زيبايي در مثنوي داريم: مادري نزد اميرالمومنين آمدند و گفتند: آقا بچهام رفته لب بام ايستاده، اگر بروم بگيرمش، ميترسم فرار كند و بيفتد پايين، اگر نروم ممكن است خودش برود و از بالا بيفتد. حضرت علي گفتند: برو يك بچهي ديگر را ببر پشتبام، بچهي شما نزد او خواهد آمد. حال اگر شما بخواهيد يك سري صفات خوب را در فرزندتان به وجود بياوريد، بايد او را با يكي از همسن و سالهايش كه انسان درستي هست، دوست كنيد. همهي كارها را نبايد پدر و مادر انجام بدهند؛ بالاخره مادر و پدر يك نسل از بچهشان دورند. يك نسل فاصله دارند. حتماً بايد از ديگران كمك گرفت، عليالخصوص در مسايلي كه با روحيات سر و كار داريم. وقتي دو نفر تناسب روحي دارند، اگر كنار هم قرار بگيرند، همان گفت و شنودشان ، همان معاشرتشان اين تفاهم را به عمل خواهد آورد و خواه ناخواه از يكديگر بهره خواهند برد، علي الخصوص روحهاي پاك. شما ممكن است توي اقوام و خويشاوندانتان يا نزديكان و همسايگانتان كساني را بيابيد كه احساس ميكنيد از سلامت فطري برخوردارند. به قول مولوي :« بعضيها زميننكنده ، چاه نكنده آبي برايشان ميجوشد، اما بعضيها بايد بكنند و عرق بريزند تا بالاخره يك قطره آبي يك جرعه آبي به دست بياورند. آدمها دو جورند. بعضيها هستند كه خيلي بايد برايشان كار كرد و زحمت كشيد تا مستقيم بشوند، صاف بشوند، بعضيها هم از همان بدو خلقت پاكي ذاتي دارند، سلامت فطري دارند. آدمهاي شفاف و درخشاني هستند و اينها را ميشود تشخيص داد . هر جا اينها را پيدا كرديد، از كوچك و بزرگ، حتماً باب معاشرت را با آنها باز كنيد. اينها يك گنج هستند اينها يك خزانه هستند، به ما خيلي بهره ميرسانند، خيلي خيلي بهره ميرسانند. همهي آنها مصاديق بخشش بيعلت و بيتوقع خداوند هستند : « هم چو حق بيعلت و بيرشوتند». به قول مولوي: اينها بدون اينكه ذرهاي خودشان زحمت بكشند يا ذرهاي از شما انتظار مزد و اجرت داشته باشند، پاكيشان را خرج ميكنند. بيدريغ ميريزند . در تربيت اخلاقي هيچچيزي مهمتر از معاشرت نيست . تمام آنچه را كه مربيان اخلاق به شما ميگويند يك طرف ، مصاحبت با يك انسان پاك هم يك طرف. ميدانيد. مثل چه چيزي ميماند؟ آقاي مطهري –خدا رحمتشان كند- يك مثال بسيار بسيار رسايي در اين باب ميزدند، ميگفتند كه: يك وقت است كه برادهي آهن ميريزد توي خاك، شما ميخواهيد ذرات خاك را از برادهي آهن جدا كنيد. درست است كار پرمشقتي است، مينشينيد، ذرهبين ميآوريد و دانهدانه با انبر و يا دست يا با ناخن اين ذرات آهن را از ذرات خاك جدا ميكنيد. اين كار بسيار پر مشقت است حالا معلوم نيست كه تماماً موفق بشويد يا نشويد. خسته هم ميشويد و وسط كار ول ميكنيد. ولي يك راه ديگر وجود دارد كه هيچ مشقتي ندارد و كار را هم به خوبي به پايان ميرسانيد. آن راه چيست؟ آوردن يك آهنربا، آن را يك دقيقه ميان خاك بگردانيد، تمام ذرات آهن را براي شما گزينش ميكند. خاكها يك طرف، آهنها يك طرف.
آن روحهاي پاك مثل آهنرباها هستند. اين موعظههاي اخلاقي، آن جدا كردن با دست و ناخن و ذرهبين است، مؤثر است ، اما اين كجا و تأثير آنها كجا؟
گر به تنهايي تو ناهيدي شوي زير ظل يار خورشيدي شوي
كان كه در خلوت نظر دوختند آخر آن را همه يار آموختند
خلوت از اغيار ميبايد، ني زيار پوستين بهر دي آمد ، ني بهار
به ما گفتند كناره بگير، دوري بگزين، امّا از بدان گفتند نه از نيكان، اگر گفتند پالتو نپوش توي تابستان گفتند نه توي زمستان. هر حكم مال يك جايي است: پوستين بهر ديآمد ني بهار خلوت از اغيار بايد ني زيار . اگر به تنهايي تو يك ناهيد شوي، بدان كه در كنار يك دوست پاك خورشيدي ميشوي. يعني صد مرتبه درخشندگي تو بيشتر ميشود.
همانقدر كه شما حساس هستيد بچهتان با افراد بد رفت و آمد نكند، كه واقعاً هم بايد حساس باشيد، همانقدر هم حساس باشيد كه با افراد خوب رفت و آمد كند. حتماً اين كار را بكنيد، ولو پيشش بنشيند، ولو يك بازي مختصر بكند، ولو هيچي نگويد، بسيار مؤثر است. اهميتي كه شما به مسايل ميدهيد نزد فرزندانتان منعكس ميشود. فرزند شما ميفهمد كه شما به آب و آبكشي بيشتر اهميت ميدهيد و يا به راست و دروغ گفتن. اين بالاخره معلوم ميشود، شما كه نميتوانيد مخفياش كنيد. اهميت مسأله را بيشتر براي خودتان روشن كنيد تا در او منعكس شود و از رفتار شما نسخهبرداري شود و الگو برداري شود. مواعظ شما، توضيحات شما، توضيحات مدرسهها، همهي اينها فرعي است: اگر اين زمينهي قبلي نباشد، براي آنها سودي نخواهد بخشيد. هم چنين داستانها در تربيت اخلاقي -همانطور كه بزرگان گفتهاند- نقش بزرگي دارند، البته داستانهاي كودكانهي خيليقوي در كشور وجود ندارد ولي بر روي آن كار كنيد، جستوجو كنيد، مدرسه هم معرفي ميكند، خودتان هم از اهلش سؤال بكنيد. خيلي از نكتهها را از طريق همين داستانها ميتوانيد به فرزندانتان بياموزيد. رمان خواندن بسيار مفيد است. من نميدانم خانمهايي كه اينجا هستند خودشان چهقدر انس دارند با خواندن رُمان و داستان و كتابهاي تاريخي، و چهقدر تلاش ميكنند كه فرزندانشان را از اين حيث آشنا كنند ولي من توصيه ميكنم هم خودتان مطالعه كنيد و هم فرزندانتان را به اين كار عادت دهيد. نكتهي مهم ديگري كه شما بايد بدانيد و به آن بسيار توجه كنيد، اين است كه اگر جواب سؤالي را در زمينهي عقيدتي ندانستيد بچهتان از شما پرسيد، هيچوقت جواب ندهيد، اين يكي از شروط ايمان است كه كسي تظاهر نكند به اينكه چيزي را ميداند، در حاليكه نميداند. سر بچههايتان را در اين باب شيره نماليد، هيچوقت و هيچجا شيره نماليد، عليالخصوص در اين مسايل. اين را زرنگي ندانيد، اين زيركي نيست، اين يك نوع زرنگي است كه اثر معكوس دارد، من اين را به معلمهايي هم كه سر كلاس معارف ميرفتند، گفتم كه شما نبايد وقتي دانشآموزي يا دانشجويي سؤالي را ميپرسد ، برايش فيالمجلس يك سرهمبندي بكنيد و دهن او را ببنديد. خوب او هم شاگرد است و در مقابل شما كه يك معلم هستيد زياد اصرار نميكند، يك بلهاي ميگويد و مينشيند ولي تمام نميشود و يادش نميرود، اين توي ذهنش ميماند. اين دانشآموز يا دانشجو بزرگ ميشود و كمكم ميفهمد و ياد ميگيرد و اين جواب شما را ميسنجد و بعد ميفهمد كه كجا با او بد معامله كردهاند، به او كم فروختهاند، خوب آدم وقتي چيزي را نميفهمد بايد نوجوان را راهنمايي كند. كي گفته هر سؤالي كه از ما پرسيدند فيالمجلس جواب بدهيم. اين چه اصليه؟ آدم بايد براي خودش يك اصلي بگذارد كه اگر سؤالي از من كردند آنروز شايد من نتوانستم جواب بدهم، دفعه بعد، هفته بعد، يك ماه بعد جواب ميدهم چه اشكالي دارد؟ اين خودش تربيت اخلاقي فرزند هست يا نيست؟ كه آدم چيزي را كه نميداند، بگويد نميدانم. ما در روايات داريم كه اگر چيزي را نميدانيد، نگوييد الله اعلم، ميدانيد چرا؟ براي اينكه حقهبازي است؟ نميخواهي اعتراف كني كه نميداني، ميگويي خدا بهتر ميداند. يعني يك جوري ميخواهي نشان بدهي كه حالا شايد من هم بدانم ولي تواضع ميكنم، نميگويم. لذا ميگويي خدا بهتر ميداند. خوب معلوم است كه خدا بهتر ميداند. تو جواب خودت را بده. اگر ميداني بگو، اگر نميداني نگو. ديگر اينجور بازيگري كردن چه معني دارد ؟ آن هم به فرزند خودت و در مقام تربيت، كه صبوري مهمترين اصل است. زرنگي نكردن مهمترين اصل است، صداقت به خرج دادن مهمترين اصل است. سخت گرفتن بر خود براي آسان گرفتن بر ديگري مهمترين اصل است. بارانوار باريدن اصل است، ملاطفت اصل است، هيچ كدام اين ها با اين كلاه برداريها جور در نميياد. اگر چيزي را آدم نميداند بايد بگويد نميدانم. مسايل عقيدتي را براي فرزندان خودتان توجيهات عاميانه نكنيد.
اين مسايل خيلي ظريفاند حتماً آنها را ارجاع بدهيد به كساني كه بهتر ميدانند. يا خودتان بپرسيد اگر نميتوانيد ارجاع بدهيد، برويد جوابش را پيدا كنيد و بعد به فرزندانتان بگوييد . لازم است بدانيد كه جا انداختن يك مفهوم درست از خدا، از دين، خيلي اهميت دارد و برعكس خرابكردن اين تصويرها، مخدوش كردن اين تصويرها از طرفي ديگر، چهقدر تأثير سوء دارد. آدم چيزي را كه نميداند نبايد بيان كند. مطالعه و خواندن داستان هم بسيار مهم است. ما يك مخازن وگنجينههايي از نوشتهها و گفتههاي بزرگان داريم كه شما اگر به تدريج و به ملاطفت وخيلي آرام اينها را در خودتان يادبگيريد و به فرزندانتان بياموزيد، بهرهي زياد خواهند برد.
بزرگان ما گاهي بعضي از مطالب پيچيده و مهم را بهصورت بسيار شيرين و روان بيان كردهاند كه مولوي از اين لحاظ استاد چيرهدستي است و آدمهاي خيلي پخته استفادههاي والا ميبرند از او، آدمهاي خام هم نتيجههاي خام ميگيرند.
براي خودتان برنامه بگذاريد كساني كه درزمينهاي وقوفي دارند از محضرشان استفاده كنيد، به هر حال انبان خودتان را پر كنيد. ذخاير خودتان را پر كنيد. فرزند شما از اين بابت از شما بهرهي بيشتري خواهد برد. آخرش من همان توصيهي مولوي را دارم كه گفت:
چون كه با كودك سر وكارت فتاد پس زبان كودكي بايد گشاد
همهي اين حرفها به جاي خود، اما دنياي كودكان را شناختن هم شرط است. حتماً معلمان ديگري كه در اين كلاس هستند در اين زمينهها توضيحات لازم را به شما خواهند داد ولي بدترين خطا در امر تربيت اين است كه آدم دنياي خودش را با دنياي او قياس كند و يكي بگيرد. اين اصلاً درست نيست و در جاي خودش نخواهد نشست.
طفل را گر نان دهي بر جاي شير طفل مسكين را از آن نان مرده گير
شما فكركنيد اگر به جاي شير به بچه نان بدهند، ديگر حياتي براي او نميماند؛ در امر تربيت هم همينطور است يك جايي بايد شير بدهند نان ندهند، و جاي ديگر برعكس. اگر به كودكي كه هنوز دندانهايش در نيامده نان بدهند او نميتواند هضم كند، براي معدهاش سنگين است. پس موقعشناسي بسيار مهم است. من آن توصيهي نخستين را تكرار ميكنم.
اول: در امر تربيت قبل از اينكه فرزندانتان را تربيت بكنيد، روي خودتان كار كنيد و خودتان را اصلاح كنيد.
دوم: صبوري را بايد پيشهي خود سازيد و در امر تربيت بسيار پرحوصله و بردبار باشيد.
سوم : توقع شما از فرزندانتان در حد همان سن آنها باشد.
چهارم: گوهر دينداري را در عقيده و اخلاق بدانيد، اعمال فرعاند و جنبهي ثانوي دارند.
پنجم: بر آنها سختگيري نكنيد، آنها به اندازهي فهمشان مكلفاند، شما هم به هميناندازه مكلف هستيد كه با آنها به اندازهي فهمشان سخن بگوييد و توقع داشته باشيد. فراموش نكنيد كه خيلي از چيزهايي كه براي بنده و شما گناه است براي آنها گناه نيست. لذا در اين مقام براي آنها تنگنا ايجاد نكنيد.
والسلامعليكم و رحمهالله
سلام بر پيامبر عزيزم محمد بن عبدالله (ص)
سلام بر كسي كه برايم پيام آزادگي، صلح و پيشرفت آورد
سلام بر كسي كه جاي او بيشتر از هر كس ديگري در قلبها خالي است
و سلام بر پيشواي عشق
اكنون كه اين نامه را برايتان مينويسم 1425 سال از هجرت شما ميگذرد. 1425 سال از تشكيل جامعهاي كه مردمانش آينهاي تمام نماي اخلاق شما بودند ميگذرد و ما بسيار بيشتر از 1425 سال از اسلام فاصله گرفتهايم. در آن زمان بين اسلام با مسلمانان تفاوتي نبود ولي اكنون ما به اندازهي هزاران سال از رفتار قرآني و تفكر الهي شما دور شدهايم. در روزگار شما زندگي بدون اسلام بي مفهوم و در روزگار ما سخن از اسلام و مفاهيم الهي غريب و نامأنوس و گاهاً منزجركننده است. دوستان ناآگاه بر پيكرهي دين ضرباتي ميزنند كه از عهدهي هزاران دشمن خارج است. ارزشهاي مسلّم انساني فراموش شدهاند. زندگي هدف والاي انسان امروز است و در راه باقي ماندن و زيستن به هرذلتي تن ميدهد. مسلمانان از احوال هم بيخبرند. فلسطين در فراق فاروق و صلاحالديني ديگر ميسوزد. جوانان مسلمان در بند افكار و كردار موهوم ديگرانند و به جاي آنكه از ديگران نيكيهايشان را بياموزند به تقليد از پليديهايشان مشغولند و آن را نهايت تمدن و پيشرفت ميپندارند. مساجد بزرگ و زيبا از نمازگزاران راستين تهياند و به محلي براي درددل پيرمردان بدل گشتهاند. سالخوردگان را ارج و قربي نيست و تنهايي و انتظار مرگ تنها مأواي سالهاي واپسين زندگيشان است. تكنولوژي غربي مسلمانان را چنان شيفتهي خود كرده است كه ميپندارند ديگر ياراي رقابت با آنها را ندارند. تفكر ديني به افكار محدود شده و دست و دل و زبان به چيز ديگري مشغول است. قرآنها را در پارچهاي پيچيده و در تاقچه گذاشتهاند تا كه مبادا دست كسي به آن برسد. قرآني كه قرار بود بر زندگان تلاوت شود را اكنون بر مردگان ميخوانند. از نماز فقط خستگي و از روزه فقط گرسنگي برايشان ميماند. اكنون ديگر دشمنان اسلام از قرائت و استماع قرآن توسط مسلمين هراسان نيستند زيرا ميدانند كه مسلمانان كنوني قرآن را نه به گوش دل بلكه به گوش سر مي شنوند.
اي رسول خدا! از جامعهاي متمدن، پيشرفته و آزاد كه به كمك يارانتان بنا نهاديد اكنون كمتر اثري از آن باقي نمانده و مسلمانان را خوابي سنگين فرا گرفته است و اينكه دلهاي مسلمين بسان كويري تشنه و خشك چشم انتظار باران رحمت الهي است تا ببارد و زمين تفتيده را سيراب كند و بذر ايمان را در آن به ثمر بنشاند.
اي آخرين پيامبر! اينك ما، صاحبان اين دلهاي كويري در آستانهي آن بارانيم و از تمام سستيها و پليديهاي گذشته بيزاريم. به پيشواز لحظات، ساعات و روزهايي ميرويم كه قفسهاي سرد سينههايمان را با دميدن روح مسيحايي آن گرم و آتشين ميكنيم. به پيشواز رمضان، ماه احياء قلوب ميرويم.
اي رسول خدا! ما نيز چون ياران وفادارت با خداي مهربان پيمان ميبنديم كه دلهايمان را پذيراي باران بهاري رمضان سازيم و معجزهي جاويدت، قرآن را مهمان دلهايمان كنيم تا چون خورشيدي تابناك بر اين زمين باران خورده بتابد و بذر ايمان را به ثمر برساند.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
اين سؤال كه حضرت نوح (ع) پرسيده است نسل به نسل و زمان در پي زمان تداوم و انتقال يافت تا اينكه به خاتم پيامبران حضرت محمد (ص) رسيد. در سورهي يونس خداوند خطاب به پيامبرش ميفرمايد: «و اگر پروردگار تو ميخواست، قطعاً هر كه در زمين است همهي آنها ايمان ميآورند. پس آيا تو مردم را ناگزير ميكني كه به دين اسلام بگروند» يونس/99 . نمونههاي اين گونه در قرآن فراوان است كه ميتوان به: (ق/45)، (غاشيه/24-21)، (انعام/104)، (كهف/29)، (يونس/41)، (شوري/15) و (بقره/256) اشاره كرد.
روش ما در عرضه كردن اسلام كاملاً روشن است. به ديگران ميگوييم: ما ديني داريم درست است و دور از انحراف، راست است و دروغ به آن راه ندارد، خير است و شر نيست و ما اكنون آن را به تو عرضه ميكنيم اگر ميخواهي آن را بپذير. اگر پذيرفت، برادر ما است و اگر نپذيرفت به او ميگوييم: تو از حق انتخاب برخوردار هستي و ميتواني نپذيري. اما بايد يك مسئله را با تو روشن كنيم: به ما اجازه بده تا اين حقيقت را براي ديگران توضيح دهيم. اكر در جواب گفت: من شما را آزاد ميگذارم هر كس را ميخواهيد، دعوت كنيد و من كاري به كار شما ندارم. ما هم ميگوييم: ما هم كاري به كار شما نداريم. اما اگر گفت: من هيچ گاه شما را آزاد نخواهم گذاشت تا حق را براي ديگران بيان كنيد و به ديگران هم اجازه نميدهم كه به سخن شما گوش فراداده و چنانچه شخصي به سخن شما گوش فراداده و سخن شما را بپذيرد او را اذيت و آزار ميدهم. آن هنگام است كه ديگر بايد به منطق و شيوهي آن فرد با او برخورد كرد تا مسلمانان به گروهي ترسو و منفعل تبديل نشوند اين سرآغاز تمامي جنگهاي راستين اسلام بود.
براي آگاهي بيشتر مراجعه كنيد به: ا- سيماي صادق فاروق اعظم 2- كورستان له بهر دهم فتوحاتي ئيسلاميدا
بسم الله الرحمن الرحيم
« راز عقب ماندگي مسلمانان »
جامعهي اسلامي جامعهاي به معناي خاص است كه در آن، دين عامل نخست و مستقيم بوده است. ملتي كه بدين دعوت گرويده و بدين ايمان نشان يافته، از پيام دين و از باورداشت آن، ويژگيهاي رواني و شخصيتي نويني كسب كرده است. اين ملت از اين رهگذر دانشي تجربي يا مهارت و يا قدرتي مادي به دست نياورده، اما آن ويژگيهايي كه كسب كرده دانش و مهارت و قدرت مادي را در برابر او تسليم كرده و عقل ديني به تنهايي، افقهاي آفرينش را فراروي تفكر مسلمانان گشوده است تا بينديشند و پند آموزند، و بشناسند وايمان آورند. آنگاه كه مسلمانان با نگاه ديني خود كرانههاي هستي را چنان كه هست شناختند، به مطالعهي تفاوتهايي كه در جهان آفرينش است روي آوردند بدين سان، رستاخيزي از دانش پژوهي در عرصههاي گوناگون و موضوعهاي متنوع آن در ميان مسلمانان شكل گرفت و از اين رهگذر دانشهايي سامان يافت كه بخشي از ميراث مشترك بشري است و عقلهاي ديني كه آن دانشها با همهي تفاوت در عناصر و دورنمايههاي خود بر محور آن به همديگر گره خوردهاند فراهم گشت.
عقيده به طور اصولي داراي تأثيري اخلاقي و نتيجهاي رفتاري است؛ و در اين ميان، انسان موجودي است كه در كشاكشي ميان مقتضيات اخلاقي و رفتاري عقيدهي خود و گرايشهاي خودخواهانه و هوسآلودي به سر ميبرد كه او را به سوي آنچه خلاف اين مقتضيات عقيده است ميراند. امّا انسان گاه اين گرايشها را به پشيماني و گاه به خويشتنداري پس ميراند و از درآمدن به راههايي كه به نادرستي آنها و ناسازگاري آنها با مقتضاي عقيده يقين دارد خودداري ميورزد.
بدين سان،آنگاه كه از سدهي سوم گونههاي انحراف از راه ستودهي اسلام به تدريج رخ نمود و آهسته آهسته چيرگي يافت، آن فروپاشي اخلاقياي كه هر روز بيشتر چهرهي خود را آشكار ميساخت بر عقيدهي مسلمانان نيز بازتابي برجاي گذاشت و ارادهي مردم با پديدارهاي پيشگفته رو به سستي نهاد، در حالي كه به يقين ميدانستند آنچه رخ داده نه خير امت است و نه صلاح آن است. اين همان بلاي عقبنشيني و در خود فرو رفتني بود كه عقيدهي ديني بدان گرفتار آمده، تا جايي كه به پديدهاي غيرفعال و غيرمؤثر بدل گشت و مردم به عقبنشيني و عقب نشستن آن از اثرگذاري و نقش آفريني خو گرفتند و بدين ترتيب آن را همانگونه كه بود ميگرفتند و دل بدان خرم ميداشتند و زبان بدان گويا ميساختند، اما هيچگاه اين عقيده از دل و زبان آنان فراتر نميرفت و دست پيكر آنان را از خويش نميساخت.
از اين روي ميتوانيم بگوييم: خواست و ارادهي اعتقادي كه جامعه و رفتار انسان را ميسازد نخسين چيزي كه به ضعف و سستي گراييد و در پي آن بود كه اوضاع اجتماعي و آثار مدني انسان از جايي جز آن سرچشمه و خاستگاه اصلي، فرمان ميگرفت و به همين دليل نيز اين اوضاع راه خود را و عقيدهي ديني خود را نيز هر كدام در سويي، در پيش گرفتند.
در اين ميان، انسان مسلمان خود را در كشاكش جدي يافت. از سويي به عقيدهي ديني وفادار و نسبت بدان غيرتمند بود و از سويي ديگر زندگي عملي خود را در پيش داشت و به اوضاع حاكم دل ميسپرد، تا جايي كه اصول نظري و واقعيات عملي از ديدگاه او در دو سوي يك تضاد و تباين قرار گرفتند و در سرانجام اين تعارض و تباين، زندگي عملي بدان اعتبار كه با ديانت وي ناسازگار و مباين است جايگاه خود را نزد او از دست داد و از آن پس بدان با بياعتنايي مينگريست و در حالي كه شرّ و بدي را ميشناخت با آن ميزيست. بدين سبب خود او نيز براي خود خوار و بيمقدار شد؛ چرا كه در بند اسارت زندگياي كه با بديها درآميخته است ميزيست، در حالي كه نه ميتوانست آن را تغيير دهد و نه از آن بگريزد. اين خود در روان او عقدهاي پرخطر پديد آورد، عقده احساس كاستي دروني، عقدهي نوميدي از سامان دادن به حقيقت ديني، و عقدهي خو گرفتن به زندگي آميخته به بدي، در كنار مرگ همهي انگيزههايي كه ميتواند او را از اين وضع برهاند. درست در همين نقطه بود كه نظريهي جدايي دين از سياست زاده شد، بدين اعتبار كه دين خيري است كه به واقعيت نپيوسته و دنيا شرّي است به واقعيت پيوسته است.
اين شرايط سبب شد آن انسان مسلماني كه از ارادهي ديني خود فرمان ميگيرد همزمان تحت تأثير نوميدي خود از دين هم باشد و اين نوميدي او را به سستي و نابودي بكشاند.
بعدها در زندگي عملي همين انسان مسلمان مدنيتهايي بيگانه بر عرصه تاختند كه او را بيشتر از پيش سرگردان و متحير ساختند و ارادهاش را تضعيف كردند.
اميد همهي ما آن است كه مسلمانان بار ديگر به تواناييهاي عقيده و باور خود در شكوفا كردن زندگي عملي در تمامي برههها و مكانها ايمان بياورند و در سايهي اين ايمان برادري، صلح، آرامش و پيشرفت را به بشريت هديه دهند.
فصلي برگزيده از كتاب روح الحضارة الاسلامية
یادێك بۆ زانای پایهبهرزی كوردستانی ئێران
مامۆستای شههید ناسر سوبحانی

مامۆستا ناسر سوبحانی له دێی دوریسان سهر به شاری پاوه مهركهزی شارستانی ههوراماناتی كوردستانی ئێران له ساڵی 1330/1951دا هاتۆته جیهان.
*خوێندنه سهرهتایییهكانی له شاری پاوه تهواو كردوه.
* پاشان لای زانا بهناوبانگهكانی كوردستان دهستی كردوه به خوێندنی زانسته شهرعییهكان،تا له كۆتایی دا ئیجازهنامهی عیلمی وهرگرتوه.
*ساڵی 1979/1357 ژنی هێناوه و چوار كچی له پاش خۆی بهجێ هێشتووه.
· له ڕێی كتێب و گۆڤار ئیسلامییهكانهوه ئاشنا بووه به بزاڤه ئیسلامییه جیهانیهكان.
· پاشان له ڕێی چهن مامۆستایهكی عێڕاقییهوه ئاشنایی له گهڵ كۆمهڵی برایان(ئیخوانئهلموسلێمین)پهیدا كردوه؛ له ساڵی -13591980دا پهیمانی سهربازێتی كۆمهڵی برایانی داوه.
بهشداری له شۆڕشی گهلانی ئێران دا
· مامۆستا ناسر وهك خهباتگێڕێكی دڵسۆز دژی ستهمی شاهنشاهی جمووجۆڵی بووه و له لایان ساواكی ئێرانهوه تووشی ناڕهحهتی هاتووه؛ بۆیه له ڕاپهڕینی سهرانسهری گهلانی ئێران دا ڕاپهڕیوه و یهكێك بووه له پێشهنگانی خهباتی ئیسلامخوازی له ناوچهكهی دا و به وتاره به هێز و پێزهكانی ناوچهی ههورامانی ههژاندووه.
· له 12/1/1358 واته 1/4/1979 دا له گهڵ جهماوهر دا دهنگی داوه به كۆماری ئیسلامی.
· له 30/5/1358واته21/8/1979دا دژی هێرشی دژهشۆڕشهكانی ئێران ڕاپهڕیوه و نهیانهێشتووه شاری پاوه بكهوێته ژێر دهستیان.
سهرهتای بێزاری له میری
· پاش بهشدارێكی چالاكانه دژی ستهمی شایی و هاندانی جهماوهر بهرهو ههنگاوێكی تازه و ڕێژیمێكی عادڵ، مامۆستا ناسر وهك زانایهكی وردبین و بیرتیژ ههستی كرد كه لێپرسراوانی ئێران خهریكه درووشمه سهرتایهكانی شۆڕش دهگۆڕن و ئاوازی مهزههبگهرایی لێدهدهن،بۆیه ههڵوێستهی كرد و دڵسۆزانه دهستی كرد به ڕوونكردنهوهی ڕاستیهكان.
· كاتێ كه ئهنجومهنی پیران(مهجلیسی خێبرهگان)ماددهی 12 یاسای بنهڕهتی ئێرانی پهسهند كرد كه دهڵێ:« ئایینی ڕهسمی ئێران ئیسلام و مهزههبی شیعهیه – ئهم ئهسڵهش ههرگیز نابێ بگۆڕێ-»، مامۆستا ناسر له گهڵ تێكڕای زانا دڵسۆزهكان ئهمهیان به یهكهم پێترازانی شۆڕش دانا و دهنگیی ناڕهزایی خۆیان بهرز كردهوه.
· له گهرمهی ڕۆژانیی ژانی شۆڕش دا ئاشنایهتی له گهڵ زانای پایهبهرز و ڕابهریتری ناوداری ئههلی سوننهتی ئێران مامۆستا ئهحمهد موفتیزاده پهیدا كرد و وهك دوو پێشهنگی جهماوهری كورد و ئههلی سوننهت كهوتنه ههوڵی دهرخستنی مافه میللی و مهزههبییهكانی خهڵكی ئێران.
· بۆیه پاش پهسندكردنی ئهو مادده ترسناكه مامۆستا ناسری شههید لهو كۆنگره فراوانه دا بهشدار بوو كه مامۆستا موفتیزاده له تاران بهستی بۆ دهربڕینی دهنگی ناڕهزامهندی لهو ماددهیه.
ههوڵدان بۆ دهستهبهركردنی مافهكانی كورد و ئههلی سوننهت
· پاشان بۆ چهندین جار مامۆستا ناسر له گهڵ ژمارهیهك له هاوهڵانی له زانایانی ناوچهكانی كوردستان سهردانی ئیمام خومهینی،مۆنتهزێری،خڵخاڵی، تاڵهقانی،خامنهئیی،ڕهفسهنجانی،بهههشتی،مههدی بازرگان و بهنیسهدر و زۆربهی لێپرسراوانیتری ئێرانی كردوه و دهربارهی كێشه و گیروگرفتهكانی كوردستان گفتوگۆیان كردووه .
· له سهرێكیترهوه له ناوخۆی كوردستانیش دا له سهرهتای شۆڕش دا بۆ چهندین جار گهیشتووه به ڕابهرانی شۆڕشی كوردی ئێران لهوانه:شێخ عێززهددین حۆسێنی ، دكتۆر عبدالرحمن قاسملوو و دكتۆر شهڕهفكهندی و له گهڵیاندا له چهندین كۆڕ و كۆنگره و خۆپێشاندان و سهردان دا بهشدار بووه و دیدی ئیسلامیی خۆی له مهڕ كێشهی كورد بۆ ئهوان ڕوون كردۆتهوه.
· بۆ ئهم مهبهستانهی سهرهوه بۆ چهندین جار سهردانی شارهكانی تاران ،قوم،كرماشان،سنه، مهریوانی كردووه له گهڵ ههموو لایهنهكاندا دانیشتن و ڕاگۆڕیهوهی بووه.
· له كۆنگره فراوانه میللی و ئیسلامییهكهی سنه ساڵی 1359-1980 بهشدار بووه و وتارێكی گرنگی داوه و به دوور و درێژی سیستهمی سیاسی ئیسلامی ڕاڤه كردوه و ههڵوێستی خۆی دهربارهی خوودموختاری و شهرعیهتی ئهو داوایه دهربڕیوه.شایانیی باسه لهو كۆنگره دا مامۆستا موفتیزادهش وتارێكی ئێجگار گرینگی خۆێندهوه؛ههروهها دكتۆر قاسملوو و نۆێنهری لایهنهكانیتری كورد وتار و بابهتیان ئاراسته كرد.
· وهك ههوڵێك بۆ دابینكردنی مافهكانی ئههلیسوننهت، كاتێ كه مامۆستا موفتیزاده پێشنیاری پێكهێنانی شۆڕای مهركهزی سوننهت(شمس)ی كرد، مامۆستا ناسر وهك هاوكارێكی مامۆستا موفتیزاده ساڵی 1981-1360 چالاكانه بهشداری كرد و له تاران وتارێكی بهنرخی دا و سهرئهنجام به نۆێنهری شاری كرماشان له كۆنگره دا ههڵبژێردرا.
· ههروهها مامۆستا ناسر مهدرهسهیهكی گرنگی له شاری پاوه دامهزراند و سێ ڕۆژی تهرخان كرد بۆ پیاوان و برایان و سێ ڕۆژیش بۆ ئافرهتان و خوشكان كه ژمارهیهكی زۆر له ڕۆشنبیران دهوامیان تێدا دهكرد.
فهرمانی دهسگیركردن
· له كۆنگرهی دووهمی شۆڕای شهمس دا كه له ساڵی1982-1361دا له كرماشان بهسترا؛حكوومهتی ئێران فهرمانی دسگیركردنی ههموو ئهندامانی كۆنگرهی دا؛ له سهرووی ههموویانهوه مامۆستا موفتیزاده و نزیكهی سێسهد (300)زانا و داعیهی ئیسلامی له تێكڕای شاره كوردیهكان دا دهسگیر كران؛بهڵام خۆشبهختانه مامۆستا ناسر لهو كاته دا له سهفهرێك دابوو بۆ شاری مهریوان و نهكهوته بهردهستی لێپرسراوان... ئیتر لهو كاتهوه (1982-1361) مامۆستا ناسر ژیانی دوورهكهسی دهسپێكرد و تا ڕۆژی دهسگیركردنی له 6/6/1989 واته 16/3/1368 دا ناوچهكهی خۆی نهبینیوه.
تهمهنی پڕ له خهبات
· مامۆستای شههید ئهو سهردهمهی به ههل زانی بۆ خزمهتی ئیسلام و كێشهی ڕهوای میللهتهكهی،بۆیه ورهی پۆڵایینی نهرم نهبوو؛بگره لهو ههشت ساڵهی ژیانی نائهمنیدا زۆربهی شاره سوننییهكانی ئێران گهڕاو و كهوته بیری بهڕێوهبردنی خوولهكانی زانسته شهرعیهكان و كۆڕ و كۆبوونهوه بهستن،بۆ ئهو مهبهسته سهردانی شارهكانی بهلووچستان،تووركهمهن سهحرا،خوراسان و بهندهرهكانی خواروی ئێرانی دهكرد له گهڵ زانا و داعیهكانی ئهو ناوچانه كۆدهبۆوه و باسی ههموو جۆره كێشه و گیروگرفتهكانی دهكرد.له ئاكامی ئهم سهفهر و گهشت و كۆبوونهوانه دا سهدان كاسێت و شرێتی به ههر سێ زمانی كوردی،فارسی و عهرهبی تۆمار كردووه له زۆربهی بابهت و زانسته ههمهچهشنهكاندا،جگه له ناردنی وتار و باس و تۆژینهوه بۆ گۆڤارهكانی جیهان.
سهردانی پاكستان و دیدار له گهڵ كهسایهتیه ئیسلامیهكانی جیهان
· شههید سوبحانی ساڵی 1363-1984سهردانی پاكستانی كردووه و ماوهی چهند مانگێك ماوهتهوه،لهو ماوهیه دا، سهرهڕای دیدار له گهڵ سهرانی جیهادی ئهفغانی(حێكمهتیار ، سهییاف،ڕهببانی و یۆنس خالیس)چاوی كهوتووه به گهورهپیاوانی بزاڤه ئیسلامییهكانی جیهان وهك مامۆستا مستهفا مهشهوور،عومهرئهتێلمهسانی ، مامۆستا عهبدوڵڵا عهززام،خورشید ئهحمهد و چهندینیتر.. لهو دیدارانه دا بهڕێزیان به دوور و درێژی كێشهی كوردی بۆ باس كردوون و له گیروگرفتی گهلانی سوننی ئێران و گرێ ناوخۆیهكانی ئاگاداری كردونهتهوه.
سهردانی توركیا
· ساڵی 1367-1988 مامۆستا ناسری سوبحانی له گهڵ ژمارهیهك له لێپرسراوانی بزاڤی ئیسلامیی ئێران سهردانی توركیای كردوه و له گهڵ چهن لێپرسراوێكی برایان كۆبۆتهوه و دهرباری كێشهی كورد و ئاڵ و گۆڕی ڕا و بۆچوونی بووه.
ههر لهو ساڵه دا و لهو سهفهریدا بهشداری كۆنگرهێ دامهزراندنی ڕابیتهی ئیسلامیی كوردی كرد و به یهكێك له دهستهی بنیاتنهرانی دهژمێردرێ و به وتارێكی گرنگ شهرعیهتی كێشهی كورد و مافه ڕهواكانی دووپات كردهوه كه بووه جێی سهرنجیی ئامادهبووان.
دهسگیركرانی:
· له 4/6/1989 - 14/3/1368كه ڕابهری شۆڕشی ئێران ئیمام خومهینی كۆچیی دوایی كرد،وا چاوهڕوان دهكرا كه لێپرسراوان؛ گۆڕانكارییهك له ههڵوێستیان دا له گهڵ نهیاران دهربخهن،بهڵام دهركهوت شێوازی توندوتیژییان زیاد كرد.بۆیه له 6/6/1989 -16/3/1368 له شاری سنه مامۆستا ناسر دهسگیركراو كهوتنه ههڕهشهی كهسانیتریش.
دهنگی ناڕهزایی له ئێران و دهرهوه:
· گیرانیی مامۆستا ناسر كارێكی ئاسان نهبوو؛بۆیه له ههموو كوردستانهوه دهنگی ناڕهزایی بهرز كرایهوه ؛دواتریش ههموو شاره سوننییهكان بێزاری خۆیان لهو ههڵوێسته دربڕی. بۆ ئهم مهبهسته له ئاستی عهرهبی و جیهانیش دا گلهیی ڕووی كرده لێپرسراوان و له لایان بزاڤه ئیسلامییهكانی جیهان و كهسایهتیه ناودارهكانهوه له میسر،خهلیج،پاكستان و ئهورووپا نامه و برووسكهی گلهیی و ئامۆژگاری نێررا بۆ لێپرسراوانیی ئاسایشی ئێران.
له ناوخۆی ئێرانیشدا تۆمارێكی گهوره پڕكرایهوه 42زانای مهشهووری ئێران ئیمزایان كرد و دایانه لێپرسراوان... له تۆمار و برووسكه و نامه دا داوا كرابوو كه ههرگیز له بیری ئهزیهتدانی ئهو پیاوه دا نهبن و جهختیان كردبوو كه مامۆستا ناسر مۆفهسسێرێكی گهورهی قورئان و زانایهكی كهموێنهیه؛ نهكهن به نیازی خراپه له گهڵی بجووڵێنهوه... بهڵام دیار بوو كینهی دهزگای ئاسایش له ئاستێك دا بوو كه بهرژهوهندی خۆشیان له بیر كرا و له ژێر ئازاردان و ئهشكهنجه دا مامۆستای پایهبهرزیان شههید كرد.
له بهرهجهژنانێكی ساڵی 1369-1990دا ههواڵیان دا به براكهی(كاك مهنسوور) كه مامۆستا شههید كراوه... پاشان كه زانییان ههواڵهكه تهحهممول ناكرێ ؛خۆیان بهدرۆ خستهوه و بهو شێوهیه چهند مانگێك دهسدهسییان به دۆستان و كهس و كاری كرد.
لێپرسراوانی بزاڤی ئیسلامیی ئێران بۆ دهرخستنی ڕاستی ئهم مهسهلهیه سهردانی زۆربهی لێپرسراوانیان كرد،لهوانه سهرۆكی دیوانی باڵای مهحاكیم (مۆقتهدایی)، سهرۆكی دادگای تایبهت به زانایان(ڕێیشههری)،وهزیری مۆخابهرات(عهلی فهللاحیان) جگه چهندین لێپرسراوایتری وهك هاشمی ڕهفسهنجانی و مووسهوی ئهردهبیلی و نۆێنهری حوكومهت له كرماشان و سنه..
بهڵام جگه له وهعدی ناڕاست و ههندێ جار ههڕهشه و چاوترساندن هیچ ههنگاوێكیتریان لێنهبینرا.
سهرنجام هیچ داوایهك نهما غهیری دیاریكردنی گڵكۆی شههید؛بۆیه ناچار بوون كه گۆڕێك له قهبرستانیی قوروهی نزیك شاری سنه دیاری كهن و پێشانیی كهس و كاری بدهن.
گۆشهیهك له بهرههمهكانی مامۆستای شههید
مامۆستا ناسر سهرهڕای ئهوهی كه چهند بۆچوونێكی بههێز و كهموێنهی ههبوو دهربارهی بنهماكانی زانستی(تهفسیر،حهدیس،فێقه و ئۆسووڵ) له بواری سیاسهت سیستمه كۆمهڵایهتیهكانیش دا چهندین كاسێت و بهرههمی گرنگی بهجێ هێشتووه لهوانه.
1. كتێبی (مجموعة الفتاوی) كه گرنگترین بۆچوونهكانیی خۆی تێدایه دهربارهی زۆربهی مهسهله هاوچهرخهكان.
2. كتێبی(الولایة و اﻹمامة) كه تۆژینهوهی سیستمی سیاسی ئیسلامه و ههر خۆی به عهرهبی و فارسی دایناوه.
3. نامیلكهیهك دهربارهی (عهقیده له قورئاندا) كه تهواوی نهكرد.
4. كورتهی كتێبی(اﻹعتصام)ی پێشهوا شاتبی.
5. كورتهی كتێبی(مختصر مدارج السالكین).
6. كتێبێك به ناوی (مذكرة في علوم الحدﻴﺚ) كه بۆ مامۆستا یۆسف قهرزاوی نووسیوه و چهند سهرنجێكی تێدایه دهربارهی زانستی (حدﻴﺚ) به مهبهستی سوودگهیاندن به پڕۆژهی (مجمع السنة النبویة) كه دكتۆر قهرزاوی سهرۆكیهتی.
شریته تۆماركراوهكانی:
مامۆستای شههید زۆربهی بهرههمهكانی له سهر شریت تۆمار كراون و به سهدان كاسێت و شریتی لهدوا به جێماون دهربارهی بیروبڕوا و مهسهله غهیبیهكان و سیستمه ئیسلامییهكان و زانسته شهرعییهكان به گشتی.. كه له ڕاستیدا ئهو بابهتانه به گرنگترین بابهتی زانستی دهژمێردرێن و بوونهته مایهی سرنج ڕاكێشانی زۆرێك له زانا و داعییه ئیسلامییهكان و دهوڵهمهندكردنی بیری ئیسلامی و كتێبخانهی زانستی هاوچهرخ.
له كۆتایی دا داوای پلهی بهرز بۆ مامۆستای شههید له خوای گهوره دهخوازین و هیوادارین هاوهڵ و قوتابیهكانی له ئێران و جیهاندا ڕێگهی پڕ له سهروری له بیر نهكهن و له ههڵمهتێكی هاریكارانه دا؛ خهمێك بۆ بهرههمهكانی بخۆن و چاوی زانستخوازان و خهمخۆرانی میللهتی پێبخهمڵێنن.
ئاماده كردنی:باوكی بۆشڕا
نووسینهوه: باوكی ئهوین و سۆههیب
2/4/1384- 26/6/2005
احمدی نژاد: مدتی است شبکه وسیعی از بیرون مرزها که برای من شناخته شده و شماره موبایل های شان را گرفته ام و با آنها صحبت کرده ام و آدرس های شان را می دانم، برای تخریب من فعال شده اند…
چهار ساعت پیش، بروکسل، خانه ابراهیم نبوی
احمدی نژاد: آلو، السلام علیکم
من: و علیکم السلام
احمدی نژاد: و رحمه الله و برکاته
من: سمع الله لمن حمده
احمدی نژاد: آقای نبوی!
من: بله، بفرمائید، شما؟
احمدی نژاد: من رئیس جمهور هستم.
من: سلام آقای خاتمی، الهی قربون صداتون بشم…
احمدی نژاد: من خاتمی نیستم، من رئیس جمهور هستم.
من: سلام آقای هاشمی، بچه ها چطورن؟ شما که هنوز رئیس جمهور نشدین…
احمدی نژاد: من هاشمی نیستم، من رئیس جمهور هستم.
من: بون ژوق موسیو شیقاک! وو زت لو پقه زیدان؟
احمدی نژاد: هین! چرا صدات خراب شد؟ من می گم رئیس جمهورم، تو آلمانی حرف می زنی؟
من: ببخشید آقای بوش، گفتید من رئیس جمهورم، من فکر کردم شما رئیس جمهور ایران هستین. لورا خانم چطورن؟
احمدی نژاد: من که جزو لرا نیستم که حال لرا رو از من می پرسی. آقای کروبی جزو لراست. من رئیس جمهورم.
من: مگر شما بوش نیستی آقای رئیس جمهور؟
احمدی نژاد: نه، من بوش نیستم.
من: پس چرا من احساس می کنم بوش می آد؟
احمدی نژاد: یعنی تلفن های استکباری بلژیک بو رو هم منتقل می کنه؟
من: بعضی اوقات، الآن یه دفعه بوی بدی اومد. می شه کفشتون رو بپوشی.
احمدی نژاد( کفشش را می پوشد): پوشیدم
من: بهتر شد، خب حالا شما کدوم رئیس جمهور هستی که اینقدر بو می دی؟
احمدی نژاد: برادر نبوی! من احمدی نژاد هستم.
من: سلام ماشاء الله! الاغ! چطوری؟
احمدی نژاد: ماشاء الله کیه؟ گفتی الاغ من فکر کردم قبلا تو دانشگاه با هم همکلاسی بودیم منو می شناسی.
من: ماشو! ما تو دانشگاه با هم همکلاسی نبودیم، تو دبیرستان با هم بودیم، کرمان، یادت نیست؟ مگه تو همون ماشاء الله احمدی نژاد نیستی که توی مدرسه شاهپور با هم همکلاسی بودیم؟
احمدی نژاد: من ماشاء الله نیستم، من محمود احمدی نژاد شهردار تهران هستم.
(من یک دفعه پرت می شوم روی زمین، سرم می خورد به دیوار، گوشی را دوباره برمی دارم.)
احمدی نژاد: من احمدی نژاد هستم بهت زنگ زدم که بگم ای مزدور! شماره موبایلت رو دارم، تا بفهمی که من می دونم کجایی.
من: اگر شماره موبایلم رو داری پس چرا به خونه ام زنگ زدی و به موبایلم زنگ نزدی؟
احمدی نژاد: پس اگر شماره خونه هست پس چرا اینقدر درازه؟
من: حالا شما ببخشید، فرمایش تون چیه؟
احمدی نژاد: من آدرس خونه ات رو هم دارم.
من: خب، چقدر خوب، انشاء الله کی تشریف می آرین؟
احمدی نژاد: ما آدرس خونه همه شما رو داریم.
من: ولی لازم نیست، وقتی اومدین خودم می آم فرودگاه دنبالتون.
احمدی نژاد: من خودم نمی آم، اونایی که باید می آن.
من: من خودم دارم می آم ایران، شما زحمت نکشین، وقتی اومدم ایران می بینم شون.
احمدی نژاد: من می دونم کی بهت پول می ده که علیه من بنویسی.
من: جدا می دونی؟
احمدی نژاد: بله که می دونم.
من: جان مادرت محمود جان! اگر می دونی کی به من پول می ده بگو خودم برم ازش بگیرم، اوضاع خرابه.
احمدی نژاد: ما همه چیز رو در موردت می دونیم.
من: ای بی ادب، راست می گی؟
احمدی نژاد: بله که می دونیم.
من: یعنی شما همه چی رو در مورد من می دونین؟ مثلا این محله رو می شناسین؟
احمدی نژاد: بله، مثل کف دست.
من: کف دست من یا کف دست شما؟
احمدی نژاد: کف دست من
من: ولی محله من مثل کف دست نیست، درازه، مثل کف پاست، راستی اگر می دونین بگین این خشکشویی این محل کجاست برم بهش سربزنم.
احمدی نژاد: بغل مغازه قصابی مراکشی است.
من: یا ابوالفضل!
( یک دفعه یک صدایی می آید، انگار یکی روی خط است: می تونی بهم بگی عباس!)
احمدی نژاد: می خواستم بهت اخطار کنم که به فکر عواقب حرفات باش
من: کدوم حرف ها؟
احمدی نژاد: ما می دونیم تو کی و چند بار با عوامل استکباری ملاقات کردی.
من: پس شما می دونین من کجا با عوامل استکباری ملاقات کردم؟
احمدی نژاد: دقیقا می دونیم.
من: پس تو رو خدا آدرس عوامل استکباری رو به من بدین، من از وقتی اینجا اومدیم از هرکی می پرسم آدرس عوامل استکباری کجاست هیچ کس نمی دونه.
احمدی نژاد: برو نبوی! خودت رو به اون راه نزن!
من: کدوم راه، بیشتر توضیح بده، من اینجا دقیقا راهها رو بلد نیستم.
احمدی نژاد: من زنگ زدم بهت بگم در انتخابات نباید طرف یکی رو بگیری و به من بد و بیراه بگی.
من: پس باید چی کار کنم؟
احمدی نژاد: باید طرف من رو بگیری و به یکی دیگه بد و بیراه بگی.
من: من قبول دارم، به کی بد و بیراه بگم؟
احمدی نژاد: همونی که خودت می دونی.
من: به اون که همه بد و بیراه می گن.
احمدی نژاد: من دیگه باید برم، می خواستم بهت اخطار بدم، من باید برم سخنرانی.
من: می شه با هم یک مصاحبه بکنیم؟
احمدی نژاد: نه، من با عوامل استکباری مصاحبه نمی کنم؟
من: آقای احمدی نژاد! می خواستم ببینم احساس شما از اینکه به مرحله دوم رسیدید چی بود؟
احمدی نژاد: من با تو مصاحبه نمی کنم.
من: خواهش می کنم، یه مصاحبه کوچیک، برنامه شما برای جوون ها چیه؟
احمدی نژاد( فریاد می کشد): برادر! یکی بیاد منو از دست این نجات بده.
من: می خواستم ببینم قضیه کمک های دو میلیونی شما و نگرفتن عوارض نوسازی در این دوماه و مسائلی مانند فرهنگسراها و قرار دادها با سپاه….
(تلفن قطع می شود.)
من: الو، محمود، الو، الو، الو